Skip to content
ژوئن 25, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • از «شکست و پیروزی» تا «جنگ های بی پایان»: اقتصاد سیاسیِ درگیری‌های معاصر
  • اقتصادی
  • ویژه اندیشهٔ نو

از «شکست و پیروزی» تا «جنگ های بی پایان»: اقتصاد سیاسیِ درگیری‌های معاصر

الف. هوش‌یار

جمعه ۲۹ اسفند ۱۴۰۴

در روایت کلاسیک قرن بیستم، جنگ‌ها هدفی روشن داشتند: شکست دشمن، تحمیل صلح، و بازگشت به ثبات مورد نظر. حتی ‏در منطق رئالیستی روابط بین‌الملل (‏Real Politics‏)، و به تعبیر کارل فون کلاوزویتس (‏Carl von Clausewitz‏)، ‏جنگ ابزاری است که برای «ادامه سیاست با ابزارهای دیگر» تلقی شده است.‏

اما آنچه در دهه‌های اخیر می‌بینیم، به‌ویژه از افغانستان و عراق تا اوکراین و اکنون ایران، دیگر به‌سادگی در این چارچوب ‏نمی‌گنجد. جنگ‌ها آغاز می‌شوند، اما به پایانی که وعده داده شده نمی‌رسند. درگیری‌ها یکی پس از دیگری ادامه پیدا می‌کند. ‏این تغییر ما را به این پرسش می‌رساند:
آیا هدف جنگ هنوز «پیروزی» است، یا خودِ جنگ به سازوکاری پایدار در اقتصاد و سیاست جهانی تبدیل شده است؟

فروش سلاح در میانهٔ جنگ
وزارت امور خارجه آمریکا پنجشنبه ۲۸ اسفند / ۱۹ مارس اعلام کرد فروش احتمالی تسلیحات به سه کشور خاورمیانه به ‏ارزشی بیش از ۱۶٫۵میلیارد دلار را تأیید کرده است، اقدامی که هم‌زمان با تشدید درگیری‌ها میان آمریکا و ایران صورت ‏می‌گیرد.‏
بر اساس بیانیه‌های منتشرشده، این بسته شامل فروش موشک‌ها، پهپادها، سامانه‌های راداری، و مهمات، و همچنین ارتقای ‏جنگنده‌های اف-۱۶ برای امارات متحده عربی است که مجموع ارزش آن بیش از ۸٫۴میلیارد دلار برآورد شده است.‏
همچنین، فروش احتمالی رادارهای حسگر برای سامانه‌های دفاع هوایی و موشکی به کویت با هزینه‌ای حدود ۸میلیارد دلار ‏و پشتیبانی هواپیماها و مهمات برای اردن به ارزش تقریبی ۷۰٫۵میلیون دلار نیز مورد تأیید قرار گرفته است.
(رادیو ‏زمانه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴)‏

هشدار قدیمی: مجتمع نظامی-صنعتی
آیزنهاور، رئیس‌جمهور آمریکا، در سخنرانی خداحافظی‌اش در سال ۱۹۶۱ هشدار داد:‏
‏«در مراکز حکومتی، ما باید از کسب نفوذ بی‌مورد… مجتمع نظامی-صنعتی جلوگیری کنیم.»

این هشدار در زمان خودش ناظر به پیوند میان ارتش، صنایع تسلیحاتی، و دولت بود. اما آنچه امروز شاهدیم نسخه‌ای ‏گسترش‌یافته از همان پدیده است، با این تفاوت که اکنون فناوری‌های دیجیتال، داده‌ها، و هوش مصنوعی نیز به این مجموعه ‏افزوده شده‌اند.‏

هدف جنگ‌های بی پایان: تز آسانژ–واروفاکیس
در سال‌های اخیر ژولیان آسانژ با انتشار اسناد بسیار از جنگ‌های افغانستان و عراق و یانیس واروفاکیس، که سازو‏کارهای مالی سال‌های اخیر را زیر نظر داشته، این تحول را به‌شکلی صریح‌تر صورت‌بندی کرده‌اند. واروفاکیس با اشاره ‏به دیدگاه آسانژ دربارهٔ این جنگ‌ها می‌گوید:‏
‏«دلیل اینکه آنها واقعاً خیلی مشتاق [به حمله به عراق و افغانستان] بودند… هرگز پیروزی نبود. هرگز ایجاد ثبات نبود. این جنگی بی‌پایان بود. جنگی بی‌پایان که برای هدایت میلیاردها دلار از سیستم‌های مالیاتی عمومی به دستان نخبگان امنیتی و ‏نظامی فراملی طراحی شده بود.» (واروفاکیس، اکونوکلاست، ۲۰۲۶)‏

این گزاره یک چرخش تحلیلی مهم را نشان می‌دهد: جنگ نه به‌عنوان شکست یا پیروزی، بلکه به‌عنوان فرایند مستمر انتقال ‏منابع مالی به صاحبان صنایع نظامی.‏

سرمایه، انباشت، و جنگ
این تحلیل ریشه در سنّت مارکسیستی نیز دارد. دیوید هاروی در بحث «انباشت از طریق سلب مالکیت» (‏accumulation ‎by dispossession‏) نشان می‌دهد که سرمایه‌داری معاصر چگونه از بحران‌ها- از جمله جنگ- برای بازتوزیع منابع ‏استفاده می‌کند:‏
‏«انباشت از طریق سلب مالکیت… شامل کالایی‌سازی و خصوصی‌سازی زمین و تبدیل اشکال مختلف حقوق مالکیت به ‏دارایی‌های خصوصی انحصاری می‌شود.» (هاروی، امپریالیسم جدید، ۲۰۰۳)‏

در این چارچوب، جنگ می‌تواند به‌عنوان یکی از ابزارهای کلیدی این فرایند عمل کند- نه‌فقط از طریق تخریب و بازسازی، ‏تجارت نظامی، بلکه از طریق بازآرایی مالکیت، قراردادها، و جریان سرمایه. و این چیزی است که در ابعادی بسیار بزرگ در ‏جنگ این روزهای خلیج فارس به‌خوبی دیده می شود.‏

جنگ به‌عنوان عامل مهمی برای تولید ریسک
در اقتصاد مالی معاصر ریسک نه صرفاً تهدید، بلکه منبع سود است. بازارهای مالی بر پایهٔ نوسان عمل می‌کنند و جنگ ‏یکی از بزرگ‌ترین تولیدکنندگان نوسان است.‏
همان‌طور که هایمن مینسکی (‏Hyman Minsky‏) در نظریهٔ بی‌ثباتی مالی‌اش (‏Stability breeds instability. ‎Minsky‏, 1986) اشاره می‌کند: در جهان امروز می‌توان این گزاره را وارونه نیز خواند: بی‌ثباتی فرصت‌های سودآور ‏جدید خلق می‌کند. به عبارت دیگر، جنگ:‏
‏●‏ زنجیره‌های تأمین را مختل می‌کند
‏●‏ قیمت انرژی را دچار نوسان می‌کند
‏●‏ بازارها را بی‌ثبات می‌کند

و همین بی‌ثباتی به سرمایهٔ مالی امکان می‌دهد تا با جابه‌جایی سریع سهام، سودهای کلان کسب کند.‏

لغو تحریم نفت ایران در میانهٔ جنگ ‏
در خبرها آمده است: اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، گفته:‏
«ما نفت روسیه را از تحریم خارج کردیم… در روزهای آینده ممکن است نفت ایران را که روی آب است از تحریم خارج ‏کنیم. میزان آن حدود ۱۴۰میلیون بشکه است… ما از بشکه‌های نفت ایران علیه ایرانی‌ها استفاده خواهیم کرد تا قیمت نفت را ‏در ۱۰ یا ۱۴ روز آینده که این کمپین نظامی ادامه دارد پایین نگه داریم.» (سهام نیوز ۱۹ مارس ۲۰۲۶)‏

این ایده‌، یعنی «آزادسازی موقت نفت ایران برای کاهش قیمت جهانی»، با یک تناقض سیاسی آشکار همراه است: شما با یک ‏کشور در حال جنگ هستید، اما هم‌زمان از منابع آن برای تنظیم بازار استفاده می‌کنید. اگر عمیق‌تر شویم:‏
‏●‏ جنگ‏ ‎←‎ کاهش عرضه
‏●‏ آزادسازی موقت ‎←‎ کنترل قیمت
‏●‏ نتیجه ‎←‎ مدیریت نوسان

این همان چیزی است که می‌توان آن را «جنگِ تنظیمی» (‏regulatory war)‎‏ نامید، جنگی که نه‌فقط تخریب می‌کند و ‏هدف‌های سیاسی و ژئوپلیتیک را پیگیری می کند، بلکه بازار را نیز تنظیم می‌کند و از این تنظیم بازار میلیاردها دلار پول ‏جابه‌جا می‌کند.‏

از اوکراین تا خاورمیانه: تثبیت بی‌ثباتی
در جنگ اوکراین نیز الگوی مشابهی دیده می‌شود:‏
‏●‏ حمایت نظامی محدود، اما مستمر، از اوکراین
‏●‏ وارد نشدن مستقیم نیروها
‏●‏ نبود استراتژی روشن برای پایان جنگ

نتیجه چیزی است که می‌توان آن را «تثبیت بی‌ثباتی» نامید: و این جنگی است که تا می‌شود ادامه می‌یابد، اما به نقطهٔ اوج ‏یا پایان نمی‌رسد. واروفاکیس در همین باره می‌گوید: حمایت از جنگی که هیچ شانس واقعی برای پیروزی در آن ندارید ‏دیوانگی است.‏

اما شاید این «بی‌منطقی» در سطحی دیگر کاملاً منطقی باشد، آنجا که هدف نه پیروزی، بلکه تداوم جنگی است که سود عظیمی ‏از آن برای بخش‌هایی از سرمایه‌داری نظامی تأمین می‌شود.‏

ظهور «مجتمع نظامی–دیجیتال»‏
امروزه آنچه آیزنهاور از آن می‌ترسید به‌مراتب پیچیده‌تر شده‎ ‎است:‏
‏●‏ شرکت‌های تسلیحاتی
‏●‏ شرکت‌های فناوری (‏AI، داده، نظارت)‏
‏●‏ پلتفرم‌های ابری
‏●‏ سرمایهٔ مالی جهانی

این شبکه جنگ را به پلتفرمی چندمنظوره تبدیل کرده است:‏
‏●‏ میدان آزمایش فناوری
‏●‏ منبع قراردادهای دولتی
‏●‏ ابزار تولید داده
‏●‏ محرک بازارهای مالی

نتیجه
اگر همهٔ جنبه‌های این روند را کنار هم بگذاریم، به نتیجه‌ای نگران‌کننده می‌رسیم:‏
جنگ دیگر یک «واقعهٔ استثنایی» نیست، بلکه بخشی از «سازوکار عملکرد اقتصاد جهانی» شده است. در این جهان ‏جنگ‌ها پایان نمی‌یابند، بلکه از یک جبهه به جبههٔ دیگر منتقل می‌شوند و در این انتقال، سرمایه و فناوری و قدرت ‏بازتوزیع می‌شود.‏

آنچه امروز در سیاست جهانی می‌بینیم- از آزادسازی تاکتیکی نفت تا تداوم جنگ‌های بدون افق زمانی- ممکن است نه نشانهٔ ‏آشفتگی، بلکه نشانهٔ نظمی جدید باشد: نظمی که در آن جنگ نه برای پایان دادن به تعارض‌ها، بلکه برای مدیریت، تنظیم، ‏و بهره‌برداری از تعارض‌ها به کار می‌رود.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: جهان در آستانهٔ «آشوب»: ‏وقتی فرو ریختن واقعیت‌ها را از چشمان داستایوفسکی نگاه کنیم
Next: حمله به میدان پارس جنوبی و تأثیر آن بر تولید گاز و اقتصاد ایران
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved