(تصویر آرشیوی افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
شنبه ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
جامعهٔ بلاتکلیف و فقدان نیروهای عملکننده بر فاصلهٔ جنبش با اکثریت مردم تأثیر گذاشته است. در بحث دربارهٔ اوضاع کنونی ایران، بسیار از نارضایتی عمومی، بحران مشروعیت، سرکوب، فقر، تورم، تبعیض، و گسترش شکاف طبقاتی سخن گفته میشود. اینها واقعیتهای انکارناپذیر جامعهٔ امروز ایراناند. اما همین واقعیتها بهتنهایی توضیح نمیدهند که چرا این حجم از نارضایتی به حرکتی عمومی، پایدار، و تعیینکننده تبدیل نمیشود؟؟
مسئله فقط این نیست که مردم ناراضیاند یا نه. مسئله این است که این نارضایتی چگونه، به دست کدام نیروها، با چه سطحی از سازمانیابی، و بر پایهٔ کدام پشتوانهٔ اجتماعی میتواند به ارادهای جمعی بدل شود.
فاصلهٔ جنبش با اکثریت مردم را نمیتوان با داوریهای ساده توضیح داد. مردم نه بیدردند، نه لزوماً بیتفاوت، و نه از سر رضایت در سکوت ماندهاند. بخش بزرگی از جامعه در وضعی از فرسایش، ترس، انتظار، و بلاتکلیفی زندگی میکند. زندگی روزمره برای میلیونها نفر به میدان بقا تبدیل شده است: مزدهایی که از هزینههای زندگی عقب ماندهاند، اجارههایی که نفس خانوادهها را میگیرند، درمانی که دشوارتر و گرانتر میشود، آیندهای که برای جوانان بستهتر به نظر میرسد، و سرکوبی که هر حرکت جمعی را با خطر مستقیم روبهرو میکند.
در چنین وضعی، دعوت کلی به حرکت سیاسی، اگر پشتوانهٔ سازمانی و اجتماعی نداشته باشد، برای بخش بزرگی از مردم نه امید، بلکه ورود به خطری نامعلوم است.
از همینجا باید مفهوم «فاصله» را دقیقتر فهمید. فاصلهٔ جنبش با مردم فاصلهٔ اخلاقی میان «آگاهان» و «منفعلان» نیست. چنین برداشتی هم نادرست است و هم تحقیرآمیز. این فاصله شکاف میان نارضایتی اجتماعی و امکان عمل جمعی است.
مردم درد را حس میکنند، اما هنوز نیروهایی را نمیبینند که بتوانند این درد پراکنده را به قدرت اجتماعی سازمانیافته تبدیل کنند. ناراضی بودن یک چیز است، اعتماد کردن به یک مسیر جمعی چیز دیگر. جامعه زمانی به حرکت درمیآید که فقط خشم نداشته باشد، بلکه افق، تکیهگاه، سازمان، اعتماد، و احساس امکان نیز داشته باشد.
در این میان، شکاف طبقاتی نقشی تعیینکننده دارد. شکاف طبقاتی فقط به معنای فاصلهٔ درآمدها نیست، بلکه به معنای جدایی تجربهها، زبانها، ترسها، و افقها نیز هست. بحران برای همهٔ گروههای اجتماعی یک معنا ندارد. برای بخشی از جامعه بحران به معنای اُفت سرمایه، بیثباتی بازار، یا کاهش سطح مصرف است؛ برای لایههای وسیعتری از مردم بحران یعنی حذف تدریجی نیازهای پایهیی از زندگی: غذای کافی، درمان، مسکن، آموزش، امنیت شغلی، و امکان ساختن آینده. وقتی تجربهٔ طبقاتی چنین گسسته میشود، زبان سیاسی نیز اگر با این تجربهها پیوند نخورد، در سطح نیروهای فعال، روشنفکران، دانشجویان، یا لایههای محدود شهری باقی میماند.
از کانال تلگرامی دانش و کارگر