Skip to content
می 18, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • امپریالیسم فقط تجاوز و جنگ نیست ‏
  • علوم اجتماعی
  • ویژه اندیشهٔ نو

امپریالیسم فقط تجاوز و جنگ نیست ‏

الف. هوش‌یار

دوشنبه ۲۸ اردیبهشت ۱۴۰۵

وقتی از «امپریالیسم» صحبت می‌شود، اغلب ذهن‌ها مستقیماً به‌سمت سلطه، جنگ، تجاوز نظامی، اشغال، یا مداخلهٔ خارجی ‏می‌رود. اما اگر بخواهیم امپریالیسم را دقیق‌تر بفهمیم، نباید آن را صرفاً نوعی سیاست یا استراتژی در نظر بگیریم. امپریالیسم ‏را باید نوعی «چارچوب مفهومی» یا «فریم» کامل فهمید، شبکه‌ای پیچیده از قدرت نظامی، سیاسی، اقتصادی، و فرهنگی. ‏در این فریم یا چارچوب مفهومی نهادها، منافع، روایت‌ها، و سازوکارهای رسانه‌ای و اقتصادی به هم پیوند می‌خورند.‏

درست همان‌طور که واژهٔ «بیمارستان» فقط به ساختمان محل درمان اشاره نمی‌کند، بلکه مجموعه‌ای از مفاهیم مثل ‏پزشک، پرستار، جراحی، دارو، بیمه، و فناوری درمانی را تداعی می‌کند، «امپریالیسم» نیز صرفاً واژه‌ای سیاسی نیست. این مفهوم یک ‏جهانِ معناییِ کامل را فعال می‌کند.

در سنّت کلاسیک مارکسیستی، به‌ویژه در تحلیل ولادیمیر لنین، امپریالیسم مرحله‌ای از سرمایه‌داری است که در آن‏
‏●‏ انحصار جای رقابت آزاد را می‌گیرد،
‏●‏ سرمایهٔ مالی بر اقتصاد مسلط می‌شود،
‏●‏ صدور سرمایه اهمیت بیشتری از صدور کالا پیدا می‌کند، و
‏●‏ قدرت‌های بزرگ جهان را میان خودشان تقسیم می‌کنند.‏

چارچوب مفهومیِ کلیدواژهٔ امپریالیسم شامل این اجزا است:‏

‏۱. انحصار ‏
سرمایه‌داری، از نگاه لنین، از مرحلهٔ رقابت آزاد عبور می‌کند و به مرحله‌ای می‌رسد که شرکت‌ها و تراست‌های عظیم ‏بخش‌های اصلی اقتصاد را در کنترل می‌گیرند. رقابت کاملاً از بین نمی‌رود، اما در دل ساختارهای انحصاری عمل می‌کند. ‏
در اینجا مفاهیم دیگری مطرح‌اند، که زیر کلیدواژهٔ انحصار قرار می‌گیرند: تراست، کارتل، شرکت فراملی، و تمرکز ‏سرمایه.‏

‏۲. سرمایهٔ مالی ‏
از مهم‌ترین مفاهیمی که لنین بر روی آن دست می گذارد سرمایهٔ مالی است. در پژوهش‌های او سرمایهٔ بانکی و سرمایهٔ ‏صنعتی در هم ادغام می‌شوند و چیزی به نام «سرمایهٔ مالی» را می‌سازند، نیرویی که نه‌فقط تولید، بلکه دولت، سیاست ‏خارجی، و جنگ را نیز هدایت می‌کند. ‏
این مفهوم زیرمجموعه‌ای دارد شامل: بانک‌های بزرگ، بازار مالی، وال‌ استریت، بدهی، سرمایه‌گذاری جهانی، و ‏الیگارشی مالی.‏

‏۳. صدور سرمایه ‏
در سرمایه‌داری پیشرفته فقط کالا صادر نمی‌شود، بلکه خودِ سرمایه به کشورهای دیگر منتقل می‌شود تا سود بیشتری تولید کند. ‏کارخانه، وام، استخراج منابع، و سرمایه‌گذاری خارجی بخشی از این فرایند می‌شود.‏
زیرمجموعه: سرمایه‌گذاری خارجی، وام خارجی، خصوصی‌سازی، استخراج منابع، مناطق آزاد، و نیروی کار ارزان.

‏‏۴. تقسیم جهان ‏
قدرت‌های بزرگ جهان را میان خودشان تقسیم می‌کنند: چه از طریق استعمار مستقیم، چه نفوذ اقتصادی، چه بلوک‌های نظامی و ‏مالی.‏
زیرمجموعه: استعمار، استعمار نو، حوزهٔ نفوذ، بلوک‌بندی جهانی، تغییر مرزها، ژئوپلیتیک، و رقابت قدرت‌های بزرگ. ‏

‏۵. جنگ و نظامیگری ‏
از نگاه لنین، جنگ صرفاً نتیجهٔ «نداشتن درک سیاسی» یا «جاه‌طلبی» نیست، بلکه محصول رقابت سرمایه‌های بزرگ و ‏دولت‌های امپریالیستی است که به نظامیگری و رویارویی‌های نظامی بزرگ می‌انجامد. ‏
زیرمجموعه: تجاوز و اشغال، پایگاه نظامی، پیمان‌های نظامی منطقه‌یی، ناوگان دریایی، مجتمع نظامی-صنعتی، مسابقهٔ ‏تسلیحاتی، و جنگ نیابتی.‏

‏۶. امپریالیسم و کارکرد دولت‏
دولت چه در مرکز و چه در حاشیه فقط یک نهاد خنثی نیست؛ در بسیاری از تحلیل‌های مارکسیستی، دولت ابزار مدیریت ‏منافع سرمایهٔ بزرگ در مقیاس جهانی است. ‏
زیرمجموعه: دولت سرمایه‌داری، سیاست خارجی امپریالیستی، تحریم، تغییر رژیم، و امنیت و امنیتی سازی. ‏

‏۷. مرکز و پیرامون (‏Core / Periphery‏)‏
این نظریه را بعدها امانوئل والرشتاین (‏Immanuel Wallerstein‏) و نظریه‌پردازان «وابستگی» طرح و تدوین کردند. طبق این نظریه، جهان به مرکز، نیمه‌پیرامون، و پیرامون تقسیم می‌شود و ثروت از پیرامون به مرکز منتقل می‌شود.‏
زیرمجموعه: توسعه‌نیافتگی، وابستگی، استخراج ارزش (از طریق صدور و خروج سرمایه از کشورهای پیرامونی)، «جنوب ‏جهانیٔ (کشورهای در حال توسعه)، بدهی جهانی، تقسیم جهانی کار.‏

‏۸. هژمونی فرهنگی ‏
سلطه فقط با زور نظامی حفظ نمی‌شود، بلکه مردم باید جهان موجود را «طبیعی» و «بدیهی» تصور کنند. در این حوزه ‏آنتونیو گرامشی (‏Antonio Gramsci‏) و پس از او بسیاری از نظریه‌پردازان دیگر نظریه‌های ارزنده‌ای ارائه کرده‌اند. ‏
زیرمجموعه: رسانه، سینمای هالیوودی، سبک زندگی، دانشگاه، پلتفرم‌ها، و زبان جهان.‏

اما اگر این فریم را به جهان امروز، به‌ویژه پس از ورود به مرحلهٔ نولیبرالیسم و پس از دیجیتالی شدن سرمایه‌داری جهانی ‏تعمیم دهیم، می‌بینیم که اجزای آن بسیار گسترده‌تر شده‌اند.

‏در قلب این فریم، سرمایهٔ مالی، بانک‌های بزرگ، شرکت‌های فراملی، بازارهای جهانی، و شبکه‌های سرمایه قرار دارند. در ‏کنار آنها ساختارهای ژئوپلیتیکی، پایگاه‌های نظامی، پیمان‌های امنیتی، تحریم‌ها، سیاست‌های تعرفه‌یی (مالیات و عوارض بر واردات)، فشارهای دیپلماتیک، ‏و جنگ‌های نیابتی عمل می‌کنند. هم‌زمان، رسانه‌ها، صنایع فرهنگی، دانشگاه‌ها، پلتفرم‌های دیجیتال، و شبکه‌های تولید ‏اطلاعات نیز بخشی از این نظم را توجیه می‌کنند و اعتبار و مشروعیت می‌بخشند و بازتولید می‌کنند.‏

به همین دلیل، امپریالیسم را نمی‌توان فقط با تانک و ناو هواپیمابر و خصلت تجاوزگری‌اش توضیح داد.

امپریالیسم، در معنای و امروزی‌اش شبکه‌ای است که‏
‏●‏ سرمایه را جابه‌جا می‌کند تا سود را بهینه کند،
‏●‏ بازارها را بازآرایی می‌کند تا بحران‌ها را مدیریت کند،
‏●‏ روایت می‌سازد تا هژمونی‌اش را حفظ کند،
‏●‏ دولت‌ها را زیر فشار می‌گذارد تا در کنترل بگیرد،
‏●‏ فناوری را گسترش می‌دهد و آن را نظامی می‌کند، و هم‌زمان
‏●‏ ساختارهای فرهنگی و رسانه‌ای را نیز سازمان می‌دهد.

‏وقتی این فریم وارد عمل می‌شود- مثلاً در یک جنگ بزرگ، پروژهٔ تغییر رژیم، یا بازآرایی ژئوپلیتیکی- فقط عملیات ‏نظامی رخ نمی‌دهد. تقریباً تمام اجزای این شبکه هم‌زمان فعال می‌شوند. و هر کدام در دگرگونی ساختارهای اقتصادی، سیاسی، ‏و اجتماعی نقش بازی می‌کنند.‏

برای مثال، وقتی پروژه‌ای بزرگ برای بازآرایی ژئوپلیتیک یک منطقه آغاز می‌شود- از جنگ عراق گرفته تا فشارهای گسترده ‏بر ایران و ونزوئلا یا چین- صرفاً با عملیات نظامی روبه‌رو نیستیم، بلکه با فعال‌ شدن هم‌زمان شبکه‌ای از فرایندها ‏مواجهیم که هرکدام در بخشی از فریم امپریالیسم جای می‌گیرند و تعریف می‌شوند.‏

در عرصهٔ مالی اجزایی مانند تحریم‌ها، محدودیت‌های بانکی، فشارهای ارزی، کنترل جریان سرمایه، و شکل‌های گوناگون سلب‌مالکیت وارد ‏عمل می‌شوند. سرمایه‌ها از برخی بخش‌ها خارج و به بخش‌های دیگر منتقل می‌شوند. بحران برای بعضی نیروها و صنایع ‏ویرانگر است و برای برخی دیگر فرصتی برای انباشت جدید ایجاد می‌کند. جنگ فقط ویران نمی‌کند، قدرت اقتصادی و ‏سیاسی را نیز بازتوزیع می‌کند.‏

در حوزهٔ سیاسی ائتلاف‌های جدید شکل می‌گیرد. دولت‌ها بازچینی می‌شوند. فشارهای دیپلماتیک تغییر می‌کند و شبکه‌های ‏لابیگری و امنیتی فعال‌تر می‌شوند.

‏در بُعد نظامی نیز فقط با بمباران و ناو و موشک و پهپاد روبه‌رو نیستیم. شبکه‌ای از پایگاه‌های نظامی، پیمان‌های امنیتی، ‏عملیات سایبری، جنگ‌های نیابتی، و زیرساخت‌های نظارتی وارد عمل می‌شوند و کشورها به دلایل نظامی و امنیتی ‏درگیر بحران می‌شوند. جنگ‌های معاصر بیش از آنکه صرفاً نبرد ارتش‌ها باشند، به شبکه‌ای از عملیات هم‌زمان در حوزه‌های ‏متعدد تبدیل شده‌اند و به تغییر و تحول در آن حوزه‌ها منجر می‌شوند.

‏اما شاید مهم‌ترین تحول در سطح فرهنگی و رسانه‌ای رخ دهد. هیچ مداخلهٔ بزرگی بدون گفتمان‌سازی ممکن نیست.
برای هر جنگ، هر تحریم، و هر پروژهٔ ژئوپلیتیکی باید روایتی ساخته شود که آن را موجّه، برحق، مشروع، اخلاقی، ضروری، یا ‏اجتناب‌ناپذیر جلوه دهد.‏

اینجاست که مفاهیمی چون «مداخلهٔ بشردوستانه»، «دموکراسی»، «مبارزه با تروریسم»، «امنیت جهانی»، «حقوق بشر»، ‏یا «ثبات منطقه‌یی» وارد میدان می‌شوند. رسانه‌ها، دانشگاه‌ها، اتاق‌های فکر و اندیشکده‌ها، پلتفرم‌های دیجیتال، و صنایع فرهنگی بخشی ‏از ماشین تولید معنا می‌شوند. در جهان امروز این فرایند بیش از هر زمان دیگری رسانه‌ای و پلتفرمی شده است.

‏از سوی دیگر، بحران‌های ژئوپلیتیک فقط جهان بیرون را تغییر نمی‌دهند، بلکه خودِ ساختار سرمایه‌داری در مرکز را نیز ‏بازآرایی می‌کنند. هر جنگ بزرگ، هر تحریم گسترده، و هر بحران امنیتی نوعی «بازسازمان‌دهی درونی» نیز ایجاد می‌کند. ‏بعضی بخش‌های سرمایه‌داری ضعیف‌تر می‌شوند و برخی دیگر قدرت می‌گیرند.

امروزه سرمایه‌داری دیجیتال دیگر صرفاً بازیگری اقتصادی نیست. شرکت‌های داده‌محور، صنایع هوش مصنوعی، ‏زیرساخت‌های ابری، و امنیت سایبری به بخشی از بلوک سیاسی-امنیتی جدید تبدیل شده‌اند. همان شرکت‌هایی که زمانی خود ‏را صرفاً نوآوران بازار معرفی می‌کردند اکنون در قلب ساختارهای جنگ، نظارت، امنیت، و سیاست خارجی قرار گرفته‌اند.

در این معنا، یورش امپریالیستی صرفاً «تهاجم خارجی» نیست، بلکه نوعی بازآرایی مداوم قدرت در مقیاس جهانی است، فرایندی است که در آن سرمایه، دولت، رسانه، فناوری، ارتش، و فرهنگ دائم در حال تعامل و بازترکیب‌اند.
بخشی از آنها طراحی و برنامه‌ریزی‌شده‌اند، اما بخش بزرگی نیز از دلِ برخورد نیروها، بحران‌ها، واکنش‌ها، و پیامدهای ‏ناخواسته بیرون می‌آیند. ‏

چنین روایت‌هایی به‌جای کمک کردن به فهم همه‌جانبهٔ بحران ممکن است خود به بخشی از بازتولید بحران تبدیل شوند. حتی گاهی ‏ناخواسته فرایندها را به سود پروژهٔ امپریالیستی یا بخش‌هایی از سرمایهٔ مدافع آن هدایت می‌کنند و دقیقاً به همین دلیل است که ‏تحلیل تقلیل‌گرایانه از امپریالیسم اغلب ما را به خطا می‌برد.

۰ اگر فقط جنگ را ببینیم، اقتصاد را از دست می‌دهیم.
۰ اگر فقط اقتصاد را ببینیم، نقش رسانه و فرهنگ را نادیده می‌گیریم.
۰ اگر فقط آن را با «نظریهٔ توطئه» توضیح دهیم (توطئه‌پنداری)، پیچیدگی تعاملات واقعی را حذف می‌کنیم.
۰ و اگر فقط اخلاق را ببینیم، سازوکارهای مادّی قدرت نامرئی می‌شوند.‏

شاید امروز بیش از هر زمان دیگری موضوع این باشد که امپریالیسم را نه یک «واژهٔ شعاری»، بلکه یک ‏فریم پیچیده و چندلایه بفهمیم که در آن جنگ، سرمایه، رسانه، فناوری، دولت، و فرهنگ هم‌زمان عمل می‌کنند و ‏جهان را دائم بازسازمان‌دهی می‌کنند تا حاکمیت سرمایه بر سرنوشت مردم جهان حفظ شود.

‏وقتی یک پروژهٔ ژئوپلیتیک بزرگ یا یک عملیات استراتژیک امپریالیستی آغاز می‌شود، فقط خودِ قدرت‌های امپریالیستی ‏دچار بازآرایی و فعال‌ شدن شبکه‌های اقتصادی، مالی، نظامی، و رسانه‌یی نمی‌شوند، بلکه در کشورهای پیرامونی و مناطقی که ‏به کانون این تقابل تبدیل شده‌اند نیز فرایند مشابهی رخ می‌دهد.‏

کشوری که مورد فشار سیاسی-اقتصادی، تحریم، جنگ، تهدید، یا هدف پروژهٔ تغییر رژیم قرار گرفته است صرفاً وارد وضعیت «دفاع نظامی» ‏نمی‌شود. در درون همان کشور نیز مجموعه‌ای از تغییرات عمیق اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، رسانه‌یی، و حتی فرهنگی آغاز ‏می‌شود که فقط با مفهوم مقاومت نظامی یا دفاع از خاک قابل توضیح دادن نیست. برای نمونه، بخش‌هایی از سرمایه‌داری داخلی ‏ضعیف‌تر می‌شوند و بخش‌های امنیتی و نظامی رشد می‌کنند. خروج سرمایه‌ شدت می‌گیرد و برخی جریان‌ها از دل بحران ‏قدرت تازه‌ای پیدا می‌کنند. اقتصاد جنگی، شبکه‌های قاچاق، صنایع خاص، اقتصاد غیررسمی، سرمایه‌های رانتی، یا ‏ساختارهای وابسته به بحران گسترش پیدا می‌کنند.‏

در همان حال، ارزش نیروی کار کاهش می‌یابد، تورم و بی‌ثباتی اقتصادی شدت می‌گیرد، مسیرهای انرژی و تجارت تغییر ‏می‌کنند، خطوط داده و ارتباطات و حتی مدارهای فرهنگی و رسانه‌یی منطقه بازآرایی می‌شوند.

در واقع، همان‌طور که در ابعاد جهانی نوعی بازسازمان‌دهی سرمایه و قدرت رخ می‌دهد، در کشورهای پیرامونی نیز نوعی ‏بازترکیب درونی قدرت و اقتصاد شکل می‌گیرد. به همین دلیل، اگر تحلیل فقط در سطح تبلیغات، گفتمان، یا تقابل نظامی و ‏امنیتی باقی بماند، بخش بزرگی از واقعیت دیده نمی‌شود.‏

برای مثال، یک جنگ بزرگ در خلیج فارس یا بحرانی مانند احتمال بسته‌ شدن تنگهٔ هرمز فقط یک «درگیری منطقه‌یی» ‏نیست. چنین رخدادی می‌تواند ده‌ها کشور، بازارهای انرژی، زنجیره‌های تأمین، خطوط کشتی‌رانی، بیمه، تجارت جهانی، ‏بازارهای مالی و سهام، قیمت مواد غذایی، زیرساخت‌های داده، و وزن بخش‌های مختلف سرمایه‌داری دیجیتال، مالی، صنعتی، ‏نظامی، و ساختارهای سیاسی منطقه را هم‌زمان تحت تأثیر قرار دهد.‏

وقتی با تقلیل‌گرایی در این عرصه روبه‌رو باشیم، این درهم‌تنیدگی‌ها کنار گذاشته می‌شود و همه‌چیز فقط به سطح «زد و ‏خورد» یا داوری اخلاقی خلاصه می‌شود و برای مثال می‌گوییم یک طرف امپریالیست و متجاوز است، و طرف دیگر قربانی و در حال دفاع.‏

اگرچه در خودِ این گزاره بخشی از واقعیت وجود دارد، اما وقتی کل فرایند فقط به همین حد تقلیل پیدا کند، بسیاری از ‏تحولات عمیق‌تر نامرئی می‌شوند. برای نمونه، دیگر دیده نمی‌شود که
‏●‏ جنگ چگونه ساختار سرمایه‌داری منطقه را بازآرایی می‌کند،
‏●‏ بحران چگونه نیروهای جدیدی را در اقتصاد و سیاست بالا می‌کشد،
‏●‏ چه تغییراتی در ساختار دولت و جامعه رخ می‌دهد،
‏●‏ چگونه برخی روندها حتی می‌توانند اثراتی مخرب‌تر و ماندگارتر از خودِ جنگ برجای بگذارند، و‏
‏●‏ سیاست‌صحیح و اثرگذار در مقابله با پروژهٔ امپریالیستی چیست؟

متأسفانه در بخشی از گفتمان‌ها به‌جای آنکه کل فریم پیچیدهٔ امپریالیسم و تحولات پیرامونی دیده شود، فقط یک زیر‌-فریم محدود ‏فعال می‌شود، مثلاً
۰ تجاوز و تقسیم جهان، یا
۰ مقاومت نظامی در برابر تهاجم امپریالیستی، یا
۰ امنیت و مقابله با دخالت خارجی، یا
۰ روایت اخلاقی قربانی و مهاجم.

‏در نتیجه، روایت‌هایی ساخته می‌شود که می‌توانند بسیار تقلیل‌گرایانه، احساسی، و حتی در مواردی جدا از واقعیت پیچیدهٔ ‏موجود باشند. این روایت‌ها به‌جای کمک کردن به فهم همه‌جانبهٔ بحران و ارائهٔ راهکار درست ممکن است خودشان به بخشی از ‏بازتولید بحران و جهت‌دهی فرایندها به سود پروژهٔ امپریالیستی یا بخشی از سرمایه‌های مدافع آن تبدیل شوند.

‏و این مسئله فقط نظری نیست. چنین روایت‌هایی می‌توانند مستقیماً بر تصمیم‌گیری سیاسی، منافع ملی، راهبردهای مذاکره، ‏شیوهٔ مواجهه با بحران، یا حتی امکان خروج از یک وضعیت خطرناک اثر بگذارند، زیرا وقتی تحلیلگران فقط از خلال یک زیر-فریم محدود به جهان نگاه می‌کنند، بخشی از واقعیت مطلق می‌شود و بخش‌های دیگر اساساً دیده نمی‌شوند. ‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: تنگهٔ هرمز: وقتی جغرافیا وارد مدار سرمایه می‌شود
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved