یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵
در یکی از آخرین حملههای آمریکا به تأسیسات زیرساختی ایران ایستگاه پمپاژ برداشت آب خام از دریا و ترانس برق مجتمع آبشیرینکن بونجی در غرب جاسک هدف قرار گرفت و بهطور کامل تخریب و آبِ ۲۰ روستا با جمعیتی حدود ۱۰هزار نفر بهطور کامل قطع شد. این تأسیسات روزانه ۳٬۱۵۰ مترمکعب آب تولید میکرد.
برای ساکنان این روستاها جنگ نه روی نقشههای نظامی، بلکه پشت شیرهای آبی اتفاق افتاد که دیگر آب نداشتند.
جنایت جنگی در قوانین بینالملل
طبق حقوق بینالملل بشردوستانه، حمله به تأسیسات آبی که برای بقای غیرنظامیان حیاتی هستند جنایت جنگی محسوب میشود. کنوانسیون ژنو و پروتکلهای آن «تأسیسات و منابع آب آشامیدنی و آبیاری» را هدفهای نظامی غیرقانونی تعریف کردهاند.
با این حال، آمریکا نهتنها در جاسک، بلکه پیش از این نیز در اسفند ۱۴۰۴ آبشیرینکنِ جزیره قشم را هدف گرفت و آبِ ۳۰ روستا را قطع کرد. در استان ایلام نیز یک تأسیسات تولید آب آشامیدنی با سه فروند موشک هدف قرار گرفته است.
الگوی تکراری حملهها
حملههای آمریکا به تأسیسات آبی ایران یک الگوی مشخص را نشان میدهد: اسفند ۱۴۰۴، قشم؛ تیر ۱۴۰۵، جاسک؛ و احتمالاً فردا جایی دیگر. هر دو حمله از پایگاه آمریکا در بحرین انجام شده و در هر دو آب هزاران غیرنظامی قطع شده است.
ایران نیز، در پاسخ، پایگاه آمریکایی جفیر در بحرین را هدف حملهٔ موشکی قرار داد و سپس یک آبشیرینکن در بحرین را زد. مقامات کویت اعلام کردند که یک ایستگاه تولید برق و آبشیرینکن آن کشور نیز در حملههای ایران آسیب دیده است.
این زنجیرهٔ «حمله – پاسخ متقارن» امنیت آبی کل منطقه را به گروگان گرفته است.
آب چگونه به سلاح تبدیل شد؟
جنگهای اخیر سه واقعیت را روشن کردهاند که در تحقیقات صلیب سرخ و مطالعات امنیتی منطقه بهطور مفصل به آنها پرداخته شده است:
یک: تأسیسات آب هدف قرار میگیرند. تصفیهخانهها، سدها، و آبشیرینکنها دیگر فقط «زیرساخت» نیستند، به هدف تبدیل شدهاند. کارخانهٔ نظامی را میشود جابهجا کرد، اما آبِ شهر را نمیشود پنهان کرد.
آبشیرینکنها بهدلیل ماهیتشان آسیبپذیرند. آنها بزرگ و ثابتاند و در فضای باز و در امتداد سواحل قرار دارند و سهچهارم آنها به شبکهٔ برق متصلاند. حمله به نیروگاه برق یعنی توقف آبشیرینکن. تحلیلهای سیا هشدار داده که بیش از ۹۰درصد آب آشامیدنی شیرینشدهٔ خلیج فارس از فقط ۵۶ تأسیسات تأمین میشود و حمله به هرکدام میتواند ظرف چند روز بحران ملی در چند کشور ایجاد کند.
دو: آب به ابزار فشار تبدیل میشود. آبی که باید به مردم برسد یا قطع میشود یا آلوده. در لیبی، در آخرین روزهای حکومت قذافی، نیروهای او با قطعت کردن آب شهرهای بزرگ این منبع حیاتی را به سلاح تبدیل کردند. در غزه، بمباران مکرر تأسیسات فاضلاب منجر به ریختن فاضلاب تصفیهنشده به دریای مدیترانه و نفوذ آن به آبخوانهای ساحلی شده است.
سه: مردم هزینه را میپردازند- و این هزینه پنهان است. تحقیقات نشان میدهد که مرگومیر ناشی از قطع آب هرگز در آمار تلفات جنگ محاسبه نمیشود. وقتی زیرساخت آب در جنگ از کار میافتد، هزاران نفر بر اثر بیماریهای منتقلشده از آب جان میبازند، اما این مرگها «بهعنوان تلفات نامرئی و غیرمنسوب» نادیده گرفته میشود. سازمان ملل متحد تخمین زده است که استفاده از خدمات ایمن آب و فاضلاب میتواند سالانهٔ از مرگ حداقل ۱٫۴میلیون نفر، از جمله نزدیک به ۴۰۰هزار کودک زیر پنج سال، جلوگیری کند. در جنگ، این آمار جهش میکند. اما هیچ دوربینی این مرگها را ثبت نمیکند. هیچ خبرگزاریای نام قربانیان تشنگی را نمیخواند.
در جنوب ایران، قطع شدن آب فقط به معنای خالی ماندن لولهها نیست. یعنی تانکرهای آب جای شبکهٔ لولهکشی را میگیرند، خانوادهها ساعتها در گرمای بیشتر از ۴۵ درجه برای گرفتن سهمیهٔ آب منتظر میمانند، نانواییها و رستورانهای محلی ناچار به تعطیلی میشوند، مدرسهها و درمانگاهها با کمبود آب روبهرو میشوند.
در جاسک ۱۰هزار نفر بیآب ماندهاند. نه اینکه نقشی در جنگ داشته باشند، نه اینکه تصمیمی گرفته باشند؛ فقط قربانی تصمیمی هستند که جایی دور از روستایشان گرفته شده است.
زیرساخت حیاتی؛ شکنندگیِ زندگیِ مدرن
در متون امنیتی امروزه تأسیسات آب، برق، ارتباطات، و بیمارستانها «زیرساخت حیاتی» نامیده میشوند، زیرا اختلال در آنها نهفقط این یا آن ساختمان، بلکه کل زندگی روزمرهٔ جامعه را مختل میکند.
این زیرساختها به هم وابستهاند. قطع شدن برق یعنی توقف پمپاژ آب. توقف آب یعنی تعطیلی بیمارستانها. تعطیلی بیمارستانها یعنی مرگ تدریجی. محققان به این پدیده «اثر آبشاری» (Cascade Effect) میگویند: اختلال در یک حلقه کل زنجیرهٔ خدمات حیاتی را از کار میاندازد. در شهرهای ساحلی جنوب کشور این زنجیره گاهی از یک خاموشی آغاز میشود و چند ساعت بعد به قطع شدن آب، از کار افتادن پمپهای خانگی، توقف فعالیت کارگاهها، و اختلال در خدمات درمانی میرسد، زنجیرهای که زندگی روزمره را فلج میکند.
وابستگی شگفتانگیز منطقه به آبشیرینکنها
کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس وابستگی شگفتانگیزی به آبشیرینکنها دارند: قطر ۹۰درصد، بحرین بیش از ۹۰درصد، کویت ۹۰درصد، عمان ۸۶درصد، و عربستان ۷۰درصد آب آشامیدنی مورد نیازشان را از این تأسیسات تأمین میکنند. در مجموع، کشورهای شورای همکاری خلیج فارس حدود ۴۰درصد از آب شیرینشدهٔ جهان را تولید میکنند و بیش از ۴۰۰ تأسیسات آبشیرینکن در سراسر منطقه فعال است.
در جنوب ایران نیز بسیاری از روستاها و شهرهای ساحلی- از بوشهر و هرمزگان تا سیستان و بلوچستان- به آبشیرینکُنهای کوچک و بزرگ وابستهاند. ایران، برخلاف همسایگانش، تنها حدود ۳درصد به آبشیرینکن وابسته است. نمونهاش همین جاسک که یک تأسیسات آبِ ۲۰ روستا را تأمین میکرد.
چرا آمریکا آبشیرینکنهای ایران را میزند؟
پاسخ در دو راهبرد موازی پنهان است:
نخست: فشار برای تسلیم. ترامپ بهصراحت اعلام کرده که مناطقی و گروههایی از مردم که تا این لحظه هدف حمله نبودهاند برای «نابودی کامل و مرگ حتمی» بهدلیل «رفتار بد ایران» در دست بررسی جدّیاند. لحن این توئیت که ایران را «قلدر سابق» و اکنون «بازنده خاورمیانه» خطاب میکند فضای روانی را برای مشروعیتبخشی به حملههای گستردهتر علیه هدفهای غیرنظامی فراهم میسازد.
دوم: تقارنِ آسیبپذیری؛ بازی با برگهای نابرابر. ایران تنها ۳درصد از آبِ آشامیدنیاش را از آبشیرینکنهایِ جنوب تأمین میکند. این رقم در نگاهِ اول یعنی وابستگیِ ناچیز. اما این ۳درصد در مناطقی مثل سواحل جنوبی کشور که منابع آب شیرین سطحی و زیرزمینی محدودی دارند نقشی حیاتی و تعیینکننده پیدا میکند.
حالا از آن طرفِ خلیج را نگاه کنید. متحدانِ آمریکا در شورای همکاریِ خلیجفارس بین ۴۰ تا ۹۰درصد آبِ آشامیدنیشان را از همین تأسیسات تأمین میکنند. قطر و کویت و بحرین بیش از ۹۰درصد. عربستان ۷۰درصد. امارات ۴۲درصد. یعنی اگر جنگ به آبشیرینکنها برسد، یک طرفِ میدان (ایران) با قطع شدن چند تأسیساتِ محدود با بحرانی محلی روبهرو خواهد شد، اما طرفِ دیگر (متحدانِ آمریکا) بر اثر نابودیِ چند تأسیساتِ کلیدی با فروپاشیِ ملی روبهرو میشود. اسنادِ فاششده میگوید اگر تأسیساتِ جبیل در عربستان، که بیش از ۹۰درصد آبِ ریاض را تأمین میکند، هدف قرار گیرد، پایتختِ عربستان «ظرفِ یک هفته باید تخلیه شود».
ایران با وجودِ وابستگیِ کمتر به آبشیرینکنها برگِ برنده دارد: در پاسخ به هر حمله چند تأسیساتِ حیاتیِ متحدانِ آمریکا را هدف میگیرد و بحرانی غیرقابل کنترل در چند کشور ایجاد میکند. تحلیلگران این را «استراتژیِ تشدیدِ افقی» مینامند: گسترشِ دامنهٔ جنگ، بهجای درگیریِ مستقیم.
اما آمریکا این ریسک را میپذیرد. محاسبهاش این است که فشارِ فوریِ بیآبی بر مردمِ جنوب حکومت را وادار به عقبنشینی میکند. آمریکا با زدنِ آبشیرینکنهایِ ایران دارد به متحدانش میگوید: «اگر ایران تسلیم نشود، شما هم آب نخواهید داشت.» این باجخواهیِ امنیتی است که در آن تشنگیِ دهها هزار نفر برگِ چانهزنی شده است.
نتیجه؟ بازیِ باخت-باخت. ایران آبشیرینکنهایِ متحدان آمریکا را میزند، آمریکا آبشیرینکنهایِ ایران را. تنها بازندهٔ قطعی مردمِ بیپناهیاند که نقشی در طراحیِ جنگ ندارند.
فاجعهای که در راه است
کارشناسان هشدار میدهند که منطقه در آستانهٔ جنگی است که در آن غیرنظامیان و تمامیت زیستپذیری شهرها بهطور مستقیم هدف قرار گرفتهاند.
بر اساس اسناد فاششدهٔ دیپلماتیک آمریکا، اگر تأسیسات جبیل در عربستان، که بیش از ۹۰درصد آب ریاض را تأمین میکند، هدف قرار گیرد، پایتخت عربستان «ظرف یک هفته باید تخلیه شود».
نابودی هر یک از تأسیسات عظیم آبشیرینکن در خلیج فارس میتواند منجر به فاجعهٔ انسانی، آوارگی میلیونها نفر، و فروپاشی تمامیت ارضی کشورهای هدف شود.
حرف آخر
برای کسانی که تصمیم حمله را میگیرند نابودی یک ایستگاه پمپاژ شاید تنها حذف یک هدف نظامی روی نقشه باشد. اما برای خانوادههایی در روستاهای جاسک همان حمله یعنی آبی که دیگر از شیر نمیآید.
از کانال تلگرام سرخط