ناو هواپیمابر جنگی آمریکا در آبهای جنوب ایران. (تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)
حمید آصفی
پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴
حجم بیسابقهٔ اعزام ناوهای هواپیمابر، شناورهای پشتیبان، سامانههای دفاعی، و نیروهای تهاجمی به منطقه را نمیتوان صرفاً «نمایش قدرت» یا ابزار روانی دانست. وقتی آرایش نظامی از حالت نمادین عبور میکند و به تراکم عملیاتی میرسد، منطق سیاست تغییر میکند. آنچه امروز میبینیم نه آمادهسازی برای مذاکرهٔ آرام، بلکه چیدن صحنهای است که در آن گزینهٔ نظامی باید قابل اجرا، سریع، و کمابهام باشد.
تصمیمگیریها در این مقطع بیش از آنکه متأثر از هیجان یا تهدید لفظی باشد، تابع محاسبهٔ زمان است. انباشت تجهیزات سنگین هزینهبر است. هر روز ماندن ناوها در منطقه میلیاردها دلار خرج و فشار سیاسی داخلی تولید میکند. چنین فشاری معمولاً برای «نامعلوم ماندن» طراحی نمیشود. یا باید به دستاوردی ختم شود، یا به جمعبندیای که ادامه وضع موجود را بیصرفه اعلام کند.
از زاویهٔ دید نظامی، ازدحام بیش از حد ابزار جنگی یک پیام روشن دارد: کاهش فاصله میان تصمیمگیری و اجرا. وقتی نیروها، مهمات، و زیرساختها از پیش مستقر شدهاند، آستانهٔ صدور دستور پایین میآید. این وضع خطرناکترین نقطهٔ هر بحران است، جایی که خطاهای محاسباتی کوچک هزینههای بزرگ میسازند و پنجرهٔ بازگشت سیاسی بهسرعت بسته میشود.
در چنین شرایطی، اتکای صرف به فرسایش زمان به قماری پُرریسک تبدیل میشود. تجربه نشان داده است که انباشت نظامیِ طولانی یا به توافقی سریع ختم میشود، یا به اقدام محدود، اما پُرضربه. وضعیت میانیِ پایداری وجود ندارد. هرچه ازدحام بیشتر میشود، فضای تصمیمگیری فشردهتر و تحمل تعلیق کمتر میشود.
جمعبندی روشن است: این سطح از تمرکز نظامی برای ترساندن صرف چیده نشده است. پیام اصلی پایان یافتن دورهٔ کش دادن بیهزینه است. اگر خروجی سیاسی ملموس تولید نشود، خودِ این ازدحام به محرک تصمیمگیری تبدیل میشود، بر اساس منطق هزینه–فایده که دیگر ادامهٔ تعلیق را غیرعقلانی میبیند.