تصویری از تجمع کادر درمان مقابل دانشگاه علوم پزشکی تبریز. دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵
سهشنبه ۹ تیر ۱۴۰۵
شش ماه پس از خونبارترین اعتراضهای ضدحکومتی، خیابانهای ایران بار دیگر شاهد تجمعهای صنفیاند که برخلاف گذشته، حتی پس از سرکوب و کشتار گسترده دی ۱۴۰۴، خاموش نشدهاند. اعتراضهای صنفی این روزها در واقع روایت زندگی میلیونها نفر است. روایت زندگیهایی است که زیر فشار تورم، مزدهای ناچیز، بیتوجهی ساختاری، و سرکوب سیاسی به نقطه جوش رسیده است. خیابان بار دیگر سنگر شده است، سنگری برای مطالبهٔ حداقلهای زندگی.
روز دوشنبه هشتم تیر کارگران، بازنشستگان، کشاورزان، پرستاران، و اعضای کادر درمان در چند کشور، از تبریز و تهران تا رشت و هویزه و و اهواز، بار دیگر به خیابان آمدند تا از وضع معیشت و شرایط کارشان بگویند که بسیاری آن را «تحملنشدنی» توصیف میکنند.
در تبریز، کادر درمان مقابل دانشگاه علوم پزشکی تجمع کرده بودند. اغلب آنان زنانی بودند که پلاکاردهایی در دست داشتند که روی آنها نوشته بود «حقوق ۱۲ تا ۲۰میلیون توهین به شرافت ماست»، «عدالت مزدی»، «عدالت حقوق و مزایا». در تهران، پرستاران مقابل سازمان اداری و استخدامی کشور ایستاده بودند و از فرسودگی شغلی، شیفتهای سنگین، کمبود نیرو، و مزدهایی سخن میگفتند که با تورم همخوان نیست. در اهواز، بازنشستگان تأمین اجتماعی در گرمای پنجاه درجه شعار میدادند و در رشت، کارگران کارخانه پشمبافی «ایران برک» از ماهها تأخیر در پرداخت حقوق میگفتند. کارجویان شهرستان هویزه در استان خوزستان نیز روز دوشنبه در اعتراض به محقق نشدن وعدههای مسئولان در مقابل فرمانداری این شهرستان تجمع کردند.

مهدی کوهستانینژاد، مشاور اتحادیههای بینالمللی کارگری در تورنتو، کانادا، در گفتوگویی با ایرانوایر ریشهٔ این اعتراضها را «زنجیرهای از بحرانها» میداند که به گفتهٔ او «حکومت برای پاسخگویی به آنها سرمایهگذاری نکرده و آنها را در اولویت قرار نداده است، چون تصور میکند که تیربارهای توی خیابان این مسئله را حل میکند.»
او وضع کادر درمان را نمونهای روشن از این بحران میداند: «در ایران با جمعیت ۹۰میلیونی، تنها حدود ۱,۰۰۰ تا ۱,۱۰۰ بیمارستان وجود دارد. اگر مقایسه کنیم با کشوری مثل کلمبیا با ۵۳میلیون جمعیت و یازدههزار بیمارستان، میبینیم که نسبت نیرو به بیمار در ایران نصف کشورهای مشابه است.» به گفتهٔ او، این کمبود نیرو و فشار کاری «در هیچ کشور دیگری با شرایط مشابه دیده نمیشود» و نتیجهٔ «سوءاستفاده از قدرت» است: «قدرت به نیروی کار تحمیل میکند که ارزش تو همین است، در حالیکه ارزش نیروی کار بسیار بالاتر از اینهاست.»
کوهستانینژاد به موج مهاجرت کادر درمان نیز اشاره میکند: «نیروی کادر درمانی ایران دائم در حال کمتر شدن است. میروند خارج از کشور، حتی به ترکیه و [دیگر] کشورهای اطراف. حاضرند بروند کارهای خدماتی عمومی انجام دهند تا پرستار باشند.» او یادآوری میکند که فقط در هشت ماه منتهی به آذر ۱۴۰۳ چهارهزار و پانصد نفر از کادر درمان مهاجرت کردهاند.
تبعیض جنسیتی نیز بخشی از بحران است. به بیان کوهستانینژاد، «۷۵درصد نیروی کار در بخش بهداشت و درمان زنان هستند. از این رو، با تبعیض مضاعف روبهرو هستیم؛ مزدها بسیار کمتر از چیزی است که باید باشد.»
اما بحران فقط در بخش درمان نیست. او میگوید: «اینها همه یک زنجیر است. بحران مزدهای کم، بحران بیمههای درمانی ناکارآمد، بحران بیکاری، بحران تورم. بازنشستگان میگویند یخچالشان خالیتر از همیشه است. کارگران میگویند خوراکشان شده تخممرغ، نان و عدسی، و لبنیات از سفره حذف شده.»
کوهستانینژاد تأکید میکند: «بحران حل نمیشود تا زمانیکه سیستم اقتصادی ایران تغییر کند. حکومت سرمایهگذاری نمیکند، چون فکر میکند آخر روز تیربارهای توی خیابان این مسئله را حل میکند.»