الف. هوشیار
پنجشنبه ۲۵ تیر ۱۴۰۵
در عصر شبکههای اجتماعی همهچیز به عدد تقلیل یافته است. تعداد دنبالکنندگان، تعداد بازدیدها، تعداد لایکها، و سهم بازار رسانهها به معیار اصلی قدرت تبدیل شده است. از این منظر، رسانهای که چندهزار مخاطب دارد، در برابر شبکهای با دهها میلیون بیننده، تقریباً نامرئی به نظر میرسد. اما روانشناسی اجتماعی، جامعهشناسی ارتباطات، و حتی نظریهٔ شبکهها داستان دیگری روایت میکنند. گاهی یک صدای کوچک نه به این دلیل که از همه بلندتر است، بلکه به این دلیل که نخستین صدای متفاوت است میتواند اثری بسیار بزرگ بر فضای عمومی بگذارد.
یکی از مشهورترین آزمایشهای روانشناسی اجتماعی که در دههٔ ۱۹۵۰ سالومون اَش (Solomon Asch) انجام داد این نکته را بهشکلی حیرتانگیز نشان داد. شرکتکنندگان باید تشخیص میدادند کدامیک از سه خط با یک خط نمونه هماندازه است، مسئلهای که پاسخش کاملاً روشن بود. اما هنگامی که چند نفر پیش از آنان (از همکاران آزمایشگر) بهعمد پاسخ اشتباه میدادند، بسیاری از افراد دیگر نیز همان پاسخ غلط را تکرار میکردند. آنان بعداً اعتراف کردند که پاسخ درست را میدانستند، اما نمیخواستند تنها مخالف جمع باشند.
آنچه این آزمایش را ماندگار کرد نتیجهٔ دوم آن بود. اگر فقط یک نفر از جمع پاسخ درست میداد، نرخ همرنگی بهشکل چشمگیری کاهش پیدا میکرد. آن یک نفر حقیقت را خلق نکرده بود، تنها نشان داده بود که مخالفت ممکن است. همین تفاوت ظریف شاید یکی از مهمترین درسهای عصر رسانه باشد.
رسانههای کوچک معمولاً تصور میکنند باید برای شکست دادن رسانههای بزرگ به اندازهٔ آنان مخاطب جذب کنند. اما شاید این میدان رقابت اساساً اشتباه باشد. نقش تاریخی بسیاری از رسانههای مستقل نه کسب اکثریت، بلکه شکستن چیزی است که میتوان آن را «توهم اجماع» نامید.
وقتی همهٔ شبکههای بزرگ، همهٔ روزنامههای پُرتیراژ، و همهٔ چهرههای مشهور روایتی واحد را تکرار میکنند، بسیاری از مردم تصور میکنند که دیگر جای پرسش وجود ندارد. سکوت مخالفان بهتدریج به نشانهای از نبودِ مخالفت تعبیر میشود. در چنین فضایی، افراد نه لزوماً به این دلیل که قانع شدهاند، بلکه از ترس انزوا سکوت اختیار میکنند.
جامعهشناس آلمانی الیزابت نوئل-نویمن (Elisabeth Noelle-Neumann) این پدیده را «مارپیچ سکوت» نامید. به باور او، انسانها بیش از آنکه از اشتباه بودن بترسند از تنها ماندن میترسند. هرچه یک دیدگاه مسلطتر به نظر برسد، افراد بیشتری سکوت میکنند؛ و هرچه افراد بیشتری سکوت کنند، آن دیدگاه مسلطتر به نظر میرسد. چرخهای که خودش را بازتولید میکند.
در چنین وضعی، گاهی یک رسانهٔ کوچک، با چندهزار مخاطب، میتواند نقشی ایفا کند که رسانهای با میلیونها مخاطب از آن ناتوان است. نه به این دلیل که حقیقت را در انحصار دارد، بلکه به این دلیل که به دیگران نشان میدهد که «شما تنها نیستید.» و این همان لحظهای است که می تواند فضای عمومی را تغییر دهد.
در تاریخ نیز بارها چنین رخ داده است. بسیاری از افشاگریهای بزرگ ابتدا در رسانههایی منتشر شدند که نه بودجهٔ عظیم داشتند و نه نفوذ سیاسی گسترده. اما همین انتشار اولیه رسانههای بزرگتر را وادار کرد موضوع را بررسی کنند. در بسیاری از موارد، رسانهٔ کوچک آغازگر جریان نبود، آغازگر حقِ پرسیدن بود.
البته اینجا باید میان دو مفهوم تفاوت گذاشت که در فضای امروز بیش از هر زمان دیگری اهمیت دارد: شکستن اجماع، با اثبات حقیقت یکی نیست.
اینکه رسانهای روایت غالب را به چالش بکشد بهخودیخود فضیلتی نیست. همان سازوکاری که به روزنامهنگار مستقل امکان میدهد فساد را افشا کند، میتواند در اختیار تولیدکنندگان شایعه، نظریههای توطئه، یا اطلاعات نادرست نیز قرار گیرد. رسانهٔ کوچک به همان اندازه که میتواند حقیقت را آشکار کند میتواند خطا را نیز تکثیر کند. بنابراین، ارزش رسانهٔ مستقل نه در کوچک بودنش، بلکه در روش آن است؛ در اینکه آیا به شواهد تکیه میکند، آیا منابعش را آشکار میکند، آیا امکان نقد را میپذیرد، و آیا در صورت اشتباه، حاضر به اصلاح خودش هست یا نه.
امروزه الگوریتمهای شبکههای اجتماعی مسئله را پیچیدهتر کردهاند. اگر در زمان آزمایش سالومون اَش فشار همرنگی از حضور هفت نفر در یک اتاق ناشی میشد، اکنون هر کاربر ممکن است تصور کند با میلیونها نفر روبهرو است. الگوریتمها مدام به او نشان میدهند که چه چیزی «ترند» شده، چه هشتگی فراگیر است، و چه روایتی بیشترین بازدید را دارد. اما آنچه او میبیند لزوماً تصویر کامل جامعه نیست، بلکه تصویری است که سامانههای توصیهگر برای او ساختهاند.
به همین دلیل، امروز شاید بیش از هر زمان دیگری جامعه به صداهای مستقل نیاز داشته باشد؛ نه برای آنکه جایگزین حقیقت شوند، بلکه برای آنکه امکان جستوجوی حقیقت را زنده نگه دارند. جامعهٔ آزاد جامعهای نیست که در آن همه یکسان فکر کنند. جامعهٔ آزاد جامعهای است که در آن هیچ روایتی آنقدر مسلط نشود که دیگر کسی جرئت پرسیدن نداشته باشد.
قدرت واقعی رسانهٔ کوچک نیز دقیقاً در همین نقطه نهفته است. گاهی کافی است فقط یک نفر بگوید «صبر کنید؛ شاید موضوع به این سادگی نباشد.» و همین جملهٔ کوتاه گاه آغازگر بازگشت تفکر انتقادی است، همان لحظهای که اتاقِ ساکتِ همرنگی دوباره به فضایی برای اندیشیدن تبدیل میشود.