علی تقیپور
جمعه ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
وقتی غبار اوهام فرو مینشیند و رخسار واقعی جنگ از پس روایتهای زیبا عیان میشود، سکوت دیگر بیطرفی نیست؛ سکوت در چنین لحظهای بهتدریج به همدستی با ویرانی تبدیل میشود. امروز که تصویر «جنگ سریع، آسان و رهاییبخش» فرو ریخته، مسئولیتی سنگین بر دوش ایرانیان- بهویژه در خارج از کشور- قرار گرفته است.
برای مدتی اینگونه القا شد که جنگ میتواند میانبُری کمهزینه برای تغییر سیاسی باشد. اما واقعیت خیلی زود این روایت را در هم شکست. آنچه اکنون پیش چشم ماست نه رهایی، بلکه ویرانی زیرساختها، کشتار شهروندان عادی، و گسترش ناامنی در منطقه است. این شکاف میان روایت و واقعیت نقطهای تعیینکننده است: لحظهای که باید موضع خود را روشن کرد.
در سطح بینالمللی نیز این روایت بیش از پیش زیر سؤال رفته است. به اذعان بسیاری از کارشناسان و حتی برخی مقامات غربی، این جنگ نه از سر یک تهدید فوری علیه آمریکا، بلکه در چارچوب اولویتها و فشارهای امنیتی اسرائیل شکل گرفته است. همزمان، گزارشهایی از امکان پیشرفت مسیرهای دیپلماتیک- از جمله میانجیگری عمان در موضوع هستهیی- نشان میداد که گزینههایی برای کاهش تنش و رسیدن به تفاهم وجود داشته است. در چنین شرایطی، آغاز و تداوم جنگ را نمیتوان صرفاً یک «ضرورت اجتنابناپذیر» دانست.
در میدان واقعیت، پیامدها حتی روشنتر است. حمله به زیرساختهای حیاتی مانند تأسیسات گازی عسلویه نشان میدهد که این جنگ مستقیماً معیشت و آینده مردم ایران را هدف قرار داده است. اینها داراییهای مشترک یک ملتاند؛ تخریب آنها یعنی تضعیف بنیانهای زندگی نسلهای آینده.
در عین حال، باید یک واقعیت اجتماعی را نیز صادقانه دید: بخشی از جامعه، زیر فشار استبداد داخلی و بنبستهای سیاسی، برای مدتی به روایت «جنگ رهاییبخش» دل بست. این واکنش را باید در بستر استیصال فهمید. اما امروز، با آشکار شدن چهرهٔ واقعی جنگ، این توهمها در حال فروپاشی است.
با این حال، یک خلأ خطرناک در حال شکلگیری است: صدای داخل کشور، بهدلیل محدودیتها و قطع ارتباطات، کمرنگ شده است. در چنین شرایطی، این خطر وجود دارد که روایت جنگطلبانه- چه از سوی تندروهای داخلی و چه از سوی بخشی از اپوزیسیون همسو با مداخله خارجی- بدون چالش باقی بماند. اینجاست که نقش ایرانیان خارج از کشور تعیینکننده میشود.
ایرانیان خارج از کشور در موقعیتی هستند که میتوانند بدون ترس از سرکوب، صدای متفاوتی را به گوش جهان برسانند. اما این صدا زمانی معنا دارد که مستقل باشد: مستقل از استبداد داخلی، و همزمان مستقل از قلدری و مداخلهٔ خارجی.
واقعیت این است که مخالفت با استبداد حاکم بر ایران بههیچوجه به معنای پذیرش تجاوز خارجی نیست. نمیتوان به بهانهٔ مخالفت با یک حکومت اولویت بدیهی «نه به متجاوز خارجی» را کنار گذاشت. دفاع از جامعه، مردم، و سرزمین اصلی پایهیی است که نمیتوان آن را قربانی هیچ پروژهٔ سیاسی کرد.
در این میان، باید با یک مغالطهٔ مهم نیز مرزبندی کرد: این ادعا که «تسلیم شدن» میتواند به جنگ پایان دهد. این گزاره ادامهٔ همان سادهسازی خطرناک است که پیشتر جنگ را «رهاییبخش» معرفی میکرد. در واقعیت، «تسلیم» در سیاست بینالملل به معنای واگذاری اراده و پذیرش شروط قدرتهای خارجی است، نه تحقق خواست مردم. این روایت، با ظاهری اخلاقی، در عمل به تداوم همان توهم دامن میزند: اینکه میتوان از دل جنگ به آزادی رسید.
در مقابل، موضعی که باید روشن و بدون ابهام بیان شود، چیز دیگری است:
نه به جنگ، نه به تجاوز، و آری به توقف فوری درگیری و بازگشت به مسیرهای دیپلماتیک. دل بستن به سناریوهای خیالی در دل جنگ- چه با وعدهٔ «سقوط سریع» و چه با امید به «تسلیم و پایان خودکار جنگ»- تنها به طولانیتر شدن این فاجعه کمک میکند.
امروز دیگر تردیدی باقی نمانده است: تداوم این جنگ تنها ویرانی بیشتری به همراه دارد. در چنین شرایطی، مسئولیت اصلی بر دوش کسانی است که هنوز توان سخن گفتن دارند.
خطاب به ایرانیان خارج از کشور باید صریح گفت:
زمان احتیاط گذشته است. اگر باور دارید که این جنگ آیندهٔ ایران را ویرانتر میکند، باید این باور را به صدا تبدیل کنید.
باید در برابر موجهای تخریب، برچسبزنی و فشار- از هر دو سو- ایستاد. نه از اتهام «همسویی با حکومت» ترسید و نه از حملههای جریانهایی که جنگ را توجیه میکنند. شجاعت در این لحظه ایستادن در کنار مردم است، مردمی که برخیشان حتی برای مدتی به روایتهای نادرست امید بستند، اما امروز بیش از هر زمان دیگری نیازمند صدایی صادق و مسئولانهاند. دفاع از صلح در این لحظه یک انتخاب سیاسی ساده نیست، یک مسئولیت انسانی و تاریخی است.
از کانال تلگرام نویسنده