الف. هوشیار
جمعه ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
در روایت کلاسیک قرن بیستم، جنگها هدفی روشن داشتند: شکست دشمن، تحمیل صلح، و بازگشت به ثبات مورد نظر. حتی در منطق رئالیستی روابط بینالملل (Real Politics)، و به تعبیر کارل فون کلاوزویتس (Carl von Clausewitz)، جنگ ابزاری است که برای «ادامه سیاست با ابزارهای دیگر» تلقی شده است.
اما آنچه در دهههای اخیر میبینیم، بهویژه از افغانستان و عراق تا اوکراین و اکنون ایران، دیگر بهسادگی در این چارچوب نمیگنجد. جنگها آغاز میشوند، اما به پایانی که وعده داده شده نمیرسند. درگیریها یکی پس از دیگری ادامه پیدا میکند. این تغییر ما را به این پرسش میرساند:
آیا هدف جنگ هنوز «پیروزی» است، یا خودِ جنگ به سازوکاری پایدار در اقتصاد و سیاست جهانی تبدیل شده است؟
فروش سلاح در میانهٔ جنگ
وزارت امور خارجه آمریکا پنجشنبه ۲۸ اسفند / ۱۹ مارس اعلام کرد فروش احتمالی تسلیحات به سه کشور خاورمیانه به ارزشی بیش از ۱۶٫۵میلیارد دلار را تأیید کرده است، اقدامی که همزمان با تشدید درگیریها میان آمریکا و ایران صورت میگیرد.
بر اساس بیانیههای منتشرشده، این بسته شامل فروش موشکها، پهپادها، سامانههای راداری، و مهمات، و همچنین ارتقای جنگندههای اف-۱۶ برای امارات متحده عربی است که مجموع ارزش آن بیش از ۸٫۴میلیارد دلار برآورد شده است.
همچنین، فروش احتمالی رادارهای حسگر برای سامانههای دفاع هوایی و موشکی به کویت با هزینهای حدود ۸میلیارد دلار و پشتیبانی هواپیماها و مهمات برای اردن به ارزش تقریبی ۷۰٫۵میلیون دلار نیز مورد تأیید قرار گرفته است. (رادیو زمانه ۲۸ اسفند ۱۴۰۴)
هشدار قدیمی: مجتمع نظامی-صنعتی
آیزنهاور، رئیسجمهور آمریکا، در سخنرانی خداحافظیاش در سال ۱۹۶۱ هشدار داد:
«در مراکز حکومتی، ما باید از کسب نفوذ بیمورد… مجتمع نظامی-صنعتی جلوگیری کنیم.»
این هشدار در زمان خودش ناظر به پیوند میان ارتش، صنایع تسلیحاتی، و دولت بود. اما آنچه امروز شاهدیم نسخهای گسترشیافته از همان پدیده است، با این تفاوت که اکنون فناوریهای دیجیتال، دادهها، و هوش مصنوعی نیز به این مجموعه افزوده شدهاند.
هدف جنگهای بی پایان: تز آسانژ–واروفاکیس
در سالهای اخیر ژولیان آسانژ با انتشار اسناد بسیار از جنگهای افغانستان و عراق و یانیس واروفاکیس، که سازوکارهای مالی سالهای اخیر را زیر نظر داشته، این تحول را بهشکلی صریحتر صورتبندی کردهاند. واروفاکیس با اشاره به دیدگاه آسانژ دربارهٔ این جنگها میگوید:
«دلیل اینکه آنها واقعاً خیلی مشتاق [به حمله به عراق و افغانستان] بودند… هرگز پیروزی نبود. هرگز ایجاد ثبات نبود. این جنگی بیپایان بود. جنگی بیپایان که برای هدایت میلیاردها دلار از سیستمهای مالیاتی عمومی به دستان نخبگان امنیتی و نظامی فراملی طراحی شده بود.» (واروفاکیس، اکونوکلاست، ۲۰۲۶)
این گزاره یک چرخش تحلیلی مهم را نشان میدهد: جنگ نه بهعنوان شکست یا پیروزی، بلکه بهعنوان فرایند مستمر انتقال منابع مالی به صاحبان صنایع نظامی.
سرمایه، انباشت، و جنگ
این تحلیل ریشه در سنّت مارکسیستی نیز دارد. دیوید هاروی در بحث «انباشت از طریق سلب مالکیت» (accumulation by dispossession) نشان میدهد که سرمایهداری معاصر چگونه از بحرانها- از جمله جنگ- برای بازتوزیع منابع استفاده میکند:
«انباشت از طریق سلب مالکیت… شامل کالاییسازی و خصوصیسازی زمین و تبدیل اشکال مختلف حقوق مالکیت به داراییهای خصوصی انحصاری میشود.» (هاروی، امپریالیسم جدید، ۲۰۰۳)
در این چارچوب، جنگ میتواند بهعنوان یکی از ابزارهای کلیدی این فرایند عمل کند- نهفقط از طریق تخریب و بازسازی، تجارت نظامی، بلکه از طریق بازآرایی مالکیت، قراردادها، و جریان سرمایه. و این چیزی است که در ابعادی بسیار بزرگ در جنگ این روزهای خلیج فارس بهخوبی دیده می شود.
جنگ بهعنوان عامل مهمی برای تولید ریسک
در اقتصاد مالی معاصر ریسک نه صرفاً تهدید، بلکه منبع سود است. بازارهای مالی بر پایهٔ نوسان عمل میکنند و جنگ یکی از بزرگترین تولیدکنندگان نوسان است.
همانطور که هایمن مینسکی (Hyman Minsky) در نظریهٔ بیثباتی مالیاش (Stability breeds instability. Minsky, 1986) اشاره میکند: در جهان امروز میتوان این گزاره را وارونه نیز خواند: بیثباتی فرصتهای سودآور جدید خلق میکند. به عبارت دیگر، جنگ:
● زنجیرههای تأمین را مختل میکند
● قیمت انرژی را دچار نوسان میکند
● بازارها را بیثبات میکند
و همین بیثباتی به سرمایهٔ مالی امکان میدهد تا با جابهجایی سریع سهام، سودهای کلان کسب کند.
لغو تحریم نفت ایران در میانهٔ جنگ
در خبرها آمده است: اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، گفته:
«ما نفت روسیه را از تحریم خارج کردیم… در روزهای آینده ممکن است نفت ایران را که روی آب است از تحریم خارج کنیم. میزان آن حدود ۱۴۰میلیون بشکه است… ما از بشکههای نفت ایران علیه ایرانیها استفاده خواهیم کرد تا قیمت نفت را در ۱۰ یا ۱۴ روز آینده که این کمپین نظامی ادامه دارد پایین نگه داریم.» (سهام نیوز ۱۹ مارس ۲۰۲۶)
این ایده، یعنی «آزادسازی موقت نفت ایران برای کاهش قیمت جهانی»، با یک تناقض سیاسی آشکار همراه است: شما با یک کشور در حال جنگ هستید، اما همزمان از منابع آن برای تنظیم بازار استفاده میکنید. اگر عمیقتر شویم:
● جنگ ← کاهش عرضه
● آزادسازی موقت ← کنترل قیمت
● نتیجه ← مدیریت نوسان
این همان چیزی است که میتوان آن را «جنگِ تنظیمی» (regulatory war) نامید، جنگی که نهفقط تخریب میکند و هدفهای سیاسی و ژئوپلیتیک را پیگیری می کند، بلکه بازار را نیز تنظیم میکند و از این تنظیم بازار میلیاردها دلار پول جابهجا میکند.
از اوکراین تا خاورمیانه: تثبیت بیثباتی
در جنگ اوکراین نیز الگوی مشابهی دیده میشود:
● حمایت نظامی محدود، اما مستمر، از اوکراین
● وارد نشدن مستقیم نیروها
● نبود استراتژی روشن برای پایان جنگ
نتیجه چیزی است که میتوان آن را «تثبیت بیثباتی» نامید: و این جنگی است که تا میشود ادامه مییابد، اما به نقطهٔ اوج یا پایان نمیرسد. واروفاکیس در همین باره میگوید: حمایت از جنگی که هیچ شانس واقعی برای پیروزی در آن ندارید دیوانگی است.
اما شاید این «بیمنطقی» در سطحی دیگر کاملاً منطقی باشد، آنجا که هدف نه پیروزی، بلکه تداوم جنگی است که سود عظیمی از آن برای بخشهایی از سرمایهداری نظامی تأمین میشود.
ظهور «مجتمع نظامی–دیجیتال»
امروزه آنچه آیزنهاور از آن میترسید بهمراتب پیچیدهتر شده است:
● شرکتهای تسلیحاتی
● شرکتهای فناوری (AI، داده، نظارت)
● پلتفرمهای ابری
● سرمایهٔ مالی جهانی
این شبکه جنگ را به پلتفرمی چندمنظوره تبدیل کرده است:
● میدان آزمایش فناوری
● منبع قراردادهای دولتی
● ابزار تولید داده
● محرک بازارهای مالی
نتیجه
اگر همهٔ جنبههای این روند را کنار هم بگذاریم، به نتیجهای نگرانکننده میرسیم:
جنگ دیگر یک «واقعهٔ استثنایی» نیست، بلکه بخشی از «سازوکار عملکرد اقتصاد جهانی» شده است. در این جهان جنگها پایان نمییابند، بلکه از یک جبهه به جبههٔ دیگر منتقل میشوند و در این انتقال، سرمایه و فناوری و قدرت بازتوزیع میشود.
آنچه امروز در سیاست جهانی میبینیم- از آزادسازی تاکتیکی نفت تا تداوم جنگهای بدون افق زمانی- ممکن است نه نشانهٔ آشفتگی، بلکه نشانهٔ نظمی جدید باشد: نظمی که در آن جنگ نه برای پایان دادن به تعارضها، بلکه برای مدیریت، تنظیم، و بهرهبرداری از تعارضها به کار میرود.