Skip to content
آگوست 7, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • شادی از شکست تیم ملی؛ آنجا که مخالفت با حکومت به دشمنی با ایران تبدیل می‌شود
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

شادی از شکست تیم ملی؛ آنجا که مخالفت با حکومت به دشمنی با ایران تبدیل می‌شود

دیدگاه

حمید آصفی

پنج شنبه  ۲۸  خرداد ۱۴۰۵

مرزبندی با جمهوری اسلامی، یک انتخاب سیاسی است؛ اما مرزبندی با ایران، یک سقوط اخلاقی است.
می‌توان منتقد سرسخت حکومت بود، از عملکرد آن در سیاست، اقتصاد، حقوق بشر و آزادی‌های مدنی انتقاد کرد و حتی مشروعیت سیاسی آن را زیر سؤال برد؛ اما از لحظه‌ای که آرزوی شکست تیم ملی ایران به یک فضیلت سیاسی تبدیل می‌شود، دیگر سخن از مخالفت با حکومت نیست؛ سخن از فروپاشی مرز میان «دولت» و «ملت» است.

این همان «وطن‌ستیزیِ نیابتی» است؛ پدیده‌ای که در آن، نفرت از حاکمیت چنان بر ذهن سایه می‌اندازد که هر نماد ملی نیز به‌عنوان دشمن تلقی می‌شود. در این منطق، پیراهن تیم ملی دیگر لباس یک ملت نیست؛ بلکه صرفاً یونیفرم حکومت تصور می‌شود. این دقیقاً همان خطایی است که ملت‌ها را از درون تهی می‌کند.
تیم ملی فوتبال، وزارتخانه نیست؛ بازوی امنیتی نیست؛ حزب سیاسی نیست. تیم ملی، عصاره استعداد جوانانی است که از شهرهای مختلف ایران برخاسته‌اند. شکست آنان، شکست یک دولت نیست؛ شکست بخشی از سرمایه نمادین ایران است.

تجربه جهان نیز همین را نشان می‌دهد. در دوران حکومت نظامی شیلی، مخالفان حکومت با وجود اعتراض‌های گسترده، تیم ملی را به‌عنوان نماد ملت از حکومت تفکیک می‌کردند. در آفریقای جنوبی، مبارزه با نظام آپارتاید متوجه ساختار تبعیض بود، نه نفرت از خود ملت یا هویت ملی. حتی در دوران حکومت نظامیان آرژانتین نیز سال‌ها درباره بهره‌برداری حکومت از موفقیت‌های فوتبال بحث شد، اما این به معنای آرزوی شکست تیم ملی نبود؛ بلکه انتقاد متوجه استفاده تبلیغاتی حکومت از دستاوردهای ورزشی بود.
این تفاوت، تفاوتی بنیادین است.

یک جمهوری‌خواه دموکراسی‌خواه می‌تواند هم‌زمان دو جمله را کنار هم بگذارد: «با حکومت مخالفم» و «از تیم ملی کشورم حمایت می‌کنم.» این دو نه‌تنها متناقض نیستند، بلکه نشانه بلوغ سیاسی‌اند. اگر قرار باشد هر نهاد ملی به دلیل آنکه امروز زیر نظر حکومت اداره می‌شود، فاقد ارزش تلقی شود، آنگاه باید دانشگاه، میراث فرهنگی، ورزش، پرچم، موسیقی ملی و حتی نام ایران نیز کنار گذاشته شوند. این دیگر مبارزه سیاسی نیست؛ انکار ملت است.

آنچه امروز بخشی از جریان سلطنت‌طلب افراطی انجام می‌دهد، بیش از آنکه پروژه‌ای برای ساختن آینده باشد، پروژه‌ای برای مصادره مفهوم ایران است؛ گویی هرکس با آنان هم‌نظر نباشد، از دایره ایران خارج می‌شود و هر نماد ملی که در اختیار حکومت باشد، سزاوار شکست است. این نگاه نه مشروطه‌خواهی است، نه ملی‌گرایی؛ بلکه نوعی انحصارطلبی هویتی است که ملت را به پیوست یک نزاع سیاسی تقلیل می‌دهد.

اتفاقاً اگر کسی جمهوری اسلامی را حکومتی مستبد می‌داند، باید بیش از دیگران از نهادهای ملی مستقل از قدرت دفاع کند؛ زیرا پس از هر حکومت، آنچه باقی می‌ماند ایران است، نه دولت‌ها. دولت‌ها می‌آیند و می‌روند، اما تیم ملی، زبان مشترک نسلی است که ممکن است در سیاست اختلاف داشته باشد، اما در نام ایران اشتراک دارد.

می‌توان با حکومت مرزبندی کرد، اما با ایران نه. این مرز، مرز شرافت سیاسی است. هر جریان سیاسی که آن را در هم بشکند، شاید برای مدتی در شبکه‌های اجتماعی هیاهو بیافریند، اما در حافظه تاریخی ملت، نه به‌عنوان نیرویی ملی، بلکه به‌عنوان جریانی ثبت خواهد شد که در اوج اختلافات سیاسی، حاضر شد برای شکست رقیب، از شکست ایران نیز استقبال کند. این نه رادیکالیسم سیاسی، بلکه شکست در فهم مفهوم «ملت» است.

منبع: کانال تلگرامی نگارنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: پایان نشست گروه۷ در فرانسه با تصویب ۹ سند موضوعی
Next: گفت‌وگوی محمد فاضلی با زهرا کریمی
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved