Skip to content
می 16, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • تنگهٔ هرمز: وقتی جغرافیا وارد مدار سرمایه می‌شود
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

تنگهٔ هرمز: وقتی جغرافیا وارد مدار سرمایه می‌شود

الف. هوش‌یار

شنبه ۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵

چکیده
تنگهٔ هرمز، گذرگاهی باریک میان خلیج فارس و دریای عمان، طی دهه‌های اخیر از یک مسئلهٔ صرفاً ژئوپلیتیک به پدیده‌ای ‏چندلایه در تقاطع حقوق بین‌الملل، اقتصاد سیاسی، و رقابت‌های منطقه‌ای تبدیل شده است. این مقاله بر آن است که فراتر از ‏منازعه‌های کلاسیک بر سر حاکمیت و امنیت، نشانه‌هایی از تحولی مفهومی در حال ظهور است: تبدیل شدن تدریجی این آب‌راه ‏بین‌المللی از موقعیت جغرافیایی به زیرساختی اقتصادی که خدمات و کارکردهای آن می‌تواند وارد چرخهٔ ارزش‌گذاری و ‏گردش سرمایه شود.

‏در این مقاله می‌کوشیم با تکیه بر بررسی تاریخی، تحلیل حقوقی رژیم‌های عبور، و مقایسه با نمونه‌هایی چون کانال سوئز و ‏پاناما جایگاه ویژهٔ تنگهٔ هرمز را روشن کنیم. نکتهٔ اصلی مقاله این است که در سال‌های اخیر، فراتر از منازعه‌های سنّتی ‏امنیتی، تلاش‌هایی برای تبدیل کردن کارکردهای این آب‌راه به مجموعه‌ای از خدمات قابل قیمت‌گذاری و مدیریت اقتصادی شکل ‏گرفته است که هم در سیاست‌های جمهوری اسلامی برای اعمال کنترل بیشتر بر این تنگه دیده می‌شود و هم در ‏سازوکارهای مالی و مدیریت ریسک در بازارهای جهانی.‏

مقدمه: از کنترل تا ارزش‌گذاری
تنگهٔ هرمز دیگر صرفاً یک گذرگاه استراتژیک نیست، بلکه به یکی از گره‌های اصلی نظم جهانی انرژی، تجارت، و امنیت ‏دریایی تبدیل شده است. در روایت‌های کلاسیک ژئوپلیتیک این تنگه عمدتاً یک «گلوگاه امنیتی» درک می‌شد، ‏جایی که کنترل نظامی یا حتی تهدید به انسداد آن می‌توانست موازنهٔ قدرت را در منطقه و جهان تغییر دهد.‏

اما تحولات سال‌های اخیر پرسش دیگری را به میان آورده‌ است: آیا تنگهٔ هرمز در حال ورود به مرحله‌ای است که در آن نه‌فقط ‏موضوع امنیت، بلکه یک زیرساخت اقتصادی قابل ارزش‌گذاری دیده شود؟

این پرسش فقط به مسئلهٔ عبور نفت محدود نیست. در اقتصاد جهانی امروز حتی ناامنی و ریسک ژئوپلیتیک نیز می‌تواند به ‏بخشی از چرخهٔ گردش سرمایه تبدیل شود. بازارهای بیمه، قراردادهای آتی انرژی، شرکت‌های لجستیک، صنایع امنیت ‏دریایی، و صندوق‌های پوشش ریسک، بورس، و بازارهای مالی همگی از تنش‌های مرتبط با این گلوگاه تغذیه می‌کنند. از این ‏منظر، تنگهٔ هرمز فقط محل عبور نفت نیست، بلکه بخشی از اقتصاد جهانی مدیریت ریسک نیز به شمار می‌رود.‏

بخش اول: تاریخ و ادعای حاکمیت

‏۱. ریشه‌های تاریخی
ایران در روایت تاریخی‌اش پیوندی دیرینه با تنگهٔ هرمز داشته است. از دورهٔ هخامنشیان، که منابع یونانی از نفوذ ایران ‏بر آب‌های جنوبی فلات سخن می‌گویند، تا دورهٔ صفوی، که با اخراج پرتغالی‌ها در سال ۱۶۲۲ کنترل منطقه بازتعریف شد، ‏این تنگه همواره جایگاهی مهم در درک سیاسی و راهبردی ایران داشته است.‏

در دورهٔ پهلوی نیز بازگشت کنترل ایران بر جزایر ابوموسی، تنب بزرگ، و تنب کوچک در سال ۱۹۷۱ این پیوند را در ‏قالب حاکمیت سرزمینی تقویت کرد، هرچند این مسئله همچنان محل اختلاف با برخی کشورهای منطقه باقی ماند و در دهه‌های ‏بعد، در پی گسترش زیرساخت‌ها و حضور نظامی ایران در این جزایر، جنبه‌های امنیتی آن پررنگ‌تر شد.‏

‏۲. چارچوب حقوقی: شکاف میان موضع ایران و حقوق بین‌الملل
وضعیت حقوقی تنگهٔ هرمز در قلب یکی از پیچیده‌ترین کشمکش‌های حقوق دریاها قرار دارد. کنوانسیون ۱۹۸۲ حقوق دریاها ‏‏(‏UNCLOS‏) برای تنگه‌های بین‌المللی رژیم «عبور ترانزیت» را تعریف می‌کند که عبور آزاد و پیوستهٔ کشتی‌ها ‏و هواپیماها را تضمین کرده و به دولت‌های ساحلی اجازهٔ تعلیق آن را نمی‌دهد.‏

ایران این کنوانسیون را امضا کرده، اما هرگز آن را در مجلس تصویب نکرده است. از این رو، در مواضع رسمی‌اش اغلب ‏بر رژیم «عبور بی‌آزار» تأکید می‌کند، رژیمی محدودتر که در آن دولت ساحلی می‌تواند در شرایط خاص عبور را محدود ‏کند.‏

با این حال، بسیاری از حقوق‌دانان بین‌المللی بر این نظرند که رژیم «عبور ترانزیت» عملاً به سطحی از عرف بین‌المللی ‏رسیده که حتی کشورهای غیرعضو نیز نمی‌توانند به‌سادگی از آن عدول کنند. نتیجه وضعیتی دوگانه است: شکافی میان ‏تفسیر ایران از حاکمیت بر تنگهٔ هرمز و برداشت غالب در حقوق بین‌الملل.‏

‏۳. همکاری و همزیستی با عمان‏
از منظر عملی، مدیریت تنگهٔ هرمز همواره نیازمند نوعی همکاری میان ایران و عمان بوده است. در توافق ۱۹۷۴ میان دو ‏کشور مرزهای دریایی مشخص و چارچوبی برای همزیستی در این آب‌راه ایجاد شد.‏

به نظر می‌رسد هرگونه تغییر در سازوکارهای مدیریت عبور و مرور یا خدمات مرتبط با آن ناگزیر به میزانی هماهنگی ‏ضمنی یا رسمی میان این دو بازیگر نیاز داشته باشد. این در حالی است که عمان، برخلاف مواضع تندتر جمهوری اسلامی ‏دربارهٔ نقش و کنترل این تنگه، عمدتاً کوشیده است نقش میانجی منطقه‌یی‌اش را حفظ و از ورود مستقیم به کشمکش‌های حاکمیتی بر ‏این تنگه پرهیز کند.‏

بخش دوم: از امنیت به اقتصاد

‏۱. تغییر میدان: ورود منطق اقتصادی
تنگهٔ هرمز تا مدت‌ها عمدتاً در چارچوبی امنیتی تحلیل می‌شد. اما تجربهٔ زیرساخت‌های انرژی و تجارت جهانی نشان داده ‏است که کنترل فیزیکی و عملی یک گلوگاه می‌تواند به‌تدریج به کنترل جریان‌های اقتصادی منجر شود.‏

این تغییر را می‌توان گذاری تدریجی از «کنترل» به «مدیریت» و سپس به «ارائهٔ خدمات» دانست که در آن ‏جغرافیا آرام‌آرام به زیرساخت اقتصادی بدل می‌شود.‏

‏۲. تجربهٔ صنعت نفت: الگویی قابل مقایسه‏
در ساختار اقتصادی سال‌های اخیر جمهوری اسلامی ایران بخشی از درآمدهای نفتی مستقیماً وارد بودجهٔ عمومی نمی‌شود و ‏از طریق شرکت‌های دولتی، سازوکارهای فرابودجه‌ای، یا شبکه‌های تهاتری مدیریت می‌شود (برای نمونه: تخصیص سهمیهٔ ‏فروش نفت به سپاه پاسداران و نیروی انتظامی). این وضع نشان می‌دهد که حتی در حوزه‌ای که به‌طور سنّتی «ملی» ‏تلقی می‌شد شکل‌های پیچیده‌تری از توزیع و کنترل منابع شکل گرفته است.‏
این تجربه الگویی مهم را پیش چشم می‌گذارد: تفکیک میان «مالکیت اسمی» و «کنترل عملی» منابع و جریان‌های اقتصادی.‏

‏۳. آیا تنگهٔ می‌تواند «کالا» شود؟
مفهوم «کالا شدن» در اینجا به معنای خرید و فروش خود تنگه نیست، بلکه به معنای تبدیل شدن کارکردهای آن به خدمات قابل ‏قیمت‌گذاری است، خدماتی مانند:‏
‏●‏ خدمات بندری (تعمیر و نگهداری و…)
‏●‏ مسیریابی کشتی‌ها
‏●‏ بیمه و مدیریت ریسک
‏●‏ سوخت‌رسانی و لُجستیک
‏●‏ مدیریت ترافیک دریایی

در چنین الگویی، آنچه وارد گردش سرمایه می‌شود خودِ جغرافیا نیست، بلکه خدماتی است که بر بستر آن جغرافیا تولید ‏می‌شود.‏

‏۴. مقایسه با نمونه‌های جهانی
نمونه‌هایی چون کانال سوئز و کانال پاناما نشان می‌دهند که چگونه گذرگاه‌های استراتژیک می‌توانند به منابع درآمدی ‏سازمان‌یافته تبدیل شوند. با این حال، تفاوت مهمی وجود دارد:‏
‏●‏ آنها کانال‌های مصنوعی‌اند
‏●‏ رژیم حقوقی مشخص و تثبیت‌شده دارند
‏●‏ مدیریت آنها در یک ساختار متمرکز دولتی تعریف شده است‏

در مقابل، تنگهٔ هرمز‏
‏●‏ آب‌راه طبیعی و بین‌المللی است،
‏●‏ تحت رژیم حقوقی مناقشه‌برانگیزی قرار دارد، و
‏●‏ در بستر رقابت‌های شدید ژئوپلیتیک عمل می‌کند.‏

این تفاوت‌ها امکان «کالا شدن کامل» تنگهٔ هرمز را محدود می‌کند، اما آن را از ذهن برخی بازیگران منطقه‌یی منتفی ‏نمی‌سازند.‏

برخی گزارش‌ها و موضع‌گیری‌های رسمی در سال‌های اخیر نشان می‌دهند که در بخشی از نگاه حکومت ایران تنگهٔ هرمز ‏نه‌فقط ابزار بازدارندگی امنیتی، بلکه ظرفیتی بالقوه برای تولید درآمد و مدیریت خدمات منطقه‌یی نیز تلقی می‌شود.‏

بخش سوم: سناریوهای پیش‌ رو

اگر روند کنونی به‌سمت گسترش کنترل و مدیریت اقتصادی تنگه ادامه یابد، می‌توان دست‌کم سه مسیر احتمالی را تصور ‏کرد:‏

‏۱. مدیریت متمرکز دولتی‏
ادامه کنترل تنگه در چارچوب نهادهای رسمی دولتی، با تمرکز بر امنیت، تنظیم عبور، و نظارت بر خدمات دریایی.‏

‏۲. گسترش شبکهٔ خدمات‏
توسعهٔ تدریجی خدمات بندری، بیمه‌یی، لجستیکی، و مدیریت ریسک که می‌تواند به شکل‌گیری نوعی «اقتصاد پیرامونی» ‏حول تنگه منجر شود.‏

‏۳. بین‌المللی شدن کارکردها
افزایش نقش بازیگران خارجی در ارائه دادن خدمات مرتبط با عبور، نه در قالب مالکیت مستقیم، بلکه در قالب مشارکت در ‏زنجیرهٔ ارزش و مدیریت زیرساخت‌های مرتبط.‏

نتیجه‌گیری: جغرافیا در مدار سرمایه

تنگهٔ هرمز همچنان یکی از حیاتی‌ترین گلوگاه‌های انرژی جهان است. اما اهمیت آن امروز دیگر صرفاً در امکان «بستن» یا ‏‏«باز نگه داشتن» مسیر کشتی‌رانی خلاصه نمی‌شود. آنچه به‌تدریج در حال شکل‌گیری است ورود این فضا به منطق ‏ارزش‌گذاری اقتصادی و گردش سرمایهٔ جهانی است.‏

از هم‌اکنون سخنگویان حکومتی جمهوری اسلامی ایجاد سازوکارهای نهادی برای مدیریت اقتصادی تنگه را با تشکیل ‏سازمانی به نام «سازمان مدیریت تنگهٔ هرمز» اعلام کرده اند، ایده‌ای که بر مبنای گرفتن مجوز عبور، ارائهٔ خدمات لجستیکی، ‏و تنظیم ترافیک دریایی تعریف می‌شود.‏

هم‌زمان، نوسان‌های ناشی از بحران هرمز به بستری برای جابه‌جایی گستردهٔ سرمایه در بازارهای جهانی انرژی، بیمه، و سهام ‏تبدیل شده است که نشان می‌دهد حتی «ریسک ژئوپلیتیک» نیز امروز بخشی از منطق گردش سرمایهٔ جهانی شده ‏است. و ادامه یافتن آتش‌بس شکننده و وضعیت نه جنگ و نه صلح موجود می‌تواند ارزش اقتصادی برای آمریکا و بخشی از ‏سرمایه‌های جهانی بیافریند.‏

با این حال، محدودیت‌های حقوقی، ملاحظات ژئوپلیتیک، و مقاومت ساختارهای بین‌المللی همچنان مانع آن می‌شود که تنگهٔ ‏هرمز به‌سادگی به «کالایی قابل معامله» تبدیل شود. در چنین بستری، تلاش برای تثبیت کنترل یک‌جانبه- به‌ویژه در ‏شرایط تنش نظامی- به‌جای تحقق هدف‌های اقتصادی ممکن است به تشدید و تداوم درگیری‌ها بینجامد و چه‌بسا بحرانی را رقم بزند ‏که از کنترل همهٔ بازیگران خارج شود.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: کوبا در نشست بریکس: ضرورت فوری اصلاح حکمرانی جهانی و برقراری نظام چندجانبه
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved