ژیلا بنییعقوب*
جمعه ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
صدای هر بمب و انفجار در تهران برای من دو چهره دارد: «آوار و قربانیان آن» و «جنگ طلبان»: هر موشک که به زمین میخورد، صدای گوشخراش هر جنگنده را که میشنوم، چهرههای افرادی که قبل از آغاز جنگ خواستار حملهٔ نظامی به ایران شده بودند از جلو چشمانم رژه میرود. دور سرم میچرخند؛ آنقدر میچرخند که سرگیجه میگیرم. در دلم با آنها دعوا میکنم. بعد به خودم نهیب میزنم: نه! من اصلاً با آنها حرفی ندارم؛ حتی دعوا فقط با کسانی معنی میدهد که هنوز ریسمانهایی هرچند باریک تو را با آنها متصل کند! بعد میخواهم ترمز خودم را بکشم! روادار باش؛ صبور باش!
بوم… شیرین عبادی
بوم… محمد جواد اکبرین
بوم… نسرین ستوده
بوم… دوستان سابقم در تظاهرات مونیخ
بوم… جنگطلبان خجالتی که در لفافه خواهان جنگ بودند
بوم… بیشتر مجریان شبکههای سیاسی ماهوارهای
هر بار بیشتر با خودم کلنجار میروم که این چهرهها را در خیالم نبینم. خدایا! چرا نمیشود! چرا مغزم فرمان نمیبرد؟ چرا گاهی خشمم از این جنگطلبان بیشتر از ترامپ و نتانیاهوست.
برای یک دوست که تعریف میکنم میگوید: «خب شاید طبیعی باشه، چون تکلیف آدم با دشمن روشنه، اما…»
دوباره صدای جنگندهها در آسمان میپیچد. شیشهها میلرزد. بهمن میگوید: لباس مناسب بیرون بپوشیم. خودش به طرف شلوار جین و پلیور میرود. من اما با همان لباس خانه، وسط هال، کز میکنم و همچنان با تصویر جنگطلبها در ذهنم درگیرم! خیلی سخت است هم با بمبهایی که التماسش را میکردند در فضای واقعی شهر و خانهات درگیر باشی هم با تصویر خودشان در ذهنت! خدایا! وسط چه جهنمی گیر کردهام.
زیر غرش ترسناک جنگندهها، حالا یاد مجید زمانی (فعال سیاسی در خارج از کشور) افتادهام. انگار جنگطلب خجالتی بود. روزی را در دی ماه امسال به یاد میآورم که فرناز با او و چند نفر دیگر مصاحبه میکرد، اینترنت قطع بود و دلم میخواست با تلویزیون حرف بزنم؛ با مجید زمانی… همان موقع حرفهایم را روی اپلیکیشن نوت گوشیام نوشتم. گفتم شاید روزی برایش بفرستم. همان مصاحبهای که فرناز قاضیزاده بارها پرسید اگر مداخلهٔ نظامی نه، پس چی؟ (اگر نیروهای خارجی حملهٔ نظامی نکنند، پس چطور مردم با استبداد مبارزه کنند؟!)
این سؤال را دیماه امسال بسیاری از مجریان بیبیسی از کارشناسان میپرسیدند. مخصوصاً بارها در جواب اندک مهمانانی که مخالف حملهٔ نظامی به ایران بودند. بیشتر مهمانانشان طرفدار حملهٔ نظامی به کشورمان بودند. شاید برای خالی نبودن عریضه چند نفر مخالف جنگ را هم دعوت میکردند.
برایش روی نوت گوشی تایپ کردم و حالا اینجا کپی – پیست میکنم:
«آقای مجیدزمانی، در مصاحبهات گفتی که وقتی مردم داخل ایران خواستار مداخلهٔ نظامیاند، من از نظر اخلاقی دچار چالش شدهام که باز هم مخالف آن باشم یا نه؟منصوره شجاعی گفت که اصلاً این روایت واقعیت ندارد و ساخته شده است. شاید شما روایتی را که دوست داشتی پذیرفته بودی.
«مجید زمانی! روزگاری زندانی سیاسی جنبش سبز بودی و تعریفت را از همبندیهایت از جمله بهمن شنیده بودم! و حالا باورم نمیشود! میگویی از نظر اخلاقی ماندهای که مداخلهٔ نظامی را (به نظر من تجاوز به کشورمان) را خواستار بشوی یا نشوی! چون به قول خودت مردم آن را میخواهند!
«اولاً هیچ آمار و روایت دقیق وجود ندارد. در کدام نظرسنجی دقیق آن را به دست آوردهای؟ از کجا مطمئن شدی بیشتر جمعیت نود و دو میلیونی ایران خواهان بمباران شدن خودشان هستند؟!
«چقدر همه از طرف مردم حرف میزنند؟ چرا هیچکس فقط نظر خودش را نمیگوید؟ چه وقت و چگونه این افراد از مردم نمایندگی گرفتهاند؟ بر اساس شعارهای مردم در خیابان؟ بر اساس کامنتهای اینستاگرامی؟ مجید زمانی! آیا میدانی دربارهٔ ارزشهای بنیادین انسانی، رأی اکثریت تعیینکننده نیست؟ با همین رویکرد و نگاه شما: پس اگر روزی اکثریت مردم رأی بدهند حجاب اجباری شود یا تجاوز به زنان آزاد شود، شما از نظر اخلاقی آن را تأیید میکنید!
«مجید زمانی، میگویی: فکر نمیکنم دیگه تحریمها اثر داشته باشه، پس همهٔ روزنهها بسته شده (و به نظرت فقط یک راه میماند: مداخله نظامی)
«در یک میزگرد سهچهار نفره فقط منصوره شجاعی (فعال حقوق زنان) مخالف جنگ است و میگوید: از خشونت دموکراسی بیرون نمیآید.»
بوم… محسن مخملباف
بوم… فعالان حقوق بشر که خواهان مداخلهٔ بشردوستانه(!) بودند. مداخلهٔ بشردوستانه این روزها نام دیگر جنگ است. نام دیگر ویرانی خانه و زندگی ما. نام دیگر زیر آوار ماندن کودکان میناب. نام دیگر غرق شدن دانشجویان دریانوردی و ترور و…
بوم… آنها که با مداخلهٔ نظامی مرزبندی نکردند
بوم… شخصیتهای روییده در کلاب هاوس!
خدایا! دلم نمیخواهد اینقدر چهرهٔ جنگطلبان جلو چشمانم رژه برود! چهرهٔ جنگطلبانهشان اضطرابم را بیشتر میکند. اضطرابم تبدیل به خشم میشود و احتمالاً مرحلهٔ بعدی تبدیل خشم به نفرت است، نه! من نمیخواهم شبیه به آنها شوم… نفرت شبیه به آتش بمب است که اگر مواظب نباشی، اول خودت را میسوزاند، بعد سراغ دیگری میرود. کسانی که آرزوی بمباران و ویرانی ما و ایران ما را دارند احتمالاً خودشان سالهاست در آتشی درونی میسوزند و دیگر چیزی جز خاکستر برای بخشیدن ندارند. من نگرانم که مبادا شبیهشان شوم. شاید چون هنوز دلم برای خودم و هموطنانم و وطنم میتپد.
*زندانی سیاسی سابق که در دادگاه انقلاب به مدت سی سال از کار روزنامهنگاری منع شده است.
عکس از میدل ایست نیوز