پروین فهیمی
جمعه ۲۱ فروردین ۱۴۰۵
من پروین فهیمی هستم،
مادری از این خاک، مادری صلحخواه، مادری که فرزندش، سهراب اعرابی، را در جنبش سبز همین حاکمیت از او گرفت. این نامه را برای شما مینویسم: برای شما آقایان ترامپ و نتانیاهو، و برای آنان که به نام صلح جایزه گرفتند و در این هنگامهٔ بمباران و تجاوز به ایران سکوت کردهاند. و بدانید که برای ثبت در تاریخ است که مینویسم، نه برای آنکه با شما سخنی آغاز شود.
آقایان ترامپ و نتانیاهو
شما دو نفر انسان نیستید که جهان را به آشوب کشاندید، شما بنیادگرایانی هستید که با نام دین و قدرت و ثروت زندگی را بر مردم جهان تنگ کردهاید. نه برای مردم خودتان، بلکه برای منافع باندهایی که به آنها تعلق دارید، به سرزمینها حمله میکنید، انسانها را میکشید، و آنچه را که زندگی را ممکن میکند ویران میکنید.
این دومین بار است که در کمتر از یک سال به سرزمین من، ایران، حمله میکنید. و باز هم همان داستان تکرار میشود:
ویرانی سرزمین و ریخته شدن خون مردم بیگناه، و آیندهای که پیش چشم ما تکهتکه میشود.
شما خانهها را میزنید، خانههایی که در آن مادران فرزندانشان را به خواب میسپارند.
کارخانهها را میزنید، جایی که نان از آن به سفرهها میرسد.
دانشگاهها را میزنید، جایی که جوانان ما در آن تربیت میشوند که آینده را بسازند.
پلها، جادهها، نیروگاهها، بیمارستانها، همهٔ آن چیزهایی که زندگی را برای انسان ممکن میکند.
و بعد، با بیشرمی، نامش را میگذارید «دخالت بشردوستانه».
بشردوستی و شما؟
کدام بشر؟
کدام زندگی؟
ما با همه فشارهایی که بر ما آوردید، با تحریمهایی که جز پر کردن جیب عدهای در داخل و خارج حاصلی نداشت، باز هم زندگی میکردیم، باز هم ایستاده بودیم، باز هم هر زمان که توان داشتیم اعتراض میکردیم، و دنبال حقمان از حکومت بودیم.
اما شما، با تصمیمی که از پیش گرفته بودید، و با کمک همان کسانی که از این سرزمین بریدهاند، آمدید و حتی امکان نفس کشیدن و مبارزه کردن را از ما گرفتید. ما هزار بار آن دموکراسیای را که شما وعده میدهید نمیخواهیم. دموکراسیای که در حقیقت نامش وابستگی است، نامش مستعمره شدن است. پیش از این هم نه مردم این سرزمین، و نه دیگر ملتهای جهان، برای چنین چیزی دست گدایی بهسوی شما دراز نکردند. تاریخ جلوی چشم همه است:
از ایرانِ پس از ۲۸ مرداد تا نیکاراگوئه،
از بوسنی تا لیبی،
از افغانستانی که گرفتید و رها کردید تا عراقی که هنوز از زیر آوار بیرون نیامده،
و حالا بار دیگر ایران.
این همه «لطف» برای دموکراسی که به ما کردید کافی نبود؟ شما چه حقی دارید برای آیندهٔ جهان تصمیم بگیرید؟ و شما که فکر میکنید ایرانیانی پشت سر شما ایستادهاند، بدانید آنها از ما نیستند. ایرانی بودن فقط شناسنامه نیست. آنهایی که با پرچم شیر و خورشید و اسرائیل میرقصند و خون میخواهند، آنها نه هموطنان ما، که آینهای از خشونت خود شما هستند.
و البته که مردم کشورهای شما هم که به جنایتکارانی چون شما قدرت دادند باید پاسخگوی این رنجهای بشریت در سراسر جهان باشند. همانطور که تاریخ هیچگاه از کنار جنایتهای گذشته بیتفاوت عبور نکرده است.
من، به عنوان مادری که فرزندش را در راه آزادی از دست داده، هرگز اجازه نمیدهم شما برای آیندهٔ کشورم تصمیم بگیرید.
فرزندان ما برای این نرفتند که جای ظلمی با ظلمی دیگر عوض شود. آنها اگر امروز بودند، در کنار مردم هم علیه شما میایستادند، هم علیه ستم داخلی، و هم علیه تجاوز.
و با همهٔ این دردها، با همهٔ این ویرانیها، من هنوز این را باور دارم:
ما باز خواهیم ساخت،
خانههایمان را،
کارخانههایمان را،
مدرسههایمان را،
پلهایمان را.
چرا که این مردم بارها چون ققنوس از خاکستر برخاسته است و باز هم برخواهد خاست.
و اما شما که نام صلح را یدک میکشید و جایزهاش را بر سینه زدهاید
بدانید که آن جایزهای که به نام صلح به دست آوردید حلالتان نخواهد بود که از خون جوانان این وطن و مردم فلسطین و لبنان برای خود کیسه دوختید و با خونفروشی در انتظار تقسیم غنائم پس از فاجعهاید. هیچ کجا در تاریخ صلح از مسیر ریخته شدن خون مردم در جنگ بهدست نیامده است.
هیچ سکوتی در برابر این کشتار قابل توجیه نیست. چگونه است که میتوانید و خیلی هم بجا در خصوص نگرانی از جان زندانیان هشدار میدهید و افشاگری میکنید، اما شما را یارای سخن گفتن دربارهٔ جنایت جنگی میناب و هدف قرار گرفتن انستیتو پاستور و زیرساختهای ایران و فلسطین و لبنان نیست؟ حتماً که شما بهتر از من میدانید، اما برای تنویر افکار عمومی و تاریخ خوب است که همه به یاد بیاوریم لهدوکتو (ارتشی و دیپلمات ویتنام)، که اولین آسیایی بود که بهخاطر مذاکرات صلح در هنگامهٔ جنگ ویتنام همراه با کیسینجر برندهٔ جایزهٔ نوبل در ۱۹۷۳ شد، از پذیرفتن آن در کنار جنایتکاری چون کیسینجر و در احترام به مردمش امتناع کرد.
چگونه است که میشود به آنگ سان سوچی بابت جنایاتش خطاب کرد که «حرمت جایزهٔ صلح را نگه دار»، اما بعد به نام صلح از امثال ترامپ و نتانیاهو درخواست بمباران ایران را کرد؟! اگر توجیه شود که این صرفاً درخواست برای نقطهزنی سران حکومت و نهادهای نظامی و امنیتی بوده است، آنهم بهنحوی که به مردم آسیب نرسد، باز هم توجیهی برای خونشوری جنایت و جنایتکار به اسم صلح نیست. همین درخواستها بود که لباس مشروعیت بر تن این جنگ خانمانبرانداز پوشاند و به جنایتکاران این فرصت را داد که از پُشت تریبون بگویند «آنان خودشان از ما درخواست دارند که بر سرشان بمب بریزیم!»
چطور میشود برندهٔ صلح نوبل بود و از فردی که فراتر از اتهام، تقریباً محرز است که متجاوز جنسی به کودکان است و در جامعهٔ خودش بهعنوان فاشیستِ ضدمهاجر، ضدزن، و ضد حقوق همجنسگرایان شناخته میشود، درخواست کمک کرد؟
چگونه است که اساساً یک فعال حقوقبشر میتواند از نیرویی جنایتکار درخواست ترور کسانی دیگر را بکند؟ آیا برای حقوق بشریها هم قاعدهٔ «هدف وسیله را توجیه میکند» صادق است؟!
چطور میشود برندهٔ جایزهٔ صلح بود و کنار کسی ایستاد که خودش و هوادارانش مدام از متجاوزان به کشورشان، از نیروهایی که بمب بر سر هموطنانشان میریزند، از کسانی که زیرساختهای کشور را نابود میکنند مدام تشکر کرد، جز آنکه به وعده و وعیدی برای بهقدرت رسیدن روی جنازههای مردم وجدان را فروخت؟
کسی چه میداند. شاید تاریخ بیشتر از آنگ سان سوچی جنایتکار و ماچادوی نوکر ترامپ که جایزهاش را به یک جنایتکار تقدیم کرد کسان دیگری را نیز به یاد آورد که برای ازدست ندادن جایزهای بیمقدار بر جنایت علیه بشر چشم بستند و هر دم رنگ عوض کردند.
تاریخ قضاوت خواهد کرد که در روزگاری که بمبها بر سر این سرزمین میبارید، شما پاسدار صلح بودید یا مادران و همسران داغداری که همزمان با ستم داخلی و تجاوز خارجی جنگیدند و اجازه ندادند نام «صلح» به ابزار ویرانی وطن بدل شود.
فروردین ۱۴۰۵