گزارشی از Bravos Research
ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو
دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۴۰۴
اگر دربارهٔ جنگ با ایران مطالعه کنید، میدانید که با چه چیزی روبهرو خواهید شد: یک مضمون تکرار شونده. این جنگ در حال گسترش است. در حال وسیعتر شدن است. خطرناکتر میشود. تأثیر بزرگی بر گاز طبیعی دارد. قطر مقدار عظیمی از گاز طبیعی مایعشدهٔ جهان را از طریق تنگهٔ هرمز صادر میکند. این مسیر اکنون بسته شده است.
سرمایهگذاران و معاملهگرانی که وارد این وضع میشوند نمیتوانند جهانی را تصور کنند که در آن ارتش آمریکا اجازه دهد کسی تنگهٔ هرمز را برای بیش از چند ساعت یا چند روز ببندد. این امر بهسادگی غیرقابل تصور است. این شاید مهمترین نموداری باشد که امروز باید فهمید.
این نمودار (بالا) واردات نفت آمریکا را در برابر صادرات آن کشور نشان میدهد. و همانطور که میبینید، برای نخستین بار در تاریخ، آمریکا به کشور صادرکنندهٔ خالص نفت تبدیل شده است. این چرخش کامل ۱۸۰درجهیی نسبت به آن چیزی است که به آن عادت داشتیم. و این امر پیامدهای عمیقی برای نظمهای ژئوپلیتیکی و پولی دارد.
حملههای آمریکا و اسرائیل به ایران غیرمنتظره نبود. این حملهها بخشی از یک روند ساختاری گستردهتر از بروز درگیریها در مناطق جغرافیاییای است که منابع در آنها کمیاب و آسیبپذیر است. و این روند سالهاست که در حال آمادهسازی بوده است. آمریکا در اوایل دههٔ ۲۰۰۰ از بزرگترین واردکنندهٔ نفت اوپک و عربستان سعودی در جهان به کشوری تبدیل شد که اکنون عملاً هیچ نفتی از خاورمیانه وارد نمیکند. اما فقط آمریکا این طور نیست. چین نیز سالهاست که وابستگی به نفت خاورمیانه را کاهش داده است، در حالی که وارداتش از مالزی و روسیه افزایش چشمگیری یافته است، بهگونهای که اکنون روسیه بزرگترین شریک نفتی چین است. بنابراین، دو اقتصاد بزرگ جهان در تلاش بودهاند که شیوهٔ تأمین نفت مورد نیازشان را تغییر دهند.
۵۵درصد از انرژی ما از نفت و گاز تأمین میشود، که به این معناست که این دو مادهٔ خام هنوز هم احتمالاً اساسیترین عناصر برای کارکرد جامعهٔ مدرن انسانیاند. اگر قیمت نفت را در کنار نرخ تورم در آمریکا قرار دهیم، این دو تقریباً تصویر آینهای یکدیگرند. نفت تأثیر مستقیم عظیمی بر دادههای تورم دارد و از طریق هزینههای تولید و حملونقل کالاها و خدمات گوناگون نیز اثری غیرمستقیم میگذارد. اگر قیمت نفت افزایش یابد، قیمت همهچیز افزایش مییابد.
افزون بر این، میدانیم که شوکهای تورمی باعث بیشتر رکودهای اقتصادی شدهاند که در ۶۰ سال گذشته شاهد بودهایم، بهگونهای که در آستانهٔ بسیاری از رکودهای مهم در تاریخ مالی معاصر، تورم بسیار افزایش یافته است. این وضع چندین بار در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ رخ داد، زمانی که شوکهای عرضهٔ نفت ناشی از درگیریهای خاورمیانه به تورم دورقمی و رکودهای عمیق اقتصادی انجامید. آن سالها دورهای از بیثباتی شدید ژئوپلیتیکی و اقتصادی بود، محیطهایی که در آنها کشورهای واردکنندهٔ نفت آسیب زیادی میبینند و کشورهای صادرکنندهٔ نفت سود میبرند. و ما در آستانهٔ ورود به یکی دیگر از این دورهها هستیم.
خیلی کوتاه بگویم، در چنین محیطهایی جابهجاییهای تاریخی سرمایه رخ میدهد. ما معتقدیم سه فرصت سرمایهگذاری عظیم وجود دارد که ۹۹درصد سرمایهگذاران در حال حاضر کاملاً از آنها غافلاند.
نمودار میزان عدمقطعیت سیاستهای اقتصادی جهانی در طول ۳۰ سال گذشته نشان میدهد که این میزان سالبهسال بهسرعت افزایش یافته است: از نخستین جنگ تجاری میان آمریکا و چین، کووید-۱۹، و تهاجم به اوکراین، تا دومین جنگ تعرفهییِ در حال جریان. این روندی بیستساله از افزایش عدمقطعیت در سیاستهای اقتصادی است.
بنابراین، یکی از بههمپیوستهترین اقتصادهای جهانی در تاریخ بشر اکنون با میزان فزایندهای از عدمقطعیت در این باره مواجه است که دیگر کشورها با سرمایه و منابعشان چه خواهند کرد. اگر برای انرژیای که اقتصاد شما را به حرکت درمیآورد به این کشورها متکی باشید، این یک مسئله است.
چین بهتدریج مسیر تأمین نفت مورد نیازش را از طریق مسیر دریایی شمالی تغییر داده است. چینیها در طول دههٔ گذشته واردات از این مسیر را افزایش چشمگیری دادهاند، اما چین همچنان کشور واردکنندهٔ نفت باقی مانده است. از سوی دیگر، آمریکا در واکنش به این عدمقطعیت تولید نفت خودش را افزایش داده است. آمریکا اکنون بزرگترین تولیدکنندهٔ نفت در جهان است و روزانه ۱۴میلیون بشکه تولید میکند و اکنون بخش زیادی از این مقدار را صادر میکند.
دههها سال بود که افزایش قیمت نفت به زیان منافع اقتصاد آمریکا بود. اما امروز قیمتهای بیشتر نفت به معنای تراز تجاری قویتر، همراه با سود بیشتر شرکتها و جریانهای سرمایه در بخش انرژی است.
به این ترتیب وضع امروز ناگهان بسیار روشنتر میشود. آمریکا تصمیم گرفته است به ایران حمله کند، اقدامی که بلافاصله موجب شد شرکتهای بیمه پوشش دادن به کشتیهایی را که از تنگهٔ هرمز عبور میکنند متوقف کنند. حتی اگر ایران بهطور فیزیکی تنگهٔ هرمز را با مین مسدود نکند، باز هم نتیجه یکسان است.
قیمت نفت در نتیجهٔ مستقیم حملههای آمریکا افزایش مییابد. به یاد داشته باشید که حدود یکپنجم عرضهٔ نفت جهان از تنگهٔ هرمز عبور میکند. بنابراین مسدود شدن این گذرگاه بهطور خودکار عرضهٔ جهانی نفت را محدود میکند و باعث افزایش قیمت انرژی میشود.
در نتیجهٔ این وضع، سهام شرکتهای انرژی بسیار افزایش یافته است، امری که بازار گستردهتر سهام آمریکا را تقویت کرده است که با وجود این درگیری همچنان در بالاترین سطوح تاریخی قرار دارد. از زمان آغاز این درگیری تا کنون ارزش دلار آمریکا نیز در مقایسه با دیگر ارزهای جهانی افزایش چشمگیری یافته است. این وضع باعث شده است که مقدار قابل توجهی سرمایه از کشورهای دیگر خارج و دوباره بهسوی آمریکا سرازیر شود. با نگاهی به بسیاری از بازارهای سهام خارجی که کاملاً بیارتباط با این درگیریاند- مانند کرهٔ جنوبی، آلمان و لهستان- میتوان این را دید: بازارهایی که در نتیجهٔ این وضع سقوط کردهاند.
بنابراین، آنچه در ابتدا حرکتی راهبردی برای فاصله گرفتن از وابستگی به انرژی بود، اکنون به اهرمی کلیدی برای آمریکا در نظم جهانی جدید و آشفتهتری که در حال شکلگیری است تبدیل شده است.
اکنون ممکن است بپرسید که آیا دولت کنونی نگفته است که میخواهد قیمت نفت پایینتر باشد تا سطح تورم برای مصرفکنندهٔ آمریکایی کاهش یابد؟ و پاسخ این است که بله، درست است. واقعیت این است که از یک سو مصرفکنندگان و در واقع بسیاری از صنایع در آمریکا خواهان قیمتهای ارزانتر بنزین هستند. این امر تورم کلی را کاهش میدهد. نرخهای بهره را پایین میآورد، و در نتیجه ثبات سیاسی بیشتری ایجاد میکند. در سوی دیگر، چندین ایالت تولیدکنندهٔ نفت مانند تگزاس، داکوتای شمالی، و آلاسکا، همراه با شرکتهای عظیم و سرمایهگذاران بانفوذ، اکنون که تولیدشان را افزایش زیادی دادهاند، خواهان قیمتهای زیادتر نفتاند.
واقعیت این است که میان منافع گروههای مختلف دربارهٔ اینکه چه باید بر سر قیمت نفت بیاید نوعی ناهماهنگی وجود دارد. و امروز، چه این امر عمدی بوده باشد و چه نه، نتیجه این است که شرکتهای انرژی در مسیر دستیابی به سودهای بیشتر، یک نبرد کلیدی را بردهاند.
تعجب نخواهیم کرد اگر شاهد درگیریهای مکررتر و طولانیتری از این دست باشیم، در حالی که آمریکا همچنان بزرگترین تولیدکنندهٔ نفت جهان باقی میماند. تنشها بر سر گرینلند نیز کاملاً در همین چارچوب قرار میگیرد، زیرا این منطقه بهسرعت در حال تبدیل شدن به دومین منطقهٔ راهبردی است، جایی که عبور نفت از روسیه از طریق مسیر دریایی شمالی میتواند با تهدید روبهرو شود.
جهانی که به سوی آن در حال گذار هستیم بهطور بنیادین با آنچه تاکنون تجربه کردهایم متفاوت خواهد بود. و همراه با تغییرهای بزرگ، فرصتهای بزرگی نیز پدید میآید.