(تصویر ساختهٔ هوشواره و افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
دوشنبه ۸ تیر ۱۴۰۵
امید مجد – اندیشهٔ نو: عباس آخوندی (متولد ۱۳۳۶ در نجف)، دانشآموختهٔ مهندسی راه و ساختمان (کارشناسی ارشد، تهران) و اقتصاد سیاسی (دکتری، لندن)، سیاستمدار (رئیس سابق بنیاد مسکن و وزیر سابق راه و شهرسازی)، و استادیار دانشگاه تهران، یکی از نظریهپردازان توسعه و اقتصاد سیاسی در جمهوری اسلامی شناخته میشود. عباس آخوندی بهتازگی تحلیلی از نظام امنیت بینالملل ارائه داده و راهبرد جدیدی را برای دیپلماسی دفاعی و اقتصادی جمهوری اسلامی ایران ترسیم و به تصمیمگیران سیاست خارجی ایران توصیه کرده است.

۱. پیشدرآمد و صورتمسئله: بحران نظم بینالملل و وضع ایران
در پیشدرآمد این تحلیل آمده است که با تضعیف نظم لیبرال جهانی و برآمدن نظمی نو بر پایه کاربست مستقیم زور از جانب آمریکا و دیگر قدرتهای بزرگ، امنیت کشورهای میانپایه مانند ایران در معرض خطر زیادی قرار گرفته است. درگیریهای کنونی آمریکا و همپیمانانش در منطقه امکان تبدیل شدن به جنگهای فرسایشی و طولانیمدت (مانند تجربهٔ ویتنام و افغانستان) را دارد.
به نوشتهٔ آخوندی، در این فضا، احتمال موفقیت مذاکرات دوجانبهٔ جاری میان ایران و آمریکا برای دستیابی به صلح پایدار بسیار اندک ارزیابی میشود، زیرا مذاکرهٔ دوجانبه با یک قدرت مسلط معمولاً از موضع ضعف رخ میدهد و توافقهای حاصل از آن ناپایدار است. نویسنده راهحل برونرفت از این تله را ورود یک قدرت جهانی ثالث (مانند چین) بهعنوان ناظر و ضامن، و گذار از الگوهای سنّتی امنیت بهسمت «حکمرانی امنیت جمعی یا شبکهیی منطقهیی» میداند.
۲. نقد رویکردهای امنیتی گذشته
نویسنده سه رویکرد سنّتی تأمین امنیت را نقد میکند:
۱. اتکای امنیتی به قدرتهای بزرگ: تجربهٔ اوکراین و سوریه ناکارآمدی این روش را ثابت کرد. حتی جنگ رمضان و تقابلهای اخیر نشان داد آمریکا توانایی تأمین امنیت کامل پایگاههایش در منطقه را هم ندارد، چه رسد به پاسداری از امنیت دیگران.
۲. سیاست حصارکشی پیرامون سرزمین: این رویکرد ایستا در جهان سیّال امروز نتیجهای جز فقر، شکنندگی، و انزوا ندارد، تجربهای که ایران عینی بودن شکست آن را تجربه کرده است.
۳. اتکا به گروههای غیردولتی («محور مقاومت»): تحولات پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ نشان داد که هرچند این گروهها واقعیتهای منطقهاند، اما تکیه کردن به آنها نمیتواند ضامن پایدار امنیت ملی کشور باشد، زیرا که توان عملیاتی آنها در بلندمدت دچار فرسایش میشود.
۳. مفهوم «امنیت نو» و اصول حکمرانی شبکهای
آخوندی معتقد است که دستیابی به امنیت جمعی، آنهم در منطقهٔ پرمناقشهای چون خلیج فارس، کاری بهغایت دشوار است، بهخصوص که قدرتهای بینالمللی نیز در امنیت آن ذینفعاند. او با اشاره به منشور ملل متحد، توضیح میدهد که امنیت جمعی میان گروهی از کشورها در صورتی تحقق مییابد که سه شرط اساسی فراهم باشد:
۱. همه بپذیرند که تجاوز به هر یک، تهدید علیه همه است.
۲. اعضا در برابر کشور متجاوز واکنش جمعی نشان دهند.
۳. این باور مشترک شکل بگیرد که امنیت امری تجزیهنشدنی و جهانشمول است.
به باور نویسنده، در جهان نومرکانتالیستی (سوداگری نو، سلطه بر زنجیرهٔ تأمین جهانی و انحصار فناوریهای کلیدی و کنترل منابع انرژی) کنونی، امنیت دیگر صرفاً مقولهای نظامی نیست، بلکه کالا و زنجیرهای چندلایه است که جنبههای متعددی دارد:
- ۰ امنیت دفاعی و بازدارندگی
- ۰ امنیت اقتصادی (امنیت زنجیرهٔ ارزش و تأمین جهانی)
- ۰ امنیت اجتماعی (سرمایهٔ اجتماعی و امید به آینده)
- ۰ امنیت سیاسی (ظرفیت حکمروایی)
- ۰ امنیت منابع حیاتی (آب، غذا، محیط زیست)
- ۰ امنیت فناوری (هوش مصنوعی و نیمرساناها)
- ۰ امنیت شبکهیی (مدیریت مشترک ریسکهای امنیتی)
این طرحواره، برخلاف الگوهایی مثل ناتو، تعهد دفاع متقابل ایجاد نمیکند و اقتدار ملی کشورها را به چالش نمیکشد، بلکه هدفش مدیریت و کاهش مشترک ریسکهای امنیتی با تمرکز بر جنبههای غیرنظامی است. آخوندی اصول پنجگانهٔ این الگو را چنین فهرست میکند:
۱. تقدم ژئواکونومی* بر ژئوپلیتیک (حفاظت از زنجیرهٔ ارزش جهانی)
۲. تقدم مدیریت ریسکهای امنیتی بر استقرار نظامهای دفاعی مشترک
۳. استقرار نظام امنیتی شبکهیی با حضور دستکم یک قدرت جهانی
۴. مبنا قرار دادن هنجارها و قوانین بینالمللی موجود
۵. پایبندی به اصل تمامیت ارضی، تغییر ندادن مرزها، و مداخله نکردن در امور داخلی دیگران
۴. واقعیتهای ژئواکونومیک منطقهٔ خلیج فارس
فرضیهٔ بنیادین تحلیل آخوندی این است که تهدید علیه ایران تهدید علیه کل زنجیرهٔ ارزش جهانی است. ایران با دارا بودن ۱۰٪ ذخایر نفت و ۱۵٪ ذخایر گاز جهان و نظارت بر تنگهٔ هرمز (گذرگاه ۲۰٪ تجارت نفت جهانی)، در قلب ژئواکونومی بینالمللی قرار دارد. جنگ اخیر و افزایش ریسکهای ژئوپلیتیکی مستقیماً هزینههای بیمهٔ حملونقل را چندبرابر کرده و زنجیرهٔ جهانی غذا و انرژی را به خطر انداخته است.
جدول زیر آسیبپذیری و نقش بازیگران کلیدی در این زنجیره را از دیدگاه عباس آخوندی نشان میدهد:
| بازیگر | سهم/وابستگی در خلیج فارس | آسیبپذیری | نقش کلیدی ژئواکونومیک |
|---|---|---|---|
| ایران | ۹۰-۸۰درصد صادرات نفت از تنگهٔ هرمز | بسیار زیاد (نفت) | داشتن اهرم فشار تنگهٔ هرمز و ذخایر عظیم گاز |
| عربستان | ۷۰-۶۰درصد صادرات نفت از خلیج فارس | بسیار زیاد (نفت) | بزرگترین ظرفیت مازاد تولید و رهبری اوپکپلاس |
| چین | ۵۰-۴۰درصد واردات نفت از خلیج فارس | بسیار زیاد (واردات) | بهرهمند اصلی از امنیت انرژی و زنجیرهٔ ارزش |
| آمریکا | تجارت مستقیم ناچیز | کم (استقلال انرژی) | تلاش برای سلطه بر زنجیرهٔ تأمین برای مهار کردن چین |
همچنین، اقتصادهای جنوب خلیج فارس رشد مطلق ۲٫۵برابری در ربع قرن اخیر داشتهاند و دارایی صندوقهای ثروت ملی آنها به ۴هزارمیلیارد دلار میرسد. این در حالی است که سهم ایران از اقتصاد جهانی بهعلت تحریمها ثابت مانده و این نامتوازن بودن تعادلی ناپایدار و خطرناک ایجاد کرده است.
۵. واگرایی هدفهای آمریکا و اسرائیل
نویسنده تأکید میکند که برخلاف تصور عموم، هدفهای آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران لزوماً یکسان نیست:
اسرائیل: هدفش بقا بهصورت «دولت یهود» فرامرزی، توسعهٔ سرزمینی (نیل تا فرات)، و فرسایش دائمی و تجزیهٔ ایران است.
آمریکا: هدف اصلیاش نه تصاحب منابع نفتی یا لزوماً تجزیهٔ ایران، بلکه سلطه بر زنجیرهٔ ارزش و تأمین جهانی در منطقهای است که اقتصاد چین به آن وابسته است. آمریکا با رویکرد نومرکانتالیستی (MAGA، «عظمت را به آمریکا بازگردانیم») خواهان بازی سرجمع صفر و مهار کردن چین است.
۶. نقشهٔ راه استقرار نظام حکمرانی شبکهیی
با توجه به اینکه چین بهرهمند اصلی از امنیت انرژی خلیج فارس است و رویکرد خارجی آن (مبتنی بر ۴ ابتکار: کمربند و راه، توسعهٔ جهانی، امنیت جهانی، و تمدن جهانی) بر مدیریت جمعی ریسک و حفاظت از زنجیرهٔ ارزش بدون مداخلهٔ سیاسی تأکید دارد، پس، از نگاه نویسنده، چین بهترین گزینه برای آغاز راه است.
نقشه راه پیشنهادی آخوندی شامل برداشتن سه گام فوری است:
گام اول: مذاکرهٔ هدفمند و استراتژیک ایران با چین برای دستیابی به زبان مشترک امنیتی.
گام دوم: ورود به گفتوگو با عربستان سعودی و پاکستان (با هماهنگی چین) برای شکلدهی «هستهٔ اولیه» منطقهیی برای حفظ امنیت زنجیرهٔ ارزش.
گام سوم: تنظیم این رویه در قالب یک توافق جمعی عدمتعرض با آمریکا و اتحادیه اروپا زیر نظر شورای امنیت سازمان ملل متحد.
آخوندی پیشنهاد میکند که دبیرخانهٔ این سازمان مشترک امنیتی در تهران باشد.
۷. چالشهای پیشرو
در پایان، نویسنده به چالشهای این تغییر انگاره (پارادایم) و استقرار نظم حکمروایی امنیت شبکهیی خلیج فارس میپردازد و به چهار مشکل اساسی در این راه اشاره میکند:
نبود رهبری (مشکل منطق کُنش جمعی): منافع مشترک لزوماً به کنش مشترک منجر نمیشود و نیاز به یک «برادر بزرگتر» (مانند چین) است، در حالی که چین مایل به رویارویی مستقیم با سلطهجویی آمریکا نیست.
سرسختی نظم نومرکانتالیستی: نظم کنونی جهانی تحمل ساختارهای امنیتی رقیب را ندارد.
تجزیهناپذیری امنیت: اگر فرایند جدید نتواند تعارضهای درونی را حل کند، خودش به منبع جدید ناامنی تبدیل میشود.
تغییرات نامطلوب آبوهوایی و رشد نامتقارن فناوری: پیشرفتهای سریع در هوشواره (هوش مصنوعی) و فناوریهای نوین میتواند معادلات قدرت را ناگهان بهکلی دگرگون کند.
خلاصهٔ تحلیل آخوندی
مقالهٔ «چارچوبی برای حکمرانی امنیت شبکهیی در منطقهٔ خلیج فارس: یک تغییر انگاره»، نوشتهٔ عباس آخوندی، با نقد کردن رویکردهای سنّتی امنیت ملی- مانند اتکای مطلق به قدرتهای بزرگ، سیاست انزواطلبی سرزمینی، و تکیه بر نیروهای غیردولتی (نیابتی)- بر ضرورت دگرگونی بنیادین در ضابطهٔ فکری (دکترین) دیپلماسی دفاعی ایران تأکید میکند. حرف نویسنده این است که در نظم آنارشیک (به معنای نبودن یک قدرت مقتدر یا دولت واحد جهانی) و نومرکانتالیستی کنونی جهان، امنیت دیگر امری صرفاً نظامی نیست، بلکه به پایداری زنجیرههای ارزش، تأمین انرژی، و گذرگاههای کالا گره خورده است، بهطوری که تهدید علیه ایران به معنای تهدید علیه کل اقتصاد بینالملل تلقی میشود. در این فضا، مذاکرات مستقیم و دوجانبه با آمریکا بهدلیل نامتوازن بودن قدرتها ناپایدار خواهد بود و منطقه به پلتفرم جدیدی برای مدیریت مشترک ریسکهای امنیتی نیاز دارد.
به این ترتیب، آخوندی الگوی «حکمرانی امنیت شبکهیی» را پیشنهاد میدهد که برخلاف پیمانهای نظامی سنّتی (مانند ناتو)، تعهد دفاع متقابل ایجاد نمیکند و حاکمیت ملی کشورها را خدشهدار نمیکند، بلکه بر تقدم ژئواکونومی و حفاظت از زیرساختهای تجاری تمرکز دارد. نقشهٔ راه پیشنهادی نویسنده برای خروج از بنبست کنونی ورود چین بهعنوان قدرت جهانی ثالث و ضامن سیستماتیک این نوع حکمرانی است تا با تکیه بر ابتکارهای بینالمللیاش (مانند ابتکار امنیت جهانی، GSI) و فعالسازی دیپلماسی با قطبهای منطقهیی نظیر عربستان و پاکستان بستر لازم را برای یک توافق جمعی عدمتعرض فراهم سازد. هرچند این تغییر انگاره با چالشهایی همچون مسئلهٔ کُنش جمعی (تمایل بازیگران به سواری گرفتن مجانی)، مقاومت نظم غربی، و سرعت رشد فناوری روبهروست، اما استقرار دبیرخانهٔ دائمی آن در تهران میتواند موقعیت استراتژیک ایران را در نظم قدرت جدید بازتعریف کند.
* (Geo-economics) یا جغرافیای اقتصادی، به زبان ساده یعنی «استفاده از ابزارها و ظرفیتهای اقتصادی برای دستیابی به هدفهای استراتژیک و ژئوپلیتیک». جغرافیای اقتصادی بر ثبات زنجیرههای ارزش، جریان سرمایه، لولههای گاز و نفت، کریدورهای ترانزیتی، و امنیت شبکههای تجاری تمرکز میکند.
متن کامل مقالهٔ عباس آخوندی: