Skip to content
اکتبر 7, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • جامعهٔ موازی و چهره‌های ناشناخته
  • اجتماعی
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

جامعهٔ موازی و چهره‌های ناشناخته

نیما تکیدو، در ایران مال. جمعه ۲ مرداد ۱۴۰۵ (تصویر از شبکه‌های اجتماعی، افزودهٔ اندیشهٔ نو)

سهند ایرانمهر

یکشنبه ۴ مرداد ۱۴۰۵

شخصاً تا پیش از این نام «نیما تکیدو» را نشنیده بودم، هرچند او بیش از یک‌میلیون دنبال‌کننده در اینستاگرام و رقمی نزدیک به همین میزان دنبال‌کننده در یوتیوب دارد. اما طولی نکشید که دریافتم او اصولاً در میان افراد بزرگ‌سال شناخته‌شده نیست.

حالا خبر رویدادی که با هجوم ۱۵هزار نفر از کنترل خارج شده تعجب بسیاری را برانگیخته است.

البته این تعبیر که کسی او را نمی‌شناسد شاید ناشی از نوعی قضاوت خودبرترپندارانه باشد؛ این باور غلط که نسل بزرگ‌سال تنها زمانی کسی را به رسمیت می‌شناسد که یا هم‌نسل خودش باشد یا دغدغه‌هایش با دغدغه‌های آنان همسو گردد. معمولاً واکنش کلیشه‌ای ما به چنین خبرهایی، بی هیچ تقلای ذهنی، در همین یک جمله خلاصه می‌شود: «نسل جدید است دیگر؛ کاری نمی‌شود کرد!»

حال آنکه این ماجرا را نمی‌توان با یک جملهٔ ساده و تحقیرآمیز از سر گذراند که «نسل جدید سطحی شده است». آنچه رخ داده نشانه‌ای روشن و بی‌تعارف از یک دگرگونی آرام اما عمیق در ساختار مرجعیت اجتماعی است، تغییری که اگر نادیده گرفته شود، فهم ما از جامعهٔ امروز بسیار ناقص و بی‌ارزش خواهد بود.

وقتی یک بلاگر با یک‌ و نیم‌میلیون دنبال‌کننده می‌تواند تنها با یک فراخوان پانزده‌هزار نوجوان را به نقطه‌ای مشخص [ایران مال] بکشاند، در حالی که بسیاری از بزرگ‌سالان حتی نام او را نشنیده‌اند، این اتفاق حامل چند پیام مهم است.

اولین پیام این ماجرا شکاف نسلی در مرجعیت است، به این معنا که مرجعیت دیگر از رسانهٔ ملی، نهادهای رسمی، دانشگاه، یا حتی چهره‌های شناخته‌شدهٔ اجتماعی، سیاسی، یا هنری دیروز نمی‌آید. نوجوان امروز در زیست‌جهان دیجیتال زندگی می‌کند، جایی که الگوریتم اینستاگرام و تیک‌تاک و یوتیوب برایش مرجع می‌سازد. ممکن است فردی برای والدین کاملاً ناشناخته باشد، اما در جهان نوجوانان قدرت بسیج اجتماعی داشته باشد، قدرتی که نسل‌های دیگر حتی از وجودش خبر ندارند، چون اصولاً دغدغه‌هایش هم‌‌سنگ دغدغهٔ آنان نیست. کافی است به صفحهٔ نیما تکیدو در اینستاگرام بروید و زاویهٔ دید او از منظر یک نوجوان و چالش‌هایش با والدین یا نظام اجتماعی و فرهنگی پیرامونش را ببینید تا متوجه نزدیکی ذهنی و روحی نوجوانان با او شوید. (در محتواهای او رگهٔ پُررنگی از رویکرد سیاسی معناداری وجود ندارد.)

پیام دوم این رویداد پیدایش «جوامع موازی» است. جامعهٔ ایران دیگر یک فضای عمومی مشترک ندارد. هر نسل در شبکه‌ای جداگانه زندگی می‌کند. میلیون‌ها نوجوان در جهانی فرهنگی رفت‌وآمد می‌کنند که نسل‌های دیگر تقریباً به آن راهی ندارند و به همین علت است که بسیاری از بزرگ‌سالان با حیرت می‌پرسند: «این آدم اصلاً کیست؟»

پیام سوم این ماجرا کمبود فضاهای هویت‌ساز برای نوجوانان است. در جامعهٔ ایران، که امکان مشارکت اجتماعی، تفریح سازمان‌یافته، و تجربهٔ جمعی برای نوجوان محدود و مشمول اما و اگر است، یک گردهمایی ساده حول یک اینفلوئنسر به فرصتی برای دیده شدن، احساس تعلق، و تجربهٔ هیجان جمعی تبدیل می‌شود. بسیاری از نوجوانان شاید بیش از آنکه برای دیدن بلاگر آمده باشند برای حضور در یک «رویداد اجتماعی» آمده‌اند، برای اینکه لحظه‌ای از انزوای روزمره بیرون بیایند و در جمعی هم‌سن‌وسال خودشان نفس بکشند، آن‌هم در محیطی که سیاست یا جریان‌های سیاسی در آن دست نبرند. این نوجوان البته آن‌قدر دقیق و سیاسی نیست که بنشیند و تحلیل کند که مبادا ماجرا سیاسی نباشد، اما غریزهٔ او این اطمینان را می‌دهد که وقتی دعوت به این رویداد در هیچ شبکهٔ تلویزیونی داخلی و خارجی یا توسط فلان نهاد و مؤسسه نیست، بلکه یکی مثل خودشان دعوتشان کرده، مطمئن می‌شود که «این یکی داستان نمی‌شود!»

نکته و‌ پیام چهارم هم اهمیت و قدرت اقتصاد توجه است. مفهوم اقتصاد توجه را نخستین‌ بار هربرت سایمون مطرح کرد: «وقتی اطلاعات فراوان می‌شود، توجه انسان‌ها کمتر به‌سوی چیزها جلب می‌شود.» اینجاست که شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ها برای خریدوفروش توجه انسان دست به کار می‌شوند و هرکس بتواند توجه بیشتری را به خودش جلب کند، به قدرت اقتصادی، فرهنگی، و حتی سیاسی بیشتری دست پیدا می‌کند.

قدرت در جامعهٔ ایران همچون سایر نقاط جهان در حال جابه‌جایی است. زمانی نهادهای رسمی، رسانه‌های سراسری، و چهره‌های فرهنگی توان بسیج اجتماعی داشتند. اما امروزه بخشی از این قدرت به شبکه‌های اجتماعی و تولیدکنندگان محتوای دیجیتال منتقل شده و‌ حتی نهادهای قدرت سنّتی نیز در همین فضا دنبال مخاطب می‌گردند.

هر نخبه، سیاست‌گذار، یا پژوهشگری که هنوز با الگوهای دهه‌های گذشته جامعهٔ ایران را تحلیل می‌کند و می‌پندارد از مختصات فکری آن مطلع است یا نمایندگی مطلق آن را برعهده دارد عملاً بخش بزرگی از واقعیت را نمی‌بیند.

از کانال تلگرام نویسنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: دومین شب بدون حمله؛ رسانه‌های آمریکایی کمبود ذخایر دفاعی را عامل وقفۀ جنگ می‌دانند
Next: چرا جمهوری اسلامی به‌جای «دادخواهی» از «انتقام» و «خون‌خواهی» سخن می‌گوید؟
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved