Skip to content
آوریل 15, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • شکست‌‌ راهبردی در سیاست‌های بازدارندگی رژیم ایران
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

شکست‌‌ راهبردی در سیاست‌های بازدارندگی رژیم ایران

حق حاکمیت ملیِ ما قبل از نقض توسط تجاوز خارجی در زیر چکمه‌های نهادهای سرکوبگر رژیم پایمال شده است.‏

الف. سپیداری

چهارشنبه ۱۲ فروردین ۱۴۰۵

مقدمه
در روزهایی که آسمان میهن ما و همچنین کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس و خاورمیانه بار دیگر با موشک و پهپاد روشن ‏می‌شود، روایت‌ها نیز به همان سرعت قطبی می‌شوند. در یک سوی این روایت‌ها، آمریکا و اسرائیل به‌عنوان متجاوزان ‏تاریخی در منطقه معرفی می‌شوند و جمهوری اسلامی به‌عنوان بازیگری که ناگزیر از« دفاع از حق حاکمیت ملی» است. و ‏در سوی دیگر، گویا نیروهای آزادی‌بخشی به دعوت مردم ایران آمده‌اند که این رژیم را از سر راه بردارند. این تحلیل‌ها در ‏نگاه نخست ساده و برای بخشی از افراد باورپذیر و قانع‌کننده به نظر می‌رسد، اما دقیقاً همین سادگی است که می‌تواند چشمان ‏ما را ببندد و در خاتمه بخشیدن به این جنگ ضدّبشری و تحولات اجتماعی میهنمان مسئله‌ساز شود، زیرا آنچه در حال رخ ‏دادن است صرفاً تقابل نظامی بین خیر و شر نیست، بلکه نتیجهٔ زنجیره‌ای از انتخاب‌ها، خطاهای مفهومی، ناکامی‌های ‏راهبردی، و/یا بازی در زمین اقتصاد نظامی جهانی است- زنجیره‌ای که در بسیاری از تحلیل‌های رایج یا دیده نمی‌شود یا ‏به‌طور گزینشی بازنمایی می‌شود.

در این مقاله بر آنم که نقش جمهوری اسلامی در به وجود آمدن این وضعیت را بررسی کنم و با روشنگری بر شیوه‌های دفاعش در مقابل تجاوز امپریالیسم آمریکا و اسرائیل، نقدی بر گروه اول تحلیل‌ها ‏‏(دفاع از حق حاکمیت ملی) ارائه دهم. ‏

تفکیک و برجسته کردن استقلال یک خطای مفهومی است
بخش مهمی از تحلیل‌های مدافع «مقاومت» در شکل‌های مختلفش بر یک مفهوم کلیدی استوار است: «استقلال». گفته می‌شود که ‏استقلال کشور در خطر نابودی است و باید با پشتیبانی از دفاع نظامی آن را به هر قیمت حفظ کرد. اما استقلال در این ‏روایت‌ها به‌گونه‌ای مطرح می‌شود که گویی می‌توان آن را از جنبه‌های دیگر زندگی اجتماعی تفکیک و آنگاه برجسته کرد. در ‏عمل، چنین جداسازی‌هایی به نتایجی متناقض می‌انجامد. ‏
این همان نقطه‌ای است که بسیاری از تحلیل‌های جانبدارانه از آن عبور می‌کنند: استقلال نه یک ارزش منفرد، بلکه بخشی از ‏یک منظومهٔ به‌هم‌پیوسته است که بدون صلح، آزادی، عدالت اجتماعی، مشارکت سیاسی، و توسعهٔ پایدار بی‌‏معنی می‌شود. استقلال گاه به‌جای آنکه نشانهٔ توانمندی باشد می‌تواند به ظرفی برای تمرکز قدرت بی‌حدوحصر رژیمی ‏تبدیل شود که برای حفظ امنیت خودش امنیت اقتصادی-اجتماعی مردم را پایمال می‌کند و ابایی ندارد که در سرکوب مردم، با قتل‌‏عام هزاران نفر، به جنایت علیه بشر دست بزند. ‏

محکومیت تجاوز آمریکا و اسرائیل به میهن
در گام بعدی، تحلیل‌ها بر یک واقعیت انکارناپذیر تأکید می‌کنند: سابقهٔ طولانی مداخله‌های نظامی آمریکا در منطقه. از عراق تا ‏افغانستان این الگو به‌خوبی مستند شده است. اما اینجا یک جهش تحلیلی رخ می‌دهد و آن اینکه از «متجاوز بودن» طرف ‏مقابل به این نتیجه می‌رسند که هر نوع سیاست و هر نوع واکنش جمهوری اسلامی به‌طور ضمنی مشروع و حتی ‏ضروری است. این دقیقاً همان جایی است که تحلیل جایش را به موضع‌گیری جهت‌دار می‌دهد.
پرسشی که باید مطرح کرد این است که آیا سیاست‌های مهندسی‌شده به نام مقابله با تجاوز توانسته‌اند از وقوع تجاوز خارجی ‏جلوگیری کنند؟
طبعاً اولین کاری که فرماندهان و کارشناسان اداره‌کنندهٔ سیاست‌های دفاعی کشور باید می‌کردند طراحی ‏بازدارندگی مطالعه‌شده، سازمان‌یافته، و مؤثر بوده است. آنها باید مانع می‌شدند که متجاوزان اصلاً به میهن ما تجاوز کنند. ‏
اگر هدف بازدارندگیِ مؤثر بوده است، سؤال این است: آیا راه‌های دیگری برای بازدارندگی جدا از آنچه انجام شد وجود نداشت؟ ‏به چه دلایلی مسیر نظامیگری، آن هم به‌شکل افراطی، علی‌رغم ناتوانی اقتصادی دولت، انتخاب شد؟ ‏
موضع رسمی جمهوری اسلامی و تحلیلگران هوادار مقاومت چنین بیان می‌شود که توانایی تاب‌آوری و مقابلهٔ نظامی ‏جمهوری اسلامی است که می‌تواند متجاوزان را شکست دهد و امپریالیسم و صهیونیست‌ها را وادار به ترک منطقه و عقب‌‏نشینی از زیاده‌خواهی‌هایشان بکند. ‏

بازدارندگی – روایتی که در میدان جنگ فرو ریخت
سال‌هاست که سیاست منطقه‌یی پُرتنش جمهوری اسلامی حول صدور انقلاب اسلامی با مفهوم «بازدارندگی» ارائه و پوشش داده ‏شده است. به همین دلیل، ایجاد شبکه‌ای از نیروهای همسو در منطقه، توسعهٔ توان موشکی، و سرمایه‌گذاری گسترده در ‏زیرساخت‌های نظامی و اقدام برای توسعهٔ غنی‌سازی هسته‌یی در دستور کار بوده است، که صدهامیلیارد دلار هم برای آن ‏هزینه شده است. این سیاست‌ها تقریباً در تمام منطقه یکی پس دیگری با شکست فاحش روبه‌رو شد.‏
تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا- جنگ دوازده‌روزه- و «مقاومت» جمهوری اسلامی در برابر آن توان امنیتی-نظامی ‏حاصل از سیاست‌های رژیم را در معرض آزمونی واقعی قرار داد. در همان مراحل اولیهٔ درگیری:‏
‏●‏ فرماندهان ارشد نظامی هدف قرار گرفتند،
‏●‏ ساختار فرماندهی دچار اختلال شد،
‏●‏ نشانه‌های جدّی از نفوذ اطلاعاتی آشکار شد، و
‏●‏ از آنجا که زیرساخت‌های نظامی و هسته‌یی مناسب با چالشی نبود که پیش رو بود، ضربهٔ سختی خورد و ‏بخشی هم نابود شد. ‏
دلیل این رخدادها را نمی‌توان صرفاً به «غافلگیری» تقلیل داد. آنچه دیده شد نشانهٔ شکاف‌های عمیق در سیستم امنیتی بود- ‏شکاف‌هایی که پیش‌تر نیز در سوریه، لبنان، و حتی در درون ساختارهای داخلی خود حکومت دیده شده بود. با این حال، بخش ‏قابل توجهی از نقدها و ارزیابی‌های لازم یا به حاشیه رانده شد یا به‌طور کامل نادیده گرفته شد. نتیجه حفظ روایت ‏رسمی در دفاع از هر آنچه انجام شده و پیروزی در جنگ بود که کمتر با واقعیت میدانی همخوانی داشت.‏

بازدارندگی شکست‌خورده ادامه می‌یابد
اگر بازدارندگی در سطح کلان با چالش مواجه شد، در سطح زیرساختی نیز وضع چندان متفاوت نبود.‏
پس از جنگ دوازده‌روزه، انتظار می‌رفت که سیاست‌های بازدارندگی به‌کلی تغییر کند، که نکرد. تنها اصلاحات محدودی در ‏الگوهای استقرار و نگهداری تجهیزات نظامی و سازمان‌دهی شهرهای موشکی مشاهده می‌شود. برای مثال، اگر در دور قبل ‏‏«دشمنان» کارخانه‌های پهپادسازی را در وسط خاک ایران و با وام بانک‌های ایرانی ساختند و برای ضربه زدن امنیتی-‏نظامی در جنگ وسیعاً به کار بردند، پس از جنگ دوازده‌روزه اصلاحاتی صورت گرفت که باعث شد این بار شاهد همان ‏سناریوها نباشیم.‏
اما بسیاری از همان ساختارها- به‌صورت پادگان‌های متمرکز در شهرها و اطراف شهرها، انبارهای تجهیزات نظامی به‌‏راحتی قابل شناسایی، سامانه‌های پدافندی آسیب‌پذیر، و ساختار نهادهای نظامی ضربه‌پذیر- ادامه یافت که در دو هقتهٔ اول ‏جنگ زیر بمباران‌ها و موشک‌باران‌ها به‌علت ضعف جدّی حفاظتی به‌شدت آسیب دیدند. در دور جدید حمله‌های آمریکا و ‏اسرائیل، شدت انفجارها در برخی مناطق نشان داد که که اگرچه ادعا می‌شود برای ارتقا و بهبود تجهیزات نظامی اقدامات ‏زیادی شده، اما امکان بمباران و نابود کردن مراکز تولید و ذخیره‌سازی پهپادها و موشک‌ها برای اسرائیل و آمریکا همچنان باز ‏مانده است. یعنی از یک طرف شهرهای موشکی ساخته شدند که در برخی موارد مقاومت کردند و نابود نشدند و امکان ‏شلیک و بازگشت سریع ایجاد شد، اما از طرف دیگر شدت انفجارها در برخی مناطق- مثل دزفول یا غرب کشور و اطراف ‏تهران- نشان می‌دهد که تکیهٔ بیش از حد به توان موشکی به‌عنوان بازوی اصلی بازدارندگی نظامی رژیم نادرست و نامناسب ‏بوده است. کافی است به توسعهٔ نیروی دریایی سپاه و ارتش و مانور بر پهنهٔ دریاها با روسیه و چین و آن همه تبلیغ ‏توجه کنیم که به‌سرعت با ضربه‌های مرگ‌بار نابود شد! آیا حداقلی از برنامه‌ریزی بازدارندهٔ منطقی در آن دیده می‌شود؟ ‏این قایق‌ها و ناوچه‌ها چه کاری قرار بود بکنند؟ چرا تا این حد ضربه خوردند و نابود شدند؟

مذاکرات غیرمستقیمی که به جنگی مستقیم تبدیل شد
یکی از پرتکرارترین گزاره‌ها در تحلیل‌های سیاسی در ایران این است که «دیپلماسی در جریان بود، اما طرف مقابل آن را ‏بر هم زد.» این گزاره، حتی اگر درست باشد، تنها بخشی از واقعیت را بیان می‌کند. دیپلماسی صرفاً حضور در میز مذاکره ‏نیست، بلکه شامل طراحی راهبردی منسجم برای رسیدن به هدف و نتیجهٔ ممکن است: «تعریف هدف‌های درست»، «تنظیم خطوط قرمز مناسب»، ایجاد توازن میان انعطاف و سخت‌گیری بر اساس ‏توازن قوا و موقعیت سیاسی تاریخی کشور، و تاکتیک‌ها و مانورهای اصولی. وقتی این عناصر به‌درستی هم‌راستا نشوند، ‏مذاکره می‌تواند به فرایندی فرسایشی یا به نمایش قدرت تبدیل شود، که دیدیم کار نکرد، مانع جنگ نشد، و کار را به ‏جایی کشاند که معلوم نیست چه فاجعه‌هایی را برای روزها و ماه‌های آتی در بطن خودش داشته باشد. نادیده گرفتن این جنبه‌ها ‏یکی دیگر از نقاط ضعف پروپاگانداهای جانبدارانه از «مقاومت» و «دفاع» است.‏
باید پرسید: آیا شیوهٔ پیشبرد مذاکرات درست بود؟ آیا امکان برخی عقب‌نشینی‌ها برای جلوگیری از جنگ وجود نداشت؟ برای ‏مثال، مگر حزب‌الله لبنان در پی حملهٔ اشغالگرانهٔ اسرائیل عقب‌نشینی نکرد و چیزی شبیه به تسلیم‌نامه را حتی به توصیه و ‏با تأیید جمهوری اسلامی امضا نکرد؟ حزب‌الله مگر در این جنگ دوباره خودش را تجهیز نکرد، سلاح برنداشت، و به سفارش ‏رژیم به اسرائیل حمله نکرد؟ چرا رهبران جمهوری اسلامی، وقتی این تاکتیک‌ها را در فلسطین، لبنان، سوریه، و عراق می‌شناختند و گاه اجرا کرده بودند، باوری به هر نوع عقب‌نشینی حساب‌شده در مذاکرات به عمل نیاوردند و با نمایش مستقیم و ‏غیر مستقیم بودن مذاکرات نشان دادند که دارند وقت می‌خرند؟

امنیت داخلی: حلقهٔ گمشدهٔ بازدارندگی
در حالی که تمرکز اصلی بر توان نظامی بوده، یک متغیر کلیدی کمتر مورد توجه قرار گرفته است: امنیت داخلی و امنیت ‏اجتماعی. سرمایه‌گذاری گسترده و بیش از حد در نظامیگری، در شرایطی که اقتصاد با بحران مواجه است، به‌طور مستقیم به ‏فشار اجتماعی کمرشکن منجر شد. تنظیم بودجه با پنج‌میلیارد دلار چه معنایی جز این داشت که بخش بزرگی از درآمد ارزی ‏به سپاه اختصاص داده شده بود؟ اعتراض‌های گستردهٔ سال‌های اخیر فقط واکنش سیاسی نبوده، بلکه نشانه‌ای از فرسایش ‏شدید سرمایهٔ اجتماعی و مشروعیت رژیمی بوده است که منافع ملی را خرج جاه‌طلبی‌های منطقه‌یی‌اش می‌کرد.‏
واکنش حکومت به اعتراض‌ها چه بود؟ سرکوب گسترده و استفاده از خشونت سازمان‌یافته تا حد جنایت علیه بشر، که امنیت ‏داخلی را بحرانی و این شکاف را عمیق‌تر کرد. در چنین شرایطی، این سیاست‌ها نیز بازدارندگی را نه‌تنها تقویت نکرد، بلکه ‏از درون تضعیف کرد. آیا می‌شود امنیت خارجی را جداگانه از امنیت داخلی تحلیل کرد و نتیجه گرفت که در این لحظه، به‌‏طور استثنایی، باید از سیاست دفاعی رژیم پشتیبانی کرد؟

امنیتی‌سازی فضای داخل کشور نتیجهٔ معکوس داد
بر این بستر می‌توان پرسید: آیا جمهوری اسلامی در کشیده شدن پای دخالت خارجی به صحنهٔ مبارزات اجتماعی مردم نقش ‏مخرب نداشت؟ تردیدی نیست که وقتی صدای اعتراض مسالمت‌آمیز نیروهای داخلی در مشهد به شدیدترین وجه ممکن سرکوب ‏شد، راه برای اپوزیسیون راست خارجی فراهم شد. و این برنامه‌ای بود که برخلاف ادعای نجات‌بخشی‌اش، نقش جاده‌‏صاف‌کن جنگ‌طلبان را در سر داشت. رژیم راه هرگونه عقب‌نشینی لازم در ده روز اول اعتراض‌های خودجوش و شبکه‌یی مردم در دی ۱۴۰۴ را بست، زندانیان سیاسی را که می‌توانستند مسیر تحولات را در داخل کشور هدایت کنند آزاد نکرد، و حتی ‏جلوی مانورهای دولت پزشکیان را با دستور ولایت فقیه از رأس هرم قدرت سد کرد. ‏
با سرکوب خونین تظاهرات و دستگیری‌های بسیار گسترده مبتنی بر شناسایی‌های دوربین‌های نظارتی، نفوذ در شبکه‌ها، ‏هک کردن گروه‌های فعال توسط وزارت اطلاعات و سپاه بود که فراخوان عمومی رضا پهلوی زمینهٔ صدور پیدا کرد. ‏آن فراخوان به بستن کامل اینترنت و کشتار ۱۸ و ۱۹ دی انجامید و فضایی ساخت که امکان داد تجاوزگران به‌شکلی ‏مهندسی‌شده هزاران نفر را به میدان بکشند و با تک‌تیراندازان آموزش‌دیده بر فراز ساختمان‌ها به خاک‌وخون بکشند و به ‏خیال خود با جنایت علیه بشر امنیت داخلی را برای حفظ امنیت خارجی تأمین کنند. ‏
اینها تنها اشاره‌ای جزئی به برخی از سیاست‌های به‌غایت مخربی است که وضع میهن ما را به اینجا کشانده است. به همین ‏دلیل، باید سیاست‌های شکست‌خوردهٔ بازدارندگی رژیم را که در کشیدن اوضاع به این وضع فاجعه‌بار نقش مخربی ایفا کرده ‏از نظر دور نداشت، زیرا این افراط‌گرایی‌های هدفمند همچنان ادامه دارد.‏

منطقه‌یی‌ شدن یا منطقه‌یی کردن جنگ
یکی از نقاط عطف تحولات اخیر پس از تجاوز نظامی اسرائیل و آمریکا گسترش جغرافیای درگیری است. حمله به ‏کشورهای خلیج فارس، هدف قرار دادن بندرها و کشتی‌ها، و اعمال کنترل بر تنگهٔ هرمز عملاً دامنهٔ جنگ را از تقابل ‏مشخص با آمریکا و اسرائیل به بحران منطقه‌یی گسترده‌تری تبدیل کرد.‏
جمهوری اسلامی از ابتدا می‌گفت: «اگر به کشور حمله شود، جنگ منطقه‌یی خواهد شد». اما در واقع خود جمهوری ‏اسلامی بود که جنگ را منطقه‌یی کرد. جنگ منطقه‌یی نشد، منطقه‌یی‌اش کردند. منطقه‌یی کردن جنگ باز هم تاکتیکی برای ‏بازدارندگی نیروهای متجاوز شناخته شده بود.‏
بیشتر موشک‌ها و پهباد‌هایی که چیدمان آنها در سراسر کشور ذخیره شده بود به‌جای اسرائیل راهی کشورهای عربی حاشیهٔ ‏خلیج فارس شد. روشن است که علی‌رغم وابستگی نظامی-امنیتی-تاریخی این کشورها به آمریکا و بریتانیا، آنها در این جنگ ‏ذی‌نفع نبودند و منافع ملی‌شان این نبود که که پایشان به این جنگ کشیده شود و بسیار پرهیز داشتند. به همین دلیل، آنها در ‏ابتدای جنگ از مشارکت در عملیات تا حد قابل ذکری خودداری کرده بودند. حتی بخش بزرگی از پایگاه‌های آمریکایی در آن ‏کشورها تخلیه شده بود.‏
این پرسش مطرح است که چرا انتقام حمله‌های اسرائیل باید از آنها گرفته می‌شد؟ آیا بازدارندگی متکی بر این تاکتیک ‏نظامی تنها گزینه بود؟ در عمل کار کرد؟ یا جنگ را منطقه‌یی کرد و پیامدهایی را باعث شد که نه‌تنها مانع ادامه و ‏گسترش جنگ نشد، بلکه کشورهای عربی را هم در جهت سیاست‌های مخرب اسرائیل تضعیف و بحرانی کرد و پیامدهایی ‏آفرید که دهه‌ها بر این منطقه و منافع ملی کشور تأثیر خواهد داشت؟
تندروی‌ها در مورد تاکتیک بستن تنگهٔ هرمز نیز قابل ارزیابی است. این تنگه یک آب‌راه بین‌المللی و تابع قواعد عبور ‏ترانزیتی است. معلوم نیست تلاش برای تبدیل کردن آن به ابزار فشار سیاسی-اقتصادی به کشورهای منطقه و جهان به‌عنوان ‏روش بازدارندگی حتی به نفع رژیم تمام شود. خود عقب‌نشینی رژیم، که شروع به آزادسازی عبور برخی کشتی‌های ‏‏«دوست» از تنگه کرد و ادعاهایش راجع به باج‌گیری از کشتی‌ها را متوقف کرد، دلیلی بر نقصان‌هایی جدّی در این ‏سیاست‌های جنگی بود که تازه تا حدی تعدیل شده است.‏

چرخش اقتصادی جنگ – هزینه‌هایی که دیده نمی‌شوند
در میان همهٔ این تحولات، یک بُعد مهم اقتصادی نیز وجود داشته است که نباید نادیده گرفته شود. خلیج فارس در سال‌های اخیر ‏علاوه بر تولید نفت و گاز و نقش هاب تجاری، به یکی از مهم‌ترین مراکز مالی جهان تبدیل شده است. حمله‌های نظامی بسیار ‏مخرب رژیم ایران به کشورهای حاشیهٔ خلیج فارس، با افزایش شدید ریسک‌های ژئوپلیتیک، به‌طور طبیعی سرمایه را به‌سمت ‏سرمایه‌گذاری‌های امن‌تر سوق می‌دهد. آیا مسیر خروج سرمایه‌ها از این منطقه به‌سمت بازار مالی آمریکا نیست؟ اگر چنین ‏باشد، آیا این ضربه به آمریکاست یا بازی در زمین حریف است؟ تضعیف کشورهای عربی حاشیهٔ خلیج فارس در جهت تأمین ‏منافع کدام بخش از سرمایه‌داری است؟ به نفع آمریکا و اسرائیل است با یا به ضرر آنان؟ آیا این به‌ویژه خواست اسرائیل ‏نیست؟
در این میان، یک تناقض آشکار نیز وجود دارد: کشورهایی که هدف حمله قرار گرفته‌اند- به‌ویژه امارات- نقش مهمی در ‏گردش مالی و تجاری جمهوری اسلامی تحت تحریم داشته‌اند. تشدید تنش با این کشور می‌تواند به محدود شدن همین کانال‌ها ‏منجر شود. آیا این یک بازی آخرزمانی است؟

نتیجه‌گیری: ضرورت عبور از روایت‌های ساده
آنچه امروز در حال رخ دادن است صرفاً جنگ نظامی نیست، بلکه نتیجهٔ تلاقی چندین سطح از بحران است:
بحران در تحلیل، بحران در راهبرد، و بحران در رابطهٔ دولت و جامعه. نادیده گرفتن هر یک از این سطوح تحلیل درست از ‏ذی‌نفعان جنگ را مخدوش می‌کند.‏
در بیانیهٔ روز پنجشنبهٔ نمایندگان مجلس آمده است: «جنگ باید تا برچیده شدن همهٔ پایگاه‌های آمریکا و اسرائیل از غرب آسیا ‏ادامه یابد». استراتژیست‌های نظام بی‌پروا به «ناامنی در سایر تنگه‌ها از جمله تنگهٔ باب‌المندب و دریای سرخ» اشاره می‌‏کنند و می‌گویند: «اگر آمریکایی‌ها به جزیرهٔ خارگ حمله کنند، تولید نفت می‌تواند دچار اختلال موقت شود» و «ایران کل ‏تأسیسات منطقه را به آتش می‌کشد.»‏
باید متوجه بود که همراه با موشک‌ها، پهپادها، بمب‌افکن‌ها، ناوها، و قایق‌های تندرو، چرخش مالی عظیم سرمایه‌ها در ‏جریان است. کسانی از این جنگ‌ها سود می‌برند، و کسانی هست‌ونیستشان غارت می‌شود و به باد می‌رود. کف زدن ‏برای یک سوی این بازار مکارهٔ مرگ، آن هم به نام «دفاع از میهن»، می‌تواند اقدامی علیه منافع ملی کشور و به نفع رژیم ‏جنایت‌کاری باشد که در صدد است با شعار «جنگ، جنگ، تا رفع فتنه از عالم» با «مستکبران» عالم در تعرض باشد. فضای ‏پُرریسک نظامی-امنیتی بهترین وضعی است که نظامی‌گرایان از تأثیراتش در بازار و بورس سود‌های کلان می‌برند. ‏
باید با تمام توان از آتش‌بس و پایان دادن به این جنگ دفاع کرد. اولین خاکریز در جبههٔ جنگ با امپریالیسم جهانی خود نظام ‏جنایت‌کار حاکم بر کشور است. باید این خاکریز را فتح کرد تا بتوان ساختارهای مخرب اقتصاد را زیر و رو کرد و فضای توسعهٔ دموکراتیک و ‏هدفمندی را به وجود آورد، تا بتوان صلح، استقلال، آزادی، عدالت اجتماعی، و توسعهٔ پایدار برای آیندهٔ کشور برنامه ریخت ‏و پیش برد.
خلاصه اینکه برای رسیدن به «حق حاکمیت ملی» باید دو متجاوز داخلی (حکومت جمهوری اسلامی) و خارجی (آمریکا و ‏اسرائیل) به این «حق» را مهار کرد و به عقب‌نشینی واداشت و نگذاشت بیش از این، دست در دست یکدیگر، برای رونق ‏بازار صنایع نظامی منطقه‌یی و جهانی به نابود کردن اقتصادی-اجتماعی میهن ما و کشورهای منطقهٔ خلیج فارس ادامه دهند.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: وال‌ استریت ژورنال: انتخاب‌های دشوار آمریکا در ایران
Next: خطر اعدام شدن ۷ زندانی سیاسی دیگر
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved