در مراسم تشییع جنازهٔ یک فرمانده نظامی کشتهشدهٔ ایران. تهران، آوریل ۲۰۲۶ (فروردین ۱۴۰۵). عکس از مجید عسگریپور، خبرگزاری غرب آسیا، رویترز.
نوشتهٔ جواد ظریف، در فارین افرز
ترجمهٔ پیام – اندیشهٔ نو
جمعه ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
ایران جنگ را با آمریکا و اسرائیل آغاز نکرد. اما در بیش از یک ماه گذشته جمهوری اسلامی بهوضوح در حال پیروزی در این جنگ است. نیروهای آمریکایی و اسرائیلی هفتهها بیوقفه خاک ایران را بمباران کردهاند، هزاران نفر را کشتهاند، و به صدها ساختمان آسیب رساندهاند، همه به امید سرنگونی دولت این کشور. با این حال، ایران خط مقدم را حفظ کرده و با موفقیت از منافعش دفاع کرده است. این کشور حتی با وجود ترور مقامات ارشدش تداوم رهبریاش را حفظ کرده است و بارها به متجاوزان، حتی با وجود حملهٔ آنها به تأسیسات نظامی، غیرنظامی، و صنعتی، پاسخ داده است. آمریکاییها و اسرائیلیهایی که با توهم تسلیم اجباری درگیری را آغاز کردند خودشان را در باتلاقی بدون استراتژی خروج میبینند. در مقابل، ایرانیها یک شاهکار تاریخی از مقاومت را به نمایش گذاشتهاند.
برای برخی از ایرانیان این موفقیت دلیلی برای ادامهٔ جنگ تا زمانی است که متجاوزان به اندازهٔ کافی مجازات شوند، بهجای اینکه بهدنبال مذاکره برای پایان دادن به جنگ باشند. از ۲۸ فوریه [۹ اسفند] هر شب جمعیت زیادی از ایرانیان مغرور در سراسر کشور جمع میشوند تا با فریاد «نه سازش، نه تسلیم، نبرد با آمریکا» اعتراضشان را نشان دهند. به هر حال، ایالات متحد آمریکا ثابت کرده است که در مذاکرات قابل اعتماد نیست و به حاکمیت ایران احترام نخواهد گذاشت. با این منطق، در حال حاضر هیچ دلیلی برای تعامل با آمریکا و ارائهٔ دادن راهی برای خروج [از این جنگ] به آن وجود ندارد. [از نگاه این عده] در عوض، جمهوری اسلامی باید از موقعیتش استفاده کند و به حمله به پایگاههای ایالات متحد آمریکا و مسدود کردن تجارت در تنگهٔ هرمز ادامه دهد تا زمانی که آمریکا اساساً حضور و موضع منطقهییاش را تغییر دهد.
با این حال، اگرچه ادامهٔ مبارزه با آمریکا و اسرائیل ممکن است از نظر روانی رضایتبخش باشد، اما تنها به تخریب بیشتر جان غیرنظامیان و زیرساختها منجر خواهد شد. این بازیگران، که پس از ناکامی در دستیابی به هیچیک از هدفهایشان اکنون ناامید شدهاند، بهطور فزایندهای به هدف قرار دادن تأسیسات حیاتی دارویی، انرژی، و صنعتی متوسل میشوند و غیرنظامیان بیگناه را اینجا و آنجا هدف قرار میدهند. این خشونت همچنین بهآرامی کشورهای بیشتری را درگیر میکند و تهدید میکند که یک آتشسوزی منطقهی را به آتشسوزی جهانی تبدیل کند. و متأسفانه، سازمانهای بینالمللی مورد زورگویی آمریکا قرار گرفتهاند تا در برابر جنایتهای فراوان آمریکا، از جمله قتلعام نزدیک به ۱۷۰ کودک مدرسهیی در روز اول جنگ، سکوت کنند.
بنابراین، حکومت ایران باید از قدرتش بهجای ادامه دادن به جنگ، برای اعلام پیروزی و رسیدن به توافقی استفاده کند که هم به این درگیری پایان دهد و هم از درگیری بعدی جلوگیری کند. باید پیشنهاد دهد که در ازای پایان دادن به همهٔ تحریمها، محدودیتهایی بر برنامهٔ هستهییاش اعمال کند و تنگهٔ هرمز را باز کند- توافقی که آمریکا قبلاً آن را نمیپذیرفت، اما اکنون ممکن است آن را بپذیرد. ایران همچنین باید آمادهٔ پذیرش پیمان عدمتجاوز متقابل با آمریکا باشد که در آن هر دو کشور متعهد شوند در آینده به یکدیگر حمله نکنند. این میتواند تعاملات اقتصادی با آمریکا را فراهم کند که برای مردم آمریکا و ایران یک بُرد خواهد بود. همهٔ این نتایج مقامات ایرانی را قادر میسازد تا کمتر بر محافظت از کشور در برابر دشمنان خارجی و بیشتر بر بهبود زندگی مردم در داخل کشور تمرکز کنند. به عبارت دیگر، حکومت ایران میتواند آیندهٔ جدید و درخشانی را که ایرانیان شایسته آناند تضمین کند.
دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحد آمریکا، علیرغم موقعیت ضعیفش یا شاید بهدلیل آن، همچنان به اظهارات متناقض و گیجکننده در مورد مذاکرات ادامه میدهد. روز چهارشنبه، ترامپ سخنرانیای ایراد کرد که در آن همزمان با دادن وعدهٔ بمباران ایران و بازگرداندن ایران «به عصر حجر، جایی که به آن تعلق دارد»، به همهٔ ایرانیان توهین کرد، در حالی که همانطور که بارها و بارها گفته است، قول داد که عملیات نظامی آمریکا فقط چند هفته تا پایان فاصله دارد.
اما کاخ سفید آشکارا نگران است که افزایش هزینههای انرژی، که بر اثر بمباران آمریکا ایجاد شده است، مسئولیتی سیاسی باشد و این طرح به ترامپ یک راه فرار بهموقع ارائه میدهد. در واقع، میتواند اشتباه محاسباتی بزرگ او را به فرصتی برای ادعای پیروزی پایدار برای صلح تبدیل کند.
بُرد را به دست آورید
ایرانیان از دست آمریکا بسیار خشمگیناند- و نهفقط بهدلیل تجاوز فعلی آن. از زمان آغاز هزارهٔ جدید، مقامات آمریکایی بارها به جمهوری اسلامی و مردم آن خیانت کردهاند. ایران پس از حملههای تروریستی ۱۱ سپتامبر به آمریکا در برابر القاعده در افغانستان کمک کرد، اما رئیسجمهور جورج دبلیو بوش ایران را در «محور شرارت» قرار داد و تهدید به حمله به ایران کرد. دولت رئیسجمهور باراک اوباما با رهبران ایران مذاکره و توافق هستهیی ۲۰۱۵ [برجام] را امضا کرد، اما پایبندی دقیق و تأییدشدهٔ ایران به این توافق دولت آمریکا را به عادیسازی روابط اقتصادی جهانی با ایران، آنطور که وعده داده بود، سوق نداد. پایبندی ایران همچنین مانع آن نشد که ترامپ آن توافق را پاره کند و سپس آن را با کارزار شرورانهٔ «فشار حداکثری» دنبال کند: تحریمهای سختگیرانهای که برای فقیر کردن ۹۰میلیون نفر مردم ایران طراحی شده بود. این سیاستها در دوران ریاستجمهوری جو بایدن نیز ادامه یافت، اگرچه او قول احیای دیپلماسی را داده بود.
وقتی ترامپ برای دورهٔ دوم به قدرت بازگشت، رویکرد دولت آمریکا حتی گمراهکنندهتر شد. کاخ سفید اعلام کرد که به دستیابی به توافق جدید علاقهمند است و ایران توانمندترین دیپلماتها و کارشناسانش را برای مذاکره اعزام کرد. اما ترامپ خیلی زود نشان داد که جدّی نیست. او بهجای اعزام نمایندگان باتجربه دو نفر از معتمدان بسازوبفروش املاک- دامادش جرد کوشنر و دوست گلفبازش استیو ویتکوف- را فرستاد که کاملاً در مورد ژئوپلیتیک و فنی مسئلهٔ هستهیی بیسواد بودند. همانطور که میشد پیشبینی کرد، وقتی آنها نتوانستند پیشنهادهای سخاوتمندانهٔ ایران برای رسیدن به توافق را درک کنند، کاخ سفید حملهٔ مسلحانهٔ گستردهاش را علیه غیرنظامیان ایران آغاز کرد.
در نتیجه، بخش بزرگی از جمعیت ایران هرگونه صحبتی در مورد پایان دادن به این جنگ از طریق دیپلماسی بهجای مقاومت و فشار مداوم به متجاوزان درگیر در نبرد را کفرآمیز میدانند. ایرانیان علاقهٔ کمی به صحبت کردن با مقامات آمریکایی دارند که بارها به آنها خیانت کردهاند. اگرچه این دیدگاه قابل درک است، جمهوری اسلامی در نهایت اگر بتواند جنگ را زودتر از موعد به پایان برساند، بهتر خواهد بود. خصومت طولانیمدت باعث از دست رفتن جانهای گرانبها و منابع غیرقابل جایگزین بیشتری بدون تغییر واقعی در بنبست موجود خواهد شد، بهویژه که آمریکا و اسرائیل همچنان زیرساختهای ایران را هدف قرار میدهند. اگرچه ایران قادر به نابود کردن تلافیجویانهٔ زیرساختهای منطقه است، اما این موضوع برای آمریکا- که همهٔ متحدان بهاصطلاح عربش در منطقه را صرفاً سپرهایی میبیند که میتواند در دفاع از اسرائیل از آنها استفاده کند- اهمیتی ندارد. و البته تخریب زیرساختهای منطقه خسارتهای ایران را جبران نخواهد کرد. ادامهٔ جنگ همچنین ممکن است منجر به حملهٔ زمینی آمریکا شود. اگرچه این اقدام آمریکا از سر استیصال خواهد بود و آمریکا را به باتلاقی عمیقتر خواهد کشاند، اما حملهٔ زمینی برای ایران هم تقریباً هیچ دستاوردی نمیتواند داشته باشد. در نهایت، اگر آمریکا پیش از رسیدن دو طرف به توافق بساطش را جمع کند و برود، ایران قادر نخواهد بود از تمام عواید مقاومت شجاعانهاش در برابر تجاوز آمریکا بهره ببرد.
اگر دو طرف بتوانند مذاکره را انتخاب کنند، میتوانند یکی از این دو نتیجه را پی بگیرند: اول، توافق آتشبس رسمی یا غیررسمی است. در نگاه اول، این ممکن است بهترین راه پیش رو به نظر برسد. مطمئناً این راه کمترین مقاومت را دارد. برای رسیدن به آتشبس، ایران و آمریکا و متحدانشان فقط باید سلاحهایشان را زمین بگذارند. آنها نیازی به حل تنشهای اساسی که دهههاست روابط آنها را مختل کرده است نخواهند داشت.
درگیری کنونی میتواند دستیابی به توافق جامع را آسانتر کند.
اما هرگونه آتشبس ذاتاً شکننده خواهد بود. دو کشور دقیقاً به این دلیل که به اختلافهای اساسیشان رسیدگی نکردهاند همچنان به یکدیگر بسیار مشکوک و بدبین باقی خواهند ماند. به این ترتیب، خیلی طول نمیکشد- مثلاً یک محاسبهٔ اشتباه دیگر، یا فرصتطلبی سیاسی نابجا- که تیراندازی بار دیگر از سر گرفته شود. بنابراین، مقامات باید نتیجهٔ دوم را پی بگیرند: توافق صلح جامع. به عبارت دیگر، باید از این فاجعه بهعنوان فرصتی برای پایان دادن به ۴۷ سال جنگ استفاده کنند.
درگیری کنونی، هرقدر هم که وحشتناک باشد، میتواند دستیابی به چنین توافقی را آسانتر کند. زیرا حقایق خاصی را در مورد غرب آسیا آشکار کرده است که ایران و آمریکا دیگر نمیتوانند نادیده بگیرند. اول از همه، نشان داده است که آمریکا قادر به نابود کردن برنامههای هستهیی یا موشکی ایران نیست، حتی زمانی که در کنار اسرائیل و با حمایت مالی و لجستیکی شریکانش در خلیج فارس عمل کند.
این برنامهها بیش از حد ریشهدار و پراکندهاند که بتوان آنها را بمباران و نابود کرد. در واقع، وقتی صحبت از مسائل هستهیی میشود، تمام کاری که حملههای آمریکا و اسرائیل کرده راه انداختن بحثهای داغ [در ایران] در این مورد بوده که آیا ایران واقعاً باید از پیمان منع گسترش سلاحهای هستهیی (NPT) خارج شود و دکترین منع گسترش خودش را تغییر دهد یا نه. این حملهها همچنین کاملاً روشن کرده است که خبر نابودی «محور مقاومت»- شبکهٔ متحدان منطقهیی ایران- بسیار اغراقآمیز بوده است. اگر بخواهیم دقیقتر بگوییم، این تجاوز مقاومت در برابر سیاست خارجی ایالات متحد آمریکا را در سراسر جنوب جهانی [کشورهای در حال توسعه]، در برخی از نقاط اروپا، و حتی در بخشهایی از خود ایالات متحد آمریکا دوباره تقویت کرده است، جایی که برخی از حامیان «مگا»ی (MAGA) ترامپ سیاستهای «اول اسرائیل» او را رد کردهاند.
در همین حال، برای منطقه، این جنگ ثابت میکند که تلاش برای برونسپاری یا خرید امنیت از آمریکا استراتژی شکستخوردهای است. سالهاست که کشورهای عربی معتقد بودهاند که میتوانند با پرداخت هزینه به آمریکا برای ایجاد پایگاههای نظامی در خاکشان از خودشان محافظت کنند. در همین حال، آنها تا حد زیادی پیشنهادهای ایران برای ترتیبات امنیتی منطقهیی را رد کردهاند یا نادیده گرفتهاند، از پیشنهاد سال ۱۹۸۵- که در قطعنامهٔ ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد گنجانده شده است- مبنی بر اینکه کشورهای ساحلی خلیج فارس ترتیبات امنیتی منطقهیی خودشان را ایجاد کنند تا پیشنهادهایی برای پیمان عدمتجاوز که در سال ۲۰۱۵ و طرح صلح هرمز که در سال ۲۰۱۹ مطرح شد. کشورهای عربی فکر میکردند که چنین پیشنهادهایی غیرضروریاند، زیرا در نهایت وقتی لازم بشود، مقامات آمریکایی به آنها در مدیریت روابط با ایران و محافظت از آنها در برابر هرگونه درگیری منطقهیی کمک خواهند کرد. اما در عوض، آمریکا تصمیم گرفت علیرغم مخالفتهای کلامی- و برای برخی، صادقانهٔ- مقامات کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس، بمباران جمهوری اسلامی را آغاز کند و از پایگاههایش در خاک آن کشورها برای پیشبرد کارزارش استفاده کند، همانطور که هر فرد عاقلی انتظار داشت. در نتیجه، کشورهای عربی اکنون به صحنهٔ جنگ تبدیل شدهاند، دقیقاً همان چیزی که میخواستند از آن اجتناب کنند.
همهٔ این نتایج اظهارات دیرینهٔ ایران در مورد خودش و نظم منطقهیی را تأیید میکند. اما ایران، با اعتمادبهنفس تقویتشدهاش، درس خودش را باید بگیرد. باید بپذیرد که فناوری هستهییاش مانع تجاوز نشده است. تازه اگر نگوییم بهانهای برای حملههای اسرائیل و آمریکا فراهم کرده است. البته ایران ثابت کرده است که برنامهٔ غیرقانونی تسلیحات هستهیی اسرائیل نمیتواند از اسرائیلیها در برابر رگبار روزانهٔ موشکهای نفوذی و پهپادهای ارزانقیمت [ایران] محافظت کند. این ناکامی خودش دلیل بیشتری برای تردید کردن در این مورد است که برنامهٔ هستهیی، صرفنظر از میزان پیشرفتی که دارد، امنیت ایران را حفظ خواهد کرد. در عوض، مقامات غیرنظامی و نظامی ایران همگی تأیید کردهاند که مؤثرترین مؤلفهٔ دفاع موفق از کشور خودِ مردم مقاوم کشور بودهاند.
آمادهسازی صلح
این حقایق به این معنی است که عمل متقابل کلید هرگونه توافقی، از جمله در مراحل اولیه، خواهد بود. بهعنوان مثال، برای شروع روند صلح، همهٔ طرفها در غرب آسیا باید توافق کنند که جنگ علیه یکدیگر را متوقف کنند. ایران، با همکاری عمان، باید عبور ایمن کشتیهای تجاری از تنگهٔ هرمز را تضمین کند.
اما مقامات آمریکایی باید اجازه دهند تنگهٔ هرمز برای ایران نیز باز باشد. بزرگترین طنز تلخ جغرافیا این است که گرچه این تنگه با خاک ایران هممرز است، سالهاست که بهدلیل تحریمهای آمریکا عملاً به روی ایران بسته بوده است. این امر باعث فساد عظیم در داخل ایران و سودجوییهای کلان برخی از همسایگان ناسپاس شده است. بنابراین، حتی پیش از دستیابی به توافق نهایی، آمریکا باید اجازهٔ فروش بدون مانع نفت ایران و فراوردههای جانبی و بازگشت امن درآمد حاصل از آن را بدهد.
با انجام این اقدامات فوری از طرف ایران و آمریکا، آنها میتوانند شروع به تدوین توافق صلح دائمی کنند. بخش عمدهای از این توافق احتمالاً در مورد مسائل هستهیی خواهد بود. بهعنوان مثال، ایران متعهد میشود که هرگز بهدنبال سلاحهای هستهیی نباشد و کل ذخایر اورانیوم غنیشدهاش را به حد توافقشدهٔ زیر ۳٫۶۷درصد کاهش دهد. همزمان، آمریکا برای لغو کردن همهٔ قطعنامههای شورای امنیت علیه ایران، لغو کردن تحریمهای یکجانبهاش علیه ایران، و تشویق متحدانش به انجام همین کار اقدام خواهد کرد. ایران باید اجازه داشته باشد بدون مانع یا تبعیض در زنجیرههای تأمین جهانی فعالانه شرکت کند.
مجلس ایران، به نوبهٔ خود، پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی را تصویب خواهد کرد و بدین ترتیب تمام تأسیسات هستهیی ایران را تحت نظارت دائمی بینالمللی قرار خواهد داد. البته آمریکا شرایط سختگیرانهتری- یعنی غنیسازی صفر- درخواست کرده است. اما مقامات آمریکایی خوب میدانند که چنین خواستهایی خیالپردازانه است. ایالات متحد آمریکا قادر نخواهد بود چیزی را از ایران به دست آورد که در دو جنگ تجاوزکارانهٔ بیدلیل تلاش کرد بگیرد و در دستیابی به آن ناکام ماند.
این مصالحهها همهٔ اختلافهای اتمی بین ایران و آمریکا را حل نخواهد کرد. اما بیشتر آنها را حل خواهد کرد و کشورهای خارجی میتوانند به حل بزرگترین چالش باقیمانده کمک کنند: اینکه با اورانیوم ایران چه باید کرد. چین و روسیه، همراه با آمریکا، میتوانند به ایجاد یک کنسرسیوم غنیسازی سوخت با ایران و همسایگان علاقهمند در خلیج فارس کمک کنند که در آن صورت به تنها تأسیسات غنیسازی سوخت برای غرب آسیا تبدیل میشود. ایران تمام تجهیزات و مواد غنیشدهاش را به آن مکان منتقل خواهد کرد. یکی دیگر از اجزای منطقهیی این طرح صلح میتواند این باشد که بحرین، ایران، عراق، کویت، عمان، قطر، عربستان سعودی، امارات متحده عربی، و یمن- همراه با اعضای دائم شورای امنیت و احتمالاً مصر و پاکستان و ترکیه- همکاری در یک شبکهٔ امنیتی منطقهیی را برای تضمین عدمتجاوز، همکاری، و آزادی ناوبری در سراسر غرب آسیا آغاز کنند. این همکاری شامل ایجاد ترتیبات رسمی بین ایران و عمان برای عبور ایمن و مداوم کشتیها از تنگهٔ هرمز نیز میشود.
برای تحکیم بیشتر صلح، ایران و آمریکا باید همکاریهای سودمند و متقابل تجاری، اقتصادی، و فناوری را آغاز کنند. بهعنوان مثال، ایران میتواند از شرکتهای نفتی، از جمله شرکتهای آمریکایی علاقهمند، دعوت کند که صادرات به خریداران را بیدرنگ تسهیل کنند. ایران، آمریکا، و کشورهای خلیج فارس میتوانند همگی در پروژههایی مربوط به انرژی و فناوریهای پیشرفته مشارکت کنند. آمریکا همچنین باید متعهد به تأمین مالی بازسازی خسارتهای ناشی از جنگهای سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ در ایران شود، از جمله با جبران خسارتهای واردشده به غیرنظامیان. برخی از مقامات آمریکایی ممکن است با پرداخت چنین مبالغی مخالفت کنند و جلوی آن را بگیرند. اما در این صورت، دیپلماتهای ایرانی قادر به پیشبرد توافق نخواهند بود و [باید گفت که] هزینهٔ تأمین مالی بازسازی ایران احتمالاً بسیار کمتر از ادامه دادن به این جنگ پُرهزینه و نامطلوب خواهد بود.
در نهایت، ایران و آمریکا باید پیمان عدمتجاوز دائمی اعلام و آن را امضا کنند. با انجام این کار، آنها متعهد میشوند که از زور علیه یکدیگر استفاده نکنند یا تهدید به استفاده از زور نکنند. سپس ایران و آمریکا به فهرستبندیهای گوناگون مرتبط با تروریسم، که به یکدیگر منسوب کردهاند، پایان خواهند داد. همچنین، اعزام دیپلماتها برای خدمت در دفترهای حافظ منافع مربوط به هر کدام، برقرار کردن مجدد خدمات کنسولی، و حذف محدودیتهای سفر برای شهروندان یکدیگر را بررسی خواهند کرد.
رسیدن به این توافق آسان نخواهد بود. ایرانیها در طول مذاکرات به نیات آمریکا بسیار بدبین خواهند ماند. در همین حال، ترامپ و مقامات او همچنان با تردید به ایران نگاه خواهند کرد. چین و روسیه، احتمالاً همراه با برخی از کشورهای منطقه، ممکن است مجبور شوند تضمینهایی برای رفع این نگرانیهای جدّی متقابل ارائه دهند.
اما این جنگ، که بسیار وحشتناک است، درها را برای رسیدن به توافق پایدار باز کرده است. ایرانیها ممکن است خشمگین باشند، اما با علم به اینکه در مقابل حملههای نظامی گسترده و غیرقانونی دو قدرت هستهیی با افتخار ایستادگی کردند، میتوانند روند توافق را پیش ببرند. مقامات آمریکایی ممکن است هنوز از جمهوری اسلامی خوششان نیاید، اما اکنون متوجه شدهاند که این حکومت جایی نخواهد رفت- و اینکه آنها باید در کنار آن زندگی کنند. احساسات ممکن است زیاد باشد، و هر طرف به پیروزیهایش در جبههٔ جنگ افتخار کند. اما تاریخ از کسانی به بهترین وجه یاد خواهد کرد که صلح کنند.