محمد مالجو
دوشنبه ۲۲ تیر ۱۴۰۵
اصلیترین پایگاه اجتماعی نظام جمهوری اسلامی ایران در کدام طبقات اجتماعی قرار دارد؟ آیا نظام سیاسی مستقر بر یک بلوک اجتماعی منسجم و وفادار تکیه دارد یا با اشکال متنوع و ناهمگونی از حمایت اجتماعی روبهروست؟
برای پاسخ دادن به این پرسش از یافتههای پژوهش «نقشۀ نگرشی طبقات اجتماعی در جامعۀ شهری ایران در سال ۱۴۰۲» استفاه میکنم که بر تلفیق سه پایگاه داده استوار است: «دادههای خام پیمایش ملی ارزشها و نگرشهای ایرانیان»، «نتایج تفصیلی طرح آمارگیری نیروی کار»، و «نتایج طرح آمارگیری از هزینه و درآمد خانوارهای شهری کشور».
این یافتهها دو محدودیت دارند. اولاً فقط به سال ۱۴۰۲ مربوطاند که ایران هنوز فاجعۀ دیماه و دو جنگ دوازدهروزه و چهلروزۀ سال ۱۴۰۴ را پشت سر نگذاشته بود. ثانیاً صرفاً جامعۀ شهری ایران را پوشش میدهند و چیزی دربارۀ الگوهای نگرشی جامعۀ روستایی به ما نمیگویند.
یافتهها نشان میدهد که تهیدستان شهری، در مقایسه با سایر طبقات، بیشترین نزدیکی را به مؤلفههای رسمی نظم سیاسی دارند. مشارکت انتخاباتی بیشتر، حمایت بیشتر از محور مقاومت، نگرش مثبتتر به نقش ولی فقیه، و حمایت بیشتر از انتقال آرمانهای انقلاب به نسل بعد در این طبقه مشاهده میشود. اما حتی در میان تهیدستان نیز نمیتوان از پایگاه اجتماعی یکپارچه و منسجم سخن گفت. همین طبقه نیز اعتماد اجتماعی کمی دارد، به آینده بدبین است، و از وضع موجود رضایت ندارد. بنابراین، گرچه تهیدستان نزدیکترین طبقه به نظم سیاسی موجود به شمار میروند، اما نمیتوان اکثریتشان را بهسادگی در زمرۀ پایگاه اجتماعی بسیجشده و رضایتمند برای جمهوری اسلامی قرار داد.
طبقۀ کارگر نیز در بسیاری از شاخصها به تهیدستان نزدیک است و، در مقایسه با طبقات میانی و بالاتر، حمایت بیشتری از مؤلفههای رسمی نظم سیاسی نشان میدهد. اما در اینجا نیز وضع بس پیچیدهتر از آن است که از وجود پایگاه اجتماعی منسجم سخن بگوییم. طبقۀ کارگر نیز مانند تهیدستان از بیاعتمادی اجتماعی و نگرانی از آینده و نارضایتی گسترده از وضع موجود رنج میبرد. از این رو، حتی اگر بتوان گفت احتمال حمایت از نظم سیاسی در میان کارگران بیش از سایر طبقاتِ فرادستتر است، باز هم اکثریت این طبقه را نمیتوان بیقیدوشرط جزو پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی دانست.
طبقۀ متوسط سنّتی در موقعیتی میانی قرار دارد. این طبقه در بسیاری از موضوعهای سیاسی به فرودستان نزدیکتر است، اما شدت حمایتش از نظم سیاسی کمتر از آنان است. درعینحال، مثل سایر طبقات از آینده نگران است و سطح بالایی از بیاعتمادی اجتماعی را تجربه میکند. از این رو، نمیتوان بخشی از پایگاه اجتماعی سخت و منسجم به شمارش آورد.
طبقۀ متوسط مدرن در مجموع انتقادیترین نگرش را به نظم سیاسی دارد. مشارکت انتخاباتی کمتر، ارزیابی منفیتر از رابطۀ حکومت و مردم، و تمایل بیشتر به مهاجرت در این طبقه مشاهده میشود. با این حال، حتی در این طبقه نیز اقلیتی معنادار از حامیان نظم سیاسی حضور دارند. بنابراین، طبقۀ متوسط مدرن را نیز نمیتوان یکپارچه در اردوگاه مخالفان قرار داد.
سرمایهداران بیشترین فاصله را از نظم سیاسی موجود نشان میدهند. آنان کمترین تمایل را به مشارکت سیاسی رسمی و بیشترین تمایل را به مهاجرت دارند. با وجود این، در این طبقه نیز حمایت از جمهوری اسلامی به صفر نمیرسد و اقلیتهایی کماکان به مؤلفههای رسمی نظم سیاسی نزدیکاند.
شاید شگفتانگیزترین یافته به گروه مقامها و مدیران حکومتی مربوط باشد. انتظار اولیه آن است که این گروه نزدیکترین پایگاه اجتماعی نظام باشند، اما دادهها چنین تصویری را تأیید نمیکند. این گروه در برخی حوزهها به تهیدستان و کارگران نزدیکاند و در برخی دیگر به طبقۀ متوسط مدرن و سرمایهداران. بر این مبنا، حتی نزدیکترین گروههای ساختاری به حکومت نیز تصویری سراسر رضایتمند از نظم موجود ندارند.
پس پاسخِ پرسش آغازین چنین است: نظام جمهوری اسلامی طی سال ۱۴۰۲ در جامعۀ شهری فاقد پایگاه اجتماعی یکپارچه و بسیجشده و رضایتمند بود، اما بیبهره از هر گونه لنگر اجتماعی نیز نبود. نزدیکترین لنگر اجتماعی نظام در میان تهیدستان و تا حدی طبقۀ کارگر قرار داشت، اما این نزدیکی بر بستری از بیاعتمادی و بدبینی و نارضایتی شکل گرفته بود. در مقابل، طبقات میانی و بالاتر فاصلهٔ بیشتری با نظم سیاسی و انتقاد بیشتری از آن نشان میدادند، بیآنکه کاملاً از نظام گسسته بوده باشند. از این منظر، سرشت طبقاتی پایگاه اجتماعی جمهوری اسلامی را باید نه در وجود یک بلوک وفادار و منسجم، بلکه در نوعی حمایت ناهمگون و میانطبقاتی و در عین حال فرسوده جستوجو کرد، حمایتی که حتی نزدیکترین حاملانش نیز از بحران اعتماد و امید و رضایت مصون نمانده بودند.
از کانال تلگرام نویسنده