
پنجشنبه ۲۱ خرداد ۱۴۰۵
صدای موشکها که خوابید، تازه مصیبت شروع شد؛ خانههایی که تمام دارایی ۱۶۰۰ زن سرپرست خانوار بود زیر آوار رفته و کابوس بیسرپناهی زندگیشان را ویرانتر کرده است. بر اساس اعلام رئیس کارگروه خانواده، جمعیت و زنان شورای اجتماعی کشور، ۱۶۰۰ خانوادهٔ زنسرپرست در جنگ چهلروزه خانههایشان را از دست دادهاند. یعنی از ۶هزار خانوادهای که خانههایشان را از دست دادهاند ۱۶۰۰ نفر زنان سرپرست خانوارند. جامعهشناسان میگویند این بزرگترین تروما برای خانواده و آسیبهای آن فراتر از خسارتهای مادّی است.
در روزهای اخیر رئیس کارگروه خانواده، جمعیت، و زنان شورای اجتماعی کشور خبر خراب شدن خانههای ۱۶۰۰ زن سرپرست خانوار در جنگ اخیر را اعلام کرد، خبری که شاید در لابهلای خبرهای ریز و درشت کمتر دیده شد. این زنان با همهٔ رنجهای مضاعفشان حالا باید رنج بیخانمانی را هم پابهپای سختیهای دیگر به دوش بکشند. زنانی که با تمام وجودشان سعی کرده بودند خانهای امن برای فرزندانشان بسازند حالا بخشی از آمار آسیبهای ناشی از جنگاند.
اگرچه خبرها حاکی از اسکان بیجاشدگان جنگ در هتلهاست، اما ظاهر رفاهی تا واقعیت زیستِ فشردهٔ اسکانیافتگان نیازمند بررسی بیشتری است. شاید در نگاه اول اسکان در هتل تصویری از رفاه در ذهن تداعی کند، اما این برداشت ظاهری لزوماً با واقعیت زندگی روزمرهٔ آوارگان همخوان نیست.
سیمین کاظمی، عضو مرکز تحقیقات عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت در دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، در گفتوگو با «پیام ما» در این باره میگوید: «بر اساس گزارشهای غیررسمی، وضعیت بیجاشدگان این جنگ پیچیده و فشرده و فرساینده است. در برخی از هتلهای تهران تعداد زیادی از جنگزدگان در یک اتاق اسکان داده شدهاند، شرایطی که بیش از آنکه شبیه به اقامت موقت انسانی باشد، به نوعی زیست اضطراری و ناگزیر شباهت دارد.» این وضع بهویژه برای گروههای آسیبپذیرتر، همچون زنان سرپرست خانوار، نگرانکنندهتر است و پرسشهای جدّی در خصوص نیازهای خاص این گروه در چنین فضاهایی را پیش میکشد.
بزرگترین ترومای خانواده
سیمین کاظمی دربارهٔ وضع زنان سرپرست خانوار در شرایط بحرانی ناشی از جنگ میگوید: «ترکیب محرومیت طبقاتی و جنسیتی ابعادی مضاعف به این گروه اجتماعی میدهد. وقتی مطرح میشود که محرومترین گروههای اجتماعی خانهشان را در جنگ از دست دادهاند، در واقع با فاجعهای تمامعیار روبهرو هستیم که پیامدهایش فقط محدود به از دست رفتن سرپناه نیست، بلکه بیجاشدگی نیز به آن افزوده میشود.»
بیجاشدگی از نگاه کاظمی «بزرگترین تروما برای خانواده» است که حتی میتواند تجربهای سنگینتر از بیکاری هم باشد.
این جامعهشناس میگوید: «مسکن یکی از نیازهای پایهیی انسان است و نبود آن امکان زیست عادی را از خانواده سلب میکند و، همراه با سرگردانی و استیصال مطلق، زمینهٔ بحرانهای پیدرپی را فراهم میسازد. از سوی دیگر، در خانوادههای فقیر ظرفیت تابآوری زن سرپرست خانوار در برابر شوکهای شدید بسیار محدود است. در نتیجه، نبود مسکن و قرار گرفتن در اسکان موقت به اُفت کیفیت زندگی زنان سرپرست خانوار و خانوادهٔ تحت تکفل آنان میانجامد و در وهلهٔ نخست به سلامت جسمی و روانی آسیب میزند.»
به گفتهٔ کاظمی، کاهش دسترسی به تغذیهٔ مناسب، خواب کافی، و بهداشت فردی میتواند زمینهساز اضطراب و افسردگی شود و این پیامدها بهخصوص در فرزندان کوچک ممکن است شدیدتر بروز کند.
بحران مسکن: بازتاب شکاف طبقاتی و تهدیدی برای سرمایهٔ اجتماعی
کاظمی وضع کنونی تأمین مسکن در ایران را نه صرفاً چالشی اقتصادی، بلکه بازتابی از شکاف طبقاتی و تهدیدی جدّی برای سرمایهٔ اجتماعی کشور ارزیابی میکند. او معتقد است: «نبود دسترسی به مسکن پایدار و امن، بهویژه برای اقشار آسیبپذیری مانند زنان سرپرست خانوار، نشاندهندهٔ ناکارآمدی سیستمی در ایجاد عدالت اجتماعی و تضمین حقوق اولیهٔ شهروندی است.»
عضو مرکز تحقیقات عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت میگوید: «وضعیت اقتصادی کنونی، که مشخصهٔ آن تورم بالا و کاهش قدرت خرید است، لایههای میانی جامعه را نیز به زیر خط فقر مسکن رانده است. این امر نشان میدهد که سیاستهای کلان اقتصادی، توزیع نامتوازن منابع، و نبود حمایت کافی از اقشار متوسط در حال تشدید نابرابریهاست. اما این وضع برای زنانی که سرپرستی خانواده را بر عهده دارند و اغلب از دسترسی محدودتری به منابع درآمدی و شبکههای حمایتی برخوردارند به وضعیت اضطراری تبدیل شده است.»
این جامعهشناس مسئلهٔ مسکن را فراتر از سرپناه مادّی تحلیل میکند و آن را بستری برای «انسجام اجتماعی» و «توسعهٔ انسانی» میداند.
فرسایش همبستگی با انزوای تحمیلی
کاظمی هشدار میدهد: «وقتی بخش عظیمی از جامعه، بهویژه زنان سرپرست خانوار، درگیر تأمین ابتداییترین نیاز خود یعنی سرپناه هستند، عملاً از دیگر عرصههای حیاتی زندگی مانند آموزش، سلامت، و مشارکت اجتماعی باز میمانند. این انزوای تحمیلی زمینه را برای بروز انواع آسیبهای اجتماعی فراهم میکند و بهتدریج سرمایهٔ اجتماعی کشور را که بر پایهٔ اعتماد و همبستگی و مشارکت بنا شده است فرسایش میدهد.»
این جامعهشناس بر این باور است که «اقدام فوری و مؤثر نکردن در حوزهٔ تأمین مسکن برای این قشر به معنای سرمایهگذاری بر روی بحرانهای آتی است.»
او تصریح میکند: «پیامدهای این بیتوجهی صرفاً محدود به فقر و تنگدستی نخواهد بود، بلکه شاهد افزایش جرم و جنایت، فروپاشی خانوادهها، اُفت شدید در شاخصهای سلامت روانی و جسمی، و در نهایت ایجاد نسلی خواهیم بود که از حقوق اولیهاش محروم مانده و از چرخهٔ توسعهٔ اجتماعی و اقتصادی کشور جا مانده است.»
از روزنامهٔ پیام ما