جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
تغییر سیمای تروریست در قرن بیست و یکم
از ابتدای قرن بیست و یکم، وقتی ایدهٔ «مبارزه با تروریسم» در آمریکای بوش پسر شکل گرفت و به اعتبارش تئوری «دخالت بشردوستانه» مطرح شد، افکار عمومی سالها چهرهٔ تروریسم را با «بنلادن»، «الظواهری»، «حقانی»، «ملا عمر»، «ابومصعب الزرقاوی»، «ابوبکر البغدادی»، «جولانی»، و گروهایی چون «طالبان»، «القاعده»، «داعش»، «بوکوحرام»، و «جبهةالنصره» به خاطر میآورد و میآورد.
اصطلاحاتی چون «بنیادگرایی اسلامی»، «تروریسم دینی»، یا «عملیاتهای انتحاری» پس از ماجرای برجهای دوقلوی نیویورک دیگر برای همه عادیست. این سیماییست که از تروریست در ذهنهای ما حک شده: اسلامگرایانی افراطی با عمامه و ریش که بیرحمانه سر میبرند، کمربند انتحاری به خودشان میبندند و اللهاکبر گویان اماکن عمومی را منفجر میکنند، زنان و کودکان را به بردگی میگیرند و بهشان تجاوز میکنند، و همهٔ این کارها را هم برای خاطر خدا و صراط مستقیم انجام میدهند.
در هیولاوَشی اینان تردیدی نیست. اما گروه دیگری از تروریستهای وحشی هستند که در قامت رؤسای جمهور و دیپلماتهای کرواتزدهٔ منتخب دولتهای کشورهایی برجسته دست به جنایتهایی بهمراتب فجیعتر از اشخاص و گروههای نامبردهٔ اسلامگرا میزنند و ما بهخاطر ظاهر شیک و مشروعشان نهتنها آنها را تروریست نمیدانیم، بلکه امروز با نام «عمو» از آنها یاد میکنیم که دنبال آزادی بشر هستند.
بهراستی اگر معیار «تروریسم» کشتار هدفمند یا بیتمایز غیرنظامیان برای رسیدن به هدفهای سیاسی است، چرا این مفهوم فقط به بازیگران غیردولتی اطلاق میشود؟ چرا وقتی همان منطقِ خشونت را دولتها در مقیاسی بسیار بزرگتر و با ابزارهای پیشرفتهتر اعمال میکنند نامش تغییر میکند به «جنگ»، «امنیت»، «بازدارندگی»، یا «دخالت بشردوستانه»؟
امروز باید بپذیریم که سیمای تروریسم تغییر کرده است. تروریستهای خطرناک امروز جهان ریش و عمامه ندارند و حتی مذهبشان هم اسلام نیست. آنها مسیحی و یهودیاند، سکولار و با کرواتاند، و رؤسای جمهور و وزیر و مشاور کشورهایی چون آمریکا و اسرائيل هستند. امروز نه بنلادن و القاعده یا ابوبکر البغدادی و داعش، بلکه نتانیاهو و ارتش اسرائیل و ترامپ و ارتش آمریکا هستند که تروریستهای خطرناک، اما غیر تحت تعقیباند.
قیاس جنایتها
🔴 القاعده به رهبری بنلادن مسئول مجموعهای از حملههای فراملی بود. مشهورترین آنها ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ با ۲,۹۷۶ کشته، و نیز بمبگذاریهای مرگبار علیه غیرنظامیان و هدفهای غیرنظامی در چند کشور.
در مورد نتانیاهو، دیوان کیفری بینالمللی در ۲۰۲۴ حکم جلب صادر کرد و او را بابت اتهامهای ارتکاب جنایت جنگی و جنایت علیه بشر، از جمله استفاده از گرسنگی دادن بهعنوان روش جنگی، قتل و آزار و اذیت، تحت پیگرد قرار داد.
🔴 داعش زیر رهبری البغدادی مرتکب نسلکشی ایزدیها، اعدامهای جمعی، بردهسازی و خشونت جنسی سازمانیافته، تغییر اجباری دین، و دیگر جنایتهای جنگی و جنایت علیه بشر شد.
در دورهی ترامپ، دو نمونهٔ بسیار مستند اینهاست: سیاست جداسازی خانوادههای مهاجر که مقام عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد آن را «سوءاستفاده از کودکان» و غیرقابلقبول خواند؛ و نیز حملهٔ پهپادی ۲۹ اوت ۲۰۲۱ در کابل که ارتش آمریکا بعداً پذیرفت ۱۰ غیرنظامی، از جمله ۷ کودک را کشته است. افزون بر این، دولت ترامپ الزام انتشار عمومی آمار تلفات غیرنظامیان در حملههای پهپادی خارج از مناطق رسمی جنگ را لغو کرد.
🔴 شبکهٔ زرقاوی، یعنی القاعده در عراق، به بمبگذاریهای کور، سر بریدنها، حملههای فرقهیی به غیرنظامیان و دامن زدن عامدانه به جنگ شیعه و سنّی شناخته میشد؛ شورای امنیت هم این گروه را بهعنوان شاخهٔ القاعده بعداً زمینهساز داعش فهرست کرده بود.
دربارهٔ بوش دو محور اصلی مستند است: حمله به عراق بر پایهٔ ادعاهای مربوط به سلاحهای کشتارجمعی که بعداً پیدا نشدند، و اینکه گزارش سنای آمریکا و گزارشهای بعدی نشان داد که سیاستهای بازجویی و بازداشتِ دولت او به شکنجههای وحشیانه و بدرفتاری در ابوغریب، گوانتانامو، و افغانستان راه باز کرد.
🔴 بوکوحرام مرتکب کشتار جمعی روستاییان، آدمرباییهای گسترده، حملهٔ عامدانه به غیرنظامیان، و ربودن صدها دختر مدرسهیی شد. سازمان ملل متحد و دیدهبان حقوق بشر (HRW) این الگو را نقض فاحش حقوق بشر و در مواردی جنایت بینالمللی توصیف کردند.
در دوره ایهود اولمرت و جنگ غزه ۲۰۰۸–۲۰۰۹، گزارش گلدستون و دیگر گزارشها اسرائیل را به اتهامهای جدّیِ جنایت جنگی متهم کردند، از جمله استفاده از فسفر سفید، حمله به تأسیسات سازمان ملل متحد و بیمارستان القدس.
چه نتیجهای میگیریم؟
در هر دو سو با خشونت سیاسیِ سازمانیافته روبهروییم. تفاوت اصلی این است که در یک سو خشونت از طرف بازیگران غیردولتیِ رسماً «تروریست» اعمال میشود، و در سوی دیگر از طرف دولتها یا رهبران دولتی، که ابزار قانونی، ارتش، دیپلماسی، و رسانه دارند و به همین دلیل معمولاً اعمالشان با واژگانی مثل «جنگ»، «بازدارندگی»، «امنیت» یا «عملیات نظامی» نامگذاری میشود، نه «تروریسم».
آن یکی اگر بکُشد، «افراطی» است؛ این یکی اگر بکُشد، «تصمیم سخت امنیتی» گرفته است. انگار مسئله نه خودِ کشتن، که جای ایستادنِ قاتل در نقشهٔ قدرت است: اگر بیرون از دولت باشی، تروریستی؛ اگر در رأس دولت باشی، استراتژیست.
باری، چنین است که باید گفت خطرناکترین سازمانهای تروریستی در قرن بیستم حزب جمهوریخواه آمریکا و حزب لیکود اسرائیل است و نه لزوماً داعش، القاعده، یا طالبان.
چطور است که بهدرستی از دستان خامنهای در جریان قیام دی ۱۴۰۴ چکیدن خون را میبینیم، و باید هم ببینیم، اما از دستان نتانیاهو و ترامپ نه؟ چطور طالبان نفرتانگیز است، اما پیت هگست خیلی خوشتیپ و باحال است؟ واقعاً خیلی جدّی مسئله به داشتن ریش و مذهب اسلام برمیگردد؟! یعنی اگر یکی با دین مسیحی و صورت تراشیده و با کراوات بهمان تجاوز کند و بمب بر سرمان بریزد، بیشتر حال میدهد؟!
بهراستی که امروز ما با تیپهای سکولاریستِ شیفتهٔ اقتدار فاشیستی مواجه هستیم که بهعوض نقد و حمله به جنایت، به ظاهرِ فاعل آن خیره میشود. برای این نگاه، «تروریست» بیش از آنکه به عملش شناخته شود، به نشانههایش شناخته میشود: ریش، زبان، جغرافیا، و برچسب «اسلامی». کافی است همان منطقِ مرگ، با صورتی تراشیده، کتوشلوار اتوکشیده، و از غرب عرضه شود تا از قلمرو «وحشیگری» به قلمرو «عقلانیت» منتقل شود.
گویی فقط تجاوز سربازان گمنام امام زمان در زندانهای رژيم است که کثیف و نفرتانگیز است، والّا میشود برای تجربهٔ تجاوز و شکنجه زیر دست سربازان گمنام ترامپ و نتانیاهو زنبیل هم گذاشت!!!
برگرفته از کانال تلگرامی سرخط