پیام عابدی
یکشنبه ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
طرح «توکن» و ایدۀ توکُنایز کردن (Tokenization) مطالبات و بدهیها در سازمان تأمین اجتماعی را میتوان بهعنوان ابزاری فنی برای بازآرایی جریان تعهدها در نظام رفاه تحلیل کرد که با اتکا به استانداردسازی داده، امکان قیمتگذاری قابل ردیابی، و بهکارگیری منطق قراردادهای هوشمند میتواند ظرفیت تبدیل بدهی یا طلبهای انباشته به واحدهای قابل مبادله و قابل تسویه را فراهم کند. در سطح رفاهی، اهمیت این رویکرد در پیوند آن با عدالت اجتماعی است: هرچه قواعد تخصیص منابع شفافتر و اجرای آن مبتنی بر استحقاق سیستمیتر شود، دسترسی گروههای مختلف ذینفع به خدمات و منافع کمتر تابع فرایندهای پُرهزینه و نابرابر اداری خواهد بود. همچنین، توکنایز کردن میتواند به همراستاسازی منافع بازیگران زنجیرۀ ارائه خدمت- از پیمانکار و داروخانه تا بیمهشده و بازنشسته- در قالب یک واحد استاندارد سازمانی کمک کند. در همین مورد، قلمرو رفاه با عباس خندان، عضو هیئت علمی دانشگاه خوارزمی و پژوهشگر رفاه و تأمین اجتماعی، به گفتوگو پرداخت.
در بحث اخیر دربارهٔ استفاده از توکن در سازمان تأمین اجتماعی برخی معتقدند با یک نوآوری فناورانه روبهرو هستیم و برخی دیگر آن را شکل دیگری از داراییسازی تلقی میکنند که در پی گشایشهای اعتباری و نقدینگی است. از نظر شما، توکنایز کردن در اینجا دقیقاً بر چه مبنایی قابل توضیح است و اساساً چه نسبتی با مطالبات و بدهیهای سازمان پیدا میکند؟
از دو جنبه میشود در این موردبحث کرد. یک بحث این است که به هر حال باید از فناوریهای جدید، توکن، و قراردادهای هوشمند در تعیین وضعیت مطالبات و بدهیها (Tokenized Receivables) بهره برد. بحث دیگر این است که توکنایز کردن یک مفهوم پایهیی اقتصاد است که آن را با عنوان اوراق بهادار کردن یا همان Securitize میشناسیم. بر این اساس، میتوان داراییها را به قطعات خُرد در قالب اوراق و سهام قابل معامله تبدیل کرد. اما سازمان تأمین اجتماعی با توجه به جامعهٔ هدف ۴۲میلیوننفریاش قاعدتاً باید بهدنبال عمق بیشتری از بازار در عرصهٔ مبادلات مطالبات و بدهیهای توکنایز باشد. برای نمونه، یکی از ارقامی که به آن اشاره میشود بدهی دولت به تأمین اجتماعی است که طبق گزارش کمیسیون اجتماعی مجلس سالیانه ۱۷۰ همت [هزار میلیارد تومان] از آن تأدیه و پرداخت میشود.
با توجه به مقیاس بسیار بزرگ سازمان تأمین اجتماعی و حجم زیاد مطالبات و بدهیهای آن، یکی از نگرانیها این است که اگر بازار مبادلهٔ این توکنها عمق کافی نداشته باشد، عملاً کارکرد مورد انتظار محقق نشود. در چنین شرایطی، عمقبخشی به بازار توکن چه اهمیتی دارد و این سازوکار چگونه میتواند به شفافیت و کشف قیمت کمک کند؟
بله، سازمان تأمین اجتماعی باید بهدنبال عمق بخشیدن به بازار توکن باشد. طبق دادههای منتشر شده از سوی سازمان، در طرح «توکن» امکان عرضه در «تابلو معاملات توکن» و امکان انتقال توکن به سایر ذینفعان در جهت عمقبخشی به بازار پیشبینیشده است. بر روی کاغذ، با قیمتگذاری طلب یا بدهی در قالب توکن در این بازار، مبنای ارزشگذاری مشخص، شفاف، و مقیاسپذیر میشود.
به لحاظ فنی و زیرساختی، به نظر میرسد که یکی از مهمترین کارکردهای اجتماعی-رفاهی توکنایز کردن در طرح توکن حذف شدن واسطههای مالی و دلالان از چرخهٔ رفاه و در نتیجه کاهش هزینهٔ تمامشدهٔ خدمات رفاهی و درمانی است. آیا واقعاً میتوان چنین مدلی را در تأمین اجتماعی متصور شد و توکن را بهگونهای به کار گرفت که در زنجیره تأمین خدمات و منافع ذینفعان گردش مؤثر داشته باشد؟
بله. در تئوری، توکن این قابلیت را دارد که در زنجیره تأمین حرکت کند؛ بر این اساس، میتوان حالتی را تصور کرد که در آن اکوسیستم رفاهی بسته (Closed-loop Welfare Ecosystem) شکل گیرد. در این اکوسیستم سازمان میتواند چرخهای ایجاد کند که در آن پیمانکار دارو میسازد، توکن میگیرد، توکن را به تأمینکنندهٔ مواد اولیه میدهد، و در نهایت این توکن در دست بازنشسته برای خرید همان دارو یا خدمات درمانی استفاده میشود.
این شکل از مبادله بر مبنای توکن میتواند منظورِ تئوری را که مطرح کردم محقق کند و طبق نمونهای که در پرسش مطرح کردید، به حذف واسطههای مالی و دلالان از چرخهٔ بهرهوری اجتماعی و همراستاسازی منافع ذینفعان- با مطالبات مختلف، اما در راستای مبادله با یک واحد استاندارد شدهٔ سازمانی- کمک کند، بدون اینکه هزینههای غیرشفاف و غیرمقیاسپذیر از خود بهجا گذارد.
اگر منظور از توکنایز کردن خلق یک اکوسیستم ارزشافزا برای همۀ ذینفعان باشد، منابع درست هدایت میشوند و درآمدهای دیگری هم احیاناً از ناحیهٔ مبادلات توکن در قالب بهرهمندی ذینفعان از خدمات شبکهٔ بلاکچین (Blockchain) یا شبهبلاکچینی برای سازمان ایجاد میشود. به همین سبب، قدرت نقدشوندگی توکن هم افزایش مییابد، زیرا که بازار عمق یافته و اطمینان دارندگان توکن به نقدشوندگی افزایش مییابد. در واقع، اساس موفقیت طرح در شناسایی هدفهای آن یا موارد مورد اشاره در این گفتوگو به قدرت نقدشوندگی توکن بستگی دارد.
از زاویهٔ حکمرانی عمومی هم توکنایز کردن میتواند به حکمرانی دادهمحور، اجرای خودکار قواعد، و کاهش اصطکاک اداری در نظام تأمین اجتماعی منجر شود. این ایده در عمل چه معنایی دارد و چگونه میتواند هم از رفتوآمدهای فرسایندهٔ اداری بکاهد و هم شفافیت و اعتماد را در سازمان افزایش دهد؟
بله. بهصورت کلی، توکنایز کردن یعنی تبدیل کردن قوانین (Logic) به کُد (Code) بر بستر قراردادهای هوشمند. در این مدل، تخصیص منابع بهجای تصمیم مدیر، بر اساس استحقاق سیستمی و بهصورت آنی انجام میشود. بدیهی است که وقتی پیمانکار یا بازنشسته مجبور نباشد برای نقدکردن طلبش ماهها در راهروهای اداری رفتوآمد کند، سرمایهٔ اجتماعی سازمان افزایش مییابد. در نتیجه، میتوان فرض کرد که شفافیت ناشی از توکنایز کردن رانت دسترسی به نقدینگی را از بین میبرد. طبیعتاً برای سازمان هم مدیریت نقدینگی بهتر خواهد بود.
یکی از مسائل مهم در نظامهای بدهی و طلب انباشته همان ریسک اعتباری و پیامدهای زنجیرهیی آن در اقتصاد است، بهویژه وقتی مدیریت بدهیها به خلق بدهیهای تازه یا فشارهای پولی منتهی شود. در این میان، سازمان تأمین اجتماعی با توکنایز کردن چگونه میتواند این ریسکها را توزیع و مدیریت کند و در عین حال اثرات دومینویی مانند افزایش پایهٔ پولی را کاهش دهد؟
به هر حال، وقتی مطالبات و بدهیها انباشته میشوند، با ریسک همراهاند. اگر این مطالبات و بدهیها سیّالیت پیدا کنند و مبادله شوند، «مدیریت ریسک» ممکن میشود. به این معنا که ریسک با فرایندهای ایستاییزدا مانند توکنایز کردن و سکیوریتایز کردن توزیع میشود. البته تا کنون دولت و سازمان تأمین اجتماعی و سایر نهادهای طلبکار و بدهکار در قالب تهاتر بدهی تلاش میکردند که افزایش پایهٔ پولی را مدیریت کنند.
جنبۀ دیگری که دربارهٔ توکنایز کردن میتوان مطرح کرد امکان مدیریت بهتر مالکیت بنگاهها و داراییهای وابسته به سازمان تأمین اجتماعی است، بهخصوص در شرایطی که فروش دارایی برای تأمین مالی مأموریتهای رفاهی مطرح میشود. آیا این ابزار میتواند جایگزینی برای واگذاریهای زیر قیمت باشد و حتی از مسیرهایی مانند پیشفروش خدمات نقدینگی لازم را بدون فروش داراییهای نسلی فراهم کند؟
در اینجا هم الگوی توکنایز کردن در تئوری به سازمان اجازه میدهد که در لحظات نیاز به نقدینگی، بهجای فروش زیر قیمت اموال یا همان Fire Sale از مزیتهای قیمتگذاری دارایی بر مبنای توکنهای قابل معامله در بازار و با قیمتهای درج شده بر روی تابلو استفاده کند. در این سازوکار، فرصتهایی مانند پیشفروش خدمات (Service Pre-payment) وجود دارد. مدل پیشفروش خدمات از این لحاظ کار میکند که سازمان تأمین اجتماعی «خرید خدمات» میکند (مانند خرید خدمات درمانی و دارو و جز آن از مراکز درمانی غیر ملکی و داروخانهها). اینگونه، سازمان میتواند بر اساس حجم خرید خدماتش بهازای یک مدت زمانی و بر اساس نرخهای روزِ خدمات توکن عرضه کند.
طرفهای خرید خدمات سازمان یا شرکتهای بیمهٔ تکمیلی این توکنها را امروز میخرند تا در آینده از آن استفاده کنند. سازمان هم امروز نقدینگی دریافت میکند، بدون اینکه «داراییهای نسلی»اش را فروخته باشد. در مجموع، سازمان ابزار جدیدی دارد که شفافیت ایجاد میکند و دادههای جدیدی را به دست سیاستگذار یا نهادهای متولی خدمات میرساند. با وجود این، برای استفادهٔ حداکثری از منافع این ابزار باید مبادلهپذیری توکن از طریق عمق یافتن بازار تقویت شود.