دوشنبه ۱۵ تیر ۱۴۰۵
تخمکهای یک زن در هر سیکل اهدا بهطور میانگین حدود ۲۳میلیون تومان قیمتگذاری میشود. در شرایطی که بیش از ۳۵درصد از جمعیت ایران زیر خط فقر زندگی میکنند و نرخ بیکاری جوانان به ۲۰درصد رسیده است، این مبلغ میتواند برای زنی که اجارهاش عقب افتاده و بچهاش شیرخشک نیاز دارد بهمعنای چند ماه فرصت برای نفس کشیدن باشد. اما این پول دقیقاً بهای چیست؟ و چه نسبتی میان فقر، بازار ناباروری، و بدن زنان وجود دارد؟
تصمیمی برای بقا
ساعت دو و نیمهشب بود که سیما با چشمانی خسته از بیخوابی و بوی شیر بچه که به لباسش چسبیده بود گوشی را در دست گرفت. اجارهخانه عقب افتاده بود. شوهرش سه ماه میشد که بیکار بود. قیمت شیرخشک هر هفته بیشتر میشد و بچهشان شبها از گرسنگی بیقراری میکرد.
در میان انبوه پیامهای بیاهمیت یک آگهی نظرش را جلب کرد: «دعوت به همکاری اهداکنندگان تخمک: به تعدادی خانم واجد شرایط برای اهدای تخمک نیازمندیم. مزد اهداکنندگان: ۳۶ تا ۳۸میلیون تومان».
سیما گوشی را زمین گذاشت و به سقف ترکخورده خیره شد. سی و ششمیلیون تومان برای زنی که تمام داراییاش یک یخچال قدیمی و یک اجاقگاز بود یعنی چند ماه نفس کشیدن. یعنی اجاره. یعنی چند شب خوابِ بدون ترس از گرسنگی بچه.
صبح شد. سیما با همان لباس شبِ بوگرفته پای کامپیوتر نشست و فُرم را پر کرد: نام، سن، قد، رنگ چشم، گروه خونی، سابقهٔ بیماری، تعداد فرزندان، نوع زایمان. یک فُرم استخدام، با این تفاوت که در بخش «سابقهٔ کار» باید مینوشتی چند بار زایمان کردهای.
دو روز بعد، در یک کلینیک نازایی در بلوار کشاورز، خانم مشاور با لبخند حرفهیی گفت: «شرایط شما عالیه. حدود ۳۰ تا ۴۰میلیون تومان میتونید دریافت کنید. البته این پول بابت فروش نیست، هزینهٔ جبرانیه.»
سیما خندید، خندهای که نه شادی داشت و نه طنز، فقط یک خشم سرد و عمیق.
تجارت زیرزمینی؛ آمارها و واقعیتها
تخمین زده میشود سالانه حدود ۳۰هزار سیکل IVF [پرورش نطفه در لولهٔ آزمایشگاه] در ایران انجام شود. هرچند آمار رسمی دقیقی دربارهٔ سهم اهدای تخمک در دسترس نیست، اما شواهد میدانی نشان میدهد این سهم در ایران از کشورهایی مانند انگلستان (با حدود ۲درصد) بیشتر است. برآوردها حاکی از آن است که دستکم ۵درصد از این سیکلها (حدود ۱۵۰۰ مورد در سال) با تخمک اهدایی انجام میشود.
در مقایسه، در اروپا سالانه بیش از ۸۰هزار سیکل اهدای تخمک انجام میشود که حدود ۷٫۶درصد از کل درمانهای کمکباروری را تشکیل میدهد و این عدد رو به افزایش است. در بریتانیا نیز تولدهای حاصل از تخمک یا جنین اهدایی از ۳۲۰ مورد در سال ۱۹۹۵ به حدود ۱۳۰۰ مورد در سال ۲۰۱۹ رسیده است.
درآمد اهداکننده در برابر سود واسطهها
بر اساس گزارشهای میدانی سال ۱۴۰۴، میانگین پرداختی به هر زن در ازای هر سیکل اهدای تخمک حدود ۲۳میلیون تومان است. این در حالی است که کلینیکها و واسطهها این تخمک را با قیمتی چندبرابر به زوجهای متقاضی عرضه میکنند.
یک متخصص زنان در گفتوگو با یکی از خبرگزاریها میگوید: «درست است در ماهیتش پولی رد و بدل میشود، اما بهتر است اسم آن را فروش نگذاریم و بهتر است به آن هزینهٔ جبرانی بگوییم در مقابل زحمت رفتوآمد، آزمایشها، و مصرف داروها.»
تبلیغات دروغین و عوارض پنهان
دلالان در تبلیغاتشان میگویند: «با اهدای تخمکهایی که هر ماه از طریق عادت ماهانه از دست میدهید به خانمهایی که بچهدار نمیشوند کمک کنید!»
اما پزشکان متخصص نازایی تأکید میکنند این جمله نهتنها نادرست، بلکه فریبنده است. هر زن در طول عمرش فقط سه تا چهار بار میتواند تخمک اهدا کند. داروهای هورمونی سنگین میتوانند باعث سندروم تحریک بیش از حد تخمدان (OHSS)، پیچخوردگی تخمدان، خونریزی داخلی، عفونت، و در بلندمدت باعث افزایش خطر سرطان تخمدان و سینه شوند.
مراکز معتبر پزشکی همچنین به عوارضی مانند درد شدید شکم، تنگی نفس، تجمع مایع در بدن، و پیامدهای روانی مانند اضطراب، افسردگی، و پشیمانی اشاره میکنند. اما در تبلیغات دلالها هیچ اثری از این واقعیتها نیست؛ فقط «۵ دقیقه»، «بیدرد»، «بیعارضه» و «کمک به خانواده».
از «اهدا» تا «هزینهٔ جبرانی»: زبان پنهان معامله
واژهها در این بازار نقش مهمی دارند. «اهدا»، «کمک»، «ثواب»، و «هزینهٔ جبرانی» کلماتیاند که روی این معاملهٔ اقتصادی خالص پرده میکشند. اما وقتی فقط یک طرف معامله همیشه همان طرفی است که به پول نیاز دارد، این «کمک» نیست؛ این معاملهای است که فقط نامش عوض شده است.
در این بازار، تخمک قیمت دارد. اسپرم قیمت دارد. رَحِم اجاره داده میشود. ویژگیهای ژنتیکی قیمتگذاری میشود: چشم رنگی گرانتر، قد بلند گرانتر.
دلالها تخمک را از یک زن با حدود ۲۰ تا ۳۰میلیون تومان میخرند و چندبرابر میفروشند. رحم زنی را اجاره میکنند، او را ماهها مانند یک انکوباتور زنده نگه میدارند، و در نهایت کودک را تحویل میگیرند.
نکته اینجاست: این فرایند صرفاً انتخابی فردی نیست. وقتی یک زن برای بقای خود و خانوادهاش ناچار به فروش تخمک میشود، این تصمیم در خلأ گرفته نمیشود. ساختاری اقتصادی و اجتماعی او را در موقعیتی قرار داده که بدنش آخرین دارایی قابل تبدیل به پول شده است.
در این ساختار، بدن زن «منبع» دیده میشود، منبعی که باید استخراج و مصرف شود، درست مانند هر منبع طبیعی دیگر.
سیما آن شب فُرم را پر کرد. او تخمکهایش را فروخت، یا به قول مشاور «اهدا» کرد. پول را گرفت، اجاره را پرداخت، شیرخشک خرید. اما سؤالی که با خودش به خانه برد این بود: اگر این پول «هزینهٔ جبرانی» بود، پس بهای اصلی چه بود؟
فردا شب، در همین شهر، زن دیگری همان آگهی را خواهد دید. شاید او هم اجارهٔ عقبافتاده داشته باشد، شاید کودک گرسنهای داشته باشد، شاید بیکاری و بدهی.
او هم گوشی را برمیدارد، فُرم را پر میکند، و به کلینیک میرود. مشاور همان لبخند حرفهیی را خواهد زد و همان جمله را تکرار میکند: «شرایط شما عالیه…»
فقر فقط سفرهٔ مردم را کوچک نمیکند، مرزهای بازار را بزرگتر میکند. سرمایه وقتی مرزهای سودآوری را گسترش میدهد، سراغ خودِ بدن میرود.
مسئله این نیست که بعضی زنان تخمک میفروشند؛ مسئله این است که نظامی شکل گرفته که برای بخشی از جامعه بدن آخرین دارایی قابل تبدیل کردن به پول است. از آن لحظه به بعد مرز میان انسان و کالا کمرنگ میشود.
از کانال تلگرام سرخط