Skip to content
ژوئن 2, 2026
   ارتباط با ما       در باره ما       فیسبوک       تلگرام   

احترام به تفاوت اندیشه، همیاری و تلاش مشترک در راه تحقق آزادی

  • خانه
  • ایران
  • جهان
  • ویژه اندیشهٔ نو
  • اجتماعی
    • زحمتکشان
    • جوانان و دانشجویان
    • زنان
  • اقتصادی
  • فرهنگی – ادبی
  • محیط زیست
  • تاریخی
  • علوم اجتماعی
  • دیدگاه‌ها
  • Home
  • از دعوت تا انکار: مسئولیت اخلاقی در سایهٔ جنگ
  • ایران
  • دیدگاه‌ها
  • نوار متحرک

از دعوت تا انکار: مسئولیت اخلاقی در سایهٔ جنگ

جنگ ایران و عراق و ویرانی. (تصویر افزودهٔ اندیشهٔ نو است.)

سهند ایرانمهر

پنجشنبه ۳۰ بهمن ۱۴۰۴

این روزها جماعتی که بیشترشان هم در ایران نیستند و دیروز و پریروز، بی‌پروا یا با تعارف، نسخهٔ مداخلهٔ نظامی خارجی را می‌پیچیدند، وقتی ازشان می‌پرسی «اگر این آتش از کنترل خارج شود و دودش در چشم مردم و کشور برود، یا لحظه‌ای که شبکه‌ها تصویر ایرانیان آواره در مرزها را نشان می‌دهد و شما فقط ناظر هستید، سهم و مسئولیت شما در آنچه پیش آمده چقدر است؟»، شانه بالا می‌اندازند و می‌گویند: «ما حامی مداخله‌ایم، اما قدرت دست ما نیست؛ فرمان حمله را ما امضا نمی‌کنیم، تصمیم را واشنگتن می‌گیرد و تقصیر هم گردن همان حاکمیتی است که کار را به اینجا رسانده».

حتی اگر سال‌ها از حمله گفته باشند، می‌گویند کسی از ما اجازه نمی‌گیرد، پس مسئولیت با ما نیست. (دانی سیترینویچ، تحلیلگر نظامی اسرائیلی، کنایه زده بود که نگاه اینها به ناوگان آمریکا مثل لیموزین سلطنتی است که قرار است آنها را به کاخ ببرد.) اکنون باید پرسید آیا کسی که سال‌ها از یک کار پُرهزینه و پرخطر دفاع کرده، فقط به این دلیل که دکمه آخر را فشار نمی‌دهد از پیامدهای قابل پیش‌بینی آن تبرئه می‌شود؟

جنگ مثل دعوای دو بچه در کوچه نیست که یکی هل دهد و دیگری بیفتد و بگوییم مقصر فقط همان بود که هل داد یا زمین خورد. جنگ رشته‌ای است از کنش‌ها و واکنش‌ها، از فشار و تبلیغ و مشروعیت‌بخشی گرفته تا محاسبات پشت پرده. وقتی فضا را با دعوت به مداخله، تحریم، یا شرایط هزینه‌زا چنان آماده کنید که حمله در گوش بخشی از افکار عمومی معقول و لازم جلوه کند، در همان زنجیره جا گرفته‌اید. به خوب یا بد مداخله کاری نداریم؛ صحبت از نقش تسهیل‌کننده‌ای است که بعدها انکار خواهد شد. اینکه بگوییم چون فرمان رسمی جای دیگری صادر می‌شود، ما سهمی نداریم، یعنی همه علل را در یک علت خلاصه کرده‌ایم. دعوت‌های مکرر به حمله احتمال وقوع جنگ را بالا می‌برد یا هزینهٔ اخلاقی آن را پایین می‌آورد و نمی‌توان گفت اثری نداشته‌اند.

اینکه «جنگ علیه نظام است نه علیه ایران» روی کاغذ راحت نوشته می‌شود، اما در میدان عمل این‌چنین نیست. تجربهٔ کشورهایی مثل عراق، افغانستان، لیبی و سوریه نشان می‌دهد که مداخله با شعار مهار یا تغییر رژیم آغاز شد، اما آنچه زیر آوار رفت فقط ساختمان دولت نبود؛ زیرساخت‌ها، جان و مال مردم، روان جمعی و کلیت سرزمین و آدمیانش هم زیر همان آوار رفت. در جنگ مدرن، مرز میان حکومت و سرزمین خطی نیست که با گچ بکشند. زیرساخت‌ها که لرزید، زندگی مردم هم می‌لرزد.

مسئولیت هم فقط متعلق به لحظهٔ شلیک نیست. اگر سال‌ها گفته‌اید راهی جز حمله نیست، یعنی پذیرفته‌اید که این راه با همهٔ هزینه‌هایش ارزش رفتن دارد. نمی‌توان تا وقتی حمله در حد شعار است از آن دفاع کرد و وقتی بوی باروت جدی شد گفت ما فقط نظر دادیم. اگر آن دعوت درست بوده، باید تبعاتش را پذیرفت؛ اگر امروز ترسناک است، باید توضیح داد چرا دیروز دیده نمی‌شد.

وقتی این را می‌گویید، خواهند گفت: «نگران جان مردم شده‌اید؟ کم کشته داده‌اند؟» بله، کشته‌شدن معترضان تلخ و محکوم است، اما این واقعیت به‌طور خودکار نشان نمی‌دهد که جنگ خارجی گزینهٔ کم‌هزینه‌تر یا انسانی‌تر است. مقایسه باید میان دامنه و پیامد خشونت‌ها باشد، نه بر پایه خشم اخلاقی. تجربه نشان داده که مداخلهٔ نظامی معمولاً خشونت را محدود نمی‌کند، بلکه آن را گسترده و پایدار می‌کند و زیرساخت و امنیت عمومی را هم درگیر می‌سازد. پرسش اصلی این نیست که «آیا ملت ایران قبلاً کشته داده یا نه؟»، بلکه این است که آیا جنگ احتمالاً خشونت را کمتر می‌کند یا آن را تعمیم می‌دهد. بدون پاسخ روشن، ارجاع به قربانیان بیشتر بیان خشم است تا استدلال.

استدلال دیگر این است که «مداخله نظامی تنها راه تغییر است» و حتی اگر پُرهزینه باشد، کفهٔ بهبود بعد از آن از تداوم وضع موجود سنگین‌تر است. ظاهر حسابگرانه دارد، اما چند مغالطهٔ پنهان در آن است. اول، وضع موجود را با قطعیت رو به وخامت تصویر می‌کنند، اما نتیجهٔ جنگ را با احتمال بهبود. یک سوی ترازو را قطعی می‌گیرند و سوی دیگر را امیدوارانه. حال آنکه جنگ ذاتاً پر از عدم‌قطعیت است؛ دامنه پیامدهایش باز و پیش‌بینی‌ناپذیر. مقایسهٔ «بدِ قطعی» با «خوبِ احتمالی» بدون محاسبه ریسک، بیشتر شیدایی است تا محاسبهٔ منطقی.

تجربه نشان داده است که فروپاشی یا تضعیف ناگهانی قدرت مرکزی خودبه‌خود به نظم بهتر نمی‌انجامد. همان کشورها بعد از سقوط یا تضعیف حکومت، با خلأ قدرت، درگیری داخلی، رقابت بازیگران منطقه‌یی، و فرسایش سرمایه اجتماعی مواجه شدند. آنچه پیش از مداخله کم‌اهمیت جلوه می‌کرد- انسجام نهادی، شکاف‌های قومی و مذهبی، ظرفیت ادارهٔ کشور- پس از فروپاشی به مسئله اصلی بدل شد.

ساختار را که ناگهان برداری، لزوماً ساختار کارآمدتری جایش نمی‌نشیند؛ گاهی فقط بی‌سامانی می‌آید، مخصوصاً اگر پیش از واقعه انسجام اجتماعی و ساختار مدنی را از دست داده باشی، شهرت را با مشروعیت و برنامه‌ریزی اشتباه گرفته باشی و تنها سرمایه‌ات رسانه و خشم باشد.

به همین دلیل، برای حامی مداخله نظامی هم بار اثبات و قبول مسئولیتِ گزینه پُرخطر برقرار است. حتی اگر در اتاق جنگ ننشسته باشد، باید در اتاق انتظار جنگ نشان دهد جامعه ظرفیت بازسازی سریع دارد؛ نیروهای جایگزین انسجام و مشروعیت کافی دارند؛ بازیگران خارجی کشور را نیمه‌راه رها نمی‌کنند؛ و شکاف‌های درونی به خشونت فراگیر بدل نمی‌شود. بی‌ پاسخ دادن به این پرسش‌ها، گفتن اینکه «کفهٔ بهبود با مداخله نظامی سنگین‌تر است» بیشتر بیان ترجیح سیاسی است تا تحلیل دقیق.

پس حتی اگر حکومت سهم بزرگی در بحران دارد، این واقعیت سهم دیگران را منتفی نمی‌کند. مسئولیت در جنگ صفر و یکی نیست. هر کس در شکل دادن به شرایطی که امکان فاجعه را بالا می‌برد نقش داشته، به همان اندازه پاسخگوست؛ نه فقط آنکه دکمهٔ آخر را فشار داده باشد. در چنین بزنگاهی، مقایسه باید میان انسداد و بحران موجود و «بهتر محتمل» با محاسبه دقیق ریسک باشد، نه با قطعی جلوه دادن یک سو و خوش‌بینی به سوی دیگر. وگرنه سخن از «ناگزیر بودن جنگ» بیش از تحلیل، انعکاس انتخاب سیاسی است که لباس استدلال پوشیده است.

سخن آخر اینکه اگر قرار باشد جنگی رخ دهد، اگر نگوییم اکنون قطعی است، اما احتمالش کم نیست و این یعنی زنجیرهٔ عواملی که منجر به جنگ می‌شود کامل شده است و از اینجا به بعد تا آن لحظه دیگر موافقت یا مخالفت با آن از سوی مردم تفاوتی در ماجرا نمی‌کند. اما ذکر بیان مسئولیت هر کدام از زنجیره‌های این فرایند مهم بود به دو دلیل:
اول، قضاوت تاریخ و سندی برای آنهایی که به هر ترتیب در آینده نقش خودشان را در این زنجیره انکار می‌کنند و دوم، برای دوران پس از جنگ، زیرا صرف‌نظر از اینکه آن دوران چه شمایلی دارد، برای حافظهٔ تاریخی ما مهم است که بدانیم حوادث چگونه زنجیروار به هم متصل‌اند و هر کدام از ما، کوچک یا بزرگ، چه نقشی در تکمیل فرایندها داریم.

برگرفته از کانال تلگرام نویسنده

چاپ 🖨

Continue Reading

Previous: چین: هر کاری که بتوانیم برای کوبا می‌کنیم
Next: جهانِ چندقطبی فرا رسید:‏ اروپا پذیرفت که سلطهٔ جهانی غرب پایان یافته است
  • تلگرام
  • فیسبوک
  • ارتباط با ما
  • در باره ما
  • فیسبوک
  • تلگرام
Copyright © All rights reserved