Skip to content
ژوئن 2, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • جهانِ چندقطبی فرا رسید:‏ اروپا پذیرفت که سلطهٔ جهانی غرب پایان یافته است
  • جهان
  • نوار متحرک
  • ویژه اندیشهٔ نو

جهانِ چندقطبی فرا رسید:‏ اروپا پذیرفت که سلطهٔ جهانی غرب پایان یافته است

یکی از سالن‌های برگزاری کنفرانس امنیت مونیخ.

تفسیری از لنا پتروا

ترجمهٔ مینا آگاه – اندیشهٔ نو

پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴

اگر نظم جهانیِ پس از جنگ سرد اساساً در بحران نباشد، بلکه کارش به پایان رسیده باشد، چه خواهد شد؟ این نتیجه‌گیری ‏چشمگیر تحلیلگران شورای اروپایی روابط خارجی در تازه‌ترین مطلب منتشرشده در وب‌سایت این اندیشکده مطرح ‏شده است‏. این مطلب، به نظر من، بینشی ممتاز دربارهٔ منطق نخبگان اروپایی ارائه می‌دهد که در کنفرانس امنیتی ‏مونیخ امسال به‌طور کامل در معرض نمایش است، کنفرانسی که در چند روز آینده آن را با بررسی کارشناسانه خواهم ‏کرد. بنابراین، حتماً منتظر مصاحبه‌ای در این کانال باشید. و ضمناً، این صرفاً تفسیری فرانسوی نیست. این جریان اصلی ‏تفکر راهبردی اروپاست.‏
استدلال آنان بسیار صریح است. این «نظم لیبرال مبتنی بر قواعد»- به‌اصطلاح- که نزدیک به سه دهه سیاست جهانی را ‏تعریف می‌کرد، دیگر این نظام را در کنار هم نگه نمی‌دارد. این نظم نه در حال تزلزل است و نه به‌طور موقت ضعیف شده ‏است، بلکه به‌طور ساختاری به پایان رسیده است. پس از جنگ سرد، غرب جمعی به رهبری ایالات متحده، که پس از جنگ ‏جهانی دوم به‌عنوان قدرت اقتصادی ظهور کرد، معماری جهانی‌ای را بنا نهاد که بر نهادها، رژیم‌های تجاری، ‏هنجارهای حقوقی، و تضمین‌های امنیتی استوار بود. این فرض بر گسترش بازارها، گسترش ائتلاف‌ها، و گسترش قواعد بنا ‏شده بود و این تصور وجود داشت که ثبات در پی آن خواهد آمد.‏
اروپا البته در آن محیط شکوفا شد. اتحادیه اروپا همگرایی‌هایی را تعمیق بخشید که به گسترش ناتو انجامید؛ نهادی که پس از ‏پایان پیمان ورشو دیگر صرفاً یک ائتلاف دفاعی نبود. بنابراین، جهانی‌شدن شتاب گرفت و نظام پایدار به نظر می‌رسید. اما ‏اکنون اوضاع تغییر کرده است. اکنون شورای اروپایی روابط خارجی اذعان می‌کند که این نظام دیگر به‌مثابه یک کل منسجم ‏عمل نمی‌کند.‏
ممکن است بپرسید چرا چنین است؟ نخست آنکه خود ایالات متحده دیگر به‌عنوان ضامن کل این نظم عمل نمی‌کند. به‌جای ‏تضمین یک چارچوب جهانی همانند گذشته، واشنگتن به‌طور فزاینده‌ای منافع راهبردی‌اش را از طریق تعامل گزینشی، ‏اعمال فشار یک‌جانبه، و توسل به قدرتِ سخت دنبال می‌کند.‏
و از منظر اروپا، این تغییری عمیق است. معاملهٔ قدیمی‌ای که در آن رهبری امنیتی آمریکا با هم‌سویی اروپا مبادله ‏می‌شد دیگر مانند گذشته قابل پیش‌بینی نیست. در واقع، با توجه به تمرکز شدید رئیس‌جمهور ترامپ بر برچیدن نهادهای ‏جهانی، نمی‌توان دانست این وضعیت تا چه زمانی ادامه خواهد یافت.‏
دومین نتیجه‌ای که مایلم توجه شما را به آن جلب کنم، و بر پایه ٔ مقالهٔ فوق و از سوی شورای اروپایی روابط خارجی مطرح ‏شده است، این است که چین و روسیه صرفاً در برابر سلطه غرب مقاومت نمی‌کنند؛ بلکه چشم‌اندازهای بدیلی از نظم بین‌المللی ‏ارائه می‌دهند. پکن، همان‌گونه که باید، اصول مبتنی بر اولویت حاکمیت‌های ملی را ترویج می‌کند، همچنین بر پیوندهای ‏زیرساختی و مشارکت‌های «جنوب جهانی» تأکید دارد. مسکو چارچوبی تمدنی و بیشتر چندقطبی را پیش می‌برد که ‏به‌صراحت جهان‌شمولی غربی را به چالش می‌کشد.‏‎ ‎در نتیجه، این الگوها فراتر از اوراسیا طنین‌انداز می‌شوند. آنها برای ‏کشورهایی جذابیت دارند که از ابتدا هرگز به‌طور کامل با هنجارهای لیبرال غربی همراه نشدند. و همین امر، البته، به یکی ‏از ارکان شکل‌گیری کشورهای بریکس تبدیل شده است.‏
پس از این، به‌اصطلاح قدرت‌های میانی مطرح می‌شوند؛ کشورهایی مانند ترکیه، هند، برزیل و عربستان سعودی که دیگر ‏خود را بازیگران منفعل در این نظام تحت رهبری غرب نمی‌بینند؛ زیرا دیگر نظامی با رهبری غرب وجود ندارد. آنها ‏میانجیگری می‌کنند. در مناطق خود به‌طور فزاینده‌ای قاطع‌تر می‌شوند. شبکه‌های موازیِ تجارت، زیرساخت و چارچوب‌های ‏امنیتی ایجاد می‌کنند. به ائتلاف‌های جدید و منعطف می‌پیوندند. آنها به‌صورت ایدئولوژیک عمل نمی‌کنند و در نتیجه، حاصل ‏کار نوعی پراکندگی در نظم بین‌المللی است. نظام بین‌المللی دیگر یک نظم یکپارچه نیست؛ بلکه اگر بخواهید، موزاییکی ‏رقابتی از حوزه‌های هم‌پوشان، ائتلاف‌های مبتنی بر موضوع و موازنه‌گری راهبردی است. ‏
در عمل، این وضعیت به معنای آن است که تجارت در یک حوزه، امنیت در حوزه‌ای دیگر و فناوری در جایی دیگر سامان ‏می‌یابد؛ بدین ترتیب، قواعد متفاوتی در حوزه‌های مختلف اعمال می‌شود. و اینجاست که استدلال شورای اروپایی روابط ‏خارجی، آن‌گونه که در این مقاله توصیف شده، اهمیت واقعی خود را نشان می‌دهد. آنها می‌گویند اروپا نمی‌تواند نظم پیشین را ‏احیا کند. آن نظم به‌طور کامل از میان رفته است. این البته برای اروپا مفهومی تازه است، زیرا اتحادیه اروپا پیش‌تر تمام ‏تلاش خود را به‌کار می‌گرفت تا هم خود، و هم دیگران را متقاعد سازد که معماری لیبرال در نهایت قابل ترمیم است. و اینکه ‏صرفاً نوعی مشکلات را تجربه می‌کند، اما در نهایت ترمیم خواهد شد. اما اکنون می‌گویند بله، آن نظم از میان رفته است و ما ‏اکنون به این امر آگاهیم. آن منطق در حال کنار گذاشته شدن است، چنان‌که در این مطلب اخیر شورای اروپایی روابط خارجی ‏نیز مشهود است. بر اساس این تحلیل، موضوع صرفاً یک اختلال موقت نیست؛ بلکه با یک واقعیت ژئوپلیتیکی جدید روبه‌رو ‏هستیم. این پراکندگی بازگشت‌ناپذیر است. ساختار چند قطبی شکل گرفته و غرب دیگر مرکز ثقل سیاست جهانی نیست.‏
پس اروپا چه باید بکند؟ پاسخی که آنان پیشنهاد می‌کنند، درجه‌ای از عمل‌گرایی در بر دارد. در واقع، به‌جای تلاش برای ‏احیای یک نظم لیبرال جهان‌شمول، اتحادیه اروپا باید بپذیرد که جهان امروز دارای مسیرهای سیاسی متعددی است. و این به ‏معنای ورود به ائتلاف‌های منعطفِ مبتنی بر بخش‌های مشخص است؛ همکاری با کشورها نه به این دلیل که با اتحادیه اروپا ‏یا کشورهای اروپایی هم‌ایدئولوژی‌اند، بلکه به این دلیل که منافع مشخص مشترکی دارند.‏
توافق اخیر منطقه تجارت آزاد میان هند و اتحادیه اروپا نمونه‌ای عملی از این رویکرد است. مشارکت‌های تجاری با ‏کشورهای بریکس پلاس؛ همکاری اقلیمی در مواردی که امکان‌پذیر است؛ ترتیبات تأمین مالی توسعه که با ابتکارهای چین ‏رقابت می‌کند، اما الزاماً آنها را حذف نمی‌کند؛ هماهنگی امنیتی در جایی که منافع هم‌راستا هستند. این همان اروپای متفاوتی ‏است که شورای اروپایی روابط خارجی پیشنهاد می‌کند.‏
اما در اینجا دلالتی عمیق‌تر نیز وجود دارد که ممکن است در بروکسل چندان خوشایند نباشد و در این مطلبِ شورا نیز ‏به‌صراحت بیان نشده است. اگر نظم لیبرال واقعاً به‌عنوان بنیان ساختاری سیاست جهانی پایان یافته باشد، در آن صورت ‏پروژه‌های بلندمدت مسکو و پکن عملاً به هدف محوری‌شان دست یافته‌اند. دست‌کم طی چند سال گذشته، اگر نگوییم بیشتر، ‏روسیه و چین همیشه گفته‌اند که جهان‌شمولی غربی پایدار نیست، عمر کوتاهی دارد، چندقطبی شدن اجتناب‌ناپذیر است، و ‏حاکمیت در برابر مداخله‌گرایی لیبرال بار دیگر خودش را تثبیت خواهد کرد. و اکنون خود تحلیلگران اروپایی اذعان می‌کنند که ‏این نظام نمی‌تواند به شکل پیشین بازگردد.‏
این بدان معنا نیست که روسیه و چین در هر حوزه‌ای «پیروز» شده‌اند. به این معنا نیست که غرب ناگهان فرومی‌پاشد. اما به ‏این معناست که اعتماد ایدئولوژیک دههٔ ۱۹۹۰ و اوایل دههٔ ۲۰۰۰ از میان رفته است- به‌طور کامل از میان رفته است. اروپا ‏اکنون آشکارا اذعان می‌کند که فقط یکی از چندین قطب قدرت در جهان است و دیگر «باغ»ی۱ محسوب نمی‌شود که در میان ‏جنگل قرار گرفته است ‎.‎
اکنون جالب خواهد بود که ببینیم آیا روسیه و چین در این پارادایم جدید از اروپا استقبال می‌کنند یا اینکه اتحادیه اروپا- و به‌‏تبع آن خود اروپا- ابتدا باید ثابت کند که این چرخش صرفاً لفاظی نیست و عملاً اسب تروای غرب محسوب نمی‌شود. مشاهدهٔ ‏اینکه این پویایی جدید در واقعیت چگونه تجلی خواهد یافت بسیار جالب توجه خواهد بود.‏
نتیجه‌گیری شورای اروپایی روابط خارجی حاکی از رخدادی تاریخی است. دست‌کم اذعان به اینکه نظم لیبرال صرفاً تحت ‏فشار یا فرسوده نیست و نیاز به احیا ندارد، بلکه به‌طور ساختاری پایان یافته است، و این نظم باز نخواهد گشت، به‌منزلهٔ ‏نقطهٔ عطف روان‌شناختی در اندیشهٔ راهبردی اروپا به نظر می‌رسد. و همین شناسایی، در نظریه، باید مباحث سیاست‌گذاری ‏را دگرگون کند و اروپا را وادار سازد نقشش را بازتعریف کند و با جهان- و به‌ویژه با روسیه- در قالبی کاملاً جدید وارد ‏تعامل شود. ‏
البته باید دید آیا اروپا چنین خواهد کرد یا به شیوه‌های پیشین پایبند خواهد ماند.‏


۱. «اروپا باغ است… بیشترِ بقیهٔ جهان جنگل است، و جنگل می‌تواند به باغ حمله کند.» این تعبیر را جوزپ بورل، مسئول وقت ‏سیاست خارجی اتحادیهٔ اروپا در اکتبر ۲۰۲۲ بیان کرد.‏

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: از دعوت تا انکار: مسئولیت اخلاقی در سایهٔ جنگ
Next: امضای اسناد کمک‌های مالی به غزه در نشست واشنگتن
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved