مینا آگاه – اندیشهٔ نو
دوشنبه ۲۰ بهمن ۱۴۰۴
خیزش دی ۱۴۰۴ در ایران فقط در خیابانها و شبکههای اجتماعی شکل نگرفت، بلکه بخش تعیینکنندهای از آن در میدان رسانهیی ساخته شد. رسانههای فارسیزبان برونمرزی، بهویژه بیبیسی فارسی و ایران اینترنشنال و تلویزیون منوتو، در این مقطع نه صرفاً ناظر رویدادها، بلکه کنشگران فعال جنگ شناختی بودند، کنشگرانی که با ترکیبی از برجستهسازی گزینشی، حذف آگاهانهٔ دادههای کلیدی، شخصیتسازی سیاسی، و روایت سازیهای هدفمند به «مِهِ ذهنی»۱ دامن زدند.
دروغگویی از مسیر حذف واقعیت: وقتی دانستهها گفته نمیشود
در جریان خیزش دیماه این رسانهها به اطلاعاتی دربارهٔ شدت سرکوب، بازداشتهای گسترده، و خشونت سازمانیافته دسترسی داشتند که بخش بزرگی از جامعهٔ داخل ایران، بهدلیل قطعی یا اختلال شدید در دسترسی به اینترنت، از آن محروم بود. این نابرابری دسترسی مسئولیتی مضاعف ایجاد میکرد که در مواردی مهم زیر پا گذاشته شد.
تمرکز گزارشها اغلب بر «ویدئوهای پراکنده»، «تجمعهای محدود»، و «نبود امکان تأیید مستقل» باقی ماند، در حالی که دانش موجود دربارهٔ ابعاد واقعی سرکوب بهطور سیستماتیک وارد روایت نشد. این صرفاً احتیاط حرفهیی نبود، بلکه حذف آگاهانهٔ اطلاعاتی بود که تصویر واقعیت را بهطور اساسی تغییر میداد.
در روزنامهنگاری، دروغ فقط گفتنِ امر نادرست نیست؛ نگفتنِ عامدانهٔ امر تعیینکننده نیز دروغ است، بهویژه وقتی مخاطب امکان دسترسی مستقل به اطلاعات ندارد.
شخصیتسازی در دل فضای مهآلود: برجستهسازی رضا پهلوی
همزمان با این حذفها، روندی موازی شکل گرفت: برجستهسازی مستمر رضا پهلوی بهعنوان «چهرهٔ مرجع»، آن هم در شرایطی که خود خیزش یک جنبش خودجوش شبکهیی و فاقد رهبری متمرکز و مطالبهٔ واحد بود. این برجستهسازی نه ناگهانی، بلکه حاصل الگوی تکرارشوندهٔ برنامهسازی و تیترگذاری بود.
رویکردهای تلویزیونهای ماهوارهیی فارسیزبان
ایران اینترنشنال: شتاب، اشباع، و فرسایش ادراک
ایران اینترنشنال با دعوتهای مکرر از رضا پهلوی یا نزدیکان سیاسیاش، اختصاص دادن زمانهای طولانی گفتوگو به او، و استفاده از تیترهایی از جنس «پیام رضا پهلوی به معترضان» او را بهعنوان سخنگوی بالقوهٔ اعتراض قاببندی کرد. در بسیاری از این برنامهها نسبت او با مطالبات متکثر داخل ایران به چالش کشیده نشد و پرسشهای انتقادی دربارهٔ پایگاه اجتماعی، سازوکار نمایندگی، یا برنامهٔ سیاسی مشخص در حاشیه ماند.
پخش زندهٔ مداوم، زیرنویسهای فوری، دعوت پیدرپی از مهمانان با تحلیلهایی گاه متناقض، و تیترهایی با بار هیجانی زیاد فضای رسانهیی را به حالت فوریت دائمی برد.
تیترهایی از این جنس بهطور مکرر دیده میشد:
● «شهرهای ایران در آستانهٔ انفجار»
● «گسترش اعتراضها؛ آیا نظام در آستانهٔ فروپاشی است؟»
در برنامههای گفتوگومحور، سناریوهای حداکثری- از اعتصاب سراسری قریبالوقوع تا شکاف در بدنهٔ حکومت- پیش از تثبیت دادهها مطرح میشد. این شتاب اگرچه هیجان و امید کوتاهمدت تولید میکرد، اما در بلندمدت به خستگی شناختی انجامید: مخاطب پس از موجی از خبر و تحلیل دچار فرسودگی و بیاعتمادی میشد. مِه ذهنی در جنگ شناختی دقیقاً در همین نقطه شکل میگیرد، جایی که حجم اطلاعات قدرت تشخیص را از کار میاندازد.
تلویزیون منوتو
تلویزیون منوتو مسیر متفاوت اما همراستایی پیمود: این شبکه خیزش دیماه را اغلب در قالب برنامههای فرهنگی، بازخوانی تاریخی، و مقایسههای نوستالژیک بازنمایی کرد و با پیوند زدن نام رضا پهلوی به نوستالژی دوران پیش از انقلاب، از طریق بازخوانی گزینشی تاریخ سلطنت و نیز تولید و پخش برنامههای فرهنگی–سیاسی، رضا پهلوی را بهطور غیرمستقیم با مفاهیمی چون «ثبات ازدسترفته»، «خاطرهٔ زندگی عادی» و مقایسهٔ اوضاع کنونی با گذشته پیوند داد. این رویکرد سیاست را به مسیر حسرت فرهنگی وارد میکرد و شخصیت سیاسی را از نقدِ اکنونی مصون میساخت.
در این رویکرد:
● اعتراض از مطالبهٔ مشخص تهی میشود، و
● به نشانهای کلی از نارضایتی تاریخی فروکاسته میشود.
این نیز شکلی دیگر از مِه ذهنی است: نه از جنس هیاهو، بلکه از جنس رمانتیک کردن فاصله.
بیبیسی فارسی: احتیاط نهادی و تعلیق معنا
بیبیسی فارسی اگرچه محتاطتر عمل کرد، اما با انتخاب سوژهها و ترتیب خبرها، مثلاً پوشش دادن جداگانهٔ مواضع رضا پهلوی در کنار گزارشهای اعتراضی، به طبیعیسازی حضور او در افق سیاسی اعتراضها کمک کرد، بیآنکه همان میزان توجه را به دیگر صداها یا به خودِ جنبش بدون رهبری متمرکز اختصاص دهد.
بیبیسی فارسی با استفادهٔ مکرر از عباراتهایی نظیر «قابل تأیید نیست»، «منابع مستقل هنوز تأیید نکردهاند»، و «گزارشها حاکی است»- که در گزارشهای خبری و برنامههای تحلیلی شبانه بهوفور دیده میشد- فضایی از تعلیق دائمی ایجاد کرد. نمونهٔ بارز این رویکرد را میشد در تیترهایی با این مضمونها دید:
● «گزارشها از تجمعهای پراکنده در چند شهر ایران»
● «ویدئوهایی که اصالت آنها هنوز تأیید نشده است»
این زبان اگرچه از منظر حرفهیی قابل دفاع است، اما در مجموع:
● امکان نامگذاری روشن کنشگران و مسئولان را محدود کرد، و
● اعتراض را در وضعی میان «رخداد مهم» و «اتفاق نامطمئن» نگه داشت.
در منطق جنگ شناختی، این نوع خنثیسازی ناخواسته به تولید مِه ذهنی کمک میکند: مخاطب میبیند، اما نمیتواند به جمعبندی برسد.
مِه ذهنی در جنگ شناختی: حذفِ سرکوب، برجستهسازی چهره
ترکیب این دو روند- کمرنگکردن ابعاد واقعی سرکوب و برجستهسازی یک چهرهٔ خاص- به تولید مِه ذهنی و اختلال شناختی انجامید. در این مِه اعتراض دیده میشد، اما خشونتِ ساختاری آن نه؛ و در عین حال، نبود رهبری با شخصیتسازی رسانهیی پُر میشد.
این الگو از دو سو به کنش جمعی لطمه میزند:
۱. با کمگویی دربارهٔ سرکوب، هزینهٔ واقعی اعتراض نامرئی میشود؛
۲. با پیشکشیدن یک چهرهٔ آماده، خودسازمانیابی و تکثر صداها به حاشیه میرود.
جمعبندی
در خیزش دی ۱۴۰۴ رسانههای فارسیزبان برونمرزی و بهویژه تلویزیونهای ماهوارهیی صرفاً ناقل خبر نبودند. این رسانهها با حذف آگاهانهٔ دادههای کلیدی دربارهٔ سرکوبـ در شرایط قطعی اینترنت- و با برجستهسازی مستمر رضا پهلوی بهعنوان چهرهای مرجع، در طراحی فضای ادراکی/شناختی مخاطب نقش داشتند. این ترکیب شکلی از دروغگویی مدرن را رقم زد: نه با جعل واقعیت، بلکه با تقلیل دادن یا حذف کردن حقیقت و هدایت کردن نگاهها.
در جنگ شناختی، حقیقت همیشه سرکوب نمیشود؛ گاهی آنقدر گزینشی گفته میشود که مسیر سیاست را عوض کند.
۱. مِه ذهنی: مِه مغزی، هوشیاری ابری، یا ابری شدن هوشیاری (Clouding of consciousness) که به آن مِه ذهنی یا مهآلودگی مغز نیز گفته میشود، زمانی اتفاق میافتد که فرد کمی کمتر از حد معمول بیدار یا هوشیار باشد. در این حالت فرد از زمان یا محیط اطرافش کاملاً آگاه نیست و تمرکز توجه کمی ندارد. مردم این احساس ذهنی را «مهآلود بودن» ذهنشان توصیف میکنند. (ویکیپدیا)