شنبه ۶ تیر ۱۴۰۵
سایت بریتانیایی UnHerd در گزارشی اختصاصی به قلم سهراب احمری، روایتی از گفتوگو با جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در هواپیمای «ایرفورس تو» و در مسیر بازگشت از مذاکرات صلح ایران و آمریکا در سوئیس منتشر کرده است؛ گفتوگویی که در آن ونس از شکلگیری «رابطهای تازه» با ایران، ایجاد کانال تماس میان سپاه و سنتکام و چشمانداز بازآرایی خاورمیانه سخن میگوید
گفتوگوهای صلح ایران و آمریکا در سوئیس، اگر به نتیجه برسد، میتواند یکی از مهمترین چرخشهای سیاست خارجی واشنگتن در خاورمیانه طی دهههای اخیر باشد. گزارشی از سهراب احمری، روزنامهنگار ایرانیتبار، که پس از مذاکرات فشرده سوئیس با جیدی ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا، در هواپیمای ویژه او گفتوگو کرده، تصویری کمسابقه از پشتپرده تلاش دولت ترامپ برای شکل دادن به «رابطهای تازه» با جمهوری اسلامی ایران ارائه میدهد.
ونس در این گفتوگو، خسته اما خوشبین توصیف میشود. او پس از مذاکرات طولانی با هیئت ایرانی در سوئیس، در مسیر بازگشت به آمریکا، در دفتر خود در هواپیمای «ایرفورس تو» نشسته است. کت و کراوات را کنار گذاشته، ژاکت و شلوار جین پوشیده و همسرش اوشا، که باردار است، در اتاق کناری گاه کتاب میخواند، گاه به گفتوگو گوش میدهد و گاه چرت میزند. ونس اما از آنچه در سوئیس به دست آمده، احساس پیروزی میکند.
به گفته ونس، یکی از اهداف اصلی آمریکا در مذاکرات سوئیس ایجاد یک کانال ارتباطی مستقیم با طرف ایرانی برای کاهش درگیریها بوده است؛ کانالی که به گفته او اکنون در اصل مورد توافق قرار گرفته است. او میگوید طرف ایرانی پذیرفته است کسی از سپاه پاسداران به دوحه برود و با فردی از فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا، سنتکام، ارتباط داشته باشد تا بسیاری از اختلافها از این مسیر حل و فصل شود. اگر چنین سازوکاری عملی شود، میتواند معنایی بسیار فراتر از یک تماس فنی نظامی داشته باشد: ایجاد نخستین مسیر منظم گفتوگو میان نیروهای نظامی دو کشور پس از دههها دشمنی آشکار.
این سازوکار تازه، در روایت احمری، بزرگترین دستاورد نشست صلح در کنار دریاچه لوسرن سوئیس معرفی میشود. مذاکرات با میانجیگری پاکستان و قطر برگزار شده و نمایندگان ایران، آمریکا، پاکستان و قطر در آن حضور داشتهاند. اهمیت این کانال از آنجاست که میتواند امکان مدیریت بحرانها، جلوگیری از سوءمحاسبه و مهار درگیریهای پراکنده در منطقه را فراهم کند؛ امری که تا چند هفته پیش، در اوج جنگ ایران و آمریکا، تقریباً ناممکن به نظر میرسید.
اما برای جیدی ونس، این توافق فقط یک دستاورد دیپلماتیک نیست؛ مسئلهای سرنوشتساز برای آینده سیاسی او نیز هست. ونس در دولت ترامپ چهره اصلی جناحی محسوب میشود که در سیاست خارجی آمریکا به «خویشتنداری» و پرهیز از مداخله نظامی در خارج گرایش دارد. او پیش از این از منتقدان جنگهای بیپایان و حضور پرهزینه آمریکا در خاورمیانه بود. جنگ ترامپ با ایران، از این نظر، او را در دشوارترین موقعیت دوران سیاسیاش قرار داد: چگونه میتوان هم مخالف مداخلهگری بود و هم از جنگی تمامعیار با ایران دفاع کرد؟
پاسخ ونس، به روایت این گزارش، «دیپلماسی» است. او کوشیده است جنگ را نه به عنوان نقض سیاست خویشتندارانه خود، بلکه به عنوان مرحلهای دردناک اما گذرا در مسیر رسیدن به یک توافق گستردهتر توضیح دهد. ونس میخواهد نشان دهد که اگرچه جنگی نامحبوب و مبهم آغاز شد، اما میتواند به ترتیبی تازه در خاورمیانه بینجامد؛ ترتیبی که در آن آمریکا، ایران، دولتهای عرب خلیج فارس و حتی دشمنان دیرینه، دستکم کانالهای ارتباطی و سازوکارهای مهار بحران داشته باشند.
در حاشیه نشست سوئیس، صحنههایی رخ داده که نشان میدهد این روند تا چه اندازه برای هر دو طرف دشوار و در عین حال بیسابقه است. احمری مینویسد خبرنگاران و دیپلماتهای چهار کشور ساعتها در لابی هتل رفتوآمد میکردند؛ هتلی مجلل در دامنههای سبز مشرف به دریاچه لوسرن. او که فارسی میداند، بخشهایی از گفتوگوهای غیررسمی مقامهای ایرانی را شنیده است؛ از بحثهای معمول درباره غذا و مسابقه ایران و بلژیک در جام جهانی گرفته تا جملهای معنادار از یک دیپلمات ایرانی که گفته است: «همه دنیا از این خسته شدهاند؛ انشاءالله اینجا کاری انجام بدهیم.»
همین جمله، از نگاه نویسنده، نشانهای از تمایل واقعی بخشی از دستگاه دیپلماسی ایران به رسیدن به توافق است؛ تمایلی که در مواضع رسمی سرد و سخت جمهوری اسلامی کمتر دیده میشود. در عین حال، یک خبرنگار تلویزیون دولتی ایران نیز گفته است که «رسانههای جبهه مقاومت» با دقت مذاکرات را زیر نظر دارند. این اشاره، به تعبیر نویسنده، نشان میدهد تهران نیز مانند واشنگتن همیشه کاملاً آزاد نیست و گاه متحدان و نیروهای وابسته یا نزدیک به آن، بهویژه حزبالله لبنان، میتوانند بر محاسباتش فشار وارد کنند.
گزارش احمری تأکید میکند که هیئت ایرانی در سوئیس در وضعیت ناراحتی و تردید دائمی قرار داشته است. مذاکره مستقیم و نیمهعلنی با «شیطان بزرگ» و نمایندگان کشوری که جمهوری اسلامی آن را مسئول ترور چهرههای خود میداند، از نظر نمادین برای تهران آسان نیست. با این همه، همین حضور و همین گفتوگوها نشانه چیزی است که نویسنده آن را «شبهعادیسازی» روابط میان آمریکا و جمهوری اسلامی مینامد؛ روندی که به شکل پارادوکسيکال، درست پس از یک رویارویی نظامی مستقیم ممکن شده است.
یکی از صحنههای پرمعنا در نشست، ماجرای دست دادن احتمالی ونس با محمدباقر قالیباف، رئیس مجلس ایران، و عباس عراقچی، وزیر خارجه، بود. قرار بود در آغاز یک نشست چهارجانبه، رهبران و مقامهای ارشد چهار کشور در برابر رسانهها حاضر شوند و احتمالاً میان ونس و مقامهای ایرانی نیز دست دادن صورت گیرد. ونس، نخستوزیر پاکستان شهباز شریف، نخستوزیر قطر شیخ محمد، و اعضای هیئت آمریکایی از جمله جرد کوشنر و استیو ویتکاف وارد سالن شدند. اما مقامهای ایرانی در ابتدا حاضر نشدند.
دقایقی طولانی گذشت. ونس عصبی به نظر میرسید. سپس عراقچی وارد شد، اما بهوضوح کوشید از نگاه و دست دادن با ونس پرهیز کند و به سرعت خارج شد. قالیباف نیز در آن لحظات دیده نشد. رسانهها بعداً از سالن بیرون برده شدند و تنها پس از آن قالیباف و عراقچی در حالی که با عجله به سمت اتاق جلسه میرفتند دیده شدند. اگر سلام و احوالپرسی یا دست دادنی میان قالیباف و ونس رخ داده باشد، از نگاه عمومی پنهان ماند.
در آمریکا، چهرههای جنگطلب این صحنه را به سرعت به عنوان «تحقیر» ونس و نوعی بیاعتنایی ایران به معاون رئیسجمهور آمریکا تعبیر کردند. اما احمری برداشت دیگری دارد. به نظر او، این نه نشانه غرور و تحقیر از سوی ایران، بلکه نشانه اضطراب سیاسی هیئت ایرانی بود؛ گویی آنان ابتدا آماده بودند با ونس در برابر دوربینها دست بدهند، اما ناگهان پیامدهای داخلی چنین تصویری را به یاد آوردند. نویسنده مینویسد ایران هم نسخههای خاص خود از چهرههای ضد دیپلماسی و تندرو دارد؛ با این تفاوت که فشار آنان میتواند بسیار جدیتر از حملات رسانهای در شبکههای اجتماعی آمریکا باشد.
ونس نیز در گفتوگو با احمری تأیید میکند که مذاکره با ایرانیها همیشه با نوعی نمایش آغاز میشود. او میگوید نخستین دیدار آنان با ایرانیها در استانبول شبیه یک «اجرا» بود؛ ایرانیها ابتدا باید برخی حرفها را میزدند، از آمریکا انتقاد میکردند و مواضع رسمی خود را بیان میکردند، اما پس از آن فضا به نقطهای رسید که امکان گفتوگوی واقعی فراهم شد. به گفته او، در سوئیس نیز همین الگو تکرار شد: مقامهای ایرانی گفتند جنگ را نخواستهاند، ملت ایران بزرگ است و مانند اینها، اما در نهایت آماده گفتوگو درباره صلح بودند.
حتی تهدید تند ترامپ نیز روند مذاکرات را متوقف نکرد. ترامپ گفته بود اگر طرف ایرانی «درست رفتار نکند»، کشوری برای بازگشت نخواهد داشت. این سخنان باعث ناراحتی مذاکرهکنندگان ایرانی شد و شایعه خروج آنان از گفتوگوها در رسانههای ایرانی و فضای هتل پیچید. اما برخلاف این شایعات، مذاکرات ادامه یافت. همین ادامه یافتن گفتوگوها، برای ونس نشانهای است که میتوان با تهران کار کرد، هرچند با احتیاط و بدون خوشبینی سادهلوحانه.
بخش مهم دیگر گزارش به محتوای توافق احتمالی اختصاص دارد. منتقدان، چه از جناح جنگطلب و چه از سوی برخی مخالفان جنگ، میگویند تفاهمنامه تازه تفاوت چندانی با برجام ندارد یا حتی از آن بدتر است؛ با این تفاوت که برای رسیدن به آن جنگی رخ داده، تنگه هرمز بسته شده و آمریکا ناچار شده برای بازگشایی آن امتیازهای بیشتری بدهد. ونس این مقایسه را رد میکند.
به گفته ونس، تفاهمنامه جدید اساساً سندی عمومیتر و پایهایتر از برجام است. او میگوید از نگاه آمریکا، این سند میگوید: تنگه هرمز باز شود، دو طرف به یکدیگر شلیک نکنند و سپس ببینند آیا میتوان به توافق هستهای رسید یا نه. از نگاه ایران نیز مضمون آن این است: محاصره برداشته شود، شلیکها متوقف شود و سپس درباره توافقی در زمینه تحریمها گفتوگو شود. بنابراین، به گفته ونس، این تفاهمنامه نه خود توافق نهایی، بلکه سندی بنیادین برای آغاز یک مسیر تازه است.
ونس ادعا میکند که ایران در این مذاکرات چیزهایی پیشنهاد کرده که «بهطور رادیکال» با برجام متفاوت است؛ از جمله نظام بازرسی بسیار سختگیرانهتر و حذف ذخایر موجود اورانیوم غنیشده جمهوری اسلامی. در عین حال، او میگوید طرف ایرانی در مقابل خواهان دگرگونی بنیادین رابطه خود با آمریکا و جهان است. ونس اذعان میکند که هنوز روشن نیست دو طرف در نهایت در کجا میتوانند به نقطه مشترک برسند.
این همان نقطهای است که وعده و خطر دیپلماسی کنونی را همزمان نشان میدهد: اگر توافق پیش برود، میتواند به دگرگونی رابطه ایران و آمریکا و در نتیجه بازآرایی خاورمیانه بینجامد؛ اما اگر شکست بخورد، ممکن است جنگ و بحران با شدت بیشتری بازگردد. ونس خود میگوید پرسش اصلی این است که آیا انعطاف لفظی ایران با اقدام عملی همراه خواهد شد یا نه.
در نگاه تیم ترامپ، بهویژه ونس، کوشنر و ویتکاف، خاورمیانه باید به سمت نوعی ادغام و ارتباط متقابل حرکت کند؛ منطقهای که در آن حتی دشمنان نیز با یکدیگر حرف میزنند. این نگاه، خاورمیانه را تا حدی مانند مسئلهای اقتصادی و معاملاتی میبیند: اگر کانال گفتوگو، مشوقهای اقتصادی و سازوکارهای کاهش تنش وجود داشته باشد، دشمنیها باقی میمانند اما میتوان از تبدیل هر بحران به جنگی بزرگ جلوگیری کرد.
ونس میگوید این ویژگی باعث شده دولتهای عرب خلیج فارس، برخلاف دوران برجام، نگاه مثبتتری به توافق تازه داشته باشند. به گفته او، اماراتیها که در شورای همکاری خلیج فارس از همه بیشتر به اسرائیل نزدیک و نسبت به ایران بدبین بودهاند، اکنون با ایرانیها گفتوگوهایی دارند که پیشتر هرگز رخ نداده بود؛ حتی گفتوگو با سپاه پاسداران درباره مشوقهای اقتصادی و اینکه ایران برای تبدیل شدن به کشوری قابل سرمایهگذاری چه کارهایی باید انجام دهد. ونس میگوید پاسخ ایرانیها این بوده که آمادهاند بسیاری از این شرایط را بپذیرند.
اگر چنین روندی واقعاً شکل بگیرد، برای ونس میتواند از نظر سیاسی سودمند باشد. مخالفت او با عملیات نظامی ترامپ علیه ایران، به نوشته احمری، در واشنگتن رازی پنهان نیست. اما اگر او بتواند از دل جنگ، توافق و نظمی تازه بیرون بکشد، میتواند این بحران را در روایت سیاسی خود جا دهد: جنگی رخ داد، اما نتیجه آن یک خاورمیانه تازه و کاهش مداخلهگری آمریکا بود.
با این حال، دو مانع بزرگ در برابر این چشمانداز قرار دارد. نخست، اسرائیل تحت رهبری بنیامین نتانیاهو است. به نوشته گزارش، رؤیای نتانیاهو برای جنگی بزرگ با هدف تغییر رژیم در ایران و «پیروزی کامل» اکنون دستکم فعلاً به رؤیا تبدیل شده است. تفاهمنامه تازه، حتی بیش از برجام، ایران کنونی را به عنوان یک واقعیت دائمی در منطقه میپذیرد. همین مسئله، اساس مخالفت تلآویو با روند جدید است.
از نگاه احمری، مسئله اصلی اسرائیل اکنون فقط شرایط هستهای یا وضعیت خلیج فارس نیست، بلکه لبنان و حزبالله نیز هست. اسرائیل میخواهد جبهه لبنان را از پرونده ایران جدا کند تا بتواند همچنان علیه حزبالله در کشور همسایه اقدام کند. اما تفاهمنامه مورد بحث، بنا به خواست تهران، این جبههها را به هم پیوند میزند و کاهش تنش را در همه میدانها دنبال میکند.
در نشست خبری پایانی در سوئیس، احمری از ونس درباره پیشرفت در موضوع لبنان پرسیده است. ونس پاسخ داده که پیشرفت «بسیار خوب» بوده و از سازوکار «رفع تداخل» یا deconfliction سخن گفته است. سپس جملهای گفته که از نظر نویسنده بسیار مهم است: «اسرائیل، و هر کشور دیگری در منطقه، حق دفاع از خود دارد. اما ما میخواهیم مطمئن شویم همه این حق دفاع از خود را در زمینهای اعمال میکنند که در آن درباره کاهش تنش گفتوگو میکنیم.»
اهمیت این جمله، به نوشته احمری، در دو تغییر نهفته است. نخست اینکه واشنگتن اکنون، نه فقط تهران، از کاهش تنش در همه جبههها سخن میگوید. دوم اینکه برای نخستین بار در سالهای طولانی، یک مقام ارشد آمریکایی از حق دفاع از خود برای کشورهای خاورمیانه به طور کلی سخن گفته است، نه فقط برای اسرائیل. این نشانهای از کاهش جایگاه استثنایی اسرائیل در زبان رسمی سیاست آمریکا است؛ تغییری که هم در میان جمهوریخواهان و هم در میان دموکراتها نشانههایی از آن دیده میشود.
با این حال، روشن نیست آمریکا چگونه خواهد توانست اسرائیل را با سازوکاری همراه کند که در مذاکراتی طراحی شده که اسرائیل در آن حضور نداشته است. ونس در گفتوگو در هواپیما فقط به پیشرفتهای محدود اشاره میکند. او میگوید آتشبس در لبنان حدود ۴۸ ساعت عملاً دوام آورده و وضعیت نسبت به چند هفته پیش بهتر شده است، هرچند هنوز روندی فرسایشی و پر از دردسر در پیش است.
مانع دوم، تندروهای ایراناند. ونس میداند که با نظامی طرف است که هوادارانش هنوز هر روز شعار «مرگ بر آمریکا» میدهند. اما او میگوید توانسته با عناصر معقولتر آن وارد معامله شود. از نگاه گزارش، پایههای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی واقعیاند، اما آنچه در ارتفاعات آلپ رخ داد، یعنی نوعی شبهعادیسازی، آن هم واقعی بود.
ونس در پایان محتاطانه خوشبین است. او میگوید ایرانیها قطعاً متفاوت از گذشته حرف میزنند و دلایل مختلفی برای این تغییر وجود دارد. اما اینکه آیا عمل نیز در پی سخن خواهد آمد، و آیا توافق نهایی واقعاً به وعدههای کلی اکنون نزدیک خواهد شد یا نه، هنوز معلوم نیست. به بیان دیگر، دیپلماسی تازه آمریکا و ایران در مرحلهای قرار دارد که میتواند به یک چرخش تاریخی بدل شود یا زیر فشار تندروهای دو طرف، اسرائیل و بحرانهای منطقهای، از مسیر خارج شود.
گزارش احمری در نهایت تصویری از لحظهای متناقض ارائه میدهد: جنگی که از سوی دولتی مدعی پرهیز از مداخله آغاز شد، اکنون شاید به دست همان دولت به تلاشی برای مهار جنگ، باز کردن کانال تماس با سپاه، بازتعریف رابطه با ایران و محدود کردن آزادی عمل اسرائیل تبدیل شود. در مرکز این چرخش، جیدی ونس قرار دارد؛ سیاستمداری که آینده سیاسیاش ممکن است به این بستگی داشته باشد که آیا میتواند از جنگ ترامپ با ایران، صلحی قابل دفاع برای راست جدید آمریکا بیرون بکشد یا نه.
اخبار روز