Skip to content
می 15, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • چگونه از واقعیتِ جنگ درک‌های متفاوتی به وجود می‌آید؟
  • علوم اجتماعی
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

چگونه از واقعیتِ جنگ درک‌های متفاوتی به وجود می‌آید؟

الف. هوش‌یار

دوشنبه ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۵

گاه تصور می‌کنیم اگر اختلافی هست، اختلاف بر سر یک واقعیت مشترک است. گویی همه «یک چیز» را می‌بینیم، اما ‏دربارهٔ برخی جنبه‌هایش توافق نداریم. اما تجربهٔ جنگ‌های معاصر- از جمله «جنگ ۴۰روزه» اخیر- نشان می‌دهد که مسئله ‏عمیق‌تر از اختلاف‌نظر است. ما گاه ممکن است خودمان را حتی با «چیزی واحد» روبه‌رو نبینیم.‏
واقعیت جنگ، برای گروه‌های مختلف، به شکل‌های متفاوتی ظاهر می‌شود. نه‌فقط به‌عنوان روایت‌های رقیب، بلکه به‌عنوان ‏جهان‌های ادراکی که هر کدام منطق درونی خودشان را دارند. آنچه برای یک نفر «دفاع از خاک میهن» است، برای دیگری ‏‏«امکان نجات مردم از رژیم جنایت‌کار حاکم» است؛ آنچه برای یکی «تجاوزی غیرقانونی» است، برای دیگری «پروژه‌ای برای ‏شکستن یک قدرت منطقه‌یی ناسازگار با نظم منطقه‌یی و جهانی» است؛ و آنچه برای گروهی «فاجعهٔ انسانی» است، برای گروهی ‏دیگر «بخشی از بازی بزرگ‌تر قدرت در ژئوپلیتیک جهانی» است.‏
این تفاوت‌ها را نمی‌توان صرفاً به «درک نکردن» یا «اطلاعات ناقص» از آنچه رخ داده تقلیل داد. آنچه در کار است چیزی ‏عمیق‌تر است و آن «فریم‌»هایی است که تعیین می‌کنند ادراک چگونه در ذهن ما شکل بگیرد. ‏
‏«فریم‌»ها یا «چارچوب‌های مفهومی» نه صرفاً بازتاب واقعیت، بلکه سازوکارهایی فعال در ساختن معنا هستند. آنها با ‏برجسته‌سازی برخی عناصر و حذف یا به حاشیه راندن‎ ‎عناصر دیگر به تجربهٔ ما از جهان شکل می‌دهند. در این معنا، ‏فریم‌ها تعیین می‌کنند «مسئله چیست»، «علت آن کجاست»، «چه کسی چه نقشی دارد»، و «چه واکنشی مشروع یا ضروری ‏به نظر می‌رسد».‏
این مفهوم در علوم اجتماعی، به‌ویژه در نظریه‌های ارتباطات و زبان‌شناسی شناختی (از جمله در کارهای جرج لیکاف۱‏)، ‏به‌عنوان ابزاری کلیدی برای تحلیل ادراک اجتماعی، رسانه، و سیاست به کار رفته است. از این منظر، آنچه افراد «واقعیت» ‏می‌نامند همواره از خلال فریم‌هایی عبور می‌کند که فرهنگ، رسانه، تجربهٔ زیسته، و ساختارهای قدرت شکل داده‌اند. ‏بنابراین، تفاوت در درک‌ها از رویدادی واحد- مثلاً جنگ- بیش از آنکه ناشی از تفاوت در خودِ واقعیت باشد حاصل ‏تفاوت در فریم‌هایی است که آن واقعیت را سازمان‌دهی و معنادار می‌کنند.‏
برای مثال، وقتی واژهٔ «بیمارستان» را می‌شنویم، صرفاً با یک کلمهٔ خنثی روبه‌رو نیستیم، بلکه یک فریم کامل در ذهن ما ‏فعال می‌شود: ساختمانی با معماری آشنا، نقش‌های مشخص (پزشک، پرستار، بیمار)، رویه‌های شناخته‌شده (معاینه، آزمایش، ‏جراحی)، و حتی صداها و فضاهای خاص (اتاق انتظار، بوی مواد ضدعفونی، دستگاه‌های پزشکی). این شبکهٔ به‌هم‌پیوسته از ‏معناها به ما اجازه می‌دهد بدون توضیح اضافی بتوانیم روایت «رفتن به بیمارستان» را بفهمیم و پیش‌بینی کنیم که چه رخ خواهد ‏داد.‏
به تعبیر لیکاف، فریم‌ها ساختارهایی‌اند که تعیین می‌کنند ما «چه چیزی را می‌بینیم»، «چه چیزی را طبیعی یا بدیهی ‏می‌دانیم»، و در نهایت «چگونه آن را معنا می‌کنیم».‏
وقتی به رویدادی مشخص مثل جنگ با حملهٔ هوایی به ستاد رهبری حاکم بر کشور روبه‌رو می‌شویم، بسته به اینکه ‏چه فریمی از جنگ در ذهن ما عمل می کند، دریافت‌های متفاوتی داریم.‏

فریم اول
در یک چارچوب، این حمله نتیجهٔ تعارضی ساختاری دیده می‌شود. در این نگاه، جنگ نه حادثه‌ای ناگهانی، ‏بلکه نقطهٔ اوج ناسازگاری طولانی میان جمهوری اسلامی و نظم منطقه‌یی و جهانی است. توجه در اینجا به رفتارهای ‏انباشته‌شده، سیاست‌های منطقه‌یی، برنامه‌های نظامی، و زبان ایدئولوژیک معطوف می‌شود. بر اینکه جمهوری اسلامی از ‏ابتدای انقلاب یا از زمان بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکا دو کشور اسرائیل و آمریکا را به چالش گرفته، و در تمام این ‏سال‌ها منابع انسانی و مالی‌اش را در ایجاد نیروهای نیابتی برای نابود کردن اسرائیل و ضربه زدن به منافع آمریکا و متحدانش ‏صرف کرده است. و در تلاش بوده توان تخریبگری‌اش را با مسلح شدن به بمب اتمی تکمیل کند تا اسرائیل را از ‏روی صفحهٔ روزگار حذف کند و از «جامعهٔ جهانی» «باج گیری» کند. این فریم پُر از داده‌ها و فاکت‌های تاریخی به‌هم‌پیوسته است ‏و هر رویداد تازه‌گزینش‌شده می‌تواند در آن بنشیند و تفسیر شود.‏

فریم دوم
در چارچوبی دیگر، همان رویداد می‌تواند معنایی متفاوت پیدا کند. اینجا، تمرکز به جای «رفتار چالش برانگیز ایران» بر ‏مبنای تجاوزگری طرف مقابل است. حمله به‌عنوان بخشی از طرح «خاورمیانهٔ بزرگ‌» اسرائیل و آمریکا دیده می‌شود: ‏بازچینی موازنهٔ قدرت، کنترل مسیرهای انرژی، و بازتعریف نقشهٔ جغرافیای واقعی منطقه. ‏
در این نگاه، جنگ نه صرفاً واکنش، بلکه ابزار است—ابزاری در خدمت پروژه‌ای که ریشه‌های آن را می‌توان در ماهیت ‏امپریالیستی جنگ‌های معاصر دنبال کرد. در این «فریم» تعریف شده که چرا تجاوز نظامی صورت می گیرد (هدف ‏تجاوزگری)؛ چگونه جنگ ها هدایت می شوند (روش‌های نظامی) و چه پیامدهایی را باعث می شود (اشغال، مداخلهٔ خارجی، ‏گشایش و تملک بازارها). یک تاریخ از رویدادها برای برساخت این فریم در ذهن بخش بزرگی از مردم ما نشسته است. چرا ‏که هم اسرائیل و هم آمریکا تاریخی از تجاوزگری و اشغالگری دارند. افغانستان، عراق، لیبی، ونزوئلا و بویژه «نسل کشی ‏در غزه» که پرونده ای در دادگاه بین‌المللی دارد، در کارنامه دوران اخیر آنها برجسته است. ‏

فریم سوم
اما چارچوب مفهومی سومی نیز وجود دارد که شاید کمتر در روایت‌های رسمی دیده شود. در این نگاه، جنگ بیش از آنکه ‏ادامهٔ سیاست باشد، به بخشی از اقتصاد تبدیل می‌شود. حملهٔ نظامی، در این فریم، نه‌فقط تصمیم استراتژیک برای ‏کشورگشایی یا نابود کردن رقیب استراتژیک، بلکه پروژه‌ای تازه در «صنعت جنگ» است. در اینجا جنگ همچون ‏بخش صنعتی، با کارخانجات مختلف (مجتمع صنعتی-نظامی)، نیروهای نظامی (ارتش‌)، و امنیتی (مانند سازمان سیا)، اتاق‌‏های فکر مدافع نظامیگری و جنگ (دامن زدن به تخاصم‌ها و لابیگری‌ برای کشاندن بازیگران به جنگ) وجود دارد که با ‏فرصت‌سازی برای پیمانکاران نظامی، ایجاد محرک اقتصادی برای صنایع امنیتی و فناوری، و با ریسک‌آفرینی در ‏بازارهای سهام و عاملی در نوسان قیمت انرژی سودهای افسانه‌یی به جیب سرمایه‌داران امنیتی-نظامی و متحدان نفتی و مالی‌‏شان می‌ریزد. ‏

این سه فریم سه روایت متفاوت از واقعیتی واحد نیستند، بلکه سه شیوهٔ متفاوت دیدن همان واقعیت‌اند. هر کدام بخش‌هایی از ‏واقعیت را برجسته می‌کنند و بخش‌هایی دیگر را به حاشیه می‌رانند. در نتیجه، آنچه شکل می‌گیرد نه صرفاً اختلاف در ‏تفسیر، بلکه نوعی چندگانگی در خودِ تجربهٔ واقعیت است.‏
با این حال، این به معنای آن نیست که افراد در جهان‌های کاملاً جدا زندگی می‌کنند. نه؛ واقعیت مشترکی وجود دارد: ویرانی، ‏تلفات انسانی، اختلال در زندگی روزمره، و تأثیرهای اقتصادی و روانی جنگ. اما این واقعیت مشترک از مسیر فریم‌های ‏متفاوت تجربه و تفسیر می‌شود.‏
و در اینجاست که ما با «جهان‌های موازی» روبه‌رو می‌شویم که «هم‌پوشانی» چشمگیری هم دارند. این جهان‌ها ‏از یکدیگر جدا نیستند، بلکه بر هم می‌افتند، با یکدیگر تداخل دارند، و گاهی حتی درون ذهن ما نیز هم‌زمان حضور دارند. یک نفر ‏ممکن است هم سیاست‌های جمهوری اسلامی را در شکل‌گیری بحران مؤثر بداند، هم نقش قدرت‌های خارجی را در تشدید آن ‏ببیند، و هم به منطق سودمحور جنگ حساس باشد. و‎ ‎اینها می‌توانند سهم‌های متفاوتی در ذهن او داشته باشد.‏
اگر متصور باشیم که افراد- مطابق با نظریهٔ میدان‌های «پیر بوردیو۲‏»- در «میدان‌هایی» زندگی می‌کنند که از پیش ‏ساختار یافته‌اند (میدان سیاست، رسانه، اقتصاد، دانشگاه)، جایگاه هر فرد در این میدان‌ها و نوع سرمایهٔ اقتصادی، فرهنگی، ‏نمادینی که در اختیار دارد تعیین می‌کند جهان را چگونه ببیند.‏
به همین دلیل است که یک شهروند داخل کشور، یک فعال دیاسپورا، یک سرمایه‌گذار تجهیزات نظامی، و یک خانوادهٔ ‏آسیب‌دیده از جنگ، که بیکار شده است یا جسد فرزندان مدرسه‌ای‌اش را به خاک می‌سپارد (میناب)، وقتی دربارهٔ ‏‏«یک رویداد» صحبت می‌کنند، از یک دید و یک جایگاه اجتماعی به آن نمی‌نگرند. آنها در میدان‌های متفاوتی ایستاده‌اند و ‏این میدان‌ها فریم‌های متفاوتی را در ذهن هر کدام برجسته می‌کنند.‏
در این میان، رسانه‌ها نقش تعیین‌کننده‌ای دارند. آنها فقط واقعیت را گزارش نمی‌کنند، بلکه آن را قالب‌بندی می‌کنند. هر ‏تصویر، هر تیتر، هر نمودار، و هر تحلیل داده‌ای است که به یک فریم خاص معنا و حیات می‌بخشد. فریم‌ها بدون این تغذیهٔ ‏دائمی دوام نمی‌آورند و فرسوده می‌شوند. به همین دلیل، فریم‌ها ساختارهایی زنده‌اند که با هر خبر جدید ‏بازسازی می‌شوند.‏
این پیچیدگی نباید به این نتیجه‌گیری ساده‌انگارانه منجر شود که «همهٔ روایت‌ها به یک اندازه معتبرند». برخی فریم‌ها بر ‏شواهد بیشتر و واقعی‌تری تکیه دارند؛ برخی همه‌جانبه‌نگری بیشتری دارند و با تحولات اخیر جهانی در برخی جنبه‌ها ‏همخوان‌ترند؛ برخی به‌ویژه با تأثیر مخرب رسانه‌های جریان اصلی پُر از تقلیل‌گرایی و تحریف هدفمند از واقعیت‌اند؛ برخی ‏رنج انسانی را در مرکز قرار می‌دهند؛ و برخی آن را حذف می‌کنند. بنابراین، مسئله فقط شناسایی فریم‌ها نیست، بلکه فهم این ‏است که هر فریم چه چیزی را روشن و چه چیزی را پنهان می‌کند.‏
‏«جنگ ۴۰روزه»، یا به روایت رسمی جمهوری اسلامی «جنگ تحمیلی سوم»، در نهایت نه داستانی واحد، بلکه ‏گره‌گاه است: نقطه‌ای که در آن سیاست، قدرت، و اقتصاد به هم می‌رسند، جایی که روایت‌ها با یکدیگر رقابت می‌کنند، و جایی ‏که تجربهٔ انسانی، تحلیل ژئوپلیتیک، و منطق بازار در یکدیگر تنیده می‌شوند.‏
شاید به همین دلیل است که قبل از طرح پرسش اصلی که «جنگ چرا و چگونه آغاز شد و چگونه باید خواستار پایان آن شد؟»، ‏سؤال دیگری باید پرسید: «ما جنگ را چگونه و چرا متفاوت می‌بینیم؟»‏
در جهانی که جنگ‌ها نه‌تنها در میدان نبرد، بلکه در میدان معنا نیز رخ می‌دهند، فهم دقیق‌تر واقعیت مستلزم عبور از ‏روایت‌های تک‌بُعدی است. نه برای آنکه همهٔ روایت‌ها را برابر بدانیم، بلکه برای آنکه ببینیم هر کدام چگونه بخشی از ‏حقیقت را در اختیار می‌گیرند و چگونه بخش‌های دیگر را از دید ما پنهان می‌کنند و هر کدام از تفسیرها در کجای واقعیت ‏میدان‌های اجتماعی ایستاده‌ است.‏


۱. ‎جورج لیکاف (‏George Lakoff‏)، زبان‌شناس و شناخت‌شناس و استاد بازنشستهٔ دانشگاه برکلی. او نظریهٔ استعارهٔ مفهومی را ‏در کتابی با عنوان «استعاره‌هایی که با آنها زندگی می‌کنیم» شرح داده است.‏
۲. ‏ پی‌یر بوردیو (‏Pierre Bourdieu‏)، جامعه‌شناس فرانسوی‏.

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: سه تن از معترضان دی ماه در مشهد اعدام شدند
Next: از بمب خارجی تا طناب دار داخلی، دفاع از ملی گرایی دموکراتیک، و مدنی
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved