Skip to content
ژوئن 3, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • مهندسی ترس: از غریزهٔ بقا تا حکومت‌های تمامیت‌خواه
  • علوم اجتماعی
  • ویژه اندیشهٔ نو

مهندسی ترس: از غریزهٔ بقا تا حکومت‌های تمامیت‌خواه

ف. کنجکاو

چهارشنبه ۱۳ خرداد ۱۴۰۵

ترس شاید قدیمی‌ترین احساس سیاسی بشر باشد. پیش از آنکه انسان زبان برای ارتباط کلامی داشته باشد، پیش از آنکه دولت، ارتش، مذهب، یا ایدئولوژی ‏شکل بگیرد، ترس وجود داشت: ترس از تاریکی، شکارچیان، قحطی، طرد شدن از قبیله و مرگ. انسان اولیه برای بقا ناچار بود ‏بترسد. کسی که از صدای خش‌خش بوته‌ها نمی‌ترسید احتمالاً زنده نمی‌ماند تا ژن‌هایش را به نسل‌های بعدی منتقل کند. به همین دلیل ‏ترس در زیست‌شناسی انسان نه کاستی و نقص، بلکه سازوکاری حفاظتی است، سامانه‌ای عصبی است که بدن را برای فرار کردن، پنهان‌ شدن، یا ‏جنگیدن آماده می‌کند.‏

اما ترس فقط واکنش غریزی برای بقا نیست، بلکه یکی از قدیمی‌ترین ابزارهای شکل‌دهی به قدرت در تاریخ بشر است. از زمانی ‏که انسان برای زنده‌ ماندن از تاریکی و مرگ و طبیعت وحشی هراس داشت تا دوره‌ای که حکومت‌ها آموختند چگونه از ناامنی و ‏دشمن و اضطراب برای کنترل کردن جامعه استفاده کنند، ترس همواره نقشی فراتر از یک احساس ساده داشته است. در این نوشتار تلاش ‏می‌شود که پیوند میان روان‌شناسی ترس، ساختارهای قدرت، و سازوکار حکومت‌های تمامیت‌خواه بررسی شود، جایی که ترس نه‌فقط ‏برای سرکوب کردن بدن، بلکه برای تسلط بر ذهن و روح انسان به کار گرفته می‌شود.‏

اما تاریخ بشر فقط تاریخ غلبه بر طبیعت نیست، تاریخ تبدیل‌ شدن ترس از واکنش زیستی به ابزار سیاسی نیز هست.‏

تمدن اگرچه امنیت بیشتری برای انسان ایجاد کرد، اما هم‌زمان ترس‌های پیچیده‌تری نیز آفرید. انسان حالا دیگر فقط از حیوانات درنده ‏نمی‌ترسید، بلکه از پادشاه، ارتش، کلیسا، زندان، تبعید، گرسنگی، تحقیر اجتماعی، و بعدها از دولت نیز می‌ترسید.‏

توماس هابز (‏Thomas Hobbes‏)، فیلسوف سیاسی انگلیسی، در کتاب « لِویاتان» توضیح می‌دهد که ترس از مرگ و ناامنی ‏یکی از دلایل اصلی شکل‌گیری دولت و واگذاری قدرت به حاکمان بوده است. هرچه ساختار قدرت متمرکزتر شد، ترس نیز ‏سازمان‌یافته‌تر شد. در جهان مدرن، حکومت‌های تمامیت‌خواه این سازوکار را به بالاترین سطح رساندند: تولید سیستماتیک ترس ‏برای کنترل کردن روح انسان.‏

در نظام‌های تمامیت‌خواه/توتالیتر، ترس صرفاً پیامد حکومت نیست؛ خودِ حکومت است.‏

قدرت تمامیت‌خواه فقط نمی‌خواهد بر رفتار مردم مسلط شود، بلکه می‌خواهد ذهن، تخیل، زبان و حتی احساسات آنان را کنترل کند. ‏به همین دلیل ترس در چنین ساختارهایی صرفاً ابزار سرکوب جسمانی نیست، بلکه ابزار و روشی روانی است.‏ میشل فوکو (‏Michel Foucault‏)، جامعه‌شناس و فیلسوف فرانسوی، در تحلیل مفهوم «قدرت انضباطی» توضیح می‌دهد که ‏حکومت‌های مدرن چگونه از نظارت دائم، کنترل اجتماعی، و درونی‌سازی ترس برای مطیع‌سازی انسان استفاده می‌کنند. در ‏چنین ساختاری، شهروند حتی زمانی که مأمور یا زندانی در کار نیست خودش مراقب و سانسورچیِ خودش می‌شود.‏

ترس در حکومت‌های تمامیت‌خواه به چند شکل بازتولید می‌شود.‏

نخست، ترس از مجازات. زندان، بازداشت، محدودیت و ممنوعیت شغلی، سانسور، شکنجه، و اعدام از آشکارترین شکل‌های مجازات‌اند. اما حکومت‌های ‏اقتدارگرا فقط به خشونت عریان متکی نیستند، بلکه به چیزی عمیق‌تر نیاز دارند: نااطمینانی دائم. شهروند نباید بداند دقیقاً کدام ‏حرف، کدام رفتار، یا حتی کدام شوخی ممکن است خطرناک باشد. این ابهام، انسان را به سانسورچیِ خودش تبدیل می‌کند. در چنین ‏وضعی حکومت حتی وقتی حضور عینی ندارد، در ذهن مردم زندگی می‌کند.‏

به همین دلیل است که در بسیاری از جوامع دارای حکومت تمامیت‌خواه مردم در خانه آرام حرف می‌زنند، در تاکسی مراقب کلمات‌اند، و در ‏جمع‌های خانوادگی نیز از بیان نظرهای سیاسی پرهیز می‌کنند. ترس به درون روان نفوذ می‌کند و به بخشی از شخصیت اجتماعی ‏انسان تبدیل می‌شود.‏

اما خطرناک‌ترین شکل ترس آن ترسی است که از کودکی ساخته می‌شود.‏

کودکی که در فضای سرکوب رشد می‌کند فقط شاهد ترس و ترسیدن پدر و مادرش نیست، بلکه ترس و ترسیدن را یاد می‌گیرد. روان‌شناسانِ رفتاری مانند جان ‏واتسون (‏John B. Watson‏) و بعدها آلبرت بندورا (‏Albert Bandura‏) نشان دادند که انسان می‌تواند ترس را از راه ‏مشاهده و محیط اجتماعی بیاموزد. وقتی کودک می‌بیند پدر و مادر هنگام شنیدن زنگِ درِ خانه هراسان و مضطرب می‌شوند، هنگام حرف‌ زدن ‏صدایشان را پایین می‌آورند، یا از بیان عقیده ترس دارند، ذهن او جهان را در حکم مکانی ناامن ثبت می‌کند.‏

در حکومت‌های تمامیت‌خواه، این فرایند اتفاقی نیست، بلکه بخشی از سازوکار قدرت است.‏

مدرسه، رسانه، مذهب رسمی، و نظام تبلیغات دولتی همگی در خدمت تولید «شهروند مطیع» هستند. کودک باید بیاموزد که ‏اطاعت فضیلت است و پرسشگری خطرناک. پی‌یر بوردیو (‏Pierre Bourdieu‏)، جامعه‌شناس فرانسوی، توضیح می‌دهد که نظام ‏آموزشی چگونه می‌تواند ارزش‌های مسلط قدرت را بازتولید و اطاعت را به بخشی از فرهنگ اجتماعی تبدیل کند. در ‏بسیاری از این نظام‌ها حتی تخیل کودک نیز کنترل می‌شود؛ قهرمانان رسمی، روایت‌های حکومتی، و دشمنان ساختگی از همان ‏سال‌های نخست در ذهن کودک کاشته می‌شوند.‏

اینجاست که ترس از احساس طبیعی به فرهنگ تبدیل می‌شود.‏

فرهنگ ترس جامعه را تکه‌تکه و متفرق می‌کند، یعنی افراد را از یکدیگر جدا می‌کند. انسانِ ترسیده اعتماد نمی‌کند. او از همسایه، همکار، ‏دوست، و حتی اعضای خانواده نیز ممکن است بترسد. هانا آرنت (‏Hannah Arendt‏) در کتاب «خاستگاه‌های تمامیت‌خواهی» ‏توضیح می‌دهد که حکومت‌های تمامیت‌خواه برای بقا نیاز دارند که انسان‌ها را منزوی و از یکدیگر جدا کنند، زیرا جامعه‌ای که ‏اعتماد اجتماعی در آن فروپاشیده باشد توان سازمان‌دهی و مقاومت جمعی کمتری خواهد داشت.‏

نمونه‌های تاریخی این وضع فراوان‌اند. جمهوری اسلامی، به‌عنوان یکی از مصادیق این پدیده، طی دهه‌ها کوشیده است ترس را ‏هم به‌عنوان ابزار امنیتی و هم به‌عنوان ابزار فرهنگی بازتولید کند. از یک‌ سو سرکوب سیاسی، بازداشت، پرونده‌سازی، و خشونت ‏خیابانی وجود دارد و از سوی دیگر دستگاهی عظیم از تبلیغات ایدئولوژیک که مدام جامعه را در حالت «تهدید دائم» نگه ‏می‌دارد. دشمن خارجی، فروپاشی، جنگ، آشوب، نفوذ، بی‌دینی، و نابودی ارزش‌ها پیوسته به جامعه یادآوری می‌شود تا شهروند ‏میان آزادی و امنیت، امنیت را انتخاب کند، حتی اگر آن امنیت خیالی باشد.‏

اریش فروم (‏Erich Fromm‏) در کتاب «گریز از آزادی» توضیح می‌دهد که انسانِ مضطرب و ناامن گاهی برای فرار از ‏اضطراب آزادی به اقتدارگرایی پناه می‌برد. حکومت‌های تمامیت‌خواه دقیقاً روی همین اضطراب روانی سرمایه‌گذاری می‌کنند. آن‌ها ‏می‌کوشند جامعه را در وضعی نگه دارند که مردم بیش از آنکه به آزادی فکر کنند درگیر ترس از فروپاشی، ناامنی، و آینده ‏باشند.‏

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های حکومت‌های تمامیت‌خواه این است که همواره به دشمن نیاز دارند. دشمن موتور روانی ترس است. ‏بدون دشمن توجیه سرکوب دشوار می‌شود. به همین دلیل این حکومت‌ها اغلب جامعه را در حالت اضطرار دائم نگه ‏می‌دارند، گویی کشور همیشه در آستانهٔ سقوط است و هر صدای منتقدی می‌تواند بخشی از «توطئه» باشد.‏

اما اثر عمیق‌تر این وضع فرسایش روان جمعی است.‏

زیگمونت باومن (‏Zygmunt Bauman‏)، جامعه‌شناس لهستانی، در کتاب «ترس سیّال» توضیح می‌دهد که در جهان مدرن ‏ترس دیگر صرفاً واکنشی موقت نیست، بلکه به حالتی دائم تبدیل شده است، احساسی مبهم که همیشه در پس‌زمینهٔ ‏زندگی انسان حضور دارد. جامعه‌ای که سال‌ها در فضای ترس زندگی کند به‌تدریج دچار نوعی خستگی روانی می‌شود. مردم ‏ممکن است دیگر به حکومت باور نداشته باشند، اما همچنان از هزینه‌های مخالفت می‌ترسند. این همان نقطه‌ای است که ترس به ‏عادت تبدیل می‌شود: عادت به سکوت، عادت به احتیاط، و عادت به خودسانسوری.‏

با این‌ حال، تاریخ نشان می‌دهد که ترس هرگز مطلق نیست.‏

قدرت‌های تمامیت‌خواه معمولاً زمانی آسیب‌پذیر می‌شوند که مردم ناگهان متوجه می‌شوند ترسشان فردی نیست، بلکه جمعی است. ‏لحظه‌ای که انسان درمی‌یابد میلیون‌ها نفر دیگر نیز همان ترس را زندگی می‌کنند، ترس بخشی از قدرتش را از دست می‌دهد. به ‏همین دلیل حکومت‌های اقتدارگرا از همبستگی اجتماعی، رسانه‌های آزاد، و شکل‌گیری حافظهٔ جمعی هراس دارند، زیرا اینها در دیوار ‏روانی ترس ترک می‌اندازند.‏

خلاصهٔ کلام

حکومت‌های تمامیت‌خواه فقط با زور و خشونت جسمانی دوام نمی‌آورند. آن‌ها پیش از هر چیز بر مهندسی کردن روان انسان تکیه ‏می‌کنند. ترس در چنین نظام‌هایی به ابزاری برای کنترل کردن تخیل، زبان، اعتماد اجتماعی، و حتی روابط خانوادگی تبدیل می‌شود. ‏کودکی که در فضای ترس رشد می‌کند اغلب پیش از آنکه مفهوم آزادی را بفهمد، مفهوم احتیاط و سکوت را می‌آموزد.‏

اما تاریخ نشان داده است که ترس هرچند می‌تواند جامعه را برای مدتی فلج کند، در نهایت پایدار نیست. لحظه‌ای که انسان‌ها ‏درمی‌یابند ترسشان فردی نیست، بلکه جمعی است، دیوار روانی اقتدار ترک برمی‌دارد. به همین دلیل حکومت‌های تمامیت‌خواه ‏بیش از هر چیز از آگاهی، همبستگی، و حافظهٔ جمعی هراس دارند، زیرا این سه عنصر می‌توانند ترس را از ابزار قدرت به نقطهٔ ‏آغاز مقاومت تبدیل کنند.‏


مراجع و منابع برای مطالعهٔ بیشتر:‏

‎Thomas Hobbes — Leviathan (1651)‎
A foundational political philosophy text arguing that fear of death and insecurity are central ‎reasons humans create states and surrender power to authority.‎

‎Michel Foucault — Discipline and Punish: The Birth of the Prison (1975)‎
An analysis of how modern systems of power use surveillance, discipline, and psychological ‎control to shape obedient individuals.‎

Hannah Arendt — The Origins of Totalitarianism (1951)‎
A major study of totalitarian systems and how they isolate individuals, manipulate reality, and ‎destroy independent thought.‎

‎Erich Fromm — Escape from Freedom (1941)‎
Explores why anxious and insecure individuals may voluntarily submit to authoritarian systems in ‎exchange for psychological security.‎

‎Zygmunt Bauman — Liquid Fear (2006)‎
Discusses fear in modern societies as a constant, diffuse, and permanent psychological condition.‎

‎Pierre Bourdieu & Jean-Claude Passeron — Reproduction in Education, Society and Culture ‎‎(1977)‎
Examines how educational systems reproduce dominant ideologies and social obedience across ‎generations.‎

‎Albert Bandura — Social Learning Theory (1977)‎
Explains how fear and behavior can be learned through observation, imitation, and social ‎environment.‎

‎John B. Watson & Rosalie Rayner — Conditioned Emotional Reactions (1920)‎
The famous ‎‏“‏Little Albert” experiment demonstrating how fear responses can be psychologically ‎conditioned.‎

‎Erving Goffman — Asylums: Essays on the Social Situation of Mental Patients and Other ‎Inmates (1961)‎
An important sociological study on institutional control, conformity, and psychological ‎domination.‎

Gustave Le Bon — The Crowd: A Study of the Popular Mind (1895)‎
Explores crowd psychology, emotional contagion, and how fear and mass emotion can shape ‎collective behavior.‎

‎Elias Canetti — Crowds and Power (1960)‎
A philosophical and psychological examination of mass fear, authority, and the relationship ‎between crowds and power.‎

‎Theodor Adorno et al. — The Authoritarian Personality (1950)‎
A psychological and sociological study on the formation of authoritarian attitudes and obedience ‎structures.‎

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: سایکس-پیکو: خط‌کشی استعمار بر بدن «خاورمیانه»
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved