محمد مالجو
محمد مالجو
شنبه ۸ فروردین ۱۴۰۵
این نامه بیانیۀ جمعیِ صدها کنشگر و نویسنده و دانشگاهی ایرانی در داخل و خارج کشور است که خطاب به کمیتۀ نوبل نوشته شده و خواستار بازنگری در اعتبار معنوی جایزۀ صلح نوبلِ اعطاشده به شیرین عبادی در سال ۲۰۰۳ است. نویسندگان نامه استدلال میکنند که برخی مواضع سیاسیِ متأخرِ عبادی، بهویژه حمایت از تهاجم خارجی به ایران، با روح صلحطلبی و اصول جهانشمولِ حقوق بشر در تعارض است. به زعم آنان، مسئله نه صرفاً تغییر موضع یک فرد بلکه تهدیدی است علیه معنای صلح در هنگامی که این مفهوم به زبان توجیه جنگ و ویرانی فروکاسته میشود.
من از درخواست و محتوای این نامه دفاع میکنم. دفاع از این نامه، در سطحی عمیقتر، دفاع از خودِ ایران است، از حق یک جامعه برای زیستن بیرون از سایۀ بمب و تحریم. این نامه اساساً تلاشی است برای بازگرداندن مرزهای اخلاقی به سیاست: هیچ آرمانی، حتی آزادی، نمیتواند از مسیر ویرانسازی یک کشور بگذرد. آنجا که حقوق بشر به ادبیات مداخلۀ نظامی آلوده میشود، دیگر نه از حق که از قدرت سخن میگوییم.
اهمیت این موضع در آن است که دوگانۀ کاذبِ «استبداد داخلی یا تهاجم خارجی» را برهم میزند. باید توأمان هم علیه سرکوب داخلی ایستاد هم علیه جنگ. باید بیآنکه ذرهای به استبداد امتیاز داد در برابر ماشین ویرانگر قدرتهای جهانی نیز ایستادگی کرد. این همان افقی است که این نامه میگشاید: افقِ استقلال و کرامت و صلح.
در جهانی که زبانها وارونه شدهاند و جنگ با واژگانِ نجات تزیین میشود، این نامه یادآوریِ یک حقیقت ساده اما حیاتی است: هیچ بمبی مطلقاً حامل آزادی نیست. ایران نه صحنۀ آزمایشِ پروژههای ژئوپولیتیک که خانۀ میلیونها انسان است. من از محتوای این نامه با افتخار دفاع میکنم.
