یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵
کارشناسان سلامت روان تأکید میکنند که «تابآوری» نه ویژگیای ذاتی، بلکه مهارتی اکتسابی و چندلایه است که از سطح فردی تا ساختارهای اجتماعی و اقتصادی امتداد دارد. آنان هشدار میدهند که بدون تقویت سرمایهٔ اجتماعی و زیرساختهای حمایتی، هیچ مداخلهٔ روانی نمیتواند به بازیابی پایدار منجر شود.
جنگ تنها ویرانیهای جسمی و زیرساختی نیست، بلکه آثار روانی و اجتماعی آن میتواند تا نسلها ادامه یابد و حتی افرادی را که بهطور غیرمستقیم در معرض بحران بودهاند نیز تحت تأثیر قرار دهد.
در نشست علمی پژوهشکدهٔ سوانح طبیعی و کُرسی یونسکو در مدیریت سوانح با موضوع «بازیابی روانی جوامع درگیر جنگ؛ از تروما تا تابآوری»، علی اسدی، روانشناس و پژوهشگر حوزهٔ سلامت روان، با اشاره به تجربهٔ حضورش در بحرانهایی مانند زلزلهٔ بم، سیلها، و حوادث گستردهٔ کشور گفت: «بحرانها همواره پیامدهای جسمی، روانی، اجتماعی، و اقتصادی دارند و مواجهه با آنها نیازمند مجموعهای از مهارتهای آموختنی است.»
او ضمن تأکید بر اینکه تابآوری به معنای حل شدن بحران نیست، توضیح داد: «تابآوری به افراد کمک میکند در برابر فشارهای ناشی از بحران مقاومت بیشتری داشته باشند، نه اینکه خود بحران را از بین ببرند.»
به گفتهٔ او، افراد تابآور کسانیاند که واقعیت را میپذیرند، با شرایط جدید سازگار میشوند، و حتی میتوانند در دل بحران تجربههای سازندهای کسب کنند.
این روانشناس سه مؤلفهٔ اصلی تابآوری را «میزان مقاومت در برابر فشار»، «پذیرش واقعیت» و «توان مدیریت شرایط» عنوان کرد و گفت: «یکی از خطاهای رایج در بحرانها انکار واقعیت یا واکنش صرفاً هیجانی است، در حالی که پذیرش شرایط نخستین گام برای سازگاری محسوب میشود.»
او افزود: «در شرایط بحرانی، استانداردهای زندگی دچار اختلال میشود و افراد ناچارند با حداقل امکانات زندگی را مدیریت کنند. هدف نهایی مداخلات روانشناختی نیز بازگشت تدریجی افراد به وضعیت عادی یا همان «نرمالسازی» است.»
اسدی در ادامه تابآوری را پدیدهای چندعاملی دانست که تحت تأثیر سه سطح اصلی شکل میگیرد: نخست، عوامل فردی مانند ژنتیک، سلامت روان، مهارتها، و تجربیات گذشته؛ سطح دوم، عوامل اجتماعی مانند روابط حمایتی و شبکههای ارتباطی است؛ و در نهایت، عوامل ساختاری شامل عملکرد نهادها، نظام سلامت، و آموزش و مدیریت بحران.
او تأکید کرد که بدون وجود ساختارهای حمایتی کارآمد، حتی افراد دارای مهارتهای روانی عالی نیز در برابر بحرانها آسیبپذیر خواهند بود.
این متخصص سلامت روان تمرکز بر مسئلهٔ قابل کنترل را یکی از مهمترین مهارتها دانست و گفت: «افراد باید بیاموزند بهجای تمرکز بر کل بحران، بر آنچه در اختیارشان است تمرکز کنند.»
او همچنین «تنظیم هیجان» را از ارکان اصلی تابآوری معرفی کرد و افزود: «تکنیکهایی مانند ذهنآگاهی، آرامسازی، و مدیریت تنفس میتوانند در کاهش ترس، اضطراب و خشم مؤثر باشند.»
به گفتهٔ او، حمایت اجتماعی نیز نقش تعیینکنندهای دارد و انزوا در شرایط بحران یکی از آسیبزاترین وضعیتهای روانی است.
اسدی در بخش دیگری از سخنانش معنا دادن به زندگی را یکی از مهمترین عوامل تابآوری دانست و گفت: «افرادی که برای زندگیشان هدف، امید، و معنا دارند در برابر بحرانها مقاومترند.»
این پژوهشگر همچنین خوشبینی واقعبینانه را ضروری دانست و تأکید کرد که این نوع خوشبینی به معنای نادیده گرفتن مشکلات نیست، بلکه توان دیدن امکان بهبود در کنار پذیرش واقعیت است.
او انعطافپذیری را مهمترین ویژگی افراد تابآور توصیف کرد، به این معنا که فرد بتواند با تغییر شرایط، شیوههای زندگی و تصمیمگیری را نیز تطبیق دهد.
اسدی هشدار داد که بخش زیادی از اضطرابهای اجتماعی ناشی از پیشبینیهای ذهنی دربارهٔ آیندهای نامعلوم است و تمرکز بر واقعیت موجود میتواند سطح تنش را کاهش دهد.
به گفتهٔ این پژوهشگر حوزهٔ سلامت روان، انعطافپذیری موجب میشود افراد بهجای انکار واقعیت، خشم، یا درماندگی، شرایط را بپذیرند، خودشان را با محیط جدید تطبیق دهند، و برای یادگیری مهارتهای تازه و ساختن آیندهای متفاوت آماده شوند.
پس از بحرانهای متوالی نمیتوان انتظار مسیر طبیعی تابآوری را داشت
در ادامهٔ این نشست، امیر شعبانی، استاد روانپزشکی، عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران و رئیس کمیتهٔ روانپزشکی تروما، ضمن تأکید بر اینکه مسئلهٔ اصلی کشور در بحرانها کمبود تکنیکهای روانشناختی نیست، گفت: «با وجود سازمانهای متعدد، ساختارهای گسترده، بودجههای قابل توجه، و برنامههای مختلف، همچنان در مدیریت بحرانها و بهویژه در حوزه سلامت روانی و اجتماعی با چالشهای جدّی روبهرو هستیم.»
او با طرح این پرسش که «چرا با وجود این همه امکانات، همچنان در مدیریت بحرانها موفق نیستیم؟» افزود: «پیش از آنکه بهدنبال راهحل باشیم، باید مسئله را بهدرستی بشناسیم. هنوز در کشور به اندازهٔ کافی دربارهٔ مفهوم بازیابی روانی و اجتماعی پس از بحران گفتوگو نشده و این موضوع به اولویت جدّی سیاستگذاری و برنامهریزی تبدیل نشده است.»
شعبانی با استناد به پژوهشهای بینالمللی دربارهٔ پیامدهای روانی فجایع جمعی گفت: «برخلاف تصور رایج، اکثر افرادی که در معرض فجایع و تروماهای جمعی قرار میگیرند در نهایت مسیر تابآوری را طی میکنند و بدون نیاز به مداخلات تخصصی گسترده به زندگی عادی بازمیگردند.»
او توضیح داد: «بخشی از افراد پس از حادثه دچار علائم روانی میشوند، اما به مرور زمان بهبود پیدا میکنند و تنها گروه محدودیاند که علائم آنها مُزمن میشود و نیازمند مداخلات تخصصی خواهند بود.»
این استاد روانپزشکی در عین حال تأکید کرد که شرایط کنونی جامعهٔ ایران با الگوهای کلاسیک بحران تفاوت دارد و افزود: «زمانی که جامعه با بحرانهای متوالی، نااطمینانیهای مستمر، مشکلات اقتصادی، تورم طولانیمدت، افزایش آسیبهای اجتماعی، و کاهش شاخصهای سلامت روان مواجه باشد، نمیتوان انتظار داشت که همهٔ افراد بهراحتی مسیر طبیعی تابآوری را طی کنند.»
شعبانی یکی از خطاهای رایج در مدیریت بحران را «پزشکیسازی» مسائل اجتماعی دانست و گفت: «در بسیاری از موارد تصور میشود که راهحل بحرانهای روانی ناشی از جنگ یا بلاهای دیگر صرفاً درمانهای پزشکی و روانپزشکی است، در حالی که بخش عمدهٔ این مسائل ماهیتی اجتماعی دارند و باید با رویکردی چندرشتهیی مدیریت شوند.»
او افزود: «در مواجهه با فجایع گسترده نباید افراد آسیبدیده را از ابتدا بیمار تلقی کرد. بسیاری از واکنشهایی که مردم در چنین شرایطی تجربه میکنند واکنشهای طبیعی انسان به شرایط غیرطبیعی است و لزوماً به معنای ابتلا به اختلال روانپزشکی نیست.»
به گفتهٔ او، رویکردهای نوین مدیریت بحران از مدلهای صرفاً درمانمحور فاصله گرفتهاند و بر مداخلات پیشگیرانه، مشارکت اجتماعی، و توانمندسازی جامعه تأکید دارند.
رئیس کمیتهٔ روانپزشکی تروما با اشاره به چرخهٔ مدیریت بحران گفت: «مراحل آمادگی، پاسخ، بازیابی اولیه، و بازیابی بلندمدت به یکدیگر وابستهاند و نمیتوان آنها را از هم جدا کرد. کیفیت مرحلهٔ پاسخ تأثیر مستقیمی بر موفقیت فرایند بازیابی خواهد داشت.»
او افزود: «برخلاف تصور رایج، بازیابی پس از پایان بحران آغاز نمیشود، بلکه از همان مراحل اولیهٔ پاسخگویی به حادثه شکل میگیرد و هرگونه ضعف در مدیریت اولیه میتواند روند بازسازی اجتماعی و روانی را با مشکل مواجه کند.»
شعبانی در ادامه به یکی از الگوهای شناختهشده در مدیریت بحران اشاره کرد و گفت: «تقریباً در همهٔ فجایع در هفتههای نخست شاهد موج گستردهٔ همدلی عمومی، کمکهای مردمی، توجه رسانهها، و حمایت نهادهای مختلف هستیم، دورهای که در ادبیات مدیریت بحران از آن با عنوان «ماه عسل بحران» یاد میشود.»
او افزود: «در این دوره، آسیبدیدگان احساس میکنند مورد حمایت قرار گرفتهاند و امید به بازسازی افزایش مییابد، اما با گذشت زمان و کاهش توجه رسانهها و افکار عمومی، بسیاری از این حمایتها فروکش میکند و مرحلهای آغاز میشود که از آن بهعنوان «دورهٔ سرخوردگی» یاد میشود.»
این استاد دانشگاه یادآورشد: «مهمترین خلأ مدیریت بحران در کشور دقیقاً در همین مرحله شکل میگیرد. بخش عمدهٔ تلاشها و منابع در مرحلهٔ اولیهٔ بحران متمرکز میشود، اما فرایند طولانی و پیچیدهٔ بازیابی روانی و اجتماعی که ممکن است سالها به طول بینجامد کمتر مورد توجه قرار میگیرد.»
شعبانی با اشاره به چرخهٔ استاندارد مدیریت بحران گفت: «این چرخه شامل چهار مرحلهٔ اصلی آمادگی، کاهش خطر، پاسخ، و بازیابی است، اما در عمل بیشترین تمرکز ما بر مرحلهٔ پاسخ قرار دارد و در بخشهای آمادگی، کاهش آسیب، و بهویژه بازیابی با ضعفهای جدّی روبهرو هستیم.»
به گفتهٔ او، تا زمانی که نگاه کشور از مدیریت واکنشی بهسمت برنامهریزی برای بازیابی بلندمدت، بازسازی اجتماعی، و ارتقای تابآوری جامعه تغییر نکند، بخش مهمی از پیامدهای بحرانها همچنان باقی خواهد ماند و در حوادث بعدی خودش را با شدت بیشتری نشان خواهد داد.
رئیس کمیتهٔ روانپزشکی تروما با اشاره به تجربههای گذشتهٔ مدیریت بحران در کشور گفت: «حتی در حوزهٔ تمرین و آمادگی نیز با ضعف جدّی روبهرو هستیم. بهعنوان نمونه، مانور بزرگ زلزلهای که سالها پیش برگزار شد، با وجود تمام کاستیهایش، تجربهای ارزشمند محسوب میشد، اما پس از وقوع بحرانهای متعدد دیگر، موضوع آمادگی در برابر زلزله و سایر سوانح به حاشیه رانده شد.»
او تأکید کرد: «مدیریت بحران تنها به واکنش پس از حادثه محدود نمیشود، بلکه تدوین برنامهها، تأمین امکانات، تنظیم پروتکلها، تقسیم مسئولیتها، و هماهنگی میان دستگاههای مختلف پیش از وقوع بحران باید بهطور مستمر دنبال شود.»
شعبانی با اشاره به شاخصهای جهانی تابآوری اجتماعی گفت: «چهار مؤلفهٔ اصلی در شکلگیری تابآوری جوامع نقش دارند: سلامت و دسترسی به خدمات، آموزش و فرهنگسازی، ارتباطات اجتماعی و خودبسندگی جامعه، و در نهایت مشارکت عمومی و هماهنگی میان نهادها و سازمانها.»
او در تشریح وضع کشور افزود: «در حوزه سلامت، حتی پیش از بحران نیز با مشکلاتی نظیر کمبود برخی داروها، محدودیت پوشش بیمهیی، و دشواری دسترسی به خدمات تخصصی مواجه بودهایم. در شرایط بحرانی این مشکلات میتواند آثار جدّیتری بر سلامت روان و رفاه اجتماعی مردم بر جای بگذارد.»
به گفتهٔ او، در حوزهٔ آموزش و فرهنگسازی نیز کاستیهای فراوانی وجود دارد. جامعه باید همزمان با حفظ امید، برای مواجهه با مخاطرات احتمالی آمادگی داشته باشد، اما در بسیاری موارد فرهنگ آمادگی و پیشگیری جایش را به بیتفاوتی یا خوشبینی افراطی داده است.
این استاد دانشگاه با تأکید بر اهمیت انسجام اجتماعی اظهار کرد: «یکی از الزامات تابآوری اجتماعی وجود جامعهای منسجم، مشارکتجو، و مسئولیتپذیر است. بدون حضور واقعی مردم در فرایندهای تصمیمگیری و سیاستگذاری نمیتوان برنامهٔ جامعی برای مدیریت بحران طراحی کرد.»
او افزود: «مشارکت عمومی صرفاً به معنای کمکهای مالی یا حضور داوطلبانه در زمان حادثه نیست، بلکه مردم باید در فرایندهای قانونگذاری، برنامهریزی، و تصمیمگیری نیز نقش مؤثر داشته باشند تا احساس کنند منافع و مطالبات آنها در سیاستهای عمومی لحاظ شده است.»
شعبانی همچنین بر اهمیت استفاده از ظرفیت جوامع محلی تأکید کرد و گفت: «تجربههای بومی و ظرفیتهای محلی در بسیاری از بحرانها نخستین و مؤثرترین ابزار پاسخگویی هستند و باید جایگاه پررنگتری در نظام مدیریت بحران کشور پیدا کنند.»
به گفتهٔ شعبانی، در کشور شبکهٔ گستردهای از سازمانهای مردمنهاد، گروههای داوطلب، و تشکلهای تخصصی وجود دارد که آمادگی همکاری در شرایط بحرانی را دارند، اما موانع اداری و ساختاری موجب شده ظرفیت این مجموعهها بهشکل کامل مورد استفاده قرار نگیرد.»
رئیس کمیتهٔ روانپزشکی تروما در بخش دیگری از سخنانش ضمن انتقاد از الگوی رایج مدیریت بحران در کشور گفت: «در عمل، چرخهٔ مدیریت بحران در ایران اغلب به شکل “وقوع حادثه، پاسخ فوری، و سپس فراموشی” عمل میکند.»
او توضیح داد: «در حالی که مدلهای استاندارد مدیریت بحران بر چهار مرحلهٔ آمادگی، کاهش خطر، پاسخ، و بازیابی تأکید دارند، در کشور ما معمولاً پس از هر حادثه موجی از واکنشها شکل میگیرد، اما پس از فروکش کردن بحران، بخش مهمی از اقدامات لازم برای اصلاح ساختارها، آمادگی برای حوادث بعدی، و پیگیری برنامههای بازیابی به فراموشی سپرده میشود.»
شعبانی افزود: «بسیاری از گزارشهای رسمی نیز بر اساس چکلیستهای محدود تهیه میشوند و اگرچه ممکن است نشان دهند وظایف تعیینشده انجام شده است، اما لزوماً به معنای حل شدن مسئله یا افزایش واقعی آمادگی جامعه نیست. ارزیابی اثربخشی اقدامات، نقد تخصصی برنامهها، و اصلاح مستمر سیاستها باید به بخشی جداییناپذیر از نظام مدیریت بحران تبدیل شود.»
حتی در سطح تمرین و مانور هم محدودیت داریم
این استاد روانپزشکی در ادامه با اشاره به تجربهٔ طولانیمدت خودش در حوزهٔ درمان جانبازان اعصاب و روان گفت: «آثار روانی جنگها و فجایع بزرگ معمولاً بسیار فراتر از زمان رسمی پایان آنها ادامه پیدا میکند.»
شعبانی با انتقاد از وضعیت آمادگی در برابر بحرانها گفت: «در شرایط فعلی، حتی در سطح تمرین و مانورهای بحران نیز با محدودیتهای جدّی مواجهیم و زیرساختهای درمانی کشور پاسخگوی نیازهای یک بحران گسترده نیستند.»
او تأکید کرد: «پیش از هرگونه برنامهریزی برای مدیریت بحران باید وضعیت اورژانسها، بیمارستانها، مراکز بستری، و نظام ارجاع درمانی بهطور جدّی تقویت شود، زیرا بدون این زیرساختها، در زمان وقوع بحران، عملاً امکان پاسخ دادن مؤثر وجود نخواهد داشت.»
این استاد دانشگاه در ادامه با تشریح مراحل مدیریت بحران گفت: «در بسیاری از موارد، کشور در سطح «پاسخدهی» متوقف میشود و فرایندهای حیاتی «آمادگی» و «بازیابی» یا بهطور ناقص اجرا میشوند یا اساساً مورد غفلت قرار میگیرند. در حالی که استانداردهای جهانی بر پیوستگی این مراحل تأکید دارند، در عمل چرخهٔ مدیریت بحران در کشور با گسست مواجه است و همین موضوع موجب تکرار آسیبها در بحرانهای بعدی میشود.»
شعبانی با اشاره به اهمیت سرمایهٔ اجتماعی در مدیریت بحران اظهار کرد: «یکی از مهمترین پایههای تابآوری اجتماعی سرمایه اجتماعی است، موضوعی که در کشور طی سالهای اخیر با افت قابل توجهی مواجه شده است.»
او افزود: «در کنار مشکلات اقتصادی، تورم مزمن، بلاتکلیفیهای اجتماعی، و نبود اعتماد عمومی، تابآوری جامعه نیز کاهش یافته و این وضع بر توان کشور در مواجهه با بحرانها اثر مستقیم گذاشته است.»
این استاد دانشگاه گفت: «مدیریت بحران در کشور همچنان تا حد زیادی واکنشی است، در حالی که رویکردهای نوین بر پیشبینی، پیشگیری، مشارکت اجتماعی، و سیاستگذاری علمی مبتنی است.»
از وبگاه آتیه آنلاین