ف. کنجکاو
جمعه ۱ خرداد ۱۴۰۵
مهاجرت در نگاه نخست تجربهای از جابهجایی، امید، و بقاست؛ حرکتی است از ناامنی به امنیت، از محدودیت به فرصت، و گاه از سرکوب به امکان زندگی بهتر. اما در دل این تجربهٔ انسانی تناقضی پیچیده و کمتر مورد بحث وجود دارد: چرا برخی مهاجران پس از تثبیت نسبی جایگاهشان در جامعهٔ میزبان با مهاجران تازهوارد خصومت پیدا میکنند؟ چرا کسانی که خودشان زمانی غریبه و آسیبپذیر و گاه قربانی تبعیض بودهاند بعدها به مخالفت با موجهای جدید مهاجرت میرسند، مهاجران تازه را تحقیر میکنند، از نظر اجتماعی یا سیاسی طردشان میکنند، و حتی گاه برای کسب مشروعیت خودشان را به ساختار قدرت میزبان محلی نزدیکتر نشان میدهند؟
پدیدهٔ «مهاجرِ مهاجرستیز» صرفاً تناقضی رفتاری یا اخلاقی نیست، بلکه محصول مجموعهای از سازوکارهای روانی، رقابتهای اجتماعی، اضطراب هویتی، و مناسبات قدرت است. در بسیاری از جوامع چندفرهنگی مهاجرت نهفقط مسئلهٔ عبور از مرزهای جغرافیایی، بلکه ورود به میدان پیچیدهای از هویت، پذیرش، مشروعیت، و بقاست. در این میدان، برخی از کسانی که روزی در حاشیه بودهاند خودشان به بازتولید همان سازوکارهای «طرد» روی میآورند.
۱. اضطراب هویتی: ترس از بازگشت به جایگاه «بیگانه»
یکی از مهمترین ریشههای این پدیده اضطراب هویتی و ترس از بازگشت به جایگاه «بیگانه» در جامعهٔ میزبان است. مهاجری که سالها برای پذیرفته شدن در جامعهٔ میزبان تلاش کرده، زبان آموخته، قواعد فرهنگی را پذیرفته، و برای ساختن اعتبار اجتماعی زحمت کشیده ممکن است ورود مهاجران تازه را تهدیدی برای موقعیت خودش ببیند. در ذهن او تازهوارد فقط همسرنوشت نیست، بلکه ممکن است یادآور همان تصویری باشد که جامعهٔ میزبان روزی از خود او داشته است. بنابراین، فاصلهگیری از مهاجران جدید بهنوعی دفاع از جایگاه تثبیتشدهٔ کنونی مهاجر قدیم تبدیل میشود. گویی فرد ناگفته میگوید: «من دیگر مثل آنها (مهاجران جدید) نیستم.»
۲. همانندسازی با قدرت: دفاع از گروه مسلط
در کنار این اضطراب هویتی پدیدهای مهم در روانشناسی اجتماعی دیده میشود: همانندسازی با قدرت. گروههای حاشیهیی گاهی برای کسب امنیت، پذیرش، یا کاهش اضطراب خودشان را با گروه مسلط همسو میکنند. برخی مهاجران نیز پس از سالها زندگی در جامعهٔ میزبان، زبان و ارزشها و حتی روایتهای سیاسی و فرهنگی گروه غالب را درونی میکنند. در چنین شرایطی، مخالفت با مهاجران تازهوارد میتواند بهشکل نوعی اعلام وفاداری به نظم موجود در جامعهٔ میزبان ظاهر شود. فرد میکوشد از موقعیت «دیگری» (مهاجر تازهوارد) فاصله بگیرد و خودش را نزدیکتر به «ما»ی غالب در جامعهٔ میزبان تعریف کند.
۳. رقابت بر سر منابع: اقتصادِ ترس و کمیابی
عامل دیگر رقابت بر سر منابع و اقتصادِ ناامنی است. بسیاری از مهاجران قدیمی برای دسترسی به شغل و مسکن و برخورداری از امنیت اقتصادی یا کسب اعتبار اجتماعی سالها تلاش کردهاند. ورود موجهای جدید مهاجران گاهی در ذهن برخی از مهاجران قدیمی به معنای افزایش رقابت، فشار بیشتر بر منابع موجود، کاهش فرصتها، یا حتی تغییر نگاه جامعهٔ میزبان به مهاجران تلقی میشود. حتی اگر این نگرانیها همیشه با واقعیت منطبق نباشد، احساس کمیابی میتواند مهاجر تازهوارد را به نماد تهدید تبدیل کند. در اینجا مسئله بیش از آنکه خودِ مهاجر جدید باشد، ترس از بیثباتی و از دست دادن جایگاه مهاجر در جامعهٔ میزبان است.
۴. عقدهٔ رنج: من سختی کشیدم، پس تو هم باید بکشی
جنبهٔ مهم دیگر چیزی است که میتوان آن را بازتولید رنج نامید. فردی که سالها تحقیر، تبعیض، انزوای اجتماعی، یا دشواریهای شدید اقتصادی را تحمل کرده ممکن است ناخودآگاه انتظار داشته باشد دیگران نیز همان مسیر دشوار را طی کنند. اگر مهاجران جدید از حمایتهای بیشتری برخوردار شوند یا سریعتر جذب جامعه شوند، نوعی حس بیعدالتی در مهاجر قدیمی شکل میگیرد. منطق پنهان این ذهنیت چنین است: «من سختی کشیدم؛ چرا آنها راحتتر عبور کنند؟» در اینجا رنج گذشته به همدلی منجر نمیشود، بلکه گاه به سختگیری و طرد تبدیل میشود.
۵. فاصلهگذاری طبقاتی و فرهنگی
از سوی دیگر، همهٔ مهاجران تجربهای یکسان ندارند. تفاوتهای طبقاتی، فرهنگی، زبانی، و زمانی میتواند نوعی سلسلهمراتب درون جامعهٔ مهاجران ایجاد کند. برخی مهاجران قدیمی پس از سالها خودشان را از نظر اقتصادی، فرهنگی، یا اجتماعی جدا از تازهواردان میبینند. این فاصلهگذاری گاه بهشکل نخبهگرایی مهاجرتی ظاهر میشود، نوعی تقسیمبندی نانوشته میان «مهاجر خوب» و «مهاجر بد». در این چارچوب، مشروعیت و اعتبار و ارزش اجتماعی نه بر پایهٔ انسان بودن، بلکه بر پایهٔ میزان سازگاری با معیارهای مسلط در جامعهٔ میزبان تعریف میشود.
۶. سازوکار روانی فرافکنی
از جنبهٔ روحی و روانی، فرافکنی نیز نقش مهمی دارد. برخی مهاجران احساسهای حلنشدهای مانند شرم، طردشدگی، ترس، یا خاطرات تحقیر را بهجای پردازش درونی بر مهاجران تازهوارد فرافکنی میکنند. مهاجر جدید تبدیل به آینهای میشود که زخمهای قدیمی را یادآوری میکند. خشم علیه دیگری در واقع گاه شکلی از روبهرو نشدن با رنج شخصی است.
۷. همسویی سیاسی با قدرت: وقتی مهاجرِ قدیمی دروازهبان نظم سیاسی جدید میشود
اما این پدیده فقط روانی و اجتماعی نیست، بلکه جنبهٔ سیاسیاش نیز بسیار مهم است. در بسیاری از موارد، مهاجران قدیمی پس از سالها اقامت خودشان را نه صرفاً ساکن کشور میزبان، بلکه بخشی از نظم سیاسی و فرهنگی غالب در جامعهٔ جدید میبینند. در چنین شرایطی، تازهوارد فقط رقیب اجتماعی نیست، بلکه میتواند «دیگری سیاسی» تلقی شود. تفاوت در گرایشهای سیاسی، مطالبات اجتماعی، نگاه به هویت، سبک زندگی، یا حتی میزان انتقاد از ساختارهای موجود ممکن است شکافی میان مهاجران قدیم و جدید ایجاد کند.
برخی مهاجران برای تثبیت جایگاه خودشان میکوشند نشان دهند که از نظر ارزشی و سیاسی به نهادهای محلی، روایتهای غالب، یا ساختار قدرت نزدیکترند تا به موجهای جدید مهاجرت. در چنین وضعی، فاصله گرفتن از تازهواردان گاه به نوعی کسب مشروعیت و اعتبار از طریق نزدیکی به قدرت تبدیل میشود. پیام پنهان چنین رویکردی این است: «ما با نظم موجود هماهنگیم؛ مشکل از آنها (تازهواردان) است.»
۸. دروازهبانی سیاسی: ساختن سلسلهمراتب در درون جامعهٔ مهاجر
از همینجا مفهوم دروازهبانی سیاسی شکل میگیرد. برخی مهاجران قدیمی، بهویژه آنهایی که در شبکههای اقتصادی یا مدنی یا سیاسی جامعهٔ میزبان جا افتادهاند، گاه آگاهانه یا ناخودآگاه نقش تعیینکنندهای در تعریف «مهاجر قابل قبول» و «مهاجر نامطلوب» ایفا میکنند. این قضاوت ممکن است بر اساس زبان، سبک زندگی، نوع پوشش، نزدیکی فرهنگی، گرایش سیاسی، یا میزان همسویی با ارزشهای غالب در جامعهٔ جدید باشد. در نتیجه، مهاجرت به رقابتی بر سر «حق تعلق» و «حقانیت سیاسی» بدل میشود.
۹. استفادهٔ ابزاری از قدرت محلی
در برخی موارد این مسئله شکل استفادهٔ ابزاری از گفتمان قدرت محلی پیدا میکند. بعضی مهاجران قدیمی برای تثبیت موقعیت خودشان روایتهای امنیتی، ملیگرایانه، نظممحور، یا محافظهکارانه را علیه تازهواردان بازتولید میکنند. آنها خود را «مهاجر سازگار، مسئول، و قانونمدار» معرفی میکنند و در مقابل، گروههای تازهوارد را عامل بینظمی، فشار اجتماعی، یا تهدید فرهنگی جلوه میدهند. در این نقطه، طرد دیگر صرفاً اجتماعی نیست، بلکه سیاسی و نمادین میشود.
۱۰. تضاد نسلی و تضاد سیاسی در مهاجرت
گاهی میان مهاجران قدیمی و تازهوارد شکاف سیاسی هم شکل میگیرد. نسلهای قدیمیتر ممکن است محافظهکارتر، سازگارتر با ساختار موجود، یا محتاطتر باشند، در حالی که تازهواردها ممکن است مطالبات سیاسی، انتقادی، یا هویتی متفاوتی داشته باشند.
در نتیجه، مهاجر قدیمی ممکن است تازهوارد را نه فقط «غریبه»، بلکه تهدیدی برای تعادل سیاسیای ببیند که سالها برای رسیدن به آن تلاش کرده است.
خلاصهٔ کلام
رفتار این گروه از مهاجران را معمولاً میتوان بدینگونه در قالب چند الگوی مشخص دستهبندی کرد: فاصلهگیری علنی از تازهواردان، استفاده از زبان تحقیرآمیز، بازتولید کلیشههای منفی، سرزنش مهاجران جدید بهخاطر مشکلات اجتماعی، تأکید بر تفاوت «ما» و «آنها»، و تلاش برای کسب اعتبار از طریق نزدیکی به گروههای غالب. در همهٔ این موارد یک سازوکار مشترک دیده میشود: تلاش برای خروج از موقعیت «دیگری» از طریق طرد کسانی که هنوز در آن موقعیت قرار دارند.
با این حال، مهم است که این پدیده را به کل جامعهٔ مهاجر تعمیم ندهیم. بسیاری از مهاجران تجربهٔ طرد و رنج را به همبستگی و حمایت و همدلی تبدیل میکنند. اما مطالعهٔ این پدیده نشان میدهد که تجربهٔ تبعیض لزوماً به همدلی نمیانجامد، بلکه گاهی قربانیِ طرد خودش به بازتولیدکنندهٔ طرد تبدیل میشود.
در نتیجه، میتوان گفت که پدیدهٔ «مهاجرِ مهاجرستیز» تناقضی ساده نیست، بلکه محصول ترکیبی از اضطراب هویتی، رقابت اقتصادی، حافظهٔ رنج، نیاز به پذیرش، همانند شدن با قدرت، و سازوکارهای دفاعی روان است. این رفتار نشان میدهد که تجربهٔ تبعیض لزوماً به همبستگی منجر نمیشود؛ گاهی قربانیِ طرد بهتدریج خودش به بازتولیدکنندهٔ طرد تبدیل میشود.
بحث دربارهٔ این پدیده و درک آن برای سرزنش کردن مهاجران نیست. این کندوکاو لازم است، برای اینکه پیچیدگی روان انسان و سازوکارهای بازتولید طرد در جوامع چندفرهنگی را بفهمیم. مهاجرت فقط جابهجایی جغرافیایی نیست، بلکه میدان پیچیدهای از هویت، ترس، قدرت، و بقاست.