Skip to content
می 23, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • مهاجران مهاجرستیز: از هم‌سرنوشتی تا خصومت
  • علوم اجتماعی
  • ویژه اندیشهٔ نو

مهاجران مهاجرستیز: از هم‌سرنوشتی تا خصومت

ف. کنجکاو

جمعه ۱ خرداد ۱۴۰۵

مهاجرت در نگاه نخست تجربه‌ای از جابه‌جایی، امید، و بقاست؛ حرکتی است از ناامنی به امنیت، از محدودیت به فرصت، و گاه ‏از سرکوب به امکان زندگی بهتر. اما در دل این تجربهٔ انسانی تناقضی پیچیده و کمتر مورد بحث وجود دارد: چرا برخی ‏مهاجران پس از تثبیت نسبی جایگاهشان در جامعهٔ میزبان با مهاجران تازه‌وارد خصومت پیدا می‌کنند؟ چرا کسانی که خودشان زمانی ‏غریبه و آسیب‌پذیر و گاه قربانی تبعیض بوده‌اند بعدها به مخالفت با موج‌های جدید مهاجرت می‌رسند، مهاجران تازه را تحقیر می‌کنند، ‏از نظر اجتماعی یا سیاسی طردشان می‌کنند، و حتی گاه برای کسب مشروعیت خودشان را به ساختار قدرت میزبان محلی نزدیک‌تر نشان ‏می‌دهند؟

پدیدهٔ «‎مهاجرِ مهاجرستیز» ‎صرفاً تناقضی رفتاری یا اخلاقی نیست، بلکه محصول مجموعه‌ای از سازوکارهای روانی، ‏رقابت‌های اجتماعی، اضطراب هویتی، و مناسبات قدرت است. در بسیاری از جوامع چندفرهنگی مهاجرت نه‌فقط مسئلهٔ ‏عبور از مرزهای جغرافیایی، بلکه ورود به میدان پیچیده‌ای از هویت، پذیرش، مشروعیت، و بقاست. در این میدان، برخی از ‏کسانی که روزی در حاشیه بوده‌اند خودشان به بازتولید همان سازوکارهای «طرد» روی می‌آورند.‏

‏۱. اضطراب هویتی: ترس از بازگشت به جایگاه «‎بیگانه»‎

یکی از مهم‌ترین ریشه‌های این پدیده اضطراب هویتی و ترس از بازگشت به جایگاه «‎بیگانه» در جامعهٔ میزبان‎‏ است. مهاجری که سال‌ها برای ‏پذیرفته شدن در جامعهٔ میزبان تلاش کرده، زبان آموخته، قواعد فرهنگی را پذیرفته، و برای ساختن اعتبار اجتماعی زحمت ‏کشیده ممکن است ورود مهاجران تازه را تهدیدی برای موقعیت خودش ببیند. در ذهن او تازه‌وارد فقط هم‌سرنوشت نیست، ‏بلکه ممکن است یادآور همان تصویری باشد که جامعهٔ میزبان روزی از خود او داشته است. بنابراین، فاصله‌گیری از ‏مهاجران جدید به‌نوعی دفاع از جایگاه تثبیت‌شدهٔ کنونی مهاجر قدیم تبدیل می‌شود. گویی فرد ناگفته می‌گوید: «‎من دیگر مثل آنها (مهاجران جدید) نیستم.»‎

‏۲. همانندسازی با قدرت: دفاع از گروه مسلط

در کنار این اضطراب هویتی پدیده‌ای مهم در روان‌شناسی اجتماعی دیده می‌شود: همانندسازی با قدرت. گروه‌های حاشیه‌یی ‏گاهی برای کسب امنیت، پذیرش، یا کاهش اضطراب خودشان را با گروه مسلط همسو می‌کنند. برخی مهاجران نیز پس از سال‌ها ‏زندگی در جامعهٔ میزبان، زبان و ارزش‌ها و حتی روایت‌های سیاسی و فرهنگی گروه غالب را درونی می‌کنند. در چنین ‏شرایطی، مخالفت با مهاجران تازه‌وارد می‌تواند به‌شکل نوعی اعلام وفاداری به نظم موجود در جامعهٔ میزبان ظاهر شود. فرد می‌کوشد از ‏موقعیت «‎دیگری» (مهاجر تازه‌وارد) ‎فاصله بگیرد و خودش را نزدیک‌تر به ‏«‎ما»‎ی غالب در جامعهٔ‌ میزبان تعریف کند.‏

‏۳. رقابت بر سر منابع: اقتصادِ ترس و کمیابی

عامل دیگر رقابت بر سر منابع و اقتصادِ ناامنی است. بسیاری از مهاجران قدیمی برای دسترسی به شغل و مسکن و برخورداری از امنیت ‏اقتصادی یا کسب اعتبار اجتماعی سال‌ها تلاش کرده‌اند. ورود موج‌های جدید مهاجران گاهی در ذهن برخی از مهاجران قدیمی به معنای ‏افزایش رقابت، فشار بیشتر بر منابع موجود، کاهش فرصت‌ها، یا حتی تغییر نگاه جامعهٔ میزبان به مهاجران تلقی می‌شود. حتی اگر این نگرانی‌ها ‏همیشه با واقعیت منطبق نباشد، احساس کمیابی می‌تواند مهاجر تازه‌وارد را به نماد تهدید تبدیل کند. در اینجا مسئله بیش از ‏آنکه خودِ مهاجر جدید باشد، ترس از بی‌ثباتی و از دست ‌دادن جایگاه مهاجر در جامعهٔ‌ میزبان است.‏

‏۴. عقدهٔ رنج: من سختی کشیدم، پس تو هم باید بکشی

جنبهٔ مهم دیگر چیزی است که می‌توان آن را بازتولید رنج نامید. فردی که سال‌ها تحقیر، تبعیض، انزوای اجتماعی، یا ‏دشواری‌های شدید اقتصادی را تحمل کرده ممکن است ناخودآگاه انتظار داشته باشد دیگران نیز همان مسیر دشوار را طی ‏کنند. اگر مهاجران جدید از حمایت‌های بیشتری برخوردار شوند یا سریع‌تر جذب جامعه شوند، نوعی حس بی‌عدالتی در مهاجر قدیمی شکل ‏می‌گیرد. منطق پنهان این ذهنیت چنین است: «‎من سختی کشیدم؛ چرا آنها راحت‌تر عبور کنند؟» ‎در اینجا رنج گذشته به ‏همدلی منجر نمی‌شود، بلکه گاه به سخت‌گیری و طرد تبدیل می‌شود.‏

‏۵. فاصله‌گذاری طبقاتی و فرهنگی

از سوی دیگر، همهٔ مهاجران تجربه‌ای یکسان ندارند. تفاوت‌های طبقاتی، فرهنگی، زبانی، و زمانی می‌تواند نوعی ‏سلسله‌مراتب درون جامعهٔ مهاجران ایجاد کند. برخی مهاجران قدیمی پس از سال‌ها خودشان را از نظر اقتصادی، فرهنگی، یا ‏اجتماعی جدا از تازه‌واردان می‌بینند. این فاصله‌گذاری گاه به‌شکل نخبه‌گرایی مهاجرتی ظاهر می‌شود، نوعی تقسیم‌بندی ‏نانوشته میان «‎مهاجر خوب» ‎و «‎مهاجر بد»‎‏. در این چارچوب، مشروعیت و اعتبار و ارزش اجتماعی نه بر پایهٔ انسان بودن، بلکه بر ‏پایهٔ میزان سازگاری با معیارهای مسلط در جامعهٔ میزبان تعریف می‌شود.‏

‏۶. سازوکار روانی فرافکنی

از جنبهٔ روحی و روانی، فرافکنی نیز نقش مهمی دارد. برخی مهاجران احساس‌های حل‌نشده‌ای مانند شرم، طردشدگی، ترس، یا ‏خاطرات تحقیر را به‌جای پردازش درونی بر مهاجران تازه‌وارد فرافکنی می‌کنند. مهاجر جدید تبدیل به آینه‌ای می‌شود که ‏زخم‌های قدیمی را یادآوری می‌کند. خشم علیه دیگری در واقع گاه شکلی از روبه‌رو نشدن با رنج شخصی است.‏

‏۷. همسویی سیاسی با قدرت: وقتی مهاجرِ قدیمی دروازه‌بان نظم سیاسی جدید می‌شود

اما این پدیده فقط روانی و اجتماعی نیست، بلکه جنبهٔ سیاسی‌اش نیز بسیار مهم است. در بسیاری از موارد، مهاجران قدیمی پس از ‏سال‌ها اقامت خودشان را نه صرفاً ساکن کشور میزبان، بلکه بخشی از نظم سیاسی و فرهنگی غالب در جامعهٔ جدید می‌بینند. در چنین شرایطی، ‏تازه‌وارد فقط رقیب اجتماعی نیست، بلکه می‌تواند «‎دیگری سیاسی» ‎تلقی شود. تفاوت در گرایش‌های سیاسی، ‏مطالبات اجتماعی، نگاه به هویت، سبک زندگی، یا حتی میزان انتقاد از ساختارهای موجود ممکن است شکافی میان مهاجران ‏قدیم و جدید ایجاد کند.‏

برخی مهاجران برای تثبیت جایگاه خودشان می‌کوشند نشان دهند که از نظر ارزشی و سیاسی به نهادهای محلی، روایت‌های ‏غالب، یا ساختار قدرت نزدیک‌ترند تا به موج‌های جدید مهاجرت. در چنین وضعی، فاصله گرفتن از تازه‌واردان گاه به نوعی ‏کسب مشروعیت و اعتبار از طریق نزدیکی به قدرت تبدیل می‌شود. پیام پنهان چنین رویکردی این است‎: «ما با نظم موجود ‏هماهنگیم؛ مشکل از آنها (تازه‌واردان)‌ است.»‎

‏۸. دروازه‌بانی سیاسی: ساختن سلسله‌مراتب در درون جامعهٔ مهاجر

از همین‌جا مفهوم دروازه‌بانی سیاسی شکل می‌گیرد. برخی مهاجران قدیمی، به‌ویژه آنهایی که در شبکه‌های اقتصادی یا مدنی یا ‏سیاسی جامعهٔ‌ میزبان جا افتاده‌اند، گاه آگاهانه یا ناخودآگاه نقش تعیین‌کننده‌ای در تعریف «‎مهاجر قابل قبول» ‎و «‎مهاجر ‏نامطلوب» ‎ایفا می‌کنند. این قضاوت ممکن است بر اساس زبان، سبک زندگی، نوع پوشش، نزدیکی فرهنگی، گرایش سیاسی، ‏یا میزان همسویی با ارزش‌های غالب در جامعهٔ‌ جدید باشد. در نتیجه، مهاجرت به رقابتی بر سر «‎حق تعلق» ‎و «حقانیت سیاسی» ‎بدل می‌شود.‏

‏۹. استفادهٔ ابزاری از قدرت محلی

در برخی موارد این مسئله شکل استفادهٔ ابزاری از گفتمان قدرت محلی پیدا می‌کند. بعضی مهاجران قدیمی برای تثبیت ‏موقعیت خودشان روایت‌های امنیتی، ملی‌گرایانه، نظم‌محور، یا محافظه‌کارانه را علیه تازه‌واردان بازتولید می‌کنند. آنها خود را ‏«‎مهاجر سازگار، مسئول، و قانون‌مدار» ‎معرفی می‌کنند و در مقابل، گروه‌های تازه‌وارد را عامل بی‌نظمی، فشار اجتماعی، یا ‏تهدید فرهنگی جلوه می‌دهند. در این نقطه، طرد دیگر صرفاً اجتماعی نیست، بلکه سیاسی و نمادین می‌شود.‏

‏۱۰. تضاد نسلی و تضاد سیاسی در مهاجرت

گاهی میان مهاجران قدیمی و تازه‌وارد شکاف سیاسی هم شکل می‌گیرد. نسل‌های قدیمی‌تر ممکن است محافظه‌کارتر، ‏سازگارتر با ساختار موجود، یا محتاط‌تر باشند، در حالی که تازه‌واردها ممکن است مطالبات سیاسی، انتقادی، یا هویتی ‏متفاوتی داشته باشند.‏
در نتیجه، مهاجر قدیمی ممکن است تازه‌وارد را نه فقط «‎غریبه»‎، بلکه تهدیدی برای تعادل سیاسی‌ای ببیند که سال‌ها برای رسیدن به آن ‏تلاش کرده است.‏

خلاصهٔ کلام

رفتار این گروه از مهاجران را معمولاً می‌توان بدین‌گونه در قالب چند الگوی مشخص دسته‌بندی کرد: فاصله‌گیری علنی از ‏تازه‌واردان، استفاده از زبان تحقیرآمیز، بازتولید کلیشه‌های منفی، سرزنش مهاجران جدید به‌خاطر مشکلات اجتماعی، تأکید بر ‏تفاوت «‎ما» ‎و «‎آنها»‎، و تلاش برای کسب اعتبار از طریق نزدیکی به گروه‌های غالب. در همهٔ این موارد یک سازوکار ‏مشترک دیده می‌شود: تلاش برای خروج از موقعیت «‎دیگری» ‎از طریق طرد کسانی که هنوز در آن موقعیت قرار دارند.‏

با این حال، مهم است که این پدیده را به کل جامعهٔ مهاجر تعمیم ندهیم. بسیاری از مهاجران تجربهٔ طرد و رنج را به ‏همبستگی و حمایت و همدلی تبدیل می‌کنند. اما مطالعهٔ این پدیده نشان می‌دهد که تجربهٔ تبعیض لزوماً به همدلی نمی‌انجامد، بلکه ‏گاهی قربانیِ طرد خودش به بازتولیدکنندهٔ طرد تبدیل می‌شود.‏

در نتیجه، می‌توان گفت که ‌پدیدهٔ «‎مهاجرِ مهاجرستیز» ‎تناقضی ساده نیست،‌ بلکه محصول ترکیبی از اضطراب هویتی، ‏رقابت اقتصادی، حافظهٔ رنج، نیاز به پذیرش، همانند شدن با قدرت، و سازوکارهای دفاعی روان است. این رفتار نشان ‏می‌دهد که تجربهٔ تبعیض لزوماً به همبستگی منجر نمی‌شود؛ گاهی قربانیِ طرد به‌تدریج خودش به بازتولیدکنندهٔ طرد تبدیل می‌شود.‏
بحث دربارهٔ این پدیده و درک آن برای سرزنش کردن مهاجران نیست. این کندوکاو لازم است، برای اینکه پیچیدگی روان انسان و سازوکارهای بازتولید طرد در جوامع ‏چندفرهنگی را بفهمیم. مهاجرت فقط جابه‌جایی جغرافیایی نیست، بلکه میدان پیچیده‌ای از هویت، ترس، قدرت، و بقاست.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: بحران زبان در عصر جنگ‌های بی‌پایان
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved