Skip to content
آوریل 18, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • عقب‌نشینی بزرگ اقلیمی: چرا جهان درست در لحظهٔ خطر از اقدام لازم فاصله می‌گیرد؟
  • خبرها
  • محیط زیست
  • ویژه اندیشهٔ نو

عقب‌نشینی بزرگ اقلیمی: چرا جهان درست در لحظهٔ خطر از اقدام لازم فاصله می‌گیرد؟

الف. هوش‌یار

یکشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۵

جهان در وضعیتی متناقض ایستاده است. هرچه بحران آب‌وهوایی/اقلیمی آشکارتر، محسوس‌تر، و ویرانگرتر می‌شود، ارادهٔ سیاسی و رسانه‌ای ‏برای مواجهه با آن در بسیاری از کشورها ضعیف‌تر به نظر می‌رسد. عقل و منطق حکم می‌کند که آتش‌سوزی‌های گسترده، موج‌های گرمای مرگ‌بار، ‏سیلاب‌های ویرانگر، خشک‌سالی‌های ممتد، و آشفتگی فزایندهٔ زیست‌بوم‌ها (اکوسیستم‌ها) به تشدید کنش جمعی برای مهار کردن بحران ‏بینجامد. اما آنچه در برابر ما شکل گرفته نه شتاب‌گیری واکنش، بلکه نوعی فرسایش تدریجیِ توجه، زبان، و تعهد است. گویی ‏جهان به‌جای آنکه با دیدن لبهٔ پرتگاه سرعتش را کم کند به عادی‌سازی خطر روی آورده است.‏
این عقب‌نشینی را نمی‌توان صرفاً با خستگی افکار عمومی توضیح داد، هرچند فرسودگی روانی و عادت‌ کردن به فاجعه بخشی از ‏ماجراست. مسئله عمیق‌تر از اینهاست. در سال‌های اخیر نوعی واگرایی میان شدت بحران و شدت واکنش شکل گرفته است: ‏بحران شتاب گرفته، اما واکنش نهادی کُندتر و محتاط‌تر شده است. در چنین وضعی، مسئله فقط انکار تغییرات نامطلوب آب‌وهوایی نیست، بلکه نوعی ‏بازآرایی سیاسی و رسانه‌ای در جریان است که در آن بحران همچنان وجود دارد، اما صدای آن پایین آورده می‌شود، از مرکز ‏توجه کنار رانده می‌شود، و به‌تدریج به بخشی از پس‌زمینهٔ زندگی روزمره تبدیل می‌شود.‏
یکی از نشانه‌های روشن این روند کاهش پوشش رسانه‌ای مسئلهٔ بحران آب‌وهوایی/اقلیمی است. حتی در شرایطی که پیامدهای گرمایش ‏جهانی در مقیاسی بی‌سابقه دیده می‌شود، بسیاری از رسانه‌های بزرگ از شدت و استمرار توجه به این مسئله ‏کاسته‌اند. این اُفت صرفاً یک انتخاب حرفه‌ای یا خبری نیست، بلکه بخشی از یک جابه‌جایی وسیع‌تر در اولویت‌بندی‌های عمومی ‏است. در لحظه‌ای که بحران آب‌وهوایی/اقلیمی می‌بایست به مسئله‌ای محوری در اقتصاد و سیاست و امنیت بدل می‌شد، در عمل در بسیاری از موارد به ‏موضوعی فرعی، موسمی، یا وابسته به رخدادهای حاد تقلیل یافته است. آنچه از میدان دید کنار می‌رود فقط یک موضوع خبری ‏نیست، بلکه خودِ امکان درک پیوستگی بحران است.‏
همین‌جاست که باید از پدیده‌ای سخن گفت که می‌توان آن را «سبزخاموشی»‎ (greenhushing) ‎نامید: وضعیت تازه‌ای که در آن ‏بسیاری از شرکت‌ها، بانک‌ها، و حتی نهادهای عمومی/دولتی دیگر مایل نیستند با صدای بلند از تعهدهای زیست‌محیطی‌شان حرف ‏بزنند. اگر در دوره‌ای «سبزشویی» (‏greenwashing‏) مسئله بود، امروز سکوت و خاموشی مسئله شده است. نهادهایی که تا ‏دیروز با زبانی پُرطمطراق از پایداری، کربن‌زدایی، و مسئولیت‌پذیری آب‌وهوایی/اقلیمی حرف می‌زدند، اکنون ترجیح می‌دهند محتاط‌تر باشند، ‏کمتر حرف بزنند، و کمتر در معرض حمله‌های سیاسی یا اقتصادی قرار گیرند. این سکوت نشانهٔ تغییر در حقیقتِ بحران نیست،‌ بلکه ‏نشانهٔ تغییر در توازن قوا است.‏
پشت این توازن قوای جدید قدرت صنایع سوخت فسیلی همچنان تعیین‌کننده است. سال‌ها گفته می‌شد که جهان وارد مرحلهٔ گذار ‏انرژی شده و منطق اقتصادیِ انرژی پاک به‌تدریج دست بالا را پیدا خواهد کرد. اما گذار انرژی هرگز صرفاً مسئله‌ای فنی یا ‏قیمتی نبوده است. هر جا که منافع ساختارهای عظیم نفت، گاز، و زغال‌سنگ به خطر افتاده، آنها نه‌فقط با لابیگری مستقیم، بلکه ‏با اثرگذاری بر رسانه‌ها، نهادهای دانشگاهی، فضای انتخاباتی، و حتی زبان عمومی وارد میدان شده‌اند. بحران آب‌وهوایی از این منظر ‏فقط بحرانی زیست‌محیطی نیست، بلکه صحنهٔ جدال میان دو افق تمدنی است: یکی افق تداوم انباشت بر محور استخراج، و دیگری افق ‏بقا بر محور بازسازی رابطهٔ جامعه با طبیعت.‏
در این میان، یکی از خطرناک‌ترین تحولات پیوند میان عقب‌نشینی آب‌وهوایی/اقلیمی و رشد اقتدارگرایی است. هر جا که سیاست به‌سوی ‏اقتدارگرایی، راست‌گرایی افراطی،‌ و دشمنی با نهادهای دموکراتیک حرکت کرده، مسئلهٔ تغییرات نامطلوب آب‌وهوایی نیز بیش از پیش یا به حاشیه رانده شده یا ‏مستقیماً هدف حمله قرار گرفته است. این امر تصادفی نیست. سیاست آب‌وهوایی به تصمیم‌گیری بلندمدت، برنامه‌ریزی عمومی/دولتی، ‏اعتماد اجتماعی، و توان مداخلهٔ جمعی نیاز دارد، درست همان چیزهایی که پروژه‌های اقتدارگرا از آنها بیزارند. اقتدارگرایی با ‏بحران‌های کوتاه‌مدت خوب کار می‌کند، چون می‌تواند از آنها برای تمرکز قدرت استفاده کند. اما با بحران آب‌وهوایی که به ‏بازاندیشی در الگوی توسعه و مصرف و قدرت نیاز دارد ناسازگار است. از همین رو، در بسیاری از کشورها، تضعیف دموکراسی و ‏تضعیف سیاست آب‌وهوایی دو روند جداگانه نیستند، بلکه دو روی یک سکه، یعنی بحران‌اند.‏
در کنار این عوامل ساختاری یک لایهٔ روانی و فرهنگی هم وجود دارد که نباید نادیده گرفت. بشر نمی‌تواند برای همیشه در ‏وضعیت هشدار زندگی کند. اگر سال‌ها از «اضطرار آب‌وهوایی» سخن گفته شود، اما زندگی روزمره برای بسیاری از مردم جز در ‏قالب افزایش هزینه‌ها، ناامنی، و اضطراب تغییری رهایی‌بخش نداشته باشد، خودِ زبان هشدار فرسوده می‌شود. مردم نه از آن رو ‏که خطر را نمی‌فهمند، بلکه از آن رو که احساس می‌کنند میان هشدار و امکان عمل شکافی عمیق وجود دارد، به نوعی بی‌حسی ‏تدافعی پناه می‌برند. این بی‌حسی بی‌اخلاقی فردی نیست، بلکه واکنشی اجتماعی به بن‌بستی است که در آن دانستن دیگر به عمل ‏منتهی نمی‌شود.‏
و دقیقاً همین‌جاست که مسئله از سطح محیط‌زیست فراتر می‌رود و به مسئله‌ای تمدنی تبدیل می‌شود. مشکل فقط این نیست که ما ‏به اندازهٔ کافی اطلاعات نداریم. برعکس، جهان امروز انباشته از گزارش‌ها، شاخص‌ها، مدل‌ها، هشدارها، و ارزیابی‌های علمی ‏است. مشکل آن است که دانش دیگر خودبه‌خود به تصمیم سیاسی منجر نمی‌شود. جهان می‌داند چه رخ می‌دهد، اما قادر نیست ‏متناسب با آن عمل کند. این شکاف میان آگاهی و اراده یکی از عمیق‌ترین نشانه‌های بحران در نظم معاصر است، نظمی که در آن ‏حقیقت علمی اگر با منطق قدرت و سود کوتاه‌مدت ناسازگار باشد، می‌تواند دیده شود، اما بی‌اثر بماند.‏
به همین دلیل، عقب‌نشینی آب‌وهوایی را نباید صرفاً عقب‌نشینی از چند سیاست زیست‌محیطی دانست. این روند عقب‌نشینی از ایدهٔ ‏آینده نیز هست. جامعه‌ای که در برابر تهدیدی چنین فراگیر، مستند، و رو به تشدید به سکوت، ملاحظه‌کاری، و تعویق پناه می‌برد ‏در واقع دارد از توانایی‌اش برای تصور و ساختن آینده دست می‌کشد. خطر اصلی فقط افزایش دما نیست، بلکه عادی‌ شدنِ ‏هم‌زیستی با فاجعه است.‏
چنین وضعی البته به معنای بسته بودن کامل افق نیست. تاریخ نشان داده است که دوره‌های انسداد می‌تواند ناگهان ترک بردارد. ‏ائتلاف‌های سیاسی تغییر می‌کنند، منافع دوباره بازچینی می‌شوند، و رخدادهایی که امروز دور از ذهن می‌نمایند فردا به واقعیت ‏بدل می‌شوند. اما این تغییر فقط با اتکای منفعلانه به فرسودگی رقیبان یا سقوط خودکار نظم موجود رخ نخواهد داد. بازگشت کنش آب‌وهوایی/‏اقلیمی به مرکز سیاست نیازمند بازسازی زبان عمومی، شکستن سکوت رسانه‌ای، مقابلهٔ مستقیم با قدرت صنایع فسیلی، و پیوند ‏زدن مسئلهٔ تغییرات آب‌وهوایی با مسئلهٔ تحول اجتماعی، عدالت، دموکراسی، و معیشت است. بحران آب‌وهوایی وقتی دوباره به مسئله‌ای زنده بدل می‌شود که دیگر ‏فقط به‌عنوان «محیط‌زیست» فهم نشود، بلکه به‌صورت مسئلهٔ سازمان‌دهی کل زندگی جمعی دیده شود.‏
در یک جمع‌بندی ساده اما تلخ می‌توان گفت که جهان امروز نه با کمبود هشدار، بلکه با کمبود شجاعت سیاسی برای روبه‌رو شدن با ‏واقعیت‌ها مواجه است. حقیقتِ بحران آب‌وهوایی/اقلیمی پنهان نیست. آنچه پنهان می‌شود مسئولیت است. و شاید به همین دلیل است که این ‏جمله به‌خوبی روح زمانه را خلاصه می‌کند: ‏
‏«همان‌طور که آب‌وهوا فوریت بیشتری پیدا می‌کند، انتظار دارید پوشش باکیفیت‌تری دربارهٔ آن و انرژی پاک وجود داشته باشد، اما ‏روند در جهت عکس است، آن هم به دلایل سیاسی، نه به‌خاطر آنچه واقعاً در عرصهٔ آب‌وهوا/اقلیم رخ می‌دهد.»‏
امروزه دفاع از سیاست آب‌وهوایی/اقلیمی دیگر فقط دفاع از قطب، یخچال‌های قطبی، جنگل‌ها، یا توافق‌نامه‌های بین‌المللی نیست. این دفاع ‏به‌طور فزاینده‌ای دفاع از خودِ حقیقت، از امکان تصمیم‌گیری جمعی، و از حقِ داشتنِ آینده است. در جهانی که نیروهای قدرتمند ‏می‌کوشند هم فاجعه را تولید کنند و هم آن را نامرئی سازند، مبارزه برای حفظ اقلیم چیزی کمتر از مبارزه برای جهانی دیگر نیست.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: واشنگتن چه چیزی را پشت «تعدیل استراتژیک» پنهان می‌کند؟
Next: گاردین: فشار عربستان برای تشدید حمله‌ها به جمهوری اسلامی
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved