تفسیری از تینک بریکس
ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو
سهشنبه ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
چکیده
آنچه امروز در بریکس رخ میدهد صرفاً گسترش یک ائتلاف سیاسی نیست، بلکه فرایند تبدیل شدن آن به یک ساختار پایدار قدرت در نظم جهانی است. این گروهبندی، که اکنون نزدیک به نیمی از جمعیت جهان، بیش از یکسوم تولید ناخالص جهانی، و حدود یکچهارم تجارت بینالمللی را در بر میگیرد، در حال ایجاد نهادها، زیرساختها، و شبکههایی است که وابستگی کشورهای در حال توسعه یا بهاصطلاح «جنوب جهانی» به مراکز سنّتی قدرت غربی را کاهش میدهد.
از گسترش بانک توسعهٔ جدید و تعمیق همکاریهای جنوب–جنوب گرفته تا ایجاد مراکز هوشواره (هوش مصنوعی) در سیبری، شبکهٔ شهرهای هوشمند، سازوکارهای مشترک مدیریت بحرانهای آبوهوایی/اقلیمی، و همکاری در زنجیرههای تأمین مواد معدنی و انرژی، بریکس در حال ساختن ستون فقرات نظم چندقطبی جدیدی است. ویژگی مهم این روند آن است که کشورهای عضو میکوشند توسعهٔ صنعتی، امنیت منابع، حاکمیت ملی، و گذار به انرژیهای سبز و تجدیدپذیر را بر اساس اولویتهای خودشان و نه نسخههای تجویزشدهٔ غرب مدیریت کنند.
از این منظر، بریکس دیگر صرفاً مجموعهای از «اقتصادهای نوظهور» نیست، بلکه بهتدریج به یکی از مراکز اصلی شکلدهندهٔ توازن قدرت در قرن بیست و یکم تبدیل میشود.
*****
احتمالاً تا حالا این تیتر را دیدهاید: بریکس در حال گسترش است، بریکس بیش از پیش در معرض دید قرار گرفته است، و دیگر نمیتوان بریکس را نادیده گرفت. این بخش آشناست. اما روایت آشنای این داستان، نکتهٔ اصلی را از قلم میاندازد. زیرا آنچه اکنون در حال وقوع است، یک گذار است؛ یک فرایند تثبیت و تحکیم. ساختار. دامنهٔ نفوذ. اهرمهای قدرت.
در حالی که غرب همچنان از بلوکی سخن میگوید که با تناقضهای درونی کنار هم نگه داشته شده است، اعداد و ارقام داستانی بهمراتب جدیتر را روایت میکنند: تقریباً نیمی از جمعیت جهان. بیش از یکسوم تولید ناخالص داخلی جهان. ۲۶درصد تجارت جهانی. این یک مرکز قدرتی است که در حال شکلگیری است.
و در همین هفته، از اودیشا تا سیبری، بریکس به شیوههایی عمل کرد که نشان میدهد این تغییر اکنون بهطور کامل عملیاتی شده است.
از هیاهوی رسانهای فراتر میرویم و بر سازوکارهای پنهان در پسِ آن تمرکز میکنیم؛ پول، انرژی، نهادها و تصمیمهایی که پیش از آنکه به روایتهای رایج راه پیدا کنند، توازن قدرت را شکل میدهند، نه چارچوببندیهای ایدئولوژیک و واکنشی؛ نه اظهارنظرهای سطحی و بیحاصل. فقط واقعیتهای راهبردی، آنگونه که هستند و با زبانی روشن. امروز دستور کار بریکس در سال ۲۰۲۶ را از دریچهٔ چهار تحول در هفتهٔ گذشته بررسی میکنیم.
نخست: دیپلماسی چندقطبی — اینکه چگونه گسترش بریکس به ۱۱ کشور و ریاست هند بر این گروه، جنوب جهانی را در مرکز توجه قرار داده است.
دوم: انقلاب صنعتی جدید — مراکز هوشواره (هوش مصنوعی) در سیبری و ظهور شهرهای هوشمندِ شریک.
سوم: معماری جنوب–جنوب — تلاش هماهنگ برای افزایش تابآوری در برابر بلایا و توسعهٔ زیرساختها در جهانی که تحت فشار قرار دارد.
و چهارم: امنیت منابع — گذار انرژی، رقابت بر سر مواد معدنی، و نبرد برای کنترل دورهٔ بعدی رشد اقتصادی.
بیایید از جایی آغاز کنیم که این تغییر واقعی آشکار میشود.
در دوران ریاست هند بر بریکس در سال ۲۰۲۶، این عبارت محوری است: «انسانیت در اولویت» است. اما راهبردی که در پس این عبارت قرار دارد، کاملاً ژئوپلیتیکی است. آنچه شاهدش هستیم، تلاشی برای تبدیل بریکس از قالبی سست و رویداد محور به بلوکی است که واقعاً نهادینه شده باشد. این همان تفاوت میان نمادگرایی و ساختار است. و ساختار همان جایی است که قدرت واقعی در آن قرار دارد.
اکنون به زیمبابوه نگاه کنید.
این کشور رسماً چراغ سبز را برای آغاز مذاکرات رسمی جهت پیوستن به بانک توسعهٔ جدید دریافت کرده است. این ممکن است فنی و حتی تا حدی بوروکراتیک به نظر برسد. اما چنین نیست. برای کشوری که دههها تحت انزوای اقتصادی قرار داشته، این یک دروازهٔ ورود به نظام مالیای است که بهجای شرطگذاریهای غربی، بر همکاری جنوب–جنوب بنا شده است. این موضوع گزینههای پیشِ روی یک دولت را تغییر میدهد. و هنگامی که یک کشور گزینههای بیشتری به دست میآورد، اهرمهای قدرت بیشتری نیز کسب میکند.
سپس نوبت به پکن میرسد.
چین به چیزی شبیه اتاق پذیرایی جامعهٔ بینالمللی تبدیل شده است. تنها در نیمهٔ نخست سال ۲۰۲۶، این کشور میزبان ۲۶ رهبر از ۲۳ کشور بوده است؛ از جمله دیدارهای مهم مقاماتی از آمریکا، روسیه و کانادا. همزمان، امسال هفتادمین سالگرد آغاز روابط دیپلماتیک چین با کشورهای آفریقایی گرامی داشته میشود.
چین اکنون همهٔ تعرفهها (عوارض گمرکی) بر کالاهای وارداتی از ۵۳ کشور آفریقایی را حذف کرده است. این بدان معناست که مرکبات آفریقای جنوبی، فلفل چیلی رواندا و فهرست بلندبالایی از محصولات دیگر، اکنون بدون پرداخت عوارض گمرکی وارد بنادر چین میشوند. این یک اقدام نمادین نیست؛ بلکه نوعی بازتنظیم و بازآرایی است.
اما نکتهای که جریان اصلی رسانهای همچنان از درک آن بازمیماند این است که موضوع فقط تجارت نیست. موضوع، حاکمیت ملی است. واشنگتن به زبان تحریمها سخن میگوید. بریکس به زبان عدم مداخله. و این تفاوت اهمیت دارد.
این موضوع زمانی بهوضوح آشکار شد که چین در حمایت از برزیل موضع گرفت؛ آن هم پس از آنکه آمریکا برخی گروههای جنایی برزیل را تروریستی اعلام کرد، اقدامی که برازیلیا آن را دخالت در امور داخلی کشور میدانست.
پس این موضوع دربارهٔ لایهٔ بعدی اهرمهای قدرت چه چیزی به ما میگوید؟
پاسخ در زیرساختها پنهان شده است. در پشتِ دست دادنها و تیترهای خبری، بریکس در حال ساختن یک ستون فقرات دیجیتال است.
این هفته در شیامن، «مجمع بریکس برای مشارکت در انقلاب صنعتی جدید» شبکهٔ شهرهای همکار (Network of Partner Cities) را راهاندازی کرد. یازده شهر، از جمله دوربان، لاگوس، ووهان و بلگراد، اکنون در قالب همکاریهایی در زمینهٔ توسعهٔ سبز و تحول دیجیتال به یکدیگر متصل شدهاند.
این هم ممکن است فنی به نظر برسد. و واقعاً هم فنی است. اما بازی واقعی دقیقاً از همین حوزههای فنی آغاز میشود. با این حال، تحول جالبتر در سیبری در حال رخ دادن است.
روسیه در حال تبدیل کردن سیبری به قطب جهانی محاسبات هوشواره (هوش مصنوعی) است و چین نیز از هماکنون بهعنوان مشتری اصلی این پروژه وارد میدان شده است. منطق این طرح بهشدت ساده است. هوش مصنوعی به ظرفیت عظیم خنکسازی و مقدار عظیمی انرژی نیاز دارد. سیبری هر دو را در اختیار دارد. اقلیم این منطقه در نه ماه از سال نیمی از کار خنکسازی را رایگان انجام میدهد و سدهای برقآبی بهجامانده از دوران شوروی نیز برق را با هزینهای بسیار کمتر از شانگهای یا کشورهای غربی تأمین میکنند.
هزینهٔ ماهانهٔ راهاندازی یک مزرعهٔ سرور ۱۰ مگاواتی در سیبری حدود ۴۷۵ هزار دلار است. همین مجموعه در شانگهای بیش از ۱٫۱ میلیون دلار در ماه هزینه دارد. این تفاوت ناچیز نیست. این یک مزیت راهبردی است. و این فقط یک ایدهٔ روسی نیست. بلکه یک ضرورت برای چین نیز هست. خودروسازان چینی تولیدکنندهٔ خودروهای برقی، مانند هاوال و جیلی، همزمان با گسترش فعالیت در بازار روسیه، استفاده از خدمات ابری روسیه را سیزدهبرابر افزایش دادهاند. آنچه آنها واقعاً در حال ساختنش هستند صرفاً ظرفیت رایانش ابری نیست. آنها زیرساختهای لازم برای انطباق با مقررات را برای جهانی میسازند که در آن بومیسازی دادهها دیگر یک استثنا نیست، بلکه به قاعده تبدیل شده است.
بنابراین، بار دیگر پرسش اصلی این نیست که چه چیزی را میبینیم. پرسش این است که چه نهادهایی در حال ساختن نظامی هستند که زیر این تحولات قرار دارد.
اکنون به موضوعی بپردازیم که بهندرت به تیترهای اصلی راه پیدا میکند، اما تقریباً بر نیمی از جمعیت بشر تأثیر میگذارد: کاهش خطر بلاهای طبیعی.
در حال حاضر، از سوم تا پنجم ژوئن، نمایندگان هر یازده کشور عضو بریکس در پوریِ ایالت اودیشا گرد هم آمدهاند. و انتخاب این محل تصادفی نیست.
اودیشا به یکی از الگوهای جهانی در مدیریت طوفانهای حارهای و سامانههای هشدار زودهنگام تبدیل شده است. بنابراین، این یک نشست نمادین نیست؛ بلکه نشستی عملیاتی است. آنچه در اینجا در حال شکلگیری است، چیزی است که از آن با عنوان «معماری جنوب–جنوب برای تابآوری در برابر بلاهای طبیعی» یاد میکنند.
یکی از اجزای این طرح، پیمان پیشنهادی بریکس برای پایش یخکرهٔ هیمالیا است؛ چارچوبی برای تبادل دادههای بلادرنگ بهمنظور رصد عقبنشینی یخچالهای طبیعی در هند، چین و روسیه. این یک نمایش ظاهریِ زیستمحیطی نیست. این مسئله به بقا مربوط میشود.
سواحل اقیانوس اطلس برزیل، نوار ساحلی اقیانوس هند در آفریقای جنوبی، و دلتای رود مروارید در چین، همگی از کانونهای آسیبپذیر در برابر تغییرات نامطلوب آبوهوایی/اقلیمی به شمار میروند. کشورهای بریکس اکنون این واقعیت را درک کردهاند.
بنابراین، بهجای آنکه منتظر نهادهای غربی بمانند، نهادهایی که سالها دربارهٔ تأمین مالی خسارتها و آسیبهای ناشی از تغییرات آبوهوایی سخن گفتهاند، اما دستاورد اندکی داشتهاند، در حال ایجاد یک مجموعهٔ مشترک دانش و اطلاعات هستند. این یک تغییر مهم است. در شرایط بحران، هر کس دادهها را کنترل کند، پاسخ به بحران را نیز کنترل خواهد کرد.
و این ما را به پرسش سختتری میرساند:
وقتی «تابآوری» (resilience) خودش به بخشی از راهبرد منابع تبدیل میشود، چه اتفاقی میافتد؟ این ما را به متناقضترین و در عین حال روشن کنندهترین بخش کل ماجرا میرساند: انرژی.
در سال ۲۰۲۵، کشورهای بریکس رکوردهای انرژیهای تجدیدپذیر را شکستند و ۴۹۷ گیگاوات ظرفیت خورشیدی و بادی جدید اضافه کردند. این جهش تقریباً بهطور کامل توسط چین و هند هدایت شد. روی کاغذ، این یک نقطهعطف در انرژی پاک است. و همینطور هم هست. اما در عین حال، یک گذار دو تکه نیز هست.
در همان دوره، این بلوک بیشترین افزایش خالص ظرفیت سوختهای فسیلی را نیز ثبت کرد: ۱۱۵ گیگاوات. این تناقض یک نکتهٔ مهم را آشکار میکند. جنوب جهانی قصد ندارد برای رسیدن به هدفهای آبوهوایی/اقلیمیای که در جای دیگری تعریف شده است رشد صنعتیاش را قربانی کند.
در ایالتهایی مانند گجرات، تولید برق از زغالسنگ رو به کاهش است، در حالی که ظرفیت کلی تولید برق همچنان در حال افزایش است. این نشان میدهد که گذار در حال وقوع است، اما خطی و ساده نیست. این گذار بر اساس شرایط و منطق خودش مدیریت میشود.
و سپس به لایهٔ مواد معدنی میرسیم.
نهادهایی در هند و آفریقای جنوبی در حوزهٔ پژوهش پیشرفته دربارهٔ لیتیوم، کُبالت و عناصر خاکی کمیاب با یکدیگر همکاری کردهاند. اما نکتهٔ اصلی فقط استخراج نیست. بلکه فرآوری است. این یعنی بازیافت است. این یعنی کنترل بر زنجیرهٔ تأمین باتری از ابتدا تا انتها است. این همان جایی است که ارزش واقعی قرار دارد.
حتی اقیانوسها نیز اکنون بخشی از این تغییرند.
کشورهای بریکس بیش از ۶۰درصد تولید جهانی ماهی را در اختیار دارند. این کشورها از طریق برنامهٔ «تحول آبی» در حال نوسازی شیلات سنتی برای تأمین امنیت غذایی ۳٫۵میلیارد نفرند. این امنیت منابع در گستردهترین معنای آن است: نهفقط انرژی؛ نهفقط مواد معدنی، بلکه غذا، آب، و نظامهایی که جوامع را سرپا نگه میدارند.
پس چه کسی واقعاً از همهٔ اینها سود میبرد؟
اگر این مسیر ادامه پیدا کند، در ۱۲ تا ۲۴ ماه آینده اصطلاح «اقتصادهای در حال ظهور» دیگر معنایش را از دست خواهد داد. دیگر شاهد «ظهور» این کشورها نیستیم. شاهد رهبری آنها هستیم.
از مراکز هوشواره (هوش مصنوعی) در سیبری تا پیمانهای تابآوری امضا شده در پوری، جنوب جهانی در حال ساختن یک سیستم موازی است، سیستمی که در آن تجارت، فناوری و امنیت دیگر مشروط به تایید غرب نیست.
و این بخش مهمی است که باید به خاطر سپرد: بریکس در حال تبدیل تناقضها به قدرت است. انرژیهای تجدیدپذیر در کنار سوختهای فسیلی در سطح رکورد. دیپلماسی در کنار زیرساخت. حاکمیت در کنار وابستگی متقابل.
این وضعیت ممکن است از بیرون آشفته و متناقض به نظر برسد، اما نظم چند قطبی واقعی هنگام شکلگیری دقیقاً همینگونه به نظر میرسد.
این ماجرا دربارهٔ جایگزین کردن نهادهای قدیمی نیست. بلکه دربارهٔ وادار کردن آنها به مواجهه با واقعیتی است که دیگر نمیتوانند آن را موقتی فرض کنند.
پس وقتی به هفتهٔ پیش رو نگاه میکنید، یک سؤال از خودتان بپرسید: آیا شاهد جهانی پراکندهتر هستیم، یا جهانی که سرانجام در حال رسیدن به نوعی تعادل است؟