حمید پشتوان، پژوهشگر آب
شنبه ۲۳ خرداد ۱۴۰۵
در سالهای اخیر هرچه مسئلهٔ آب در ایران و بسیاری از کشورهای دیگر جدّیتر شده، واژگان تازهای نیز وارد گفتار عمومی شده است. در گزارشهای رسانهیی، سخنان مسئولان، گفتوگوهای کارشناسی، و حتی مباحث دانشگاهی اصطلاحهایی مانند «مافیای آب»، «ورشکستگی آبی»، و «روز صفر آب» بیش از گذشته به گوش میرسد. این واژهها بیدلیل محبوب نشدهاند. آنها کوتاه، پرقدرت، و برانگیزانندهاند. در زمانی کوتاه تصویری روشن در ذهن مخاطب میسازند و احساس فوریت و اهمیت ایجاد میکنند. اما همین قدرت میتواند منشأ سوءتفاهم نیز باشد.
پژوهشگران علوم اجتماعی در سالهای اخیر توجهشان را نهفقط به خود بحرانهای آب، بلکه به زبان و واژگانی معطوف کردهاند که برای توصیف این بحرانها به کار میبریم. از نگاه آنان، واژهها صرفاً ابزار انتقال واقعیت نیستند؛ آنها در شکل دادن به فهم ما از واقعیت نیز نقش دارند. هر نامی که بر یک مسئله میگذاریم همانقدر که بخشی از واقعیت را روشن میکند ممکن است بخش دیگری از آن را در سایه قرار دهد.
برای نمونه، هنگامی که از مافیای آب سخن میگوییم، چه تصویری در ذهن شکل میگیرد؟ معمولاً گروهی سازمانیافته، پنهان، سودجو، و قدرتمند که پشت پردهٔ تصمیمها قرار دارد و از بحران موجود نفع میبرد. این تصویر به اندازهای روشن و اثرگذار است که بهسرعت در رسانهها و افکار عمومی جا میافتد. بسیاری از پیچیدگیهای یک مسئلهٔ بزرگ در قالب داستانی ساده و قابل فهم خلاصه میشود: گروهی هستند که مقصرند و اگر آنها حذف شوند، مشکل نیز حل خواهد شد. اما واقعیتهای اجتماعی و سیاسی معمولاً به این سادگی نیستند.
در برخی شهرهای جهان که با کمبود آب، ضعف زیرساختها، یا نابرابری در دسترسی به آب مواجهاند، شبکههای غیررسمی توزیع آب شکل گرفته است. گاه تانکرهای خصوصی آب را به محلههایی میرسانند که از شبکهٔ رسمی محروم ماندهاند. گاه واسطههایی میان مصرفکنندگان و منابع آب پدید میآیند. گاه روابط سیاسی، اقتصادی، و اداری درهمتنیده میشوند و دسترسی به آب را برای برخی آسانتر و برای برخی دشوارتر میکنند. در چنین شرایطی، ممکن است برچسب مافیا به کار رود، اما این واژه اغلب بیش از آنکه به فهم مسئله کمک کند، صرفاً نامی بر آن میگذارد.
پرسش مهم این است که این شبکهها از کجا آمدهاند؟ آیا علت اصلی وجود آنها طمع چند فرد یا گروه است، یا آنکه در دل ساختارهایی شکل گرفتهاند که خود نظام حکمرانی ایجاد کرده است؟ اگر در منطقهای شبکهٔ رسمی آبرسانی ناکافی باشد، اگر قوانین مبهم باشد، اگر نظارت ضعیف باشد، اگر تعارض منافع وجود داشته باشد، و اگر سیاستگذاری نتواند نیازهای جامعه را پاسخ دهد، انواع بازارها و شبکههای غیررسمی پدیدار میشوند. در چنین وضعی، تمرکز صرف بر مافیا ممکن است توجه را از علتهای بنیادی منحرف کند. گویی مسئلهٔ اصلی نه ساختارها، بلکه فقط بازیگراناند.
تعبیر ورشکستگی آب نیز نمونهٔ دیگری است. این اصطلاح در سالهای اخیر مورد استفاده قرار گرفته و تا حدی توانسته توجه افکار عمومی را به ابعاد نگرانکنندهٔ بحران جلب کند. با این حال، اگر این تعبیر به شعار تبدیل شود، ممکن است این تصور را ایجاد کند که مشکل صرفاً کمبود آب است، در حالی که در بسیاری از موارد، مسئله به همان اندازه که به منابع طبیعی مربوط است، به مدیریت، حکمرانی، تخصیص، قیمتگذاری، حقوق آب، نظام تصمیمگیری، و الگوهای توسعه نیز مربوط میشود.
یکی از ویژگیهای بسیاری از نامگذاریهای رایج آن است که مسائل ساختاری را شخصی میکنند. بهجای آنکه دربارهٔ نظامها و سازوکارها سخن گفته شود، همهچیز به افراد یا گروههای خاص نسبت داده میشود. در نتیجه، توجه از پرسشهای دشوار اما ضروری منحرف میشود: چه سیاستهایی این وضع را ایجاد کرده است؟ چه نهادهایی مسئولاند؟ چه مشوقهای اقتصادی به این روند دامن زده است؟ چه کاستیهای حقوقی یا مدیریتی وجود دارد؟ و چه تصمیمهایی در طول سالیان این شرایط را رقم زده است؟
پاسخ دادن به این پرسشها دشوارتر از به کار بردن یک برچسب است. برچسبها سریعتر عمل میکنند. آنها برای تیتر روزنامهها، سخنرانیها، و فضای مجازی بسیار مناسباند. اما تحلیل به تأمل بیشتری نیاز دارد و ناگزیر با پیچیدگی سروکار مییابد. در این میان، خطر دیگری نیز وجود دارد. هنگامی که بحران صرفاً با زبان «مقصرشناسی» توصیف میشود، این تصور شکل میگیرد که با حذف چند فرد یا چند شبکه مسئله حل خواهد شد. حال آنکه بسیاری از مشکلات آب محصول دههها تصمیمگیری، سرمایهگذاری، سیاستگذاری، و شکلگیری نهادها است. حتی اگر برخی بازیگران سودجو نیز وجود داشته باشند، ظهور آنها معمولاً نشانهای از مشکلی عمیقتر است، نه علت نهایی آن.
شاید بتوان گفت یکی از مهمترین وظایف تحلیلگران عبور از سطح نامها و رسیدن به سازوکارها است. نامها لازماند؛ بدون آنها نمیتوان دربارهٔ مسائل سخن گفت. اما هنگامی که نامها جای تحلیل را بگیرند، خود به بخشی از مشکل تبدیل میشوند. واژههایی مانند مافیای آب یا ورشکستگی آب میتوانند نقطهٔ آغاز گفتوگو باشند، اما نباید تصور کنیم با به کاربردن آنها مسئله را فهمیدهایم.
در نهایت، آنچه بحرانهای آب را میسازد صرفاً کمبود بارش یا حضور گروههای سودجو نیست. بحرانها در نقطهٔ تلاقی طبیعت، اقتصاد، سیاست، فناوری، حقوق، و فرهنگ شکل میگیرند. هر روایتی که یکی از این ابعاد را به سود جنبههای دیگر حذف کند تصویری ناقص از واقعیت به دست میدهد.
شاید به همین دلیل باشد که برخی پژوهشگران علوم اجتماعی آب پیشنهاد میکنند پیش از آنکه بپرسیم مقصر کیست، بپرسیم «این وضع چگونه شکل گرفته است؟». پرسش نخست معمولاً ما را بهسوی افراد و گروهها میبرد، اما پرسش دوم ما را بهسمت ساختارها، قواعد، نهادها، و فرایندهایی هدایت میکند که در پس بحران قرار دارند و در بسیاری از موارد فهم این سازوکارهای پنهان بسیار ارزشمندتر از یافتن نامی جذاب برای توصیف آنها است.
از وبگاه آتیه آنلاین