حمید آصفی
دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۵
قدرت همیشه با فرمان حکومت نمیکند، گاهی با «انتخاب» حکومت میکند. برخی احکام تنها برای تعیین یک مسئول صادر نمیشوند، برای ترسیم نقشهٔ آیندهاند. از همین رو، ابقای غلامحسین محسنی اژهای را نباید صرفاً تمدید مأموریت رئیس قوهٔ قضائیه دانست؛ این حکم پیش از آنکه جایگاه یک فرد را تثبیت کند، منطق حکمرانی در مرحلهای تازه را آشکار میسازد. گویی نظام سیاسی بهجای آنکه با واژهٔ «تغییر» سخن بگوید، تصمیم گرفته است با زبان «تداوم» آینده را روایت کند.
در سیاست، گاهی اشخاص دیگر «فرد» نیستند؛ آنان به نماد-سامانه تبدیل میشوند؛ شخصیتهاییاند که حضورشان حامل یک الگوی حکمرانی است. اژهای امروز بیش از آنکه یک مقام قضایی باشد، نماد استمرار معماری امنیتی-قضایی جمهوری اسلامی است، معماریای که ستونهایش نه بر شگفتی، بلکه بر پیشبینیپذیری استوار شده است. در چنین ساختاری، قدرت بهجای آنکه چهرههایش را تغییر دهد، پیامهایش را تثبیت میکند؛ و پیام این بار روشنتر از همیشه است: ثبات بر تحول اولویت دارد.
برای توصیف این منطق شاید بتوان واژهای تازه ساخت؛ «ثباتسالاری». نظمی که در آن ماندن به ارزش تبدیل میشود و استمرار خودش را در قامت فضیلت سیاسی بازتعریف میکند. در ثباتسالاری، تغییر حذف نمیشود، بلکه مهار میشود. تغییر اجازهٔ حضور دارد، اما تنها تا جایی که ستونهای نظم موجود را به لرزه درنیاورد. این همان لحظهای است که سیاست، بیش از آنکه هنر دگرگونی باشد، به مهندسیِ کنترل کردن دگرگونی تبدیل میشود.
از این منظر، ابقای اژهای یک انتصاب ساده نیست، یک کُد سیاسی است. کُدی که همزمان چند پیام را مخابره میکند؛ برای بدنهٔ سنّتی و امنیتی نظام، پیام اطمینان و استمرار؛ برای مدیران، پیام وفاداری به مسیر موجود؛ و برای جامعه، این واقعیت که دوران انتقال لزوماً به معنای دوران دگرگونی نیست. گاهی انتقال قدرت نه آغاز فصلی تازه، بلکه بازخوانی همان فصل پیشین با صدایی متفاوت است.
در این میان، شکاف روایتها نیز عمیقتر میشود. حامیان حکومت ابقای اژهای را نشانهٔ اعتماد به تجربه، انسجام مدیریتی، و استمرار برنامههای تحول قضایی میدانند. اما منتقدان آن را نماد تداوم همان رویکردی میبینند که طی سالهای گذشته دستگاه قضایی را در کانون مناقشههای سیاسی، امنیتی، و حقوق بشری قرار داده است. دو روایت یک رخداد را توصیف میکنند، اما هر کدام آیندهای متفاوت را در آن میبینند.
قدرت همیشه با متن قانون سخن نمیگوید، گاهی با انتخاب افراد فلسفهاش را آشکار میکند، زیرا انتخاب اشخاص در نهایت انتخاب سیاستهاست و انتخاب سیاستها انتخاب آینده است. هنگامی که یک چهره در حساسترین نهاد قضایی کشور ابقا میشود، تنها یک مدیر بر صندلیاش باقی نمیماند، بلکه یک روایت از حکمرانی، یک شیوهٔ مدیریت، و یک دستگاه فکری نیز تمدید میشود.
برای این وضع شاید بتوان تعبیر دیگری نیز ابداع کرد؛ «تداومنگاری». هنری که در آن آینده با جوهر گذشته نوشته میشود. در تداومنگاری، هر حکم فقط یک امضا نیست، بازتولید یک جهانبینی است. جهانی که در آن امنیت بر شتاب تغییر تقدم دارد، انسجام بر تجربههای پُرریسک ترجیح داده میشود، و حفظ ساختار بر بازآفرینی آن سایه میافکند.
اما مهمترین پرسش هنوز در انتهای این روایت ایستاده است: آیا استمرار همیشه ضامن ثبات است؟ یا گاهی خود به آرامترین و خاموشترین شکلِ بحران تبدیل میشود؟ تاریخ سیاست نشان داده است که حکومتها تنها از کمبود تغییر آسیب نمیبینند، گاه از «انباشتِ بیتغییری» فرسوده میشوند، از لحظهای که جامعه احساس میکند زمان به جلو میرود، اما ساختارها همچنان در مدار تکرار میچرخند.
در نهایت، شاید مهمترین اتفاق این حکم خودِ اژهای نباشد؛ مهمتر پیامی است که از خلال او به ساختار قدرت و افکار عمومی مخابره میشود. قدرت گاهی با جابهجایی چهرهها بازتولید میشود و گاهی با تکرار آنان. در این انتخاب، جمهوری اسلامی زبان دوم را برگزیده است. از همین رو، ابقای غلامحسین محسنی اژهای را باید نه پایان یک انتصاب، بلکه آغاز فصل تازهای از «سیاستِ استمرار» دانست، فصلی که در آن هرچه آینده به پیش میرود، گذشته نیز همزمان با آن حرکت میکند و «تداوم»، بیش از هر زمان دیگری به مهمترین واژه در دستور زبان قدرت تبدیل میشود.
از کانال تلگرام نویسنده