پنجشنبه ۱۴ اسفند ۱۴۰۴
ایران صبح شنبه ۹ اسفند شاهد آغاز حملههای گستردهی هوایی ایالات متحده و اسرائیل بود که هنوز ادامه دارند. علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی و بسیاری از فرماندهان عالیرتبه تا کنون در این حملهها کشته شدهاند. ایران نیز حملههایی تلافیجویانه به اسرائیل، پایگاهها و تأسیسات آمریکایی در کشورهای منطقه و نیز برخی تأسیسات غیرنظامی در آنها انجام داده است. تا کنون (۱۱ اسفند) نزدیک به ۶۰۰ تن در ایران کشته شده اند و زیرساختهای آموزشی و بهداشتی از جمله ۹ بیمارستان و دو مدرسه هدف قرار گرفتهاند.
جنگ پیش از آنکه نقشهها را تغییر دهد، بافتِ اجتماعی را فرسوده میکند. خبرهای روزهای اخیر از گسترش حملات، آسیب به زیرساختهای شهری و فشار بر خدمات درمانی حکایت دارد. در چنین وضعی جامعهی مدنی ایران که پیشتر نیز زیر بار سرکوب بهویژه سرکوب خونین دی، بحران اقتصادی و پراکندگی سازمانی تضعیف شده بود، اکنون با تهدیدی مضاعف روبهروست. اما همین وضعیتِ «شکنندگی مضاعف» میتواند به نقطهی بازتعریف نقش این جامعهی مدنی تبدیل شود: از سیاستِ بیانیه به سیاست بقا؛ از نزاع گفتاری به تدارک زندگی؛ از رقابت نمادین به مراقبت عینی.
ادبیات نظریِ معاصر جامعهی مدنی را «عرصهی کنش جمعی داوطلبانه پیرامون منافع و ارزشهای مشترک، متمایز از دولت و بازار و خانواده، اما در تعامل با آنها» تعریف میکند[۱]. این تمایز به معنای بیقدرتی نیست؛ به معنای نوع دیگری از قدرت است: قدرت سازماندهی غیرخشونتآمیز، خودتنظیم و خودبازتاب که «در تنش دائمی با نهادهای حکومتی» عمل میکند[۲]. اگر این تعریفها را جدی بگیریم، پرسش عملی این است: در زمان بمباران، این قدرت غیرخشونتآمیز چگونه میتواند جان حفظ کند، شکافها را ترمیم کند و افقِ پایان جنگ را تقویت کند؟
آنچه در ادامه میآید یک چارچوب پیشنهادی عملی است؛ متکی بر تجربههای تطبیقی در جنگهای شهری، ادبیات کاهش خشونت، و نظریههای کنش جمعی.
تدارک زندگی: انساندوستیِ غیرقابل مصادره
در جنگ اولویت نخست «کاهش رنج فوری» است. پژوهشهای کلاسیک دربارهی کنش جمعی نشان میدهند که همکاری پایدار در بحران زمانی شکل میگیرد که قواعد روشن، شبکههای اعتماد محلی و سازوکارهای سادهی هماهنگی وجود داشته باشد[۳]. در شرایط بمباران این به معنای تکیه بر شبکههای کوچکِ محلهمحور، نقشهای چرخشی و تمرکز بر نیازهای فوری است: آب و غذای خشک، دارو، حمایت از سالمندان، افراد دارای معلولیت، کودکان و زنان سرپرست خانوار و خانوادههای آسیبدیده.
تجربهی شهرهای جنگزده نشان داده است که وقتی جامعهی مدنی «تدارک زندگی» را بهجای «نمایش سیاسی» در مرکز قرار میدهد، احتمال فروپاشی اجتماعی کاهش مییابد. این رویکرد با توصیههای پژوهشهای کاهش خشونت همخوان است که بر «حمایت از نهادهای میانی» و «حفظ کارکردهای حیاتی اجتماعی» تأکید دارند[۴]. نکتهی عملی مهم، غیرمتمرکزسازی است: شبکههای کوچک با ردپای کم، قابلیت بقا و انعطاف بیشتری دارند و کمتر در معرض هدفگیری یا سرکوب قرار میگیرند.
نظم اطلاعاتی: مهار شایعه، حفاظت از جان
در جنگ، شایعه و اطلاعات نادقیق میتواند به اندازهی سلاح مخرب باشد. پژوهشهای ارتباطی نشان میدهد که «خلأ اطلاعاتی» به سرعت با روایتهای هیجانی پر میشود و این امر به قطبیسازی و خشونت ثانویه دامن میزند. جامعهی مدنی میتواند با چند قاعدهی روشن، به «نظم اطلاعاتی» کمک کند: تفکیک اطلاعرسانی حیاتی (برای نجات جان) از خبرهای هیجانساز، تأکید بر راستیآزمایی و شفافیت دربارهی ندانستن.
این نقش هم فنی است و هم اخلاقی. فنی است زیرا مسیرهای امن، ساعات خاموشی، دسترسی به خدمات درمانی و امدادی باید دقیق و بهموقع منتقل شود. اخلاقی است زیرا انتشار تصاویر یا جزئیاتی که امنیت افراد را به خطر میاندازد، میتواند پیامدهای جبرانناپذیر داشته باشد. «مسئولیت در گفتار» بخشی از همان قدرتِ غیرخشونتآمیز جامعهی مدنی است که در تعریف ابتدای نوشته از جامعهی مدنی از آن سخن گفتیم.
حفاظت از بافت اجتماعی: پیشگیری از لغزش به خشونت داخلی
جنگ بیرونی اگر طولانی شود، اغلب با سه روند درونی همراه میشود: امنیتیتر شدن زندگی روزمره، بحران معیشت و جستوجوی مقصر در میان همسایگان. ادبیات تطبیقی دربارهی درگیریهای اتنیکی نشان میدهد که وجود شبکههای بینگروهیِ فعال و روزمره (انجمنها، اتحادیهها، گروههای حرفهای و محلی) میتواند احتمال خشونت داخلی را کاهش دهد[۵]. بنابراین، یکی از وظایف جامعهی مدنی در ایرانِ جنگزده، حفظ و تقویت این شبکههای میانجی است. البته با زبانی که قربانیان را «دستهبندی» نمیکند و از برچسبزنیهای اتنیکی، دینی و سیاسی پرهیز دارد.
چارچوب «کنش بدون خشونت» نیز نشان میدهد که تداوم رفتارهای مراقبتی و همیارانه (حتی اگر خرد و کوچک باشند) میتواند چرخههای انتقام را کند سازد و فضا را برای روزهای پس ازجنگ آماده کند[۶]. این به معنای بیطرفی سیاسی نیست؛ به معنای اولویت دادن به جان و کرامت انسانهاست، بهگونهای که شکافهای اجتماعی به جنگ داخلی بدل نشود.
خط تماس با جهان: مطالبهگری دقیق و انسانی
جامعهی مدنی داخل و دیاسپورا میتوانند با رعایت امنیت کنشگران داخل بر مطالبات مشخص و قابل دفاع تمرکز کنند: حفاظت از غیرنظامیان، تضمین کارکرد بیوقفهی امداد و درمان و مسیرهای امن برای تخلیهی مجروحان و رساندن دارو. این مطالبات با حقوق بینالملل بشردوستانه همسوست و قابلیت بسیج حمایت بینالمللی دارد. ادبیات «جامعهی مدنی جهانی» بر نقش گفتوگو، چانهزنی و فشار اخلاقی فراملی تأکید میکند.
نکتهی عملی این است که جامعهی مدنی نباید به بلندگوی هیچ یک از ماشینهای جنگی بدل شود. استقلال از دولتها و بازیگران مسلح، شرطِ اعتبار است. تمرکز بر حفاظت از غیرنظامیان و خدمات حیاتی، میتواند نقطهی اجماع گستردهتری بسازد و مسیرهای دیپلماتیک را تقویت کند.
مستندسازی مسئولانه: حقیقت برای پاسخگویی آینده
ثبت دقیق زمان، مکان و نوع آسیب به غیرنظامیان، مدارس، بیمارستانها و زیرساختهای عمومی با رعایت اصول امنیتی و حذف اطلاعات حساس، برای پاسخگویی در آینده حیاتی است. تجربه دادگاههای بینالمللی نشان داده که مستندسازیِ مستقل و حرفهای، حتی اگر در کوتاهمدت اثر سیاسی نداشته باشد، در بلندمدت به جلوگیری از تکرار خشونت کمک میکند.
در عین حال «وسوسهی انتشار فوری» باید مهار شود. اخلاقِ مراقبت اقتضا میکند که جان افراد بر هر ملاحظه رسانهای مقدم باشد.
بقا از مسیر غیرمتمرکزسازی
در شرایطی که هر تجمعی میتواند خطرناک باشد و هر سازمانی ممکن است هدف قرار گیرد، غیرمتمرکزسازی راهبرد بقاست. پژوهشها نشان میدهد که در بحران، ساختارهای شبکهای و کوچک، تابآوری بیشتری دارند و کمتر در معرض اختلال کامل قرار میگیرند. جامعهی مدنی در جنگ با «قهرمانسازی» زنده نمیماند؛ با هزار عمل کوچک و کمنام زنده میماند.
***
جامعهی مدنی در زمان بمباران نمیتواند جای دولتها تصمیم بگیرد یا آتش جنگ را بهتنهایی خاموش کند. اما میتواند سه کار تعیینکننده انجام دهد: نخست، حفظ جان و کرامت انسانها از طریق تدارک زندگی و شبکههای محلیِ اعتماد، دوم، حفاظت از بافت اجتماعی در برابر قطبیسازی و خشونت داخلی و سوم، ساختنِ فشار اخلاقی و حقوقیِ پایدار برای بهبود شرایط، دستیابی به حقوق اولیه انسانی و حفاظت از غیرنظامیان.
این رویکرد نه شعاری است و نه انتزاعی و از واقعیتِ شکنندگی جامعهی مدنی در ایران آغاز میکند. اگر جنگ با فرسایش اجتماعی تغذیه میشود، کارِ جامعهی مدنی معکوس کردن همین روند است: تقویت پیوندها، کاهش رنج فوری و نگه داشتن افقِ پایان جنگ در سطحی انسانی و قابل دفاع. در نهایت وقتی بمبها خاموش شوند، آنچه از جامعه باقی میماند (یا نمیماند) به همین کنشهای کوچک، دقیق و مسئولانه وابسته است.
منابع:
[۱] Michael Edwards, Civil Society, 3rd ed., Polity, 2014
[۲] John Keane, “Civil Society, Definitions and Approaches,” in International Encyclopedia of Civil Society, Springer, 2009
[۳] Elinor Ostrom, Governing the Commons, Cambridge University Press, 1990
[۴] Ashutosh Varshney, Ethnic Conflict and Civic Life, Yale University Press, 2002
[۵] Varshney, 2002
[۶] Erica Chenoweth & Maria J. Stephan, Why Civil Resistance Works, Columbia University Press, 2011