US pentagon building aerial view at sunset
شنبه ۸ فروردین ۱۴۰۵
دولت آمریکا در دسامبر 2025 و ژانویه 2026 به ترتیب گزارشهای «استراتژی امنیت ملی» و «استراتژی دفاع ملی» خود را منتشر کرد. هر دو گزارش بر اولویت دادن به امنیت سرزمین ایالات متحده و منافع آن در نیمکره غربی تأکید داشتند، اما در عین حال صراحت بر عزم و اقدامات این کشور برای «حذف سایر قدرتها» در مناطق کلیدی جهان اشاره کردند.
برخی معتقدند این دو گزارش نشاندهنده نوعی «کاهش هزینههای استراتژیک» از سوی واشنگتن است، اما در واقعیت، ماهیت آن بیشتر به یک «تغییر تاکتیکی مرحلهای» نزدیک است: کنار گذاشتن موقت رویارویی مستقیم با چین و در عوض، انتخاب یک مانور جانبی برای اثرگذاری بر تحرکات چین در آمریکای مرکزی و جنوبی، خاورمیانه، آفریقا و آسیای جنوب شرقی، بهویژه با هدف تضعیف حضور اقتصادی، تجاری، منابعی و مالی چین در جنوب جهانی. در همین حال، در منطقه آسیا و اقیانوسیه، این کشور بهصورت منفعلانه طرح استراتژیک دولت بایدن را به ارث برده و حتی ممکن است آن را تقویت کند.
تعدیل استراتژیک واشنگتن دستکم سه لایه معنایی دارد: سیاسی، اقتصادی و نظامی. در میان این لایهها، بُعد سیاسی، از جمله تبلیغات داخلی برای انتخابات میاندورهای و موارد مشابه، مهمترین و در کوتاهمدت مؤثرترین بخش است. درباره پیامدهای اقتصادی واقعی در حوزه کسب و توسعه منابع، هنوز برای قضاوت زود است.
در نهایت، پیامدهای نظامی بلندمدت مطرح میشود. واشنگتن در حال حاضر چندین کشور بزرگ تولیدکننده نفت یا کشورهایی با ظرفیت بالای منابع معدنی و ارزش ژئواستراتژیک قابل توجه را هدف قرار داده است. افزون بر دفاع از خود و گسترش حوزه نفوذ، هدف آن بهروشنی کنترل منابع نفتی جهان و تسلط بر بازار نفت است.
در صورت تحقق این هدف، کشورهای بزرگ تولیدکننده نفت خارج از خاورمیانه نیز تحت کنترل ایالات متحده قرار خواهند گرفت. کاخ سفید، همراه با کنترل مشترک ایالات متحده و اسرائیل بر جهتگیری سیاست کشورهای تولیدکننده نفت خاورمیانه، میتواند تهدید «از بین رفتن هژمونی دلار» را از میان بردارد.
با این حال، این رویکرد افسار گسیخته ایالات متحده، نشانهای از ضعف آن نیز به شمار میرود؛ تمرکز بر لفاظیهای پوچ به جای دستاوردهای عملی. لفاظی پوچ به معنای نادیده گرفتن مرزهای سیاسی و دیپلماتیک و روی آوردن به قلدری بیمورد، حتی به بهای آسیب به منافع بلندمدت دیپلماتیک این کشور است. در مقابل، نتایج عملی به سرمایه گذاری واقعی در «بازسازی قدرت ملی آمریکا» مربوط میشود؛ از جمله تقویت توان نظامی-صنعتی و قابلیتهای کلیدی تولید. با این حال، ساختار سیاسی آمریکا خود اذعان دارد که دستیابی به «عظمت دوباره» در حوزههایی مانند برق، حمل و نقل، زیرساخت، کشتی سازی، مواد معدنی حیاتی، هوش مصنوعی و توسعه تسلیحات نسل جدید، به سرمایهگذاری مستمر چندین تریلیون دلاری و بیش از یک دهه زمان نیاز دارد و مستلزم ارائه یارانههای صنعتی و مشوقهای مالیاتی است.
با توجه به فشار مالی ناشی از بدهی سنگین دولت ایالات متحده، تحقق این اهداف ممکن است بیش از پیش به یک «ماموریت غیرممکن» شباهت داشته باشد.