ف. کنجکاو
یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
۱. بیخانمانی در جهان صنعتی
بیخانمانی صرفاً «نداشتن سقف بالای سر» نیست، بلکه نوعی طرد اجتماعی است. در متون علوم اجتماعی این پدیده اغلب در پیوند با مفهوم محرومیت یا گسست اجتماعی (Social Exclusion) تحلیل میشود، یعنی حذف تدریجی افراد از بازار کار، شبکههای حمایتی، و ساختارهای نهادی.
۲. ریشههای اقتصادی: سرمایهداری پیشرفته و بحران مسکن
در جوامع صنعتی و سرمایهداری امروزی مهمترین عامل ساختاری بیخانمانی بازارمحور شدن مسکن است.
الف) کالاییشدن مسکن
در نظامهای سرمایهداری، مسکن از «حق اجتماعی» به «کالای سرمایهیی» تبدیل شده است. نظریهپردازانی مانند دیوید هاروی (David Harvey) این روند را بخشی از منطق و سیاست نولیبرالیسم میدانند که در آن دولتها از نقش حمایتی عقبنشینی میکنند و بازار تعیینکنندهٔ دسترسی به سرپناه میشود.
ب) شکاف درآمد–هزینه
افزایش قیمت مسکن سریعتر از رشد مزدها رخ میدهد. حتی افراد شاغل نیز ممکن است توان تأمین مسکن را نداشته باشند و بیخانمان شوند (working homeless).
پ) بیثباتی شغلی
اقتصاد مدرن با گسترش مشاغل موقت و اقتصاد گیگ (GIG) و پراکندهکاری و بیثباتی باعث کاهش امنیت شغلی شده و خطر سقوط به بیخانمانی را افزایش داده است.
۳. ریشههای اجتماعی: فروپاشی شبکههای حمایتی
در گذشته، خانوادههای گسترده- از خانوادهٔ شخص گرفته تا خانوادههای عموها و خالهها و پسرداییها و دخترعمهها و پدربزرگ و مادربزرگ و…- و نیز جوامع محلی- همسایه و دوست و آشنا و…- نقش ضربهگیر را داشتند. اما در دنیای امروزی
۰ فردگرایی افزایش یافته،
۰ مهاجرت و شهرنشینی شبکههای سنّتی را ضعیف کرده، و
۰ روابط اجتماعی ناپایدارتر شده است.
از نظر جامعهشناسان، این وضع را میتوان با مفهوم بیهنجاری (Anomy) توضیح داد: وضعیتی از گسست هنجاری یا هنجارپریشی که در آن افراد احساس تعلق به جمع را از دست میدهند.
۴. عوامل روانی و فردی: اما نه بهتنهایی
بخشی از افراد بیخانمان با مشکلاتی مانند اختلالهای روانی، اعتیاد، و تروما (هراسیدگی یا زخمدیدگی، بهویژه در میان کهنهسربازان یا قربانیان خشونت) مواجهاند. اما نکتهٔ مهم این است: این عوامل علت نهایی نیستند، بلکه در تعامل با ساختارها عمل میکنند.
مثلاً فردی با اختلال روانی ممکن است در جامعهای که نظام حمایتی بسیار خوبی دارد هرگز بیخانمان نشود، اما همان فرد در بازار مسکن رقابتی و بدون حمایت دولتی احتمالاً بهسرعت سقوط میکند.
۵. نظریههای کلیدی در تحلیل بیخانمانی
۱.۵. نظریهٔ ساختاری (Structural Theory) بیخانمانی را نتیجهٔ نابرابری اقتصادی، کمبود مسکن، و سیاستهای دولتی میداند.
۲.۵. نظریهٔ فردی (Individual Theory) بر ویژگیهای فردی (اعتیاد، بیماری، انتخابها) تمرکز دارد، اما اغلب رویکردی ناقص دانسته و نقد میشود.
۳.۵. نظریهٔ تقاطعی (Intersectional Approach) ترکیبی از عوامل ساختاری و فردی را بررسی میکند، رویکردی که امروز در علوم اجتماعی غالب است.
۴.۵. نظریهٔ انتقادی سرمایهداری بر اساس دیدگاههایی متأثر ازبرخی جامعهشناسان، بیخانمانی را محصول اجتنابناپذیر نظامی میداند که بر نابرابری و انباشت سرمایه استوار است.
۶. پارادوکس مدرنیته: چرا در جوامع ثروتمند؟
اینجا به یکی از مهمترین بخشهای این مطلب میرسیم:
چگونه ممکن است در جوامعی با وفور منابع افراد بدون سرپناه باشند؟
چند پاسخ کلیدی به این سؤال داده میشود:
الف) توزیع نابرابر، نه کمبود منابع
مسئلهٔ اصلی کمبود نیست، بلکه نحوهٔ توزیع نابرابر است.
ب) اولویت سود بر رفاه
در بسیاری از شهرهای بزرگ نگه داشتن خانههای خالی برای افزایش قیمت سودآورتر از اجاره دادن آنهاست.
پ) سیاستگذاری ناکافی
کاهش مسکن اجتماعی، خصوصیسازی، و کاهش خدمات رفاهی از عوامل منجر به بیخانمانیاند.
د) پاک کردن صورت مسئله
بیخانمانی اغلب به حاشیهٔ بحثها رانده میشود و بهعنوان «مشکل فردی» قاببندی و طرح میشود.
۷. آیا بیخانمانی محصول خاص سرمایهداری است؟
پاسخ دقیقتر این است که بیخانمانی دربعضی جوامع وجود داشته، اما در سرمایهداری پیشرفته شکل خاص و گستردهتری پیدا کرده است.
ویژگیهای این شکل مدرن اینهاست:
۰ حضور در فضاهای شهری مرکزی،
۰ تداوم و مزمن شدن، و
۰ ارتباط مستقیم با بازار مسکن.
در نتیجه، میتوان گفت که بیخانمانی در جوامع پیشرفتهٔ سرمایهداری نه انحراف از سیستم، بلکه بخشی از «عملکرد» سیستم است، مگر اینکه با مداخلههای قوی جوامع مدنی و دولت مهار شود.
۸. خلاصهٔ مطلب
بیخانمانی را نمیتوان به یک عامل فروکاست. این پدیده از دل ساختارهای اقتصادی نابرابر بیرون میآید، در ساختارهای اجتماعی مدرن سرمایهداری تشدید میشود، و در سطح فردی خودش را نشان میدهد. بیخانمانی پدیدهای چندوجهی است که از تعامل عوامل اقتصادی، اجتماعی، و نهادی شکل میگیرد. تحلیل این پدیده نشان میدهد که در جوامع صنعتی سرمایهداری امروزی، بیخانمانی را نمیتوان صرفاً به عوامل فردی نسبت داد، بلکه باید آن را در چارچوب ساختارهای گستردهتر نابرابری بررسی کرد.
در نهایت، پرسش کلیدی همچنان باقی است: در دنیای امروزی، بهویژه در جوامع پیشرفته، در حالی که ظرفیت تأمین مسکن برای همه وجود دارد، چه موانعی مانع تحقق این امکان و بروز بیخانمانی میشود؟