آزاده ثبوت – کانون زنان ایرانی
دوشنبه ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد در نشست اضطراری که در تاریخ ۲۷ مارس ۲۰۲۶ (۷ فروردین ۱۴۰۵) در شهر ژنو برگزار شد حملهٔ هوایی به مدرسه «شجره طیبه» در میناب را بهعنوان نقض جدّی حقوق بشر و حقوق بینالملل انساندوستانه مورد بررسی قرار داد.
این جلسه یکی از معدود «بحثهای اضطراری» شورای حقوق بشر محسوب میشود؛ دوازدهمین مورد از زمان تأسیس این شورا در سال ۲۰۰۶ که نشاندهندهٔ اهمیت و حساسیت زیاد این رویداد در سطح بینالمللی است. در جریان این جلسه فولکر تورک، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، ضمن ابراز نگرانی شدید از این واقعه، خواستار انجام تحقیق فوری و پاسخگویی عاملان این رخداد شد.
سازمان ملل متحد اگرچه حمله به مدرسهٔ شجرهٔ طیبه در میناب را محکوم کرده است، اما این محکومیت را باید در چارچوبی وسیعتر فهمید، چارچوبی که در آن خشونت به رسمیت شناخته میشود، بدون آنکه نظامهایی که آن را تولید میکنند به چالش کشیده شوند. این دقیقاً همان منطقی است که در مورد فلسطین نیز عمل میکند: خشونت قابل ثبت، مستندسازی، و حتی محکومیت است، اما آنچه غیرقابل پذیرش باقی میماند مطالبهای است که خواهان برچیدن ساختارهای استعماری تولیدکنندهٔ آن خشونت است.
این محدودیت در بنیانهای لیبرال نظم جهانی نهادینه شده است. سال ۱۹۴۸، که نقطهعطف شکلگیری حقوق بینالملل مدرن و جهان پساجنگ شناخته میشود، همزمان سال نکبت برای فلسطینیان بود، زمانی که بیش از ۷۰۰هزار نفر از خانههایشان رانده شدند، روستاها نابود شدند، و یک دولت استعماری با مشروعیت بینالمللی تثبیت شد. در همان سال، در آفریقای جنوبی، آپارتاید بهصورت رسمی نهادینه شد. اینها استثنا نبودند، بلکه بخشی از همان نظمی بودند که خودش را «جهانی» و «حقوقمحور» معرفی میکرد.
در واقع، نظم حقوقی پس از جنگ جهانی دوم نه برای پایان دادن به خشونت استعماری، بلکه برای مدیریت آن طراحی شد. این نظم خشونت را تنظیم میکند، آن را «متمدن» میسازد، اما سلطه را برنمیچیند. جهانی بودن را وعده میدهد، اما در عمل سلسلهمراتب نژادی، تصرف سرزمین، و جابهجایی دائمی جمعیتها را تا زمانی که در قالب «امنیت» یا «ضرورت» روایت شود تحمل میکند.
از این منظر، محکوم کردن خشونت از سوی سازمان ملل متحد نه نشانهای از گسست، بلکه بخشی از همین منطق است. این نهادها قادرند خشونت را اندازهگیری و ثبت کنند، اما نه میتوانند آن را متوقف کنند و نه ساختارهای مولد آن را از میان ببرند. همانطور که در مورد غزه شاهد بودهایم، بحران بهعنوان «وضعیت انسانی» بازنمایی میشود، نه بهعنوان نتیجهٔ قابل پیشبینی محاصره و استعمار.
لیبرالیسم انسانی تا جایی پیش میرود که به بنیانهای قدرت لطمه نزند. مرزهای آن ممکن است جابهجا شود، اما هرگز از میان نمیرود و همیشه در نسبت با قدرت تعریف میشود.
در نتیجه، محکومیتهایی از این دست هرچند ضروری به نظر میرسد، اما بدون مواجهه با ریشههای ساختاری خشونت، صرفاً به بازتولید همان نظمی کمک میکند که این خشونت را ممکن ساخته است. این نه پایان خشونت، بلکه مدیریت آن است.