محمد مالجو
یکشنبه ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
یادداشت کورش احمدی، دیپلمات پیشین، در میان هیاهوی نوشتههایی که با لحنی هیجانی و غیرمسئولانه از «مقاومت» سخن میگویند، صدایی است هشداردهنده و سزاوارِ توجه همگان. اهمیت صدای احمدی دقیقاً در همین فاصلهگیری از فضای مسلط است. در جایی که بسیارانی، بیاعتنا به هزینهها، از ایستادگی سخن میگویند، احمدی از هزینههای تحملناپذیر مقاومت غیرمسئولانهای حرف میزند که بنیانهای زندگی اجتماعی را در هم میشکند.
نخستین ضربۀ تحلیلیاش متوجه همان تصور رایجی است که صِرفِ ورود به مسیر دیپلماتیک را کافی میداند. احمدی تلویحاً تأکید میکند که ورود به مسیر دیپلماتیک بدون ارائۀ پیشنهادهای مشخص و قابلقبول عملاً بیثمر خواهد بود. اگر قرار است از جنگ پرهیز شود، این مسیر فقط زمانی معنا دارد که با ارائۀ پیشنهادهای عملی و مشخص و قابلقبول برای طرف مقابل همراه شود. در غیر این صورت، آنچه «دیپلماسی» نامیده میشود پوششی است برای تداوم همان بنبستی که به جنگ میانجامد. مسئله دقیقاً اینجاست: دیپلماسی اگر به سطح اعلام مواضع تقلیل یابد نه مانع جنگ بلکه یکی از مسیرهای هموارکنندهاش خواهد بود.
اما هشدار اصلیاش دربارۀ ترسیم ابعاد جنگ احتمالیِ بعدی است. برخلاف روایتهایی که هنوز جنگ را در قالب درگیریهای محدود یا کنترلپذیر تصویر میکنند، احمدی بهروشنی میگوید که اینبار هدف نیروهای مهاجم مشخصاً زیرساختهای غیرنظامی خواهد بود. معنای این گزاره تکاندهنده است: تخریب شبکههای حیاتی از انرژی و حملونقل تا زیست روزمرۀ مردم. اینجا دیگر سخن از فقط فشار نیست. حرف بر سرِ ویرانی است در ابعادی تا اینجا بیسابقه، ویرانیِ فزایندهترِ کشوری که نه منابع مالی برای بازسازی دارد و نه امکان بازسازی گسترده در شرایط تحریم. در چنین افقی، ریسکی که حاکمیت میپذیرد نه یک ریسک سیاسی بلکه قمار بر سر سرنوشت میلیونها انسان است. وقتی بازدارندگی تعیینکنندهای در کار نیست، طرف مهاجم با اطمینان بیشتری میتواند به سوی همین سناریوی تخریب زیرساختی حرکت کند.
همینجاست که احمدی یکی از خطرناکترین توهمات را هدف میگیرد: باور به بازدارندگی تعیینکننده. این همان باوری است که متکای خواب نازِ بخشی از تصمیمگیرانی شده که خطر جنگ را مهارپذیر تصور میکنند. احمدی تصریح میکند که ابزارهای موجود گرچه میتوانند برای طرفهای مهاجم هزینه ایجاد کنند، اما تعیینکننده نیستند. این داوری، اگر جدّی گرفته شود، بنیان بسیاری از اعتمادبهنفسهای رسمی را فرو میریزد. چگونه میتوان با اتکا به حدی از بازدارندگی که سرنوشتساز نیست وارد مسیری شد که پیامدش میتواند نابودی زیرساختهای کشور باشد؟
از دل تحلیل احمدی یک نتیجهگیری هولناک سر برمیآورد: ما در آستانۀ لحظهای ایستادهایم که دیگر نه با خطاهای کوچک، بلکه با خطایی تعیینکننده سنجیده خواهیم شد. فرصتها رو به پایاناند و آنچه باقی مانده نه زمان، بلکه آخرین مجال برای انتخاب است. یا دیپلماسیِ واقعی همراه با پیشنهادهای روشن و قابلقبول یا سقوط در مسیری که انتهایش نه ابهام، بلکه ویرانیِ بیبازگشت است. اینجا دیگر جای تعلل نیست. هر تأخیر، هر خودفریبی، و هر تکیه به بازدارندگیِ ناکافی عملاً گامی است بهسوی آیندۀ سیاهی که نام ایران نه با مناقشه، بلکه با ویرانی پیوند خواهد خورد.
این مسیر نه تقدیری اجتنابناپذیر، بلکه حاصل انتخابهایی است که هنوز میتوان تغییرشان داد، اما نه برای مدت طولانی.
از کانال تلگرام نویسنده