Skip to content
ژوئن 11, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • دوامِ فرساینده: به‌سوی بحران بازتولید سیاسی در ایران
  • ایران
  • دیدگاه‌ها

دوامِ فرساینده: به‌سوی بحران بازتولید سیاسی در ایران

دیدگاه

محمد مالجو

پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵

آنچه در حال تضعیف است خودِ توان نظم سیاسی برای نه صِرفِ بقا، بلکه بقای ‌تحمل‌پذیر از نظر اقتصادی و کمابیش پذیرفتنی از نظر سیاسی نزد اکثریت جامعه است، نوعی دوامِ پایدار. بازتولید سیاسی، یعنی حفظ و تولید دوام، فقط هنگامی میسر است که سطح بقا نزد اکثریت جامعه هم تحمل‌پذیر باشد هم قابل‌ قبول. نشانه‌های کنونی حاکی از فرسایش هم‌زمان هر دو پایه است، وضعی که ما را به‌‌سمت دوامِ فرساینده و اختلالی فزاینده در بازتولید سیاسی سوق می‌دهد.

سطح بقا از منظر اقتصادی برای بسیارانی بیش‌ از پیش تحمل‌ناپذیر می‌شود. فشارهای انباشته در حوزه‌هایی مانند مسکن و درمان و آموزش و تغذیه هزینۀ ادامۀ زندگی را مداوم بالا برده است. مسئله فقط فقر یا نابرابری نیست، بلکه بی‌ثباتی و پیش‌بینی‌ناپذیری است: بسیاری از خانوارها نه‌فقط با سطح بالای هزینه‌ها مواجه‌اند، بلکه افق روشنی برای مهار سرعت رشد هزینه‌ها نیز نمی‌بینند. در چنین شرایطی، بقا به امری فرساینده تبدیل می‌شود که ادامه‌اش هر بار با هزینه‌ای بیشتر و کیفیتی کمتر میسر است. اینجا دیگر مسئله برای خیلی‌ها فقط این نیست که زندگی‌شان را مطلوب نمی‌دانند، بلکه این است که استمرارش به‌سختی قابل‌ تحمل شده است.

هم‌زمان، سطح بقا را بسیارانی نیز از منظر سیاسی ناموجه می‌دانند. کارایی سازوکارهایی که پیش‌تر می‌توانستند بخشی از مطالبات جامعه را جذب و تنظیم کنند بیش‌ از پیش کاهش یافته است. انتخابات، حتی در شکل محدود گذشته، دیگر برای بخش‌های گسترده‌ای از جامعه اثرگذار تلقی نمی‌شود. فاصلۀ میان «حضور» و «تأثیر» افزایش یافته و احساس بی‌اثری تقویت شده است. در سطوح پایین‌تر نیز نهادهایی که قرار بود ظرفِ مشارکت باشند، از شوراهای شهری تا سازوکارهای رسمی حل اختلاف، غالباً کم‌نفوذ و بی‌اعتبار تلقی می‌شوند. در نتیجه، قاعده وجود دارد، اما اقتدارِ قاعده به‌شدت تحلیل رفته است. این همان جایی است که بقا گرچه تحقق می‌یابد، دیگر به‌راحتی پذیرفته نمی‌شود.

نکتۀ تعیین‌کننده عبارت است از هم‌افزایی این دو روند. وقتی بقا از نظر مادّی بس سنگین و فرساینده می‌شود، پذیرش سیاسی نیز سریع‌تر فرو می‌ریزد، زیرا افراد اکنون دیگر دلیلی برای پیوند خودشان با سازوکارهای رسمی نمی‌بینند. در جهت معکوس، وقتی بقا از نظر سیاسی ناموجه تلقی می‌شود، فشارهای اقتصادی شدیدتر تجربه می‌شوند، زیرا رنج مادّی در غیاب معنا و افق به‌طرزی مضاعف احساس می‌شود. حاصلِ این چرخه عبارت است از تضعیف هم‌زمان قابلیت تحمل و قابلیت پذیرشِ سطحِ بقا. دقیقاً در همین نقطه است که بازتولید سیاسی دچار اختلال می‌شود.

ریشۀ تسریع حرکت به‌سوی بحران بازتولید سیاسی را باید در تنگ‌ شدن افق جست‌وجو کرد، در بحران بازتولید راهبردی. جامعه‌ای که تصویر روشنی از آینده ندارد نه انگیزه‌ای برای مشارکت پایدار دارد و نه ظرفیتی برای تحمل هزینه‌های فزایندۀ دوام. دوام، در این وضعیت، دیگر نه از مسیر رضایت است که بازتولید می‌شود و نه از مسیر تحمل، بلکه توأم می‌شود با فرسایش تدریجی نیروهای اجتماعی. این همان چیزی است که می‌توان «دوام فرساینده» نامید: نظمی که برقرار است، اما نه پذیرفته می‌شود و نه به‌راحتی تحمل. دوامِ فرساینده‌ای که عمدتاً از انسداد افق آغاز شده است از قضا به تقویت همان انسداد نیز می‌انجامد. تضعیفِ هم‌زمانِ تحمل‌پذیری و پذیرش‌پذیری بقا به بی‌اعتمادی و کنش‌های کوتاه‌مدت‌تری منجر می‌شود که افق پیشاپیش تنگ را تنگ‌تر می‌کنند.

در این میان، برجسته‌سازی تهدید بیرونی و مطلق‌سازی بقا در قالب روایت «مقاومت» نیز ناخواسته این روند را تشدید می‌کند. با به‌ حاشیه‌ راندن مسائل درونی جامعه عملاً چنین القا می‌شود که می‌توان از مسیر تعلیق اختلاف‌ها در جامعه به انسجام رسید. اما انسجامی که بر تعلیق استوار باشد پایدار نمی‌ماند. در غیاب چشم‌انداز مشترک، این تعلیق به انباشت نارضایتی‌هایی می‌انجامد که مجرایی برای بیان ندارند. مسئله این نیست که بقا بی‌اهمیت است. حرف بر سر این است که بقا وقتی از افق و دوام جدا شود، خودش به عاملی برای تضعیف همان چیزی تبدیل می‌شود که قرار است حفظ کند.

اگر این روند ادامه یابد، مسئله فقط کاهش مشروعیت یا افزایش نارضایتی نخواهد بود، بلکه با اختلالی عمیق‌تر در خودِ امکان بازتولید سیاسی مواجه خواهیم شد. در چنین وضعی، حتی حفظ ظاهرِ ثبات نیز به‌تدریج دشوارتر می‌شود، زیرا پایه‌های اقتصادی و سیاسی‌اش هم‌زمان ضعیف شده‌اند. معضل دوام فرساینده، از اینجا به بعد، بقا را نیز در معرض خطر قرار خواهد داد، نه به‌صورت فروپاشی فوری در کوتاه‌مدت، بلکه به‌شکل فرسایشی در افق میان‌مدت. ما هنوز در وضعیت بحران بقا قرار نداریم، اما مسیر کنونی دقیقاً از دل حرکت به‌سوی بحرانِ دوام به‌سوی بحران بقا نیز گشوده می‌شود. همین‌جا نقطۀ ورود به مسئلۀ بقاست: بحران بازتولید زیستی.

از کانال تلگرام نویسنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: ترامپ: پنجشنبه شب به ایران حمله می‌کنیم و جزیرهٔ خارک را تصرف می‌کنیم
Next: شرکت‌های ایلان ماسک در بانک هدف‌های نظامی جمهوری اسلامی
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved