(عکس آرشیوی است.)
محمد مالجو
چهارشنبه ۲۶ فروردین ۱۴۰۵
تجربۀ زیستۀ آموزشیِ بخش بزرگی از جوانان ایرانی طی سالهای اخیر در بستر رشتهای از وقایع پرتنش و گسسته شکل گرفته است: همهگیری کرونا که مدرسه و دانشگاه را برای مدتی طولانی به خانهها تبعید کرد، اعتراضهای خیابانی و واکنشهای امنیتیِ متعاقب حاکمیت که دوباره نظم تقویم آموزشی را بر هم زد، تنشهای نظامی ایران با متجاوزان خارجی که حتی زمانبندی امتحانات در مدرسهها و دانشگاهها را دستخوش تعویق و تعلیق قرار داد، بهاضافۀ تعطیلیهای مکرر بهسبب آلودگی هوا. تکرار این وقفهها آموزش رسمی را از مسیری پیوسته و پیشبینیپذیر به تجربهای ناپایدار بدل کرده است. از همینجا نگرانیها موضوعیت مییابد: وقتی نهاد مدرسه و دانشگاه دیگر نتواند کارکرد حداقلیِ استمرار و انباشت دانش را تضمین کند، چه بر سر کیفیت یادگیری و شکلگیری افقهای فکری یک نسل خواهد آمد؟
نسلی در چنین بستر ناپایداری بالیده است که مدرسه و دانشگاه را نه همچون ستونهای استوار بلکه به صورت ایستگاههایی موقت و گاه لغزان تجربه کرده است. آموزش رسمی در این وضعیت نه سازوکاری منظم و انباشتی بلکه شبکهای از تجربههای گسسته است با پیوندهایی غالباً سست و ناپایدار. نتیجۀ طبیعی چنین وضعیتی علیالقاعده تضعیف حافظۀ آموزشی و کاهش عمق یادگیری و شکلگیری نوعی مواجهۀ گذرا با دانش است.
بااینحال، این تصویر بههیچوجه به معنای تهیبودن این نسل از امکان یادگیری نیست بلکه بیشتر نشاندهندۀ دگرگونی مسیرهای آموزش است. بخشی از این نسل، بهویژه در طبقات متوسط و فرادست، بهواسطۀ دسترسی به منابع مالی و فرهنگی به سوی مسیرهای موازی یادگیری رفتهاند: کلاسهای زبان، مهارتهای دیجیتال، هنر و سایر آموزشهای غیررسمی. اما همینجا شکافی تعیینکننده سر برمیآورد: چنین امکاناتی برای بخشهای فرودست جامعه بهمراتب کمتر در دسترس است. ازاینرو، تلاطمهای آموزشی نهفقط مسئلۀ کیفیت یادگیری را پیش میکشند بلکه به تعمیق نابرابریهای آموزشی نیز دامن میزنند.
از سوی دیگر، دسترسی گستردۀ این نسل به اینترنت و رسانههای فرامرزی در حالت عادی میتوانسته افق زبانی و شناختیشان را گسترش دهد. تسلط نسبی به زبان انگلیسی برای بسیاری از آنان امکان اتصال مستقیم به جریانهای جهانی دانش و فرهنگ را فراهم کرده است. اما این امکان نیز خود در بستر همان تلاطمهای سیاسی مستمراً دچار اختلال میشده است. قطع یا محدودسازی اینترنت جهانی اصولاً این شاهراه دسترسی به دانش را به مسیری ناپایدار بدل کرده است. در نتیجه، حتی این ابزار جبرانی نیز از ثبات لازم برخوردار نیست و تجربهای گسسته از یادگیری را بازتولید میکند.
بااینهمه، مسئلۀ اصلی نه فقدان استعداد یا انگیزه بلکه نبود ساختاری منسجم برای هدایت این ظرفیتهاست. آموزش رسمی، با همۀ کاستیهایش، کارکردی اساسی در نظمبخشی به فرایند یادگیری دارد، کارکردی که اکنون بهشدت تضعیف شده است. در غیاب این نظم، خطر پراکندگی و سطحیخوانی و فقدان عمق نظری افزایش یافته است. این خطر برای آن بخشهایی از جامعه که از منابع جبرانی محروماند البته دوچندان است.
ازهمینرو، شاید مهمترین وظیفۀ این نسل فعلاً ایستادن بر پای خویش در عرصۀ یادگیری باشد: ساختن نوعی انضباط درونی که بتواند تا حدی جای خالی انضباط نهادی را پر کند، بیآنکه از نابرابریهای واقعی غافل بماند. این به معنای انتخاب آگاهانۀ مسیرهای مطالعاتی و تعمیق دانستهها و پرهیز از سرگردانی در انبوه اطلاعات است. اگر آموزش رسمی به هر دلیل دچار اختلال شده، جبران این خلأ نه با حسرت، بلکه با کنش فعال ممکن است. در دل همین تلاطمهاست که امکان زایش نوعی سوژۀ خودآموز و خوداتکا نهفته است، سوژهای که اگر بتواند بر پراکندگی غلبه کند و درعینحال به شکافهای اجتماعی حساس بماند، شاید بتواند از دل محدودیتها افقی تازه برای نسل خویش بگشاید.
از کانال تلگرام نویسنده