Skip to content
جولای 20, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • آموزش برای زندگی یا آموزش برای آزمون؟
  • اجتماعی
  • ایران
  • جوانان و دانشجویان
  • نوار متحرک

آموزش برای زندگی یا آموزش برای آزمون؟

پدرام کمالی- کارشناس آموزش و کنشگر حوزهٔ کودک و محیط زیست

چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵

اگر کسی بخواهد بدون مراجعه به آمارها و گزارش‌های رسمی دغدغه‌های آموزشی جامعه را بشناسد، یکی از بهترین منابع کارزارهای مردمی است. در سال‌های اخیر پلتفرم «کارزار» به یکی از مهم‌ترین بسترهای عمومی ثبت و پیگیری مطالبات شهروندان تبدیل شده است، فضایی که در آن افراد می‌توانند مسائل و نگرانی‌هایشان را به مطالبه‌ای عمومی تبدیل کنند و برای آن حمایت جمعی جلب کنند. از این منظر، کارزارها فقط مجموعه‌ای از درخواست‌ها و امضاها نیستند، بلکه نوعی آرشیو اجتماعی از مسائلی‌اند که در تجربهٔ زیستهٔ مردم به دغدغهٔ عمومی تبدیل شده‌اند.

به همین دلیل، مرور کارزارهای مرتبط با آموزش‌ و پرورش صرفاً بررسی چند مطالبهٔ آموزشی نیست، بلکه تلاشی برای فهم این موضوع است که نظام آموزشی چه مسائلی را در زندگی دانش‌آموزان، خانواده‌ها، و معلمان برجسته کرده و چه چیزهایی را به مسئلهٔ عمومی تبدیل کرده است. از خلال این مطالبات می‌توان تصویری از اولویت‌ها و جهت‌گیری‌های حاکم بر آموزش‌ و پرورش به دست آورد.

مرور کارزارهای دانش‌آموزی تصویری تأمل‌برانگیز پیش روی ما قرار می‌دهد. بخش چشمگیری از این مطالبات حول امتحان، نمره، معدل، کنکور، و شیوه‌های ارزشیابی شکل‌ گرفته‌ است. اعتراض به نحوهٔ برگزاری امتحان‌ها، تأثیر معدل در پذیرش دانشگاه، شیوهٔ تصحیح اوراق، یا سازوکارهای سنجش حضوری پُررنگ در مطالبات مردمی دارند.

این تصویر ما را به پرسشی بنیادی می‌رساند: آموزش چیست و مدرسه قرار است چه کارکردی داشته باشد؟ پاسخ دادن به این پرسش صرفاً بحث نظری نیست، بلکه تعیین می‌کند که در مدرسه چه چیزی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند: یادگیری یا نمره، پرسشگری یا حفظ‌ کردن، رشد انسان یا رقابت برای کسب امتیاز؟

امروزه یکی از مهم‌ترین کارکردهای آموزش آماده‌ کردن افراد برای زندگی در جامعه است. آموزش دیگر صرفاً به معنای انتقال دانش از معلم به دانش‌آموز نیست، بلکه فرایندی است که به انسان کمک می‌کند توانایی‌هایش را پرورش دهد، هویت خویش را شکل دهد، و برای مشارکت مسئولانه در زندگی اجتماعی آماده شود. مدرسه نیز فقط محل ارائهٔ اطلاعات و آموزش کتاب‌های درسی نیست، بلکه فضایی است که کودکان و نوجوانان در آن اندیشیدن، همکاری، گفت‌وگو، حل مسئله، مسئولیت‌پذیری، و زندگی جمعی را تمرین می‌کنند. به همین دلیل، مدرسه در بهترین معنایش نمونه‌ای کوچک از جامعه‌ای است که آرزو داریم در آن زندگی کنیم. اگر قرار است جامعه‌ای توسعه‌یافته، مشارکتی، و انسانی داشته باشیم، نخست باید نمونه‌ای از آن را در مدرسه بسازیم. مدرسه فقط نهادی برای آموزش کودکان نیست، بلکه کانونی برای تکوین جامعهٔ آینده است.

بااین‌حال، کارزارهای مردمی نشان می‌دهد که در عمل هنوز فاصلهٔ چشمگیری میان هدف‌های آموزش و واقعیت نظام آموزشی وجود دارد. آنچه امروز بیش از هر چیز به مسئلهٔ عمومی تبدیل شده نه یادگیری و پرورش، بلکه امتحان و نظام نمره‌دهی است.

این موضوع دو پرسش مهم را پیش روی ما قرار می‌دهد: چرا بخش عمدهٔ مطالبات آموزشی جامعه حول آزمون و نمره شکل گرفته است؟ و چرا در میان این‌همه مطالبه سهم پرورش بسیار ناچیز است؟

پاسخ را باید در ساختار نظام آموزشی جست‌وجو کرد. جامعه به آنچه بیشترین تأثیر را بر زندگی‌اش دارد حساس می‌شود. هنگامی که موفقیت تحصیلی، انتخاب رشته، ورود به دانشگاه، و بخشی از فرصت‌های آیندهٔ دانش‌آموزان به نتایج آزمون‌ها گره می‌خورد، طبیعی است که نمره به مهم‌ترین دغدغهٔ خانواده‌ها تبدیل می‌شود. در چنین شرایطی، آزمون از ابزار سنجش به محور اصلی نظام آموزشی بدل می‌شود. پژوهش‌های آموزشی سال‌هاست دربارهٔ پیامدهای چنین وضعیتی هشدار می‌دهند.

در ادبیات تعلیم‌ و تربیت از مفهومی با عنوان آموزش برای آزمون یاد می‌شود؛ وضعیتی که در آن مدرسه‌ها و معلمان به‌جای تمرکز بر یادگیری عمیق ناگزیر می‌شوند دانش‌آموزان را برای موفقیت در آزمون‌ها آماده کنند. بنابراین، آنچه قابل‌اندازه‌گیری است اهمیت پیدا می‌کند و آنچه برای رشد انسان ضروری است، اما در قالب نمره نمی‌گنجد، به حاشیه رانده می‌شود.

در چنین شرایطی، خلاقیت، تفکر انتقادی، مهارت‌های ارتباطی، توانایی حل مسئله، همکاری، و بسیاری از جنبه‌های مهم رشد انسانی کم‌رنگ می‌شود. دانش‌آموزان بیش از آنکه برای فهمیدن و یاد گرفتن انگیزه داشته باشند، برای کسب نمره و عبور از رقابت‌های آموزشی تلاش می‌کنند. یادگیری به‌تدریج از فرایندی معنادار به ابزاری برای موفقیت در آزمون تبدیل می‌شود.

در کنار فراوانی مطالبات مربوط به آزمون و سنجش، کم‌رنگ بودن مطالبات پرورشی نیز توجه‌برانگیز است. در حالی‌ که عنوان این نهاد «آموزش‌ و پرورش» است، کمتر شاهد مطالبه‌گری درباره کیفیت روابط انسانی در مدرسه، سلامت روان دانش‌آموزان، آموزش مهارت‌های زندگی، تربیت شهروندی، و رشد اجتماعی کودکان هستیم. گویی در ذهن بسیاری، مدرسه بیش از آنکه فضایی برای رشد انسان باشد، به نهادی برای عبور از رقابت‌های آموزشی تبدیل شده است. شاید یکی از دلایل کم‌رنگ بودن این مطالبات آن باشد که بخش چشمگیری از خانواده‌ها امید به کارکرد پرورشی مدرسه را از دست‌ داده‌اند و تحقق این بخش از تربیت را در جایی خارج از مدرسه دنبال می‌کنند. ریشهٔ این مسائل را نباید در خانواده‌ها یا دانش‌آموزان جست‌وجو کرد. آنچه امروز می‌بینیم بیش از هر چیز بازتاب سیاست‌ها و سازوکارهای نظام آموزشی است.

جامعه معمولاً همان چیزی را مطالبه می‌کند که نظام آموزشی به آن اهمیت داده است. وقتی سال‌ها موفقیت با نمره، رتبه، و قبولی تعریف می‌شود، طبیعی است که افکار عمومی نیز آموزش‌ و پرورش را از همین دریچه ببینند. به بیان دیگر، کارزارهای مربوط به امتحان و نمره فقط بازتاب نگرانی‌های مردم نیستند،‌ بلکه آینه‌ای از اولویت‌هایی‌اند که نظام آموزشی طی سال‌ها در ذهن جامعه نهادینه کرده است.

این وضعیت صرفاً یک مسئلهٔ آموزشی نیست، بلکه مسئله‌ای توسعه‌یی است. جوامع برای پیشرفت پایدار فقط به فارغ‌التحصیلانی با نمره‌های عالی نیاز ندارند. آنها به شهروندانی نیاز دارند که بتوانند بیندیشند، همکاری کنند، با تفاوت‌ها کنار بیایند، مسائل پیچیده را تحلیل کنند، و در ساختن خیر عمومی مشارکت داشته باشند، و چنین توانایی‌هایی در سایهٔ رقابت دائمی برای نمره شکل نمی‌گیرد. کارزارهای مردمی ناخواسته یک هشدار مهم را مخابره می‌کنند. وقتی بخش بزرگی از مطالبات آموزشی جامعه حول امتحان شکل می‌گیرد، باید سیاست‌گذاران از خودشان بپرسند که چه بر سر ایدهٔ اصلی آموزش آمده است؟ شاید مهم‌ترین پیامی که این کارزارها دارند ضرورت بازاندیشی در مفهوم آموزش و کارکرد مدرسه باشد؛ بازگشت به این پرسش بنیادین که مدرسه را برای چه ساخته‌ایم؟ پاسخ این پرسش چشم‌انداز آیندهٔ ایران را هم مشخص می‌کند.

از وبگاه پیام ما

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: شوک‌درمانی جنگی؛ آخرین حربۀ سرمایه‌داری ایرانی برای تصاحب اقتصاد
Next: نظرسنجی وزارت کشور: ناامیدی ۶۰درصدی از آینده ـ مطالبهٔ ۷۰درصدی برای تغییرات بنیادین
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved