الف. هوشیار
جمعه ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
از زمان بحران مالی ۲۰۰۸ تا امروز نظام پولی و مالی جهان وارد مرحلهای از دگرگونی ساختاری شده است که در آن مفاهیمی مانند «توکنسازی۱ داراییها»، «ارز دیجیتال بانک مرکزی» (CBDC)، «پول برنامهپذیر»، و «زیرساختهای مبتنی بر دفتر کل توزیعشده» (Distributed ledger) دیگر صرفاً ایدههایی آزمایشگاهی یا پروژههای حاشیهای شرکتهای فناوری نیستند. اکنون نهادهایی مانند بانک تسویهحسابهای بینالمللی (BIS)، بانکهای مرکزی بزرگ، و شبکهای از بانکهای تجاری و مؤسسات مالی جهانی در حال طراحی معماری نسل بعدی نظام پولیاند که در آن پول، اوراق بهادار، داراییها، و حتی عملیات سیاست پولی بهصورت دیجیتال و توکنسازیشده مدیریت خواهد شد.۲ بانک تسویهحسابهای بینالمللی و بانکهای مرکزی هماکنون نیز از طریق پروژهٔ آگورا (Project Agorá)۳ و پروژهٔ پاین (Project Pine)۴ در حال پیشبرد این چشماندازند. این دو پروژه فقط آزمایشهای فنی نیستند، بلکه نشانههایی از گذار تدریجی از زیرساخت مالی قرن بیستم به زیرساختی جدید برای قرن بیست و یکم هستند. برای درک اهمیت آنها باید مسیر تاریخی تحولات پولی و مالی در چند دههٔ گذشته را بررسی کرد.
از نظام برتون وودز تا بحران زیرساختهای مالی جهانی
پس از جنگ جهانی دوم نظام پولی بینالمللی بر پایهٔ توافق تاریخی برتون وودز شکل گرفت. در این چارچوب دلار آمریکا به ارز مرکزی جهان تبدیل شد و سایر ارزها به دلار متصل شدند. اما در سال ۱۹۷۱، زمانی که ریچارد نیکسون قابلیت تبدیل دلار به طلا را لغو کرد، جهان وارد عصر پول بدون پشتوانه شد که در آن ارزش پول دیگر بر پایهٔ طلا نبود، بلکه بر اعتماد به دولتها و بانکهای مرکزی استوار شد.
از آن زمان نظام مالی جهانی بسیار گسترش یافت. شبکههای بانکی بینالمللی، بازارهای سرمایه، مشتقات مالی، و پرداختهای فرامرزی رشد عظیمی پیدا کردند. اما این گسترش یک مشکل اساسی دارد: زیرساختهای مالی جهانی بسیار پیچیده، کُند، پُرهزینه، و وابسته به واسطههای متعددند.
برای مثال، زمانی که یک پرداخت بینالمللی میان دو کشور انجام میشود، پول اغلب باید از چند بانک واسطه عبور کند. تسویهٔ نهایی ممکن است چند روز طول بکشد و هر واسطه هزینهای دریافت کند. علاوه بر این، بخش بزرگی از زیرساخت مالی جهانی هنوز بر سامانههایی متکی است که دههها پیش طراحی شدهاند.
بحران مالی ۲۰۰۸ این ضعفها را آشکارتر کرد. پس از فروپاشی بانک لیمن برادرز (Lehman Brothers)، اعتماد به بانکها و ساختار مالی جهانی آسیب دید. همزمان، بانکهای مرکزی مجبور شدند نقش بسیار فعالتری در اقتصاد ایفا کنند: چاپ پول گسترده، نرخ بهرهٔ نزدیک به صفر، و خرید عظیم داراییها. در همین دوره بود که ایدهٔ پول دیجیتال و زیرساختهای غیرمتمرکز جدّیتر شد.
ظهور بلاکچین و نخستین شوک فکری
در سال ۲۰۰۸ فرد یا گروهی با نام مستعار ساتوشی ناکاموتو (Satoshi Nakamoto) مقالهٔ بیتکوین را منتشر کرد. ایدهٔ اصلی بیتکوین این بود که انتقال ارزش میتواند بدون بانک مرکزی و بدون واسطه انجام شود.
فناوری پشت بیتکوین- یعنی بلاکچین (blockchain)- توجه بسیاری را جلب کرد. اگرچه بانکهای مرکزی در ابتدا به ارزهای دیجیتال خصوصی بدبین بودند، بهتدریج متوجه شدند که فناوری دفتر کل توزیعشده (DLT ) میتواند برای بازطراحی زیرساختهای مالی رسمی نیز استفاده شود.
در دههٔ ۲۰۱۰ بانکهای بزرگ و نهادهای مالی شروع به آزمودن این فناوری کردند. اما نقطهٔ عطف واقعی پروژهٔ متا برای ایجاد ارز دیجیتال «لیبرا» در سال ۲۰۱۹ بود. این پروژه زنگ خطر را برای بانکهای مرکزی به صدا درآورد. دولتها دریافتند که اگر شرکتهای فناوری بتوانند پول دیجیتال جهانی ایجاد کنند، بخشی از حاکمیت پولی دولتها ممکن است تضعیف شود. در نتیجه، بانکهای مرکزی با سرعت بیشتری وارد حوزهٔ ارزهای دیجیتال بانک مرکزی شدند.
بانک تسویهحسابهای بینالمللی و نقش آن
بانک تسویهحسابهای بینالمللی (BIS)، که اغلب «بانک بانکهای مرکزی» نامیده میشود، یکی از مهمترین نهادهای هماهنگکنندهٔ نظام پولی جهانی است. این نهاد در شهر بازل سوئیس مستقر است و بانکهای مرکزی بزرگ جهان در آن عضویت دارند.
این بانک در سالهای اخیر یکی از فعالترین نهادها در حوزهٔ آیندهٔ پول دیجیتال شده است. این سازمان از طریق «مرکز نوآوری»اش (BIS Innovation Hub) پروژههای متعددی را برای آزمایش کردن زیرساختهای مالی آینده هدایت میکند. هدف این پروژهها فقط دیجیتالیکردن پول نیست، بلکه بازطراحی کل معماری تسویه، پرداخت، مالکیت دارایی، و اجرای سیاست پولی است.
بانک تسویهحسابهای بینالمللی در پروژههای توکنسازی سه نقش کلیدی دارد:
اول، نقش «طراحی استانداردهای مشترک». چون اگر هر کشور یا هر بانک مرکزی سیستم توکنسازی جداگانهای بسازد، شبکهٔ مالی جهانی دچار تکهتکهشدگی (fragmentation) میشود. این بانک تلاش میکند زبان فنی و قواعد مشترکی برای تعامل این سیستمها تعریف کند تا داراییهای توکنسازیشده و پول دیجیتال بانکهای مرکزی بتوانند بین کشورها قابل تعامل باشند.
دوم، نقش «آزمایشگاه سیاستی و فنی». این بانک از طریق مرکز نوآوریاش عملاً پروژههایی مانند پروژهٔ آگورا و پاین را بهعنوان محیطهای آزمایشی پیش میبرد، جایی که بانکهای مرکزی میتوانند قبل از اجرای واقعی توکنسازی، پیامدهای فنی و سیاستی آن را بررسی کنند.
و سوم، نقش «هماهنگکنندهٔ گذار نظام مالی». برخلاف بانک مرکزی ملی کشورها، بانک تسویهحسابهای بینالمللی مستقیماً پول منتشر نمیکند، اما در نقطهای قرار دارد که بانکهای مرکزی بزرگ جهان در آن گرد هم میآیند. به همین دلیل، میتواند مسیر گذار از سیستمهای سنّتی تسویه و پرداخت به معماریهای توکنسازیشده را غیرمستقیم همگام و قابلکنترلتر کند.
در نتیجه، این بانک در برنامهٔ توکنسازی نه صرفاً ناظر، بلکه تا حدی «طراح قواعد بازی جهانی» است که تلاش میکند این تحول بهصورت هماهنگ میان کشورها پیش برود، نه بهشکل مجموعهای از سیستمهای ناسازگار و رقابتی.
توکنسازی دقیقاً چیست؟
توکنسازی به این معناست که دارایی یا حق مالی بهصورت «توکن دیجیتال» در زیرساخت دیجیتال ثبت شود.
این دارایی میتواند تقریباً هر چیزی باشد:
● پول بانک مرکزی
● سپردهٔ بانکی
● اوراق قرضه
● سهام
● املاک
● کالاها
● یا حتی قراردادهای مالی
در نظام سنّتی اطلاعات مربوط به مالکیت و انتقال داراییها در پایگاههای دادهٔ جداگانه و نزد نهادهای مختلف نگهداری میشود. اما در نظام توکنسازیشده این اطلاعات در زیرساختی مشترک و قابلبرنامهریزی قرار میگیرد.
به این ترتیب چند تحول مهم ایجاد میشود:
۱. تسویهٔ تقریباً آنی
۲. کاهش واسطهها
۳. کاهش هزینههای عملیاتی
۴. امکان اجرای خودکار قراردادها
۵. افزایش قابلیت رهگیری و نظارت
۶. ادغام پرداخت و تسویه در فرایندی واحد
در واقع توکنسازی فقط «دیجیتالی کردن» نیست، بلکه تبدیل کردن پول و داراییها به واحدهای برنامهپذیر است.
پروژهٔ آگورا: تلاشی برای بازطراحی پرداختهای فرامرزی
پروژهٔ آگورا یکی از جاهطلبانهترین پروژههای بانک تسویهحسابهای بین المللی است. مشکل اصلیای که این پروژه میخواهد حل کند ناکارآمدی پرداختهای بینالمللی است. امروزه انتقال پول میان کشورها اغلب کُند، گران، و وابسته به شبکهای پیچیده از بانکهای واسطه است.
در الگوی موجود:
● هر بانک پایگاه دادهٔ خودش را دارد،
● هماهنگی میان بانکها دشوار است،
● تسویهٔ نهایی زمانبر است، و
● ریسک خطا و تأخیر زیاد است.
در پروژهٔ آگورا تلاش بر این است که یک زیرساخت مشترک ایجاد شود که در آن:
● پول بانک مرکزی،
● سپردههای بانکی، و
● داراییهای مالی
همگی بهصورت توکن در بستری مشترک تعامل کنند. در این الگو پرداخت و تسویه تقریباً همزمان انجام میشود. این موضوع میتواند هزینهٔ نقلوانتقال بینالمللی را کاهش دهد و سرعت سیستم مالی جهانی را افزایش دهد.
اما اهمیت واقعی این پروژه فقط فنی نیست. اگر چنین زیرساختی در مقیاس جهانی اجرا شود، ممکن است ساختار قدرت در نظام مالی بینالمللی نیز تغییر کند، زیرا امروز بخش بزرگی از قدرت مالی آمریکا از کنترل زیرساختهای دلاری، شبکههای پرداخت، و بانکهای واسطه ناشی میشود. هرگونه بازطراحی زیرساخت جهانی میتواند بر توازن قدرت ژئوپلیتیکی نیز اثر بگذارد.
پروژهٔ پاین و سیاست پولی در جهان توکنسازیشده
پروژهٔ پاین بر مسئلهای حتی بنیادیتر تمرکز دارد: اگر پول و داراییها توکنسازی شوند، بانکهای مرکزی چگونه سیاست پولی را اجرا خواهند کرد؟
در نظام کنونی، بانکهای مرکزی از ابزارهایی مانند
● نرخ بهره،
● عملیات بازار باز،
● ذخایر بانکی، و
● خرید داراییها
برای کنترل کردن نقدینگی استفاده میکنند.
اما در جهانی که پول دیجیتال شده و داراییها توکنسازی شده باشند، آنها بهسرعت جابهجا میشوند و سازوکار انتقال سیاست پولی ممکن است کاملاً تغییر کند.
در این پروژه بررسی میشود که آیا بانک مرکزی میتواند:
● پول برنامهپذیر ایجاد کند،
● نقدینگی را بهصورت خودکار مدیریت کند،
● محدودیتهایی بر برخی تراکنشها اعمال کند، یا
● سیاستهای پولی را دقیقتر و آنیتر اجرا کند.
این موضوع از نظر فنی جذاب است، اما پرسشهای سیاسی و اجتماعی بزرگی نیز پیش میآورد.
پول برنامهپذیر و مسئلهٔ قدرت
یکی از بحثبرانگیزترین جنبههای نظام مالی توکنسازیشده، مفهوم «پول برنامهپذیر» است. اگر بتوان در پول دیجیتال قواعد از پیش تعیینشدهای منظور کرد، آنگاه امکانهایی ایجاد میشود که در نظام پولی سنّتی وجود نداشت:
● محدودکردن نوع مصرف پول
● تعیین زمان انقضای پول
● اجرای خودکار دریافت مالیات
● ردیابی کامل تراکنشها
حامیان این فناوری میگویند چنین قابلیتهایی میتواند
● فساد را کاهش دهد،
● سیاست پولی را کارآمدتر کند، و
● شمول مالی را افزایش دهد.
اما منتقدان هشدار میدهند که این فناوری میتواند ابزار نظارت و کنترل بیسابقهای نیز ایجاد کند. به همین دلیل، بحث دربارهٔ ارز دیجیتال بانکهای مرکزی (CBDC) فقط اقتصادی نیست، بلکه به مسئلهٔ حریم خصوصی، آزادی اقتصادی، و رابطهٔ دولت با شهروندان نیز مربوط میشود.
رقابت ژئوپلیتیکی بر سر زیرساخت مالی آینده
تحولات کنونی فقط فنی نیستند، بلکه بخشی از رقابت ژئوپلیتیکی جهانی نیز هستند. چین از نخستین کشورهایی است با پروژهٔ یوان دیجیتال یکی از پیشرفتهترین برنامههای ارز دیجیتال بانک مرکزی جهان را طراحی و اجرا کرده است. اتحادیهٔ اروپا نیز روی یورو دیجیتال کار میکند. ورود به دلار دیجیتال بانک مرکزی در ایالات متحد آمریکا با احتیاط بیشتری پیش میرود و بحث دربارهٔ آن همچنان ادامه دارد. اقداماتی برای توکنسازی داراییها در بانکها و مؤسسات مالی بزرگ به اجرا گذاشته شده، اما قانونگذاری در حوزهٔ دلار دیجیتال بانک مرکزی، با توجه به گرایش به خصوصیسازی بیشتر تولید پول، به مانع برخورد کرده است.
در پشت این رقابت پرسش مهمی قرار دارد: چه کسی زیرساخت مالی قرن بیست و یکم را کنترل خواهد کرد؟
در قرن بیستم زیرساخت مالی جهانی عمدتاً بر محور دلار، بانکهای آمریکایی، و شبکههایی مانند سوئیفت (SWIFT) شکل گرفت. اما اکنون کشورها در حال بررسی معماریهای جایگزیناند. توکنسازی میتواند بخشی از این گذار باشد.
وضعیت کنونی: آزمایش یا آغاز یک تغییر تاریخی؟
در حال حاضر جهان هنوز نظام مالی کاملاً توکنسازیشده ندارد. بسیاری از پروژهها آزمایشیاند و موانع متعددی وجود دارد:
● مسائل حقوقی
● امنیت سایبری
● مقیاسپذیری فناوری
● حریم خصوصی
● هماهنگی میان کشورها
اما جهت کلی تحولات روشن است: بانکهای مرکزی و نهادهای مالی جهانی دیگر صرفاً دربارهٔ توکنسازی بحث نظری نمیکنند، بلکه در حال ساختن زیرساختهای واقعی آناند. آنچه امروز در پروژههایی مانند آگورا و پاین دیده میشود شاید معادل اولیهٔ همان تحولاتی باشد که دههها پیش، هنگام شکلگیری اینترنت یا کنارگذاشتن استاندارد طلا، رخ داد.
در نتیجه، پرسش اصلی دیگر این نیست که آیا نظام مالی توکنسازی خواهد شد یا نه، بلکه این است که
● این گذار با چه سرعتی رخ میدهد،
● چه نهادهایی آن را کنترل خواهند کرد، و
● توازن میان کارایی، حاکمیت، آزادی، و نظارت چگونه تعریف خواهد شد.
پروژههای بانک تسویهحسابهای بینالمللی، بهویژه آگورا، شباهت زیادی با برخی ابتکارهای مالی چین در سالهای اخیر، بهخصوص پروژهٔ «امبریج» (mBridge) با همکاری بانک مرکزی چین، امارات متحده عربی، و هنگ کنگ دارد. هدف امبریج نیز ایجاد بستری مبتنی بر دفتر کل توزیعشده برای پرداختهای فرامرزی و تسویهٔ مستقیم میان بانکهای مرکزی بوده است، سیستمی که بتواند وابستگی به شبکههای سنّتی دلاری و واسطههای غربی را کاهش دهد. با این حال، تفاوت مهمی میان این دو وجود دارد: پروژههای چینی بیشتر در چارچوب تلاش دولت آن کشور برای ایجاد زیرساختهای موازی با نظم مالی زیر سلطهٔ آمریکا دیده میشود، در حالی که بانک تسویهحسابهای بینالمللی تلاش میکند معماریای جهانیتر و هماهنگتر برای کل نظام بانکی بینالمللی طراحی کند که هدفش نه لزوماً کنار زدن نظم موجود، بلکه مدرنسازی و یکپارچهسازی آن است.
از منظر ژئوپلیتیک، هر دو مسیر به یک واقعیت مشترک اشاره دارند: جهان وارد مرحلهای شده است که در آن رقابت بر سر کنترل زیرساختهای دیجیتال پول و بخش مالی به بخشی اساسی از رقابت قدرتهای بزرگ تبدیل شده است.
۱. توکنسازی (Tokenization) : فرایند جایگزینی دادههای حساس با یک شناسهٔ منحصربهفرد و غیرحساس به نام توکن است. در این روش، با اطمینان یافتن از اینکه دادههای واقعی هرگز ذخیره یا منتقل نمیشوند، امنیت افزایش مییابد و توکنهای دزدیدهشده هم برای هکرها بیفایده میشوند. از این روش برای پرداختهای ایمن، حفاظت از دادهها، و در بلاکچینها برای نمایش دادن داراییهای فیزیکی یا مالی استفادهٔ گستردهای میشود.
۲. Next-generation monetary and financial system takes shape, based on a tokenised unified ledger: BIS
۳. پروژه آگورا (Project Agorá) ابتکاری پیشگامانه است که هدفش آزمایش مطلوبیت، امکانپذیری، و قابلیت اجرای یک دفتر کل یکپارچهٔ چند-ارزی برای پرداختهای فرامرزی عمده است. این پروژه بر اساس مفهومی است که در ابتدا BIS پیشنهاد کرده بود.
۴. پروژهٔ پاین (Project Pine) یکی از پروژههای پژوهشی و آزمایشیِ بانک تسویهحسابهای بینالمللی است که بررسی میکند بانکهای مرکزی در نظام مالیِ توکنسازیشده چگونه میتوانند سیاست پولی را اجرا کنند.