Skip to content
ژوئن 12, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • آنان روی جنگ شرط می‌بندند و مردمِ تحت ستم با زندگیِ خود می‌بازند
  • علوم اجتماعی
  • نوار متحرک

آنان روی جنگ شرط می‌بندند و مردمِ تحت ستم با زندگیِ خود می‌بازند

دکتر نورایمان قهاری، روان‌شناس

جمعه ۲۲ خرداد ۱۴۰۵

آنچه اغلب در میان محاسبات نظامی، منافع سیاسی، بازارهای مالی، و معاملات سوداگرانه گم می‌شود واقعیت انسانی جنگ است. هر افزایش قیمت، هر قرارداد جدید، هر معاملهٔ مبتنی بر بحران، و هر شرطبندی بر سر نتیجهٔ یک درگیری در جایی دیگر با اضطراب یک خانواده، آوارگی یک کودک، سوگ یک مادر، یا فروپاشی زندگی یک انسان پیوند خورده است.

با اینکه جنگ همواره برای برخی بازیگران سیاسی و صنایع نظامی منافع و فرصت‌های اقتصادی به همراه داشته است، در سال‌های اخیر، شکل تازهای از سودجویی نیز ظهور کرده است: افرادی که از فاصله‌ای امن و از طریق بازارهای مالی، نوسان‌های قیمت انرژی، یا پلتفرم‌های شرط‌بندی و پیش‌بینی از وقوع یا گسترش جنگ منفعت کسب می‌کنند. برای این افراد جنگ به مجموعه‌ای از احتمالات، اعداد، و فرصت‌های مالی تقلیل می‌یابد.

اما واقعیت اصلی جنگ نه در نمودارها و تحلیل‌ها، بلکه در رنج انسان‌هایی نهفته است که می‌کوشند در میان فقدان و ترس و عدم‌قطعیت، کرامت و امید و معنای زندگی‌شان را حفظ کنند.

در حالی که خانواده‌ای در تهران، بیروت، غزه، کی‌یف، یا هر منطقهٔ درگیرِ دیگری نگران جان عزیزانش است، فردی در نقطه‌ای دیگر از جهان همان رویداد را از منظر افزایش ارزش یک دارایی، رشد قیمت نفت، یا موفقیت یک پیش‌بینی مالی دنبال می‌کند.

گزارش‌های اخیر نشان داده‌اند که در برخی پلتفرم‌های موسوم به «بازارهای پیش‌بینی» میلیون‌ها و حتی صدهامیلیون دلار بر سر زمان حمله‌های نظامی، گسترش جنگ‌ها، هدف‌های احتمالی عملیات‌ها، و نتایج درگیری‌های مسلحانه معامله می‌شود.

در برخی موارد، همان نقشه‌های لحظه‌یی جنگی که ساکنان مناطق درگیر برای حفظ جان خودشان دنبال می‌کنند به ابزاری برای تصمیم‌گیری در معاملات و شرط‌بندی‌های مالی تبدیل شده‌اند. در این شرط‌بندی‌های، که می‌توان آن را «شرط‌بندی خونین» نامید، رنج انسانی به موضوعی برای سودجویی مستقیم تبدیل شده و مرگ، آوارگی، و نابودی زندگی مردم نه به‌عنوان فاجعه‌ای انسانی، بلکه به فرصتی برای کسب منفعت بدل گشته است.

و شاید به همین دلیل است که عمیق‌ترین شکل بی‌رحمی جنگ نه در ویرانی ساختمان‌ها و زیرساخت‌ها، بلکه در فروپاشی بنیان‌های روانی و اجتماعی زندگی انسان نهفته باشد.

جنگ آن فرضیات نانوشته‌ای را که زندگی روزمره بر آنها استوار است از میان می‌برد: اینکه فردا کمابیش شبیه به امروز خواهد بود، خانه‌ها پابرجا خواهند ماند، عزیزان سالم بازخواهند گشت، کار ادامه خواهد یافت، و برنامه‌ریزی برای آینده معنایی خواهد داشت. وقتی این اطمینان‌های بنیادین بارها و بارها در هم می‌شکند، انسان‌ها تنها با خطر مرگ یا آسیب جسمی روبه‌رو نیستند، بلکه با فرسایش تدریجی احساس امنیت، اعتماد، و تداوم زندگی مواجه می‌شوند.

انسان می‌تواند با واقعیتی تلخ روبه‌رو شود، اما زندگی در انتظار دائمیِ فاجعه‌ای که شاید رخ دهد و شاید رخ ندهد نوعی فرسودگی روانی عمیق ایجاد می‌کند.

به همین دلیل، غیرنظامیان صرفاً قربانی خشونت مستقیم نیستند. آنان در محیطی زندگی می‌کنند که آکنده از تحقیر، ترس، شایعات، پیام‌های متناقض، تبلیغات سیاسی، ناپدید شدن افراد، و پیش‌بینی‌ناپذیری مداوم است.

در چنین فضایی، خودِ عدم‌قطعیت به‌شکلی از رنج تبدیل می‌شود. بسیاری از بازماندگان جنگ‌ها گزارش کرده‌اند که ندانستن سرنوشت عزیزانشان، ناآگاهی از اینکه چه کسی زنده خواهد ماند، چه کسی کشته خواهد شد، چه کسی بازخواهد گشت، و آیا خشونت دوباره تکرار خواهد شد، گاه به اندازهٔ خود رویدادهای خشونت‌آمیز ویرانگر و فرساینده بوده است. پژوهش‌های روان‌شناختی نشان می‌دهد که زندگی طولانی‌مدت در شرایط عدم‌قطعیت خودش به منبعی مستقل از رنج تبدیل می‌شود.

در کوتاه‌مدت، افراد ممکن است دچار اضطراب، بی‌خوابی، گوش‌به‌زنگی دائمی، دشواری در تمرکز، و فرسودگی روانی شوند. در بلندمدت، تداوم این وضع می‌تواند به افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، احساس درماندگی، کاهش اعتماد اجتماعی، و از دست رفتن توانایی تصور آینده‌ای امن و باثبات منجر شود.

برخی افراد نیز برای محافظت از خودشان در برابر فشار مداوم روانی به نوعی بی‌حسی عاطفی و روانی دچار می‌شوند، به حالتی که در آن توانایی تجربهٔ کامل غم، شادی، یا همدلی کاهش می‌یابد. در چنین شرایطی، گرایش به خوشی‌های آنی، تصمیم‌های عجولانه، و تمرکز افراطی بر لذت‌های کوتاه‌مدت نیز می‌تواند افزایش یابد، زیرا آینده دیگر به اندازهٔ گذشته قابل پیش‌بینی یا قابل اعتماد به نظر نمی‌رسد.

شاید بزرگ‌ترین بی‌رحمی جنگ آن باشد که برخی می‌توانند آن را به‌عنوان فرصت ببینند، در حالی که دیگران بهای آن را با خانه‌ها، عزیزان، آینده، و گاه با جانشان می‌پردازند. آنها روی جنگ شرط می‌بندند و مردم با زندگیِ خود می‌بازند.

از منظر روان‌شناسی رهایی، بسیاری از این واکنش‌ها نباید به‌عنوان بیماری یا اختلال فردی تلقی شود. ترس در مواجهه با تهدیدهای واقعی واکنشی منطقی است.

بی‌اعتمادی می‌تواند بازتاب تجربهٔ زیستهٔ مردمی باشد که بارها شاهد شکست نهادها، وعده‌ها، و سازوکارهای حمایت‌کننده بوده‌اند. خشم نیز اغلب پاسخی اخلاقی به مشاهدهٔ رنج و بی‌عدالتی است، نه نشانه‌ای از نقص روانی. روان‌شناسی رهایی هشدار می‌دهد که روان‌شناسی زمانی از مسئولیت اخلاقی‌اش فاصله می‌گیرد که به‌جای پرسش از شرایطی که این رنج را تولید می‌کند، صرفاً بکوشد افراد را با همان شرایط سازگار کند.

از این رو، بهبود واقعی تنها در درمان فردی خلاصه نمی‌شود، بلکه به حقیقت، عدالت، پاسخگویی، بازسازی روابط اجتماعی، و بازگرداندن حس اختیار و عاملیت به افراد و جوامع وابسته است.

از کانال تلگرام نویسنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: جنگ تمام می‌شود، زخم طبیعت نه
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved