محمد مالجو
دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
یادداشتهایی که از جنگ دوازدهروزه تا دوازدهم آبان ۱۴۰۴ اینجا مینوشتم تلاشی بود برای فهم اینکه چرا ایران بهسمت جنگ رفت و چگونه میشد از تکرار جنگ جلوگیری کرد. این یادداشتها که بعدتر در کتاب پیش از ویرانی: مانیفستی برای بقا گرد آمدند هم شرح رگههایی از گذشته بودند هم هشدار دربارۀ کلیت آیندهای که در پیش داشتیم. آن هشدارها شنیده نشد. اکنون دیگر فقط با احتمال ویرانی روبهرو نیستیم. در دل ویرانی ایستادهایم. اگر مسیر تغییر نکند، ویرانیهای عمیقتر نیز در پیش است.
در چنین شرایطی، راهبرد غالب در جمهوری اسلامی را میتوان تلاش برای افزایش هزینۀ جنگ برای طرفهای مقابل دانست. نظام میخواهد هزینۀ جنگ را برای طرف متجاوز افزایش دهد تا متجاوزان نتوانند زمان آغاز و پایان درگیری را به دلخواهِ خود تعیین کنند. اما این فقط بخشی از ماجراست. این راهبرد با ملاحظات دیگری نیز همراه است: از باورهای ایدئولوژیک گرفته تا ضرورتهای بقای ساختار قدرت. مشکل اینجاست که هزینۀ این رویکرد، بیش از هر چیز، در داخل کشور پرداخت میشود. جامعه فرسودهتر میشود، اقتصاد ما ضعیفتر، و تعارضِ میان حفظ نظام و حفظ امکان یک زندگی قابل دوام برای مردم نیز هرچه شدیدتر. باید میان «ایران» همچون یک جامعه و سرزمین از سویی و «نظام جمهوری اسلامی ایران» همچون یک ساختار سیاسی تمایز گذاشت. اگرچه این دو در عمل درهمتنیدهاند، اما یکسان نیستند و پیامدهای تصمیمهای سیاسی نیز لزوماً بهیکسان بر هر دو مترتب نمیشود.
حال بیاییم و ایران را مبنا قرار دهیم. وقتی از «شکست» سخن میگوییم، منظور ضرورتاً اشاره به یک لحظۀ ناگهانی نیست. شکست میتواند بهتدریج رخ دهد، در قالب ویرانی زیرساختها و کاهش تولید و پارگی فابریک اجتماعی و تضعیف اعتماد اجتماعی. از این منظر، پرسش اصلی این نیست که آیا شکست رخ میدهد یا نه. اگر معیار شکست را حجم ویرانیها در نظر گیریم، به نظر میرسد تقدیر ما مردمان، در هر حال، شکست خواهد بود. پرسش این است که شکستی که گریبانمان را گرفته است تا چه اندازه تعمیق خواهد یافت. میتوان با کوتاهتر کردن جنگ و محدود کردن دامنهاش و حفظ حداقلهایی از انسجام اجتماعی از عمق شکست کاست.
بااینحال، پایاندادن به جنگ نیز بهسادگی راهحل نیست. آتشبسی که بدون تضمینهای جدّی باشد میتواند فقط به وقفهای میان دو جنگ تبدیل شود. به همین دلیل، وضعیتی شکل گرفته که هم توقف جنگ پُرهزینه خواهد بود هم ادامهاش. خروج از این چرخه فقط با یک اقدام ممکن نیست. هم باید در نگاه امنیتی تجدیدنظر شود، هم از ظرفیت میانجیگری بینالمللی برای اخذ تضمین استفاده کرد، و هم شیوۀ تصمیمگیری در داخل را از اساس تغییر داد.
ادامهٔ جنگ عملاً جامعه را فرسودهتر میکند و توقف بیتضمین جنگ نیز فقط تعویق بحران است. مسئله نه «ادامه» است نه «توقف»، بلکه منطق تصمیمگیری و توازنی است که این دوگانه را ساخته. تا این منطق تغییر نکند، فشارها کماکان بر دوش ایران خواهد بود و همان چرخهای که ما را به این نقطه رسانده است با شدتی بیشتر ادامه خواهد یافت و ویرانی را بازتولید خواهد کرد.
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده