اعتراضهای دی ۱۴۰۴ در ایران.
جمعه ۱ اسفند ۱۴۰۴
همچنان در همان بنبست پیشین باقی ماندهایم و تنها تفاوت این است که عدهای کشته شدهاند. اگر آمریکا حمله کند- که احتمال آن وجود دارد- حملهاش مشابه جنگ دوازدهروزه خواهد بود؛ اهداف هستهیی و نظامی را هدف قرار خواهد داد و نهایتاً چند مرکز قضایی یا انتظامی را خواهد زد تا نشان دهد نیروی سرکوب را نیز هدف قرار داده است. تنها عاملی که میتواند صحنه را تغییر دهد حذف خامنهای به هر شکل ممکن است، چه از طریق مرگ طبیعی، چه ترور، یا کنارهگیری اجباری.
هیچکس نمیداند چه خواهد شد. واقعیت این است که درصد بزرگی از مردم در انتظار حملهٔ خارجیاند و با آن مشکلی ندارند. اگر آمریکا بمباران کند، جمهوری اسلامی از میان خواهد رفت؟ هیچ اطمینانی وجود ندارد. ممکن است این تصور وجود داشته باشد که همزمان با حملهٔ آمریکا مردم به خیابان خواهند آمد، اما به احتمال زیاد با کشتاری بزرگتر و بدتر از آنچه در دیماه رخ داد مواجه خواهیم شد.
با این حال، در این بنبست مطلق، پس از این حجم از کشتار و در این وضعیت استیصال، که تعداد زیادی از مردم- اگر نگوییم اکثریت- در انتظار حملهٔ خارجیاند، مخالفان حمله پاسخ قانعکنندهای برای آنها ندارند.
در یک جنگ دوازدهروزه هزار نفر کشته شدند و پس از آن یک کشتار گستردهٔ دیگر رخ داد و در چنین شرایطی عملاً حرفی برای گفتن باقی نمیماند. گرچه همیشه امکان وقوع فاجعههای بزرگتر نیز وجود دارد، اما از منظر استدلالی انسان خلعسلاح میشود.
مسئله امروز استیصال است. ما با حکومتی مواجهیم که بههیچوجه مطلوب ما نیست، هر روز دست به کشتار میزند و هر روز ماندنش خسارت بیشتری وارد میکند. حالا حس انتقام هم اضافه شده است و بعد از ین همه کشته نمیتوان پذیرفت که این وضع بدون پیامد ادامه یابد. از سوی دیگر، اگر این حکومت باقی بماند، نهتنها به کشتار ادامه خواهد داد، که حتی در تأمین حداقلهای زندگی مردم هم ناتوان است: آب، برق، هوا، و سایر ضروریات. در چنین وضعی، از نظر بسیاری از مردم تنها راهی که ممکن است نتیجه بدهد حملهٔ خارجی و روی کار آمدن پهلوی است.
در ۱۸ و ۱۹ دیماه بخشی از کسانی که هواداران جدّی و کلاسیک رضا پهلوی نبودند با فراخوان او به خیابان آمدند، صرفاً با این تصور که شاید راهی گشوده شود. اکنون امید آنها کمتر شده، اما او را هم مقصر کشتار نمیدانند. من در فضای داخل ایران کسی را ندیدم که پهلوی را مقصر بداند. مثل راهی است که امتحان کردهاند و حالا دریافتهاند که این هم به نتیجه نرسید. با این حال، اگر شرایطی پیش آید که آمریکا حمله کند، احتمالاً دوباره به پهلوی امید خواهند بست، چون در حال حاضر تنها گزینهای است که تصور میکنند میتواند جمهوری اسلامی را کنار بزند. کسانی که با فراخوان پهلوی به خیابان آمدند، با ارادهٔ خودشان به میدان آمدند. اگر کار درست یا غلطی بوده، با ارادهٔ خود مردم بوده. در آن شب مسئول اصلی کشتار حکومت بود نه هیچکس دیگر.
اگر قرار بود نقد جدّی به پهلوی وارد شود، باید پیش از آن مقطع انجام میشد. اکنون که بخشی از جامعه او را راه خروج میداند و آلترناتیو روشنی وجود ندارد، درگیری علنی با این گزینه بیفایده است. یا این پروژه به نتیجه میرسد و در آن صورت میتوان نقد و مخالفت کرد، یا شکست میخورد که آن هم ریسکی است که پذیرفته شده است.
هرچند عده زیادی از مردم خواهان رضا پهلوی هستند، اما خواست آنان تعیینکننده نیست. پهلوی شانس چندانی ندارد. به نظر میرسد آمریکا به دلایل مختلف تمایلی به حمایت از او ندارد. طرح او نیز اساساً بر این فرض استوار است که آمریکا حمله کند و او را در رأس حکومت قرار دهد و بهجز این برنامهٔ دیگری ندارد. حتی اگر آمریکا به نقطهٔ تغییر رژیم برسد، احتمالاً گزینههای درون ساختار یا ائتلافی از مخالفان را ترجیح خواهد داد.
در مجموع، همچنان در همان بنبست پیشین باقی ماندهایم و تنها تفاوت این است که عدهای کشته شدهاند. اگر آمریکا حمله کند- که احتمال آن وجود دارد- حملهاش مشابه جنگ دوازدهروزه خواهد بود؛ اهداف هستهیی و نظامی را هدف قرار خواهد داد و نهایتاً چند مرکز قضایی یا انتظامی را خواهد زد تا نشان دهد نیروی سرکوب را نیز هدف قرار داده است.
تنها عاملی که میتواند صحنه را تغییر دهد حذف خامنهای به هر شکل ممکن است؛ چه از طریق مرگ طبیعی، چه ترور، یا کنارهگیری اجباری. حذف او میتواند برخی ظرفیتها را آزاد کند، هرچند لزوماً مثبت نخواهند بود، اما به هر حال این بنبست شکسته میشود. تا آن زمان، انگیزهای جدّی در سطح بینالمللی برای تغییر نمیبینم و پهلوی نیز بدون حمایت خارجی جایگاهی نخواهد داشت. اعلام نظر ما در موافقت یا مخالفت با پهلوی تأثیری در نظر آمریکا و فضای سیاسی نخواهد داشت، پس سکوت در این زمینه شاید بهتر باشد.
امروز مسئلهٔ مردم دیگر آزادی سیاسی نیست؛ مسئلهٔ آنها تأمین بدیهیات زندگی است. بخش بزرگی از جامعه به این نتیجه رسید که این نظام توان حل مسائل ایران را ندارد. در این خصوص اختلاف جدّی میان مردم وجود ندارد و همه اطمینان دارند که رابطهٔ ملت و حکومت عملاً قطع شده است.
در تحلیل هر وضعیت باید این واقعیت را در نظر گرفت که در دیماه شمار بسیار بیشتری از آنچه انتظار میرفت به میدان آمدند. اگر مخالف حملهٔ نظامی یا پهلوی هستیم، لازم است بپذیریم که ممکن است در اقلیت باشیم؛ نهتنها از منظر سیاسی، بلکه از نظر عددی در میان مردم. اگر تا مدتی حملهای رخ ندهد، ناامیدی گستردهتری شکل خواهد گرفت، امری که جامعه تاب آن را ندارد.
در حال حاضر جامعه در وضعیت انتظار جنگ به سر میبرد. تا روشن نشود حملهای صورت میگیرد یا نه، تغییر جدّی رخ نخواهد داد. حتی اقتصاد نیز در همین حالت تعلیق است.
الآن جامعه در تعلیق جنگی است. همه منتظرند ببینند آیا حملهای رخ میدهد یا نه. حتی بازار و قیمت دلار هم در همین انتظار منجمد شدهاند. تا این ابهام رفع نشود، هیچ حرکت سیاسی جدّی شکل نمیگیرد.
برگرفته از وبگاه رادیو زمانه