دیدگاه
حمید آصفی
سهشنبه ۱۱ فروردین ۱۴۰۵
مسئله دیگر فقط فشار خارجی نیست،
مسئله ظهور نوعی از اپوزیسیون است که بقایش را به تشدید بحران گره زده است.
این یک تغییر کیفی است.
بخشی از نیروهای مخالف دیگر صرفاً منتقد یا حتی برانداز نیستند، آنها وارد فاز انتظار برای ضربهٔ بیرونی شدهاند، نه بهعنوان سناریویی محتمل، بلکه بهعنوان راهحل.
این نقطهٔ انحراف است.
در این منطق جنگ دیگر فاجعه نیست، فرصت است. تحریم ابزار فشار نیست، اهرم تسریع است. تخریب زیرساخت هزینه نیست، مرحلهٔ گذار تلقی میشود.
این همان جایی است که سیاست جایش را به قمار میدهد.
اپوزیسیون جنگگرا یک فرض ساده دارد،
فشار حداکثری اگر به نقطهٔ انفجار برسد، تغییر اجتنابناپذیر میشود.
اما این فرض یک واقعیت را نادیده میگیرد،
انفجار لزوماً به نظم جدید ختم نمیشود، اغلب به خلأ ختم میشود.
و خلأ را سازمانیافتهترین نیروی موجود پر میکند، نه مشروعترین.
در ایران این یعنی یک تناقض عریان،
فشاری که قرار است حکومت را ضعیف کند در شرایط بحرانی میتواند همان ساختار را در موقعیت بازسازی قدرت قرار دهد.
اما مسئله فقط نتیجه نیست، مسیر هم مسئله است.
اپوزیسیونی که از بیرون برای فشار بیشتر، حتی تا مرز اقدام نظامی، سیگنال میفرستد، در حال ارسال یک پیام خطرناک به داخل است،
اینکه هزینهای که شما میپردازید بخشی از پروژهٔ ماست.
این پیام سمّی است.
چرا؟
چون رابطهٔ اپوزیسیون و جامعه را از نمایندگی به ابزارسازی تغییر میدهد. مردم دیگر هدف نیستند، وسیلهاند. رنج دیگر مسئله نیست، داده است. تخریب دیگر فاجعه نیست، مرحله است.
این، فروپاشی اخلاقی سیاست است.
در این نقطه شکاف میان داخل و خارج به اوج میرسد. آنهایی که بیرون نشستهاند و از فشار نهایی حرف میزنند هزینهٔ مستقیم نمیپردازند، اما در داخل همان فشار به معنای خاموشی، کمبود، ناامنی، و فروپاشی زندگی روزمره است.
این شکاف دیر یا زود خودش را به شکل بیاعتمادی نشان میدهد.
و بیاعتمادی پایان هر پروژهٔ سیاسی است.
اپوزیسیون جنگگرا یک خطای دیگر هم دارد،
فرض میکند که پس از بحران جامعه آمادهٔ پذیرش آن خواهد بود.
اما تجربه نشان میدهد که جوامع آسیبدیده بهسمت ثبات فوری گرایش پیدا میکنند، نه تغییر پُرریسک. در چنین شرایطی، هر نیرویی که بتواند نظم حتی حداقلی ایجاد کند شانس بیشتری دارد.
و این لزوماً اپوزیسیون نیست.
اینجاست که یک واقعیت تلخ خودش را نشان میدهد،
اپوزیسیونی که روی ویرانی حساب باز میکند در بهترین حالت ممکن است در سقوط نقش داشته باشد، اما در ساختن به حاشیه رانده میشود.
چون سرمایه اجتماعی لازم برای ساختن را از قبل از دست داده است.
و اینجاست که پای سیاستهای تهاجمی بیرونی به میان میآید.
این نوع سیاست به دنبال تغییر دقیق نیست، به دنبال نتیجهٔ سریع است. مهم نیست بعدش چه میشود. مهم این است که اکنون چه فشاری وارد میشود.
این نگاه با منطق یک نیروی مسئول ناسازگار است.
اما بخشی از اپوزیسیون، آگاهانه یا ناآگاهانه، خودش را با این منطق تنظیم کرده است.
این یعنی واگذاری استقلال.
وقتی استراتژی یک نیروی سیاسی به تصمیمهای بیرونی گره بخورد، دیگر آن نیرو بازیگر نیست، متغیر است.
و متغیرها حذف میشوند، بازیگران میمانند.
لب کلام، دیگر قابل تلطیف نیست،
اپوزیسیونی که میان فشار بر حکومت و فشار بر جامعه خط نکشد،
اپوزیسیونی که هزینه جنگ را به عنوان ابزار بپذیرد،
اپوزیسیونی که از تخریب امید بسازد،
پیش از آنکه رقیبش را شکست دهد،
خودش را از درون تهی کرده است.
این رسوایی نیست،
این خودافشایی است.
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده