تظاهرات ضد جنگ با ایران در نیویورک. اردیبهشت ۱۳۸۹. (تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
حمید آصفی
سهشنبه ۵ اسفند ۱۴۰۴
آنچه امروز تهران با آن مواجه است، یک فرصت دیپلماتیک کلاسیک نیست؛ یک پنجره اضطراری است. پنجرهای که نه برای حلوفصل اختلافات دیرینه، بلکه برای متوقفکردن شمارش معکوس گشوده شده است. اگر این پنجره بسته شود، سیاست از فاز چانهزنی وارد فاز تصمیم میشود؛ تصمیمی که دیگر نه قابل تعویق است و نه قابل آرایش با زبان دیپلماتیک.
بسته پیشنهادی ایران، اگر واقعاً در مسیر ارسال باشد، یک پیشنهاد معمولی نیست؛ آخرین پیشنهاد بازدارنده است. این بسته قرار نیست همه اختلافات را حل کند و اساساً چنین انتظاری از آن وجود ندارد. کارویژهاش فقط یک چیز است: قانعکردن واشنگتن به این گزاره حداقلی که هنوز «چیزی برای مذاکره» باقی مانده است. اگر آمریکا این بسته را بهعنوان پایهای برای ادامه گفتوگو بپذیرد، پنجشنبه میتواند به ژنو ختم شود؛ اگر نه، ژنو از نقشه خارج میشود و کاغذهای مذاکره جای خود را به سناریوهای عملیاتی میدهند.
مسئله کلیدی، سکوت طرف آمریکایی است. تهران از «ملاقات پنجشنبه» سخن میگوید، اما واشنگتن هنوز چیزی را تأیید نکرده است. در منطق بحران، سکوت بیطرف نیست؛ سکوت یعنی سنجش مسیرها. یا مسیر گفتوگو، یا مسیر ضربه. گزینه سومی که بتواند زمان را منجمد کند، فعلاً روی میز دیده نمیشود.
در این نقطه، نقش تعیینکننده است. تصمیم نهایی در ذهن سیاستمداری شکل میگیرد که سیاست را بیش از آنکه با متن توافق بسنجد، با تصویر قدرت ارزیابی میکند. سخنرانی او در روز چهارشنبه در فقط یک رویداد تشریفاتی یا تبلیغاتی نیست؛ بخشی از صحنه تصمیمسازی است. اگر مسیر دیپلماسی بسته شده باشد، این سخنرانی میتواند به سکوی اعلام ورود به فاز تازهای از فشار یا حتی اقدام نظامی تبدیل شود. در چنین وضعی، حضور رئیسجمهور در کنگره مانع عملیات نیست؛ سیاست و میدان میتوانند همزمان فعال شوند.
از همین رو، اگر تا صبح چهارشنبه نشانهای روشن از پذیرش بسته ایران ــ یا دستکم تمایل به گفتوگو بر سر آن ــ دیده نشود، بحران وارد مرحلهای میشود که در آن، اقدام نظامی از «تهدید» به «گزینه فعال» تغییر وضعیت میدهد. در این مرحله، زمان دیگر با تقویم سیاسی تنظیم نمیشود، بلکه با منطق آمادگی میدانی سنجیده میشود.
در این میان، گمانهزنی درباره مأموریت احتمالی علی لاریجانی به عمان بیمعنا نیست. اگر چنین سفری رخ دهد، نه برای مذاکره رسمی، بلکه برای گفتوگوی پنهان است؛ گفتوگویی درباره چگونگی نزدیککردن دو طرف به یک توافق حداقلی که بتواند از این پیچ خطرناک عبور دهد. اینگونه کانالها معمولاً زمانی فعال میشوند که مسیر رسمی یا در آستانه توافق است یا در آستانه فروپاشی کامل.
ژنو فقط زمانی موضوعیت پیدا میکند که بسته ایران «مزیت توقف» داشته باشد؛ یعنی بتواند تصمیم حمله را متوقف کند، نه صرفاً چند روز آن را به تعویق بیندازد. تعویق بدون تغییر در محاسبه، برای آمریکا جذاب نیست و برای ایران هم امنیتآفرین نخواهد بود.
اگر این مزیت وجود نداشته باشد، روایتها بهسرعت تغییر میکنند. دیپلماسی از «آخرین شانس» به «آخرین تلاش» تنزل مییابد و پس از آن، منطق میدان جای منطق میز را میگیرد. در چنین وضعی، دیگر پرسش این نیست که حمله میشود یا نه؛ پرسش این است که چه زمانی، با چه دامنهای و با چه پیامدهایی.
جمعبندی روشن است: تهران در آخرین پیچ پیش از آتش ایستاده است. یا بستهای روی میز میگذارد که واشنگتن را به ادامه مسیر وادار کند، یا از صبح چهارشنبه، زمان دیگر به ساعت سنجیده نمیشود؛ به دقیقه اندازهگیری میشود. پنجشنبه یا به ژنو ختم میشود، یا به مرحلهای که در آن تصمیمها دیگر دیپلماتیک نیستند و سیاست با صدای بلندتری سخن میگوید.
برگرفته از کانال تلگرام نویسنده