Skip to content
اکتبر 17, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی / اقتصاد سیاسی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • ایران در «مِه‌ماندگیِ قدرت»؛ روایت یک جمهوریِ معلق میان آتش، آتش‌بس، و آینده‌ای که هنوز متولد نشده است
  • ایران
  • خبرها
  • دیدگاه‌ها

ایران در «مِه‌ماندگیِ قدرت»؛ روایت یک جمهوریِ معلق میان آتش، آتش‌بس، و آینده‌ای که هنوز متولد نشده است

دیدگاه

حمید آصفی

شنبه ۱۶ خرداد ۱۴۰۵

در تاریخ ملت‌ها گاه دوره‌هایی پدید می‌آید که نه می‌توان آنها را جنگ نامید و نه صلح؛ نه پایان یک عصر هستند و نه آغاز عصری دیگر. این دوره‌ها در منطقه‌ای خاکستری میان گذشته و آینده معلق می‌مانند، وضعیتی که می‌توان آن را «برزخ‌سیاست» نامید، جایی که همه‌چیز در حال حرکت است، اما هیچ‌چیز به مقصد نمی‌رسد.
ایران امروز بیش از هر زمان دیگری در چنین وضعی قرار گرفته است، در وضع «مه‌ماندگیِ قدرت». وضعی که در آن جنگ به پایان نرسیده، صلح آغاز نشده، اقتصاد در حال فرسایش است، جامعه دچار چندپارگی شده، و ساختار قدرت نیز در هاله‌ای از ابهام به سر می‌برد.
آنچه اکنون در ایران جریان دارد صرفاً یک بحران سیاسی یا امنیتی نیست. با پدیده‌ای عمیق‌تر روبه‌رو هستیم، با نوعی «تعلیقِ تمدنی» که در آن نه‌تنها تصمیم‌‌گیری‌ها به تعویق می‌افتد، بلکه خودِ واقعیت نیز در مِهی از ابهام فرو می‌رود.

از آتش تا آتش‌بس؛ تولد یک وضعیت میان‌بود

ماه‌های اخیر صحنهٔ شکل‌گیری وضعی کم‌سابقه بوده است. از یک سو سخن از آتش‌بس به میان آمده و از سوی دیگر تبادل آتش، تهدیدها، و تنش‌های نظامی همچنان ادامه یافته است. نتیجه آنکه کشور در وضعی قرار گرفته که نه قواعد دوران جنگ بر آن حاکم است و نه آرامش دوران صلح.
این وضع را می‌توان «میان‌بودِ ژئوپلیتیک» نامید، مرحله‌ای که در آن کشورها میان دو واقعیت متضاد گرفتار می‌شوند. نه می‌توان به‌طور کامل برای جنگ آماده شد و نه می‌توان با اطمینان به‌سوی توسعه و ثبات حرکت کرد.
پیامد چنین شرایطی نوعی فرسایش خاموش است که صدای انفجار ندارد، اما توان کشور را به‌آرامی تحلیل می‌برد. تصمیم‌‌گیری‌های بزرگ به تعویق می‌افتد، سرمایه‌ها محتاط می‌شوند، و جامعه وارد چرخه‌ای از انتظار دائمی می‌شود. در چنین فضایی، زمان نیز کیفیت عادی‌اش را از دست می‌دهد. روزها می‌گذرند، اما آینده نزدیک‌تر نمی‌شود. خبرها منتشر می‌شود، اما اطمینان تولید نمی‌کنند. تصمیم‌ها اعلام می‌شود، اما قطعیت نمی‌آفرینند.
ایران امروز بیش از هر چیز در وضعیت «انتظار» به سر می‌برد، انتظاری برای روشن شدن سرنوشت جنگ، سرنوشت مذاکره، و سرنوشت آیندهٔ ساختار قدرت.

اگر جنگ و آتش‌بس دو سوی بحران کنونی ایران باشند، اقتصاد و جامعه میدان اصلی بازتاب این بحران‌اند، جایی که آثار نااطمینانی نه در اتاق‌های تصمیم‌گیری، بلکه در زندگی روزمرهٔ مردم دیده می‌شود.

اقتصاد و «فروپاشیِ افق»

اقتصاد تنها مجموعه‌ای از اعداد، نمودارها، و شاخص‌ها نیست؛ اقتصاد پیش از هر چیز علمِ آینده است. مردم زمانی سرمایه‌گذاری می‌کنند، تولید می‌کنند، و برای فردا برنامه می‌ریزند که بتوانند آینده را تصور کنند. اما هنگامی که نااطمینانی بر فضای عمومی سایه می‌اندازد، نخستین قربانی آن «افق» است.
ایران امروز با پدیده‌ای روبه‌روست که می‌توان آن را «فروپاشیِ افق» نامید، وضعیتی که در آن شهروندان به‌تدریج توان برنامه‌ریزی بلندمدت را از دست می‌دهند. فردا مبهم می‌شود، پس‌انداز معنای پیشینش را از دست می‌دهد، و تصمیم‌های اقتصادی به تصمیم‌هایی برای بقا تبدیل می‌شوند.
در چنین شرایطی، جامعه به‌جای حرکت کردن در مسیر توسعه، وارد مرحله‌ای از «زیستِ اضطراری» می‌شود که در آن بخش بزرگی از انرژی افراد صرف مدیریت بحران‌های روزمره می‌شود.

جامعه و ظهور «جزیره‌های روانی»

اما شاید مهم‌تر از اقتصاد تحولاتی باشد که در لایه‌های اجتماعی و ذهنی جامعه در حال وقوع است.
جامعهٔ ایران امروز بیش از گذشته با شکاف‌های سیاسی، فرهنگی، و هویتی روبه‌روست. اما مسئله فقط اختلاف‌نظر نیست؛ مسئله این است که گروه‌های مختلف حتی در تعریف واقعیت نیز به تفاهم مشترک نمی‌رسند.
برای برخی، تحولات اخیر نشانهٔ اقتدار است.
برای برخی دیگر، نشانهٔ فرسایش و بحران.
عده‌ای همچنان از منطق رویارویی دفاع می‌کنند و گروهی دیگر راه‌حل را در مصالحه و کاهش تنش می‌بینند.
در نتیجه، جامعه به مجموعه‌ای از «جزیره‌های روانی» تبدیل می‌شود، جزایری که در یک سرزمین زندگی می‌کنند، اما در جهان‌های ذهنی متفاوتی سکونت دارند.
در چنین فضایی، سرمایهٔ اجتماعی به‌آرامی فرسوده می‌شود. اعتماد کاهش می‌یابد، روایت‌های مشترک ضعیف می‌شود، و احساس تعلق جمعی جایش را به نوعی فردگرایی تدافعی می‌دهد.

فرسایش خاموش؛ بحرانی که دیده نمی‌شود

بحران‌های بزرگ همیشه با صدای انفجار آغاز نمی‌شوند. گاهی مهم‌ترین بحران‌ها همان‌هایی‌اند که بی‌صدا پیش می‌روند.
امروز شاید مهم‌ترین چالش ایران نه در میدان‌های نظامی، بلکه در همین فرسایش آرام و تدریجی نهفته باشد که امید، اعتماد، و ظرفیت‌های اجتماعی را هدف گرفته است.
این همان وضعی است که می‌توان آن را «فرسودگیِ ملیِ تدریجی» نامید؛ فرایندی که در آن نه یک حادثهٔ بزرگ، بلکه انباشت نااطمینانی‌ها جامعه را به‌سمت خستگی عمومی سوق می‌دهد.
و درست در همین نقطه است که پرسش اصلی مطرح می‌شود: ساختار قدرت در برابر این وضع چه تصویری از آینده دارد؟ کشور چگونه اداره می‌شود و نشانه‌های واقعی تصمیم‌گیری در کجا قابل مشاهده است؟
پاسخ‌گویی به این پرسش‌ها ما را به مهم‌ترین لایهٔ ابهام در ایران امروز می‌رساند، یعنی خودِ ساختار قدرت.

سیاستِ سایه‌ها، ابهام در رهبری و آینده ساختار قدرت؛ از نقش فزایندهٔ نهادهای نظامی تا پیام‌های پنهان حکومت دربارهٔ مذاکره و توافق

اگر اقتصاد و جامعه صحنه ظهور بحران باشند، کانون اصلی ابهام در ایران امروز را باید در خودِ ساختار قدرت جست‌وجو کرد؛ جایی که بسیاری از پرسش‌های بنیادین همچنان بی‌پاسخ مانده‌اند و نشانه‌ها بیش از واقعیت‌ها سخن می‌گویند.
ایران در حال عبور از مرحله‌ای است که می‌توان آن را «عصرِ ابهامِ جانشینی» نامید؛ دوره‌ای که در آن آینده قدرت بیش از هر زمان دیگری به موضوعی تعیین‌کننده تبدیل شده است. نه تنها افکار عمومی، بلکه بسیاری از ناظران سیاسی نیز با این پرسش مواجه‌اند که آرایش قدرت در سال‌های آینده چگونه خواهد بود و مرکز ثقل تصمیم‌گیری به چه سمتی حرکت خواهد کرد.
در چنین فضایی، کشور به‌تدریج وارد مرحله‌ای می‌شود که می‌توان آن را «سیاستِ سایه‌ها» نامید؛ وضعیتی که در آن گمانه‌زنی‌ها جای اطلاعات قطعی را می‌گیرند، نشانه‌ها مهم‌تر از اعلام مواضع رسمی می‌شوند و تحلیل‌ها بیش از آنکه بر داده‌های روشن استوار باشند، بر قرائت رفتارها و سکوت‌ها تکیه می‌کنند.

از رهبری شخصی تا «حاکمیتِ ساختاری»

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های شرایط کنونی آن است که پیام‌ها و مواضع رسمی بیش از گذشته رنگ و بوی نهادی پیدا کرده‌اند.
در نظام‌های سیاسی، اقتدار تنها از طریق متن منتقل نمی‌شود؛ تصویر، صدا، حضور مستقیم و ارتباط بی‌واسطه نیز بخشی از فرآیند تولید اقتدار هستند. به همین دلیل هرگاه فاصله میان رأس قدرت و افکار عمومی افزایش پیدا کند، فضای تفسیر و تأویل نیز گسترده‌تر می‌شود.
در چنین شرایطی، آنچه بیش از یک فرد دیده می‌شود، خودِ ساختار است.
به بیان دیگر، ایران به‌تدریج در حال ورود به مرحله‌ای است که می‌توان آن را «حاکمیتِ ساختاری» نامید؛ مرحله‌ای که در آن نهادها بیش از اشخاص اهمیت پیدا می‌کنند و تصمیم‌ها حاصل برآیند مجموعه‌ای از مراکز قدرت هستند.
در این چارچوب، پیام‌ها نیز بیش از آنکه صدای یک فرد باشند، بازتاب نگاه و اراده یک منظومه قدرت تلقی می‌شوند.

خیزش «دولتِ امنیتیِ شبکه‌ای»

سال‌هاست که بحث افزایش نقش نهادهای نظامی و امنیتی در ساختار حکمرانی ایران مطرح می‌شود. حضور گسترده این نهادها در عرصه‌های مختلف سیاسی، اقتصادی و راهبردی باعث شده است برخی تحلیلگران از شکل‌گیری الگویی تازه در مدیریت کشور سخن بگویند.
الگویی که می‌توان آن را «دولتِ امنیتیِ شبکه‌ای» نامید؛ ساختاری که در آن قدرت نه در یک نقطه، بلکه در شبکه‌ای از نهادهای تأثیرگذار توزیع می‌شود و هماهنگی میان این مراکز به عنصر اصلی حکمرانی تبدیل می‌گردد.
این روند الزاماً به معنای تغییر ناگهانی ساختار سیاسی نیست، اما می‌تواند نشانه‌ای از جابه‌جایی تدریجی توازن قدرت در درون حاکمیت باشد؛ جابه‌جایی‌ای که آثار آن در سال‌های آینده آشکارتر خواهد شد.

از پیام‌های پنهان قدرت تا جمهوریِ پس از قطعیت؛ آیا حکومت به‌سوی مذاکره، بازآرایی قدرت، و عبور از عصر ابهام حرکت می‌کند؟

پس از لایه‌های آشکار بحران، جایی که جنگ، اقتصاد و جامعه خود را به نمایش می‌گذارند، اکنون نوبت به مهم‌ترین میدان منازعه رسیده است؛ میدان تصمیم. پرسش اصلی دیگر این نیست که ایران با چه بحران‌هایی مواجه است، بلکه این است که ساختار قدرت برای عبور از این وضعیت چه مسیری را انتخاب خواهد کرد.
در میان همه ابهامات موجود، شاید مهم‌ترین نشانه‌ای که از پیام‌های اخیر حاکمیت قابل برداشت است، تأکید بر جلوگیری از شکاف داخلی و پرهیز از تندروی‌های سیاسی باشد.
در ظاهر، این پیام‌ها همچنان بر اصول و مواضع سنتی جمهوری اسلامی تأکید دارند؛ اما در لایه‌های پنهان‌تر خود حامل معنایی دیگر نیز هستند: ضرورت مدیریت اختلافات داخلی در شرایطی که کشور ممکن است وارد مرحله‌ای تازه از مذاکره، توافق یا بازتعریف مناسبات خارجی شود.
به همین دلیل می‌توان گفت بخشی از مخاطبان این پیام‌ها نه مخالفان بیرونی، بلکه مخالفان هرگونه انعطاف و مذاکره در درون اردوگاه خودِ حاکمیت هستند.
این پیام‌ها به‌نوعی تلاش می‌کنند از شکل‌گیری آنچه می‌توان «شورشِ گفتمانیِ درون‌ساختاری» نامید جلوگیری کنند؛ وضعیتی که در آن بخشی از نیروهای سیاسی، هرگونه مصالحه را به مثابه عقب‌نشینی تلقی کرده و فرآیند تصمیم‌سازی را با تنش‌های مضاعف مواجه سازند.
از این منظر، نشانه‌هایی دیده می‌شود که حاکی از درک هزینه‌های جنگ‌های فرسایشی و ضرورت یافتن مسیرهایی برای کاهش تنش است؛ هرچند این رویکرد هنوز در پوشش واژگان رسمی و با احتیاط فراوان بیان می‌شود.

جمهوریِ پس از قطعیت

شاید مهم‌ترین ویژگی ایران امروز آن باشد که دیگر در عصر قطعیت زندگی نمی‌کند.
اگر در دهه‌های گذشته بسیاری از مسیرها، خطوط قرمز و جهت‌گیری‌ها از پیش مشخص به نظر می‌رسیدند، اکنون کشور وارد مرحله‌ای شده است که می‌توان آن را «جمهوریِ پس از قطعیت» نامید؛ مرحله‌ای که در آن تقریباً همه چیز در حال بازتعریف است.
مذاکره یا تقابل؟
تمرکز بیشتر قدرت یا توزیع جدید آن؟
بازگشت به الگوهای پیشین یا حرکت به سوی ترتیبات تازه؟
هیچ‌یک از این پرسش‌ها هنوز پاسخ نهایی خود را نیافته‌اند.
ایران امروز بیش از آنکه درگیر بحران پاسخ‌ها باشد، درگیر بحران پرسش‌هاست.

لحظهٔ میان‌عصری

در نهایت، شاید دقیق‌ترین توصیف برای وضعیت کنونی ایران همان مفهومی باشد که در آغاز این مجموعه مطرح شد: «مه‌ماندگیِ قدرت».
کشور در وضعیتی قرار گرفته که هنوز گذشته به پایان نرسیده و آینده نیز به‌طور کامل متولد نشده است. ساختار سیاسی در حال بازآرایی تدریجی خویش است، جامعه در انتظار نشانه‌ای از ثبات به سر می‌برد و اقتصاد همچنان بهای نااطمینانی را می‌پردازد.
این همان وضعیتی است که می‌توان آن را «لحظهٔ میان‌عصری» نامید؛ لحظه‌ای نادر در تاریخ ملت‌ها که در آن یک نظم در حال فرسایش است و نظم بعدی هنوز چهره نهایی خود را آشکار نکرده است.
در چنین لحظاتی، تاریخ با شتاب حرکت نمی‌کند؛ بلکه مکث می‌کند.
سیاست سخن نمی‌گوید؛ بلکه اشاره می‌کند.
قدرت خود را آشکار نمی‌کند؛ بلکه در سایه‌ها جابه‌جا می‌شود.
و ملت‌ها بیش از آنکه در حال زیستن باشند، در حال انتظار کشیدن‌اند.
ایران امروز در متن همین انتظار ایستاده است؛ در برزخِ میانِ آنچه بوده و آنچه خواهد شد.
و شاید مهم‌ترین پرسش سال‌های آینده نه این باشد که چه رخ خواهد داد، بلکه این باشد که کدام نیرو، کدام روایت و کدام اراده سیاسی، حقِ تعریفِ آینده ایران را به دست خواهد آورد.

از کانال تلگرام نویسنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: صلحی دشوارتر از جنگ؛ ایران در آستانهٔ بازگشت خشم فروخورده
Next: استثمار کارگران زندانی  در زندان‌ها؛ پشت پردهٔ امپراتوری اقتصادی بنیاد تعاون زندانیان
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved